تبلیغات
بسم الله الرحمن الرحیم
                                         کاربر گرامی از صفحات بعد نیز دیدن فرمائید
 
                                                                               با تشکر

                                  (لعنت بر کابالا،لعنت خدا بر صهیونیست)

                            (درود خدا بر منجی بشریت اباصالح المهدی) 



تاریخ : جمعه 8 آذر 1392 | 03:23 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
"عادل الکلبانی" در تویتر خود نوشت: "باید بررسی کرد که چرا بقیه جرثقیل ها سجده نکردند، شاید آنها لیبرال هستند."

مفتی سعودی:جرثقیل در مکه سجده کرد اظهارات متفاوت یک مفتی سعودی در خصوص حادثه مرگبار سقوط جرثقیل در مکه، با واکنش و اعتراضهای فراوانی در عربستان همراه شد.

"عادل الکلبانی" در تویتر خود نوشت: "باید بررسی کرد که چرا بقیه جرثقیل ها سجده نکردند، شاید آنها لیبرال هستند."

سایت "الوطن" نوشت، فعالان سعودی در شبکه‌های اجتماعی اعتراضهای بسیاری را علیه الکلبانی مطرح کرده اند، زیرا این اظهارات وی درحالی مطرح شده است که بیشتر مسؤولان سعودی دلیل این حادثه را قضا و قدر و خواست خدا، و همچنین بدی آب و هوا اعلام کردند.

جمعه گذشته بر اثر سقوط مرگبار یک جرثقیل غولپیکر در مسجد الحرام در مکه مکرمه 107 نفر از حجاج کشته و 238 تن دیگر مجروح شدند.


» العالم



طبقه بندی: خبری،

تاریخ : دوشنبه 23 شهریور 1394 | 02:14 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
امام جعفر صادق علیه‏‎السلام - در پـاسخ بـه این پـرسش كه آیـا مؤمن از جان كندن خود ناراحت مى‌‏شود-: نه، به خدا زمانى كه فرشته مرگ (عزرائیل) براى ستاندن جانش مى‏‌آید  او بى ‏تابى مى‏‌كند. امّا عزرائیل به او مى‏‌گوید: اى دوست خدا، بى‏ تابى مكن؛ زیرا سوگند به آن كه محمّد صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم را برانگیخت، من از پدر مهربانى كه به بالینت بیاید، با تو خوش رفتارتر و مهربانترم. چشمت را باز كن و بنگر.
حضرت فرمود: رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم و امیرمؤمنان و فاطمه و حسن و حسین و امامان از نسل آنها علیهم‏السلام، در برابرش نمایان مى‏‎شوند و به ‏او گفته مى‏‌شود: این رسول خدا و ... رفیقان و همرهان تو هستند ... در این هنگام، چیزى براى او خوشتر از این نیست كه جان از بدنش جدا شود و به منادى بپیوندد.

متن حدیث:

الإمامُ الصّادقُ علیه‏‌السلام: لمّا سُئلَ: هل یُكرَهُ المؤمنُ على قَبضِ رُوحِهِ؟: لا و اللّه، إنّهُ إذا أتاهُ ملَكُ المَوتِ لقَبضِ رُوحهِ جَزِعَ عِندَ ذلكَ، فیَقولُ لَهُ ملَكُ المَوتِ: یا وَلیَّ اللّه لا تَجزَعْ، فوالّذی بَعَثَ محمّدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّملَأنا أبَرُّ بِكَ و أشفَقُ علَیكَ من والِدٍرَحیمٍ لو حَضَرَكَ، افتَحْ عَینَكَ فانظُرْ. قالَ: و یُمَثَّلُ لَهُ رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم و أمیرُ المؤمنینَ و فاطمةُ و الحسنُ و الحسینُ و الأئمةُ من ذُرِّیتِهِم علیهم‏السلام فیقالُ لَهُ: هذا رسولُ اللّه و ... رُفَقاؤكَ ... فما شیءٌ أحَبَّ إلَیهِ مِنِ استِلالِ رُوحِهِ و اللُّحوقِ بالمُنادی.


» «اصول كافی، جلد3، صفحه127 - منتخب میزان الحکمه،520»



طبقه بندی: مصومین(ع)،

تاریخ : دوشنبه 23 شهریور 1394 | 02:13 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
آیت الله بهجت به عنوان یک عارف روشن ضمیر می فرماید اگر کسی به دنبال اصلاح نمازش می گردد به حضرت ولی عصر عجل الله متوسل شود.
عالمان بزرگ دین و اولیای الهی به واسطه این که خود به مقام تقرب دست یافته اند و راه ملکوت را در پیش گرفته اند، نسخه های شفابخش برای درمان امراض روحانی و زدودن حُجُب و ظلمات از قلب و ذهن و ضمیر آدمی ارائه می کنند و صد البته وقتی نماز نردبان و بال صعود به ملکوت است مهم خواهد بود که بدانیم چگونه این مرکب آسمانی را از آفات به دور نگه داریم.

توسل به حضرت ولی عصر (عج) برای اصلاح نماز

آیت الله بهجت در بخشی از بیانات خود به نکته مهمی در جهت اصلاح نماز و نزدیک شدن نمازگزار به نماز حقیقی اشاره می کنند و می گویند: "از راه‎های اصلاح نماز، توسل جدی در حال شروع به نماز به حضرت ولی عصر(عج) است."

عموم ما به این مطلب اشراف و اذعان داریم که فلسفه توسل به معصومین علیهم السلام و حضرات ائمه چیست. چرا از ما از رسول الله (ص) و معصومین علیهم السلام مدد می گیریم. پرواضح است که آن ها پذیرفته شدگان درگاه الهی هستند و نزد خداوند، وجیه و صاحب رو و آبرو هستند. از این رو است که ما در دعای توسل می خوانیم که "یا وجیها عند الله اشفع لنا عندالله. " همچنان که در عالم روابط انسانی، جاهل از عالم کمک می گیرد و به او رجوع می کند تا گرهش گشوده شود و رجوع جاهل به جاهل خود رقمی از جهل به شمار می رود در عالم معنا و معنویت نیز افتادگان و خستگان راه طلب باید از راه یافتگان به سرمنزل مقصود کمک بگیرند و به آن ها متوسل شوند. از همین روست که آیت الله بهجت به عنوان یک عارف روشن ضمیر می فرماید اگر کسی به دنبال اصلاح نمازش می گردد به حضرت ولی عصر عجل الله که ناظر به اعمال ماست متوسل شود و از حضرت بخواهد که زمینه این تحول روحی و معنوی را در او پدید آورد.

با پراکندگی حواس نمی توان به حضور قلب رسید

اما احساس لذت از نماز به گونه ای که به تعبیر آیت الله بهجت نمازگزار به گونه ای نماز بخواند که انگار در حال تناول حلوای شیرینی است چگونه پدید می آید؟ ایشان در این باره می فرمایند: "یکی از عوامل حضور قلب این است که: در تمام بیست و چهار ساعت، باید حواسّ  - باصره، سامعه و ... -  خود را کنترل کنیم؛ زیرا برای تحصیل حضور قلب، باید مقدماتی را فراهم کرد. باید در طول روز، گوش، چشم و هم چنین سایر اعضا و جوارح خود را کنترل کنیم."

این یک حقیقت برجسته است که آدمی با پراکندگی هوش و حواس به مقصد نمی رسد. کسی را تصور کنید که می خواهد از نقطه ای به نقطه دیگر برسد. اگر او در این سفر، هوش و حواس خود را جمع نکند و تابلوها را نخواند و خواب و بیدار پیش برود، به مقصد نخواهد رسید. چون راه هر لحظه ممکن است به شکلی درآید و اگر راهرو نتواند شرایط راه را بسنجد و تصمیم متناسب با آن شرایط بگیرد در آن صورت به مقصد و مقصود نخواهد رسید. در راه های معنوی و سلوک حقیقت نیز چنین مثالی صدق می کند. اگر راهرو  و سالک الی الله حواس خود را ضبط نکند و چشم و گوش خود را مهار نکند چگونه می تواند نمازی حقیقی را به جای بیاورد. از همین رو است که آیت الله بهجت توصیه می کنند که یکی از عوامل حضور قلب این است که: "در تمام بیست و چهار ساعت، باید حواسّ  - باصره، سامعه و ... -  خود را کنترل کنیم؛ زیرا برای تحصیل حضور قلب باید مقدماتی را فراهم کرد. باید در طول روز، گوش، چشم و هم چنین سایر اعضا و جوارح خود را کنترل کنیم."

جز در راه حق نبیند و نشنود

پس نمازگزاری که می خواهد نمازی شایسته و با حضور قلب به جا بیاورد در بیرون از نماز هم باید بتواند آن حالت خشوع در برابر حق را مراعات کند. به این معنا که گوش و چشم خود را تربیت کند چون هر گناهی که از ناحیه چشم و گوش و قلب بر انسان وارد می شود نوعی جسارت به درگاه الهی شمرده می شود چون مسلمان می داند که عالم، تجلی حضور خداوند است و خداوند سمیع و بصیر است و همه چیز را می بیند و می شنود بنابراین کسی که واقف به این حقیقت باشد چشم و گوش و قلب خود را به گونه ای ضبط می کند که جز در راه حق نبیند و نشنود و مجسم نکند.

وقتی پیامبر می فرمودند: ارحنی یا بلال

آیت الله بهجت در بخش دیگری از بیانات شان به این نکته مهم تصریح می کنند: همین نماز را که ما با تهدید به چوب و تازیانه و عقوبت جهنمی شدن در صورت ترک آن، انجام می‎دهیم، آقایان – اولیاء- می‎فرمایند: از همه چیز، لذیذتر است.

حقیقت آن است که به میزانی که حبّ خداوند در قلب انسان پدیدار می شود، اعمال و فرایض دینی هم از صورت تکلیف و مشقت بیرون می آید و رنگ و بوی لذت را به خود می گیرد. در احوالات پیامبر (ص) نوشته اند که وقتی هنگام نماز می شده است، چهره پیامبر به وضوح شاداب تر می شده و به بلال می گفته اند "اَرِحنی یا بلال / راحت مان کن ای بلال." یعنی بلال وقت نماز شده است و اذان بگو تا دوباره در آن چشمه های قرب جان مشتاقان شستشو داده شود.  رسول الله (ص) که بالاترین درجه تقرب به حق را داشته اند چنین با نماز روبرو می شدند و نماز را مایه فراخ و تفرج جان و راحتی می دانسته اند. پس رمز بزرگ هم در همین جاست که آدمیان به میزانی که بتوانند به مقام و جایگاه تقرب برسند در آن صورت چهره نماز از صورت یک تکلیف و مشقت به صورت مایه راحتی و گشت و گذار در باغ های معنا تغییر خواهد کرد.



طبقه بندی: مصومین(ع)،

تاریخ : دوشنبه 23 شهریور 1394 | 02:12 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
امام صادق(ع) می فرماید: هنگامی که قائم(عج) قیام کند، همه ناصبیان و دشمنان اهل بیت(ع) را بر آن حضرت عرضه می کنند، اگر به اسلام که همان ولایت اهل بیت(ع) است، اقرار کردند، آنان را رها می کند و گرنه به قتل می رسند.
 یکی از پرسش هایی که ذهن بیشتر انسان ها را به خود مشغول کرده، آن است که امام زمان(عج) چگونه نظام های سیاسی گوناگون را که دارای افکار و توانایی های مختلفی هستند، از میان برمی دارد و نظام واحد جهانی تشکیل می دهد؟

سیستم و برنامه حکومتی آن حضرت(عج) چگونه است که در آن ظلم و ستمی در جهان نخواهد بود؛ فسادی صورت نمی گیرد و گرسنه ای یافت نمی شود؟

برخورد با گروه های مختلف

هنگامی که حضرت مهدی(عج) قیام می کند با گروه ها و دسته های گوناگونی برخورد خواهد کرد. برخی از آنان قوم و نژاد خاصی هستند، گروهی پیرو ادیان دیگری غیر از اسلامند و گروهی هر چند به ظاهر مسلمانند ولی منافقانه رفتار می کنند و یا از مقدس نماهای کج فهمی هستند که با حضرت مخالفت می نمایند و یا پیرو فرقه های باطل می باشند. حضرت با هر کدام از این مخالفان ستیز خاصی دارد.

ناصبی ها

امام صادق(ع) می فرماید: هنگامی که حضرت قائم(عج) قیام کند همه ناصبیان و دشمنان اهل بیت(ع) را بر آن حضرت عرضه می کنند، اگر به اسلام که همان ولایت اهل بیت(ع) است، اقرار کردند، آنان را رها می کند و گرنه به قتل می رسند، یا آنان را به پرداخت جزیه –همچنان که اهل ذمه می پردازند- ملزم می کند.

امام باقر(ع) می فرماید: هنگامی که حضرت قائم(عج) قیام کند، بر یک یک ناصبیان ایمان را عرضه می کند، اگر پذیرفتند آنان را رها می سازد وگرنه گردنشان را می زند یا از آنان جزیه می گیرد. چنانکه امروز از اهل ذمه جزیه می گیرند و آنان را از شهرها به روستاها و کشتزارها تبعید می کنند.

مرحوم مجلسی می گوید: شاید این حکم مربوط به آغاز قیام باشد زیرا ظاهر روایات این است که از آنان جز ایمان پذیرفته نمی شود و اگر نپذیرند، کشته می شوند.

ابوبصیر می گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: رفتار امام مهدی(عج) با ناصبی ها و کسانی که با شما دشمنی دارند، چگونه خواهد بود؟ فرمود: ای ابامحمد در دولت و حکومت ما مخالفان بهره ای نخواهند داشت. خداوند برای ما خون های شان را در آن هنگام حلال خواهد کرد ولی امروز خونشان بر ما و شما حرام است. پس کسی تو را فریب ندهد و بدان روزگاری که قائم ما قیام کرد، حضرت برای خدا و رسولش و برای ما انتقام خواهد گرفت.



طبقه بندی: اخرالزمان،

تاریخ : دوشنبه 23 شهریور 1394 | 02:10 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
حضرت حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی به پرسشی درباره احادیثى از امام جواد(علیه السلام) در کتابهاى اهل سنت پاسخ گفته است.
متن پرسش مطرح شده وپاسخ این مرجع تقلید شیعیان بدین شرح است:

 


پرسش : چه احادیثى از امام جواد(علیه السلام) در کتابهاى اهل سنت نقل شده است؟
از امام جواد(ع) ده ها حدیث والا در منابع اهل سنت آمده، از جمله، آنها از ایشان نقل نموده اند: «زیبایى در زبان و کمال در عقل است»، «اگر جاهل سکوت مى کرد مردم اختلاف نداشتند»، «هر کس از خدا بترسد خداوند او را محبوب مردم مى گرداند» و …


پاسخ تفصیلی: برخى احادیث نقل شده از امام جواد(علیه السلام) در منابع اهل سنت از این قرار است:
۱ ـ از امام جواد(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «… و ارحموا ضعفاءکم، واطلبوا من الله الرحمه بالرحمه فیهم»(۱)؛ (به ضعیفان خود ترحّم کنید و به توسط ترحم بر آنان از خداوند براى خودتان طلب رحمت نمایید.)


۲ ـ و نیز نقل شده: «العامل بالظلم و المعین علیه و الراضى به شرکاء»(۲)؛ (عمل کننده به ظلم و کمک کار بر ظلم و راضى به ظلم همگى، در آن شریکند.)


۳ ـ «من استغنى بالله افتقر الناس الیه، و من اتقى الله أحبّه الناس»(۳)؛ (هر کس با (تکیه بر) خدا از دیگران بى نیازى جوید مردم به او محتاج خواهند شد. و هر کس از خدا بترسد خداوند او را محبوب مردم مى گرداند.)


۴ ـ «الجمال فى اللسان و الکمال فى العقل»(۴)؛ (زیبایى در زبان، و کمال در عقل است.)


۵ ـ «لو سکت الجاهل مااختلف الناس»(۵)؛ (اگر جاهل سکوت مى کرد مردم اختلاف نداشتند.)


۶ ـ «… من وعظ اخاه سرّاً فقد زانه، و من وعظه علانیه فقد شانه»(۶)؛ (… هر کس برادرش را مخفیانه موعظه کند او را زینت داده، و هر کس او را در ملأ عام موعظه کند او را خوار کرده است.)


۷ ـ «القصد الى الله بالقلوب ابلغ من اثبات الجوارح بالأعمال»(۷)؛ (توجه به خدا به قلب ها رساتر است از انجام اعمال با جوارح.)


۸ ـ «العفاف زینه الفقر، و الشکر زینه الغنى، و الصبر زینه البلاء، و التواضع زینه الحسب، و الفصاحه زینه الکلام، و الحفظ زینه الروایه، و خفض الجناح زینه العلم، و حسن الأدب زینه العقل، و بسط الوجه زینه الکرم، و ترک المنّ زینه المعروف، و الخشوع زینه الصلاه، و التنفّل زینه القناعه، و ترک مالایعنى زینه الورع»(۸)؛ (عفاف زینت فقر، و شکر زینت بى نیازى، و صبر زینت بلا، و تواضع زینت مقام، و فصاحت زینت کلام، و حفظ زینت روایت، و کوچکى کردن زینت علم، و حسن ادب زینت عقل، و گشاده رویى زینت کرم، و ترک منّت زینت معروف، و خشوع زینت نماز، واعطاء و بخشش زینت قناعت، و رها کردن آنچه فایده ندارد زینت ورع است.)


۹ ـ «یوم العدل على الظالم اشدّ من یوم الجور على المظلوم»(۹)؛ (روز عدالت بر ظالم شدیدتر است از روز جور و ستم بر مظلوم.)


۱۰ ـ «اربع خصال تعین المرء على العمل: الصحه و الغنى و العلم و التوفیق»(۱۰)؛ (چهار خصلت است که انسان را بر عمل کمک مى کند: صحت، بى نیازى، علم و توفیق.)


۱۱ ـ «انّ لله عباداً یخصّهم بدوام النعم فلاتزال فیهم مابذلوا لها، فاذا منعوها نزعها عنهم و حوّلها الى غیرهم»(۱۱)؛ (همانا براى خداوند بندگانى است که به طور خصوص به آن ها دائماً نعمت مى دهد. این نعمت دائماً در میان آن ها است مادامى که به خاطر آن بذل و بخشش کنند، پس هر گاه از آن منع کردند خداوند آن نعمت را از آنان منع کرده و به دیگران مى دهد.)


۱۲ ـ «کفر النعمه داعیه المقت، و من جازاک بالشکر فقد اعطاک اکثر ممّا أخذ منک»(۱۲)؛ (کفران نعمت موجب غضب است. و هر کس تو را به تشکر پاداش دهد به طور حتم بیش از آنچه از تو اخذ نموده به تو عطا کرده است.)


۱۳ ـ «من انقطع الى غیر الله وکّله الله الیه، و من عمل على غیر علم افسد اکثر ممّا یصلح»(۱۳)؛ (هر کس امید به غیر خدا ببندد خداوند او را به همان خواهد سپرد و هر کس بدون علم عمل کند بیش از آنچه اصلاح مى کند افساد خواهد کرد).(۱۴)

 

 


پی نوشت:


(۱). الفصول المهمه، ص ۲۶۱.
(۲). نور الابصار، ص ۱۴۸.
(۳). نورالابصار، ص ۲۲۰.
(۴). الفصول المهمه، ص ۲۵۵; نور الابصار، ص ۲۲۰.
(۵). الفصول المهمه، ص ۲۵۶ ; نور الابصار، ص ۲۲۱.
(۶). الفصول المهمه، ص ۲۵۷ ; نور الابصار، ص ۲۲۱.
(۷). الفصول المهمه، ص ۲۵۴.
(۸). الفصول المهمه، ص ۲۵۵.
(۹). الفصول المهمه، ص ۲۵۶.
(۱۰). الفصول المهمه، ص ۲۵۵.
(۱۱). الفصول المهمه، ص ۲۵۵.
(۱۲). الفصول المهمه، ص ۲۵۷ ; نور الابصار، ص ۲۲۱.
(۱۳). الفصول المهمه، ص ۲۵۴.
(۱۴). گردآوری از کتاب: اهل بیت از دیدگاه اهل سنت، على اصغر رضوانى، مسجد مقدس جمکران، قم ، ۱۳۸۵ ه.ش، ص ۱۷۰.
 




طبقه بندی: مصومین(ع)،

تاریخ : دوشنبه 23 شهریور 1394 | 02:08 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
على‎رغم همه تلاش‏ها و كوشش‏هایى كه در هر مناسبتى از طریق مامون، به منظور كوبیدن شخصیّت امام جواد علیه السلام به عمل مى ‏آمد، ولی نتوانست راه به جایی ببرد و شکست می‎خورد. تا آنجا كه گفته ‏اند:

«مأمون، درباره ابوجعفر (علیه السّلام) دست به هر حیله ‏اى زد، ولى به هیچ نتیجه ‏اى نرسید.»(1)

 

آرى، على‎رغم این همه تلاش، مأمون راه به جایى نبرد. و امام، عظمت و نفوذ بیشترى مى‏ یافت، و به گونه‏اى كه براى نظام حاكم، كه زمام امور را در دست داشت، هراس آور بود، ریشه مى‏ دوانید ... و به بهترین وجه ممكن، امّت و امامت را از آن گرداب سخت و هولناكى كه با آن روبرو شده بود، عبور داد. پایه ‏هاى دین را مستحكم نمود، حجّت و برهان اقامه كرد و راه را براى شب‎روان روشن ساخت. و به صورت كامل و آشكار سخن پدرش امام رضا (علیه صلوات الله و سلامه) را درباره او كه فرمود: «این مولودى است كه در اسلام پرخیر و بركت‏ تر از او زائیده نشده است»(2)؛ مجسم نمود در متنى دیگر، فرمود: «این نو رسیده، آن است كه براى شیعیان ما، از او با بركت‏ تر مولودى زاده نشده است.»(3)

 

و در زیارت آن حضرت (علیه الصلاة و السّلام) مى‏ خوانیم: هادى امّت، وارث ائمّه، گنج رحمت، سرچشمه حكمت، قائد بركت، همتاى قرآن در وجوب اطاعت، در شمار اوصیاء در اخلاص و عبادت. راهنماى به سوى تو، آن كه او را پرچم و نشانه براى بندگانت، و بیانگر كتاب خودت و حاكم به امرت، و یاور دینت و حجّت بر خلقت، و نورى كه بدان تاریكى ‏ها شكافته شود، و پیشوایى كه بدان به هدایت رسیده شود، و واسطه ‏اى كه بدو به بهشت راه برده شود، قرار دادى.»(4)

 

آرى، همچنان كار امام بالا مى ‏گرفت و ستاره‏اش مى ‏درخشید، تا آن كه - با این كه خردسال بود - انگشت نما شده، موافق و مخالف و دوست و دشمن به علم و فضل او معترف شدند. و چه بسا همان مجالس و محافلى كه حكومت در برپایى آن نقش داشت، سهم بسیارى در آشكار شدن فضل او و در بلند آوازه شدنش داشت.

 

كسى كه به حادثه تزویج دختر مأمون به امام بنگرد، با تمجید و ثناى بسیارى درباره او مواجه مى ‏شود، با این كه آن حضرت در آن زمان هفت ساله بود.

 

گفته‏ اند: «او را به دامادى انتخاب كرد، زیرا با كمى سنّ، او جهت علم و معرفت و حلم، برجسته ‏ترین اهل فضل بود...» و «به خاطر این كه با كمى سنّ، فضل و علم از خود نشان داد و كمال عظمت و روشنى برهان او را دید، همچنان شیفته او بود.»(5)

 

و سبط ابن جوزى مى ‏گوید: «در علم و تقوا و زهد و بخشش، بر روش پدرش بود.»(6)


چنانچه جاحظ معتزلى عثمانى، كه از راه على علیه السلام و اهل‎بیتش منحرف بود و در بصره مى‏زیست، و ید طولایى در علم داشت و داراى اطلاعات سرشارى بود و درباره بسیارى از علوم و فنون شایع در عصر خود، كتاب‏هایى نوشته و معاصر امام جواد علیه السلام و پس از او معاصر فرزندانش بوده است - این جاحظ - امام جواد علیه السلام را در شمار ده تن از «طالبیوّنى» آورده است كه درباره آنان گفته است: «هر یك از آنان، عالم، زاهد، ناسك، شجاع، بخشنده، پاك و پاك نهادند، برخى از ایشان خلیفه و برخى نامزد خلافت، هر یك متصّل به دیگرى تا ده تن. و ایشان عبارتند از: حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على. و چنین نسبى شریف و والا براى هیچ یك از خاندان‏ هاى عرب و عجم نیست... .»(7)

 

و على جلال حسینى گفته است: «با این كه خردسال بود، در علم و فضل مبرّزترین اهل زمان خود شد.»(8)

 

و محمود بن وهیب بغدادى حنفى گفته: «او وارث علم و فضل پدر، و در قدر و كمال بزرگترین برادران خود است.»(9) و سخنان دانشمندان در این زمینه بسیار است كه مجال براى نقل و تتبّع تمامى آنها نیست.(10)
 

به هر حال، امام مورد احترام و توجه خاصّ و عام بود و دوستى و شیفتگى و شوق آنان به دیدن سیماى نورانى او آنچنان بود كه زمانى كه به خیابان‏هاى بغداد كه پایتخت بود وارد مى‏ شد مردم از اطراف مى‏ دویدند و به جاهاى مرتفع مى ‏رفتند و مى ‏ایستادند تا او را ببینند، به گونه ‏اى كه دیدن او براى آنان رویدادى مهم به شمار مى‏ رفت.

 

«قاسم بن عبدالرحمن - كه فردى زیدى بود - مى ‏گوید: به بغداد رفتم، روزى دیدم مردم مى ‏دوند و بر بلندیها مى ‏روند و مى‏ ایستند، گفتم: چه خبر است؟ گفتند: ابن الرّضا آمده است. گفتم به خدا قسم باید او را ببینم. در این هنگام بر استرى سوار شد، من گفتم خدا لعنت كند معتقدین به امامت را كه مى‏ گویند خدا پیروى از این (كودك خردسال) را واجب كرده است. پس او به سوى من برگشت و گفت: اى قاسم بن عبدالرحمان، «اَبَشَراً مِنّا واحِداً نَتّبِعُهُ اِنّا اِذَنْ لَفى ضَلالٍ وَ سُعُرٍ ؛ آیا از یك نفر مثل خودمان  پیروى كنیم؟

 

ما در این هنگام در گمراهى و آتش خواهیم بود. (سوره قمر، 24).» پیش خود گفتم به خدا قسم ساحر است! باز به سوى من برگشت و گفت: «أَأُلْقِىَ الذّكْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنا بَلْ هُوَ كَذّابٌ اَشِرٌ ؛ آیا در میان ما ذكر (وحى) بر او فرود آمده؟ بلكه او دروغگویى برترى جوى است. (سوره قمر، 25)» در این هنگام من از عقیده سابق خود برگشتم و به امامت معتقد گشتم و به این كه او حجّت خدا است بر خلق گواهى داده و معتقد شدم.»(11)

 

 

مى‏ توان میزان عظمت امام جواد علیه السلام را از شدت احترام و تعظیم عمومى پدرش، على بن جعفر الصّادق علیهماالسلام، نسبت به آن حضرت، دانست. و على بن جعفر، خود از علمای بزرگ و محدثین شناخته شده بود.

 

حسین بن موسى بن جعفر علیهماالسلام روایت مى ‏كند كه در مدینه، نزد ابى جعفر (امام جواد علیه السلام) بودم، على بن جعفر نیز نزد آن حضرت بود، طبیب براى حجامت امام به وى نزدیك شد، على بن جعفر برخاست و گفت: آقاى من، اجازه دهید طبیب از من شروع كند تا من قبل از شما تیزى آهن را بچشم.

 

و چون ابوجعفر (علیه السلام) برخاست برود، على بن جعفر بلند شد و كفش‏هاى او را جفت كرد تا آن حضرت بپوشد. (12)

 

و از محمد بن حسن بن عمّار نقل شده كه گفت: دو سال نزد على بن جعفر بن محمّد، آنچه را كه او از برادرش (یعنى اباالحسن، موسى بن جعفر علیه السلام) شنیده بود، مى‏ نوشتم، در آن ایام روزى در مدینه نزد وى نشسته بودم، در این هنگام ابوجعفر محمد بن على الرّضا (علیهماالسلام) وارد مسجد (مسجد النبّى صلى الله علیه و آله) شد. على بن جعفر بدون كفش و رداء از جا پرید و بر دست او بوسه زد و او را تعظیم نمود.

 

 

ابوجعفر (علیه السلام) به او گفت: عمو، بنشین، خداى تو را رحمت كند.

على بن جعفر گفت: آقاى من، چگونه بنشینم در حالى كه شما ایستاده ‏اید؟

پس چون على بن جعفر به مجلس خود بازگشت، اطرافیانش شروع به سرزنش او كردند و به او مى‏ گفتند: تو عموى پدر او هستى و اینگونه رفتار مى ‏كنى؟!

 

على بن جعفر به آنان گفت: خاموش باشید! - و در حالى كه با دست محاسن خود را گرفت ادامه داد: - زمانى كه خدا این ریش سفید را اهل و شایسته ننموده است ولى این جوان را شایسته ساخته است و او را در منزلتى كه دارد قرار داده، آیا من فضیلت او را منكر شوم؟!

 

از آنچه شما مى ‏گویید به خدا پناه مى‏ برم. بلكه من بنده اویم. (13)

و در نقلى دیگر، مردى از او درباره ابوالحسن، موسى بن جعفر علیهماالسلام و بعد از او از امام رضا علیه السلام سراغ گرفت و او خبر رحلت آن دو را به او گفت.

آن مرد گفت: بعد از امام رضا علیه السلام ناطق (به حق) كیست؟ على بن جعفر گفت: پسرش، ابوجعفر.

 

سائل به على بن جعفر گفت: آیا درباره این پسر بچه این سخن را مى‏ گویى در حالى كه تو در این سنین، و داراى چنین قدر و منزلتى هستى و پسر جعفر بن محمد مى ‏باشى؟!

على بن جعفر به او گفت: تو را جز شیطان چیزى نمى‏ بینم، و ادامه داد: چه كنم كه خداوند او را اهل و شایسته این مقام دانسته، و این ریش سفید را شایسته ندانسته است.(14)

 

 

 


پی‎نوشت‎ها:

1- كافى، ج 1، ص 413/ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 396 / بحارالانوار، ج 50، ص 61.

2- بحارالانوار، ج 50، ص 20، به نقل از الخرائج و الجرائج .

3- اعلام الورى، ص 347/ ارشاد مفید، ص 358/ كافى، ج 1، ص 258/ بحارالانوار، ج 50، ص 23 و 35 به نقل سابق، روضة الواعظین، ص 237/ الصراط المستقیم، ج 2، ص 167 و اثبات الوصیه، ص 211.

4- مفاتیح الجنان، ص 481، به نقل از ابن طاووس در «المزار». و مصابیح الجنان، ص 323.

5- الصّواعق المحرقه، ص 204/ نورالابصار، ص 161/ روضة الواعظین، ص 237/ كشف الغمّه، ج 3، ص 143 و 160/ اعلام الورى، ص 350 /351 / ارشاد مفید و منابع دیگرى كه در عنوان ازدواج امام (علیه‎السلام) نام برده شدند.

6- تذكرة الخواص، ص 359- 358 / الامام الجواد (علیه السلام) - محمد على دخیل، ص 72 به نقل از تذكرة الخواص .

7- آثار الجاحظ، ص 235. و توضیحى در این مورد در كتاب الحیاة السیاسیّة للامام الرّضا، ص 403 دبده شود.

8- الامام محمد الجواد - محمد على دخیل، ص 76 به نقل از «الحسین»، ج 2، ص 207.

9- مدرك سابق به نقل از «جوهرة الكلام» ص 147.

10- از باب مثال مراجعه شود به: ارشاد مفید، اعلام الورى، و اعیان الشیعه، ج 2، ص 33.

11- بحارالانوار، ج 50، ص 64/ كشف الغمّه، ج 3، ص 153.

12- بحارالانوار، ج 50، ص 104/ رجال كشى، ص 430/ قاموس الرّجال، ج 6، ص 437.

13- بحارالانوار، ج 50، ص 36/ كافى، ج 1، ص 258/ قاموس الرّجال، ج 6، ص 437 .

14- اختیار معرفة الرجال (معروف به: رجال كشى)، ص 429/ قاموس الرّجال، ج 6، ص 436 .

 

 

نگاهى به زندگانى سیاسى‏ امام جواد علیه السلام، علامه جعفر مرتضی عاملی، ترجمه سیدمحمد حسینی.




طبقه بندی: مصومین(ع)،

تاریخ : دوشنبه 23 شهریور 1394 | 02:07 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
محمد بن ریان نقل می‎كند: مامون برای رسیدن به هدفش (بد نام كردن حضرت امام جواد علیه السلام) همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جواد علیه السلام به كار برد اما هیچ كدام از آنها برای وی سودی نداشت .

 

به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد علیه السلام، صد كنیز زیبا را انتخاب كرد كه هر یك جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند. مامون به كنیزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند. كنیزكان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ التفاتی به آنها نكرد .

 

در دربار مامون مردی به نام مخارق كه ریشی بلند و صوتی خوش داشت و عود می‎نواخت وجود داشت . وی به مامون گفت من توان آن را دارم كه نقشه‎ات را - وادار كردن حضرت به لهو و لعب - عملی سازم .

 

از این رو در مقابل امام جواد علیه السلام نشست و شروع به خواندن آواز كرد. كسانی كه در آنجا حضور داشتند گرد مخارق حلقه زدند. هنگامی كه مخارق شروع به نواختن عود و آواز خوانی كرد، امام جواد علیه‎السلام سر مبارك خود را متوجه او كرد و بر وی نهیب زد و فرمود: "اتق الله یا ذالعثنون " از خدا بترس ای ریش بلند. دست مخارق از حركت ایستاد، عود از دستش افتاد و دیگر هرگز نتوانست عود بنوازد.

 

روزی مامون از بلایی كه بر سر مخارق آمده بود از وی سئوال كرد. مخارق پاسخ داد چون امام جواد علیه‎السلام بر من نهیب زد چنان ترسی از هیبت او بر من مستولی شد كه دستم فلج شد و هرگز بهبود نیافت .(1)

 

 

نقره از برگ زیتون

ابوجعفر طبری از ابراهیم بن سعید نقل می‎كند كه حضرت امام جواد علیه السلام را دیدم كه بر برگ درخت زیتون دست می‎زد و آن برگ‎ها به برگ نقره تبدیل می‎شد. من آنها را از حضرت گرفتم، و با آنها در بازار معامله نمودم. آن برگ‎ها نقره خالص بودند و هرگز تغییری نكردند . (2)

 

 

طلا شدن خاك

اسماعیل بن عباس هاشمی می‎گوید: در روز عیدی به خدمت حضرت جواد علیه السلام رفتم، از تنگدستی به آن حضرت شكایت كردم . حضرت سجاده خود را بلند كرد، از خاك قطعه‎ای از طلا گرفت . یعنی خاك به بركت دست حضرت به پاره‎ای طلای گداخته مبدل شد. آن را به من عطا كرد. من آن را به بازار بردم شانزده مثقال بود . (3)

 


جای انگشت بر سنگ

عمر بن یزید می‎گوید: امام محمد تقی علیه السلام را دیدم. به آن حضرت گفتم: یابن رسول الله، نشانه امامت چیست؟

حضرت فرمود: امام كسی است كه توان چنین كاری را داشته باشد . دست خود را بر سنگی نهاد و جای انگشتش بر آن ظاهر شد .

 

 

نرم شدن آهن

راوی نقل می‎كند: حضرت امام جواد علیه السلام را دیدم كه آهن را بدون آن كه در آتش نهد می‎كشید و سنگ را با خاتم خود نقش می‎زد . (4)

 

 


پی‎نوشت‎ها:

1- الكافی، ج1، ص 494/ اثبات الهداة، ج3، ص332/ مدینة المعاجز، ج 7، ص 303 / حلیة الابرار، ج 4، ص 565/ الوافی، ج3، ص 828 / المناقب، ج 4، ص396 / البحارالانوار، ج50، ص61 .

2- دلائل الامامة، ص 398 / موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1، ص 228/ اثبات الهداة، ج3، ص 345.

3- اثبات الهداة، ج 3، ص 338/ بحارالانوار، ج 50، ص 49/ مدینة المعاجز، ج 7، ص373 / موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1،ص 253 .

4- مدینة المعاجز، ج7،ص322/ اثبات الهداة، ج3، ص 345/ دلائل الامامة، ص 399/ نوادر المعجزات، ص 181/ موسوعة الامام جواد علیه السلام، ج1،ص 252 .

 

 

کتاب سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی .




طبقه بندی: مصومین(ع)،

تاریخ : دوشنبه 23 شهریور 1394 | 02:06 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
همواره کسانی که به محضر اولیاءِ الهی، به خصوص رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله و ائمه معصومین علیهم السلام مشرف می شدند، از ایشان تقاضای پند واندرز یا نصیحتی می کردند تا در سایۀ نورانیت آن بزرگواران و مضامین عالیۀ کلامشان، قدم به قدم، وادی سلوک و تعالی را طی کرده و از رحمت خاصۀ الهی بهره مند گردند.

وصیّت اخلاقی امام جواد علیه السلام به یکی از یارانش


نیازهای انسان به پند واندرز
پند و اندرز در زندگی انسان بسیار اهمیت دارد؛ چنانچه امام جواد علیه السلام در اهمیت این امر، می فرماید: «الْمُؤْمِنُ یَحْتَاجُ إِلَى تَوْفِیقٍ مِنَ اللَّهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُه؛ (1) مؤمن، به توفیق از طرف خداوند و پندگویی از طرف خودش و پذیرش از هر کسی که به وی اندرز دهد، نیازمند است.»

 


امام جواد علیه السلام در این روایت سه نکته مهم در سیر اخلاقی را بیان می فرماید:
1. توفیق الهی

2. پندگویی از جانب خویش

3. قبول کردن از کسی که او را نصیحت می کند.

 


امام باقر علیه السلام نیز در اهمیت پند دادن مؤمن به نفس خود می فرماید: «وَ قَالَ علیه السلام مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظاً فَإِنَّ مَوَاعِظَ النَّاسِ لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُ شَیْئاً؛ (2) هر کسی که خداوند برای او از خویش پنددهنده ای قرار ندهد، پندهای مردم او را از چیز دیگری بی نیاز نمی کند.»


پس با توجه به این روایت یکی از شرایط پندپذیری از دیگران آن است که ابتدا مؤمن خود، پنددهندۀ نفس خویش باشد؛ یعنی در واقع مؤمن بیدار بوده و قبل از اینکه دیگران عیوب و بدیها او را ببینند، به عیوب خوب واقف باشد.


ابن سینا نیز در کتاب اشارات وعظ مقامات العارفین، وقتی سعی در برهانی کردن عرفان دارد، بیان می کند که پندواندرزی که از واعظ پاک و البته همراه با بلاغت ارائه گردد، می تواند نقش مؤثری در تابع ساختن نفس اماره برای نفس مطمئنه داشته باشد. (3)


از آنچه ذکر شد اهمیت پند و اندرز در سیر اخلاقی و عرفانی بیشتر روشن می گردد.

 



وصیت اخلاقی امام جواد علیه السلام
پس از این مقدمه، به شرح یکی از وصایای نورانی امام جواد علیه السلام در حد بضاعت پرداخته می شود.


«قَالَ لِلْجَوَادِ علیه السلام رَجُلٌ: أَوْصِنِی قَالَ علیه السلام، وَ تَقْبَلُ؟ قَالَ؛ نَعَمْ قَالَ علیه السلام؛ تَوَسَّدِ الصَّبْرَ وَ اعْتَنِقِ الْفَقْرَ وَ ارْفَضِ الشَّهَوَاتِ وَ خَالِفِ الْهَوَى وَ اعْلَمْ أَنَّكَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَیْنِ اللَّهِ فَانْظُرْ كَیْفَ تَكُونُ؛ (4) مردی به حضرت جواد علیه السلام عرض کرد: مرا سفارشی بفرمایید. امام علیه السلام فرمود: می پذیری؟ گفت: آری. فرمود: تکیه بر صبر کن و به فقرا در آویز و شهوات را رها کن و مخالفت با هوای نفس نما و بدان که تو از دید خداوند مخفی نیستی، دقت کن چگونه باید باشی.»



در این کلام نورانی امام جواد علیه السلام، پنج(5) مطلب اصول اخلاقی، مطرح گشته که هر کدام از آنها ترجمه و تفسیر می شوند:

1. صبر
لحظه لحظۀ سلوک اخلاقی مؤمن، در بستر صبر شکل می گیرد؛ به طوری که وی به هر اندازه از مقام صبر دور باشد، افعال وی نیز ناقص تر می گردد؛ و از این روی امام جواد علیه السلام فرمودند: «تَوَسَّدِ الصَّبْرَ؛ صبر را بالش خود قرار بده.» این تشبیه از آن رو است که چون آرامش و قرار جسمی انسان، با تکیه بر بالش است، مؤمن در رسیدن به آرامش روحی نیز، نیازمند به تکیه گاهی چون صبر است.


وقتی از رسول خدا صلی الله علیه وآله سؤال می شود: «ایمان چیست؟ ایشان می فرمایند: «الصَّبرُ.» (5)


زیباتر آنکه امیرالمؤمنین علیه السلام راه رسیدن به لقای الهی را نیز صبر می داند؛ آنجا که می فرمایند: «مَن صَبَرَ عَلَی اللهِ وَصَلَ إِلَیهِ؛ (6) هر که برای (وصال به) خدا صبر کند، به او می رسد.»
پس حقیقت آن است که صبر با هر نوعش (صبر بر گناه و معصیت یا صبر بر مصیبت) بهترین بستری است که می تواند خواستگاه رشد جوانه های ایمان باشد.

 



2. فقر
از اموری که باعث تضییع عزّت برخی مؤمنان ضعیف الایمان می شود و یا در سلوک اخلاقی آنها خلل ایجاد می کند، فقر و مشکلات مادی است.
در نتیجه آن امام همام علیه السلام فرمودند: «اعْتَنِقِ الْفَقْرَ؛ (ای مؤمن!) فقر را در آغوش بگیر.»
به بیان دیگر اگر فقر و تنگدستی، تحمّل شود؛ اولاً، عزّت مندی مؤمن را به همراه دارد و ثانیاً، مانع رشد اخلاقی و تکامل سالک نمی شود.


بر اساس حکمت و معارف توحیدی برخاسته از مکتب اهل بیت علیهم السلام، این بند از روایت را به مفهوم دیگری نیز می توان تفسیر نمود؛ و آن اینکه انسان سالک اِلی الله، «فقیر بالذّات» است، در مقابل خداوند متعال که «غنی بالذات» است؛ و بر این اساس، خود را نیازمند و محتاج دانسته و بسیاری از خودسریها و خودبینیهای او از بین می رود. بیان نورانی امام الموحّدین و المتّقین حضرت علی علیه السلام در مسجد کوفه بیان گر همین مطلب است که می فرماید: «مَولایَ یا مُولای! اَنتَ الغَنِیُّ وَ اَنَا الفَقِیرُ وَ هَل یَرحَمُ الفَقِیرَ اِلَّا الغَنِیُّ؛ (7)مولای من ای مولای من! تو بی نیازی و من فقیرم و آیا ترحم می کند بر فقیر به جز کسی که بی نیاز است.»

 



3. دوری از شهوات
یکی از اصول مهم در راه کسب اخلاقیات، عدم دخالت شهوات در افعال و کردار فرد می باشد؛ زیر خواسته های شهوانی، رنگ و بوی منیت و انانیّت دارد و انسان را از کسب معارف حقّه الهی دور می سازد؛ حال آنکه امنیت مؤمن، قدم نهادن در حریم الهی است؛ لذا امام جواد علیه السلام در ادامۀ وصیت خویش فرمودند:
«ارْفَضِ الشَّهَوَاتِ؛ شهوات را به دور انداز و رها کن.» یعنی محور و اساس فعالیتهای مؤمن، خواسته های الهی است، نه امیال نفسانی.

 



4. مخالفت با هوای نفس
سخت ترین وادی، در مسیر کسب فضائل اخلاقی مخالفت و مبارزه با هوای نفس است، در همین راستا و برای تبیّن بیش تر آن، رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله، مبارزه با هواهای نفسانی را «جهاد اکبر» نامیده است (8). اهمیت این مسئله بدان حد بوده که آن حضرت به همین مقدار کفایت نکرده و برای تبیین بیشتر آن فرموده اند:
«أَعْدَی عَدُوَّکَ نَفْسَکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ؛ (9) دشمن ترین دشمنانت، نفس تو است که در بین دو پهلوی تو قرار دارد.»


از اینرو، یکی دیگر از اصولی که امام جواد علیه السلام در وصیت اخلاقی خویش بیان نمودند این کلام نورانی است که: «خَالِفِ الْهَوَى؛ با هوای نفس مخالفت کن.»
رسول الله صلی الله علیه وآله در کلام نورانی دیگری، از مبارزه با نفس به عنوان برترین جهاد یاد می کنند و می فرمایند: «اَفْضَلُ الْجِهَادِ أَنْ تُجَاهِدَ نَفْسَکَ وَ هَوَاکَ فِی ذَاتِ اللهِ تَعَالَی؛ (10) برترین جهاد این است که به خاطر خدای تعالی با نفس و هوای نفسانیت مبارزه کنی.» به تعبیر دیگر، باید اولین کار و آخرین کار مؤمن، جهاد با نفس باشد.


امیرالمؤمنین علیه السلام در این رابطه می فرمایند: «اَوَّل مَا تَنْکِرُونَ مِنَ الْجِهَادِ، جِهَادُ أَنْفُسِکُمْ آخِرَ مَا تَفْقِدُونَ مُجَاهَدَةُ أَهْوَائِکُمْ وَ طَاعَةُ اُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ؛ (11) نخستین جهادی که آن را ناخوش می دارید، جهاد با نفسهایتان، و آخرین چیزی که گُم می کنید، مبارزه با خواهشهایتان و اطاعت از اولی الأمرتان است.»
پس مخالفت با هوای نفس و صد البته رها نمودن شهوات، راه را برای وصال و لقای الهی هموار می سازد.

 



5. حضور در محضر الهی:
آنچه بیشتر از همه برای سالک اهمیت داشته و در تمامی لحظات نباید از آن غافل باشد، دقت در این امر است که بداند، همیشه در محضر الهی به سر می برد، و در مَنظر مرعای او است.
امام جواد علیه السلام فرمودند: «اِعْلَمْ أَنَّكَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَیْنِ اللَّهِ فَانْظُرْ كَیْفَ تَكُونُ؛ بدان که در برابر دیدۀ خدایی و متوجه باش که چگونه ای.»

گفتار نورانی ای که از حضرت امام خمینی رحمة الله به یادگار مانده است نیز، احتمالاً برداشتی از این روایت امام جواد علیه السلام بوده است که فرمودند: «عالَم محضر خدا است، در محضر خدا معصیت نکنید.»


بر اساس این بخش از گفتار نورانی امام جواد علیه السلام، می توان نتیجه گرفت که یکی از عوامل گناه، می تواند غفلت از حضور در محضر الهی باشد.


سالک باید از دستوری که اهل سلوک، از آن با عنوان «مراقبه» یاد می کنند و آن را مایۀ سعادت و رکن عمدۀ سیر و سلوک می خوانند، کمک بگیرد و در هر لحظه و در هر جایی و در هر حالی که هست، همواره خود را در محضر الهی بداند تا بدین ترتیب غفلت را که زمینه ساز گناهان و تخلّفات است، از وجود خویش دور سازد.


امام صادق علیه السلام به اسحاق بن عمّار فرمودند:
«یَا إِسْحَاقُ خَفِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ وَ إِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاكَ فَإِنْ كُنْتَ تَرَى أَنَّهُ لَا یَرَاكَ فَقَدْ كَفَرْتَ وَ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ یَرَاكَ ثُمَّ بَرَزْتَ لَهُ بِالْمَعْصِیَةِ فَقَدْ جَعَلْتَهُ مِنْ أَهْوَنِ النَّاظِرِینَ عَلَیْكَ؛ (12) ای اسحاق! به گونه ای از خدا بترس که گویا او را می بینی؛ هر چند تو او را نمی بینی، ولی او تو را می بیند، و اگر معتقد باشی که او تو را نمی بیند، بی شک به او کفر ورزیده ای، و اگر بدانی که او تو را می بیند و آن گاه در حضور او معصیت کنی، بی تردید او را از بی ارزش ترین بینندگان قرار داده ای.»


پس؛
الهی! به حق خودت حضورم ده، و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده.
الهی! چون تو حاضری چه جویم و چون تو ناظری چه گویم. (13)

 

 


پی نوشت :

1) تحف العقول، ابن شعبه حرانی، تصحیح استاد علی اکبر غفاری، ترجمه آیت الله کمره ای، جامعه مدرسین، قم، چاپ2، 1404ق، ص457.
2) تحف العقول، ابن شعبه حرانی، ص 302.
3) شرح الاشارات والتنبیهات، خواجه نصیرالدین طوسی، تحقیق استاد حسن زاده آملی، بوستان کتاب، قم، چ اول، 1383، چ 2، ص 1054.
4) بحارالانوار، علامه محمد باقر مجلسی، داراحیاءالتراث، بیروت، 1403 ق، ج 75، ص358.
5) میزان الحکمه، محمد محمدی ری شهری، ترجمه حمید رضا شیخی، 1379، چ دوم، 690، ص 2958.
6) بحارالانوار، ج 71، ص 90.
7) مفاتیح الجنان، اعمال مسجد بزرگ کوفه، مناجات حضرت امیرالمؤمنین، چ نبوغ، ص707.
8) جامع الصغیر، جلال الدین سیوطی، تصحیح احمد سعد علی، قاهره، 1373 ق، چ 4، ج 2، ص 85.
9) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 68، ص 64.
10) میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج 2، ص854.
11) همان، ج 2، ص 851- 850.
12) اصول کافی، کلینی، تصحیح استاد حسن زاده آملی، مکتبةالاسلامیه، تهران، 1388 ق، ج 2، ص 55.
13) الهی نامه، علامه حسن زاده آملی، چ اول، بوستان کتاب، ص 4 و 3.

 

ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره145 .




طبقه بندی: مصومین(ع)،

تاریخ : دوشنبه 23 شهریور 1394 | 02:05 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
بسیاری از عالمان اهل‌سنت اخبار تولد و حیات امام مهدی(عج) را پذیرفته‌اند، علاوه بر این تأیید تولد آن حضرت توسط نسب‌شناسان و نیز گزارش‌هایی که از سوی دیدارکنندگان با آن حضرت نقل شده و در میان آن‌ها افراد سنی‌مذهب هم وجود دارند.


اعتقاد به ظهور منجی در آخر زمان، به شیعیان اختصاصی ندارد، همه‌ ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی در عین اختلافاتی که در چگونگی این مسأله دارند، در یک نکته مشترکند و آن اینکه در آخر زمان مردی از جانب خداوند خواهد آمد و جهان را از عدل و داد پر خواهد کرد. همه مسلمانان باور دارند که مهدی از نسل پیامبر و از فرزندان حسین(ع) است، جز اینکه بسیاری از اهل‌سنت تولد او را در آخر زمان انتظار می‌کشند. شیعیان با تکیه بر دلایل گوناگون عقلی و نقلی معتقدند که امام مهدی فرزند امام حسن عسکری(ع) است و در سال 250 هجری قمری به دنیا آمده و با اذن و اراده‌ مطلق خداوند تاکنون زنده است و در میان مردم زندگی می‌کند؛ همچنان که خضر و مسیح علیهماالسلام به نص قرآن کریم زنده‌اند و در هنگام ظهور، او را یاری خواهند کرد. عمر طولانی او نه تنها با عقل و علم ناسازگار نیست؛ بلکه دلایل قرآنی و روایی مؤید وقوع آن فراوان است.

واحد شبهه‌شناسی مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم به یکی از شبهاتی که پیرامون تولد و حیات امام مهدی(عج) از سوی برخی از اهل‌سنت مطرح شده است اشاره کرده و پس از بررسی به نقد آن پرداخته است.

*چکیده شبهه

از نظر تاریخی تولد فرزندی از امام حسن عسکری(ع) با نام مهدی مشکوک است. اسناد و مدارک معتبر تاریخی مقبول در نزد اهل‌سنت، تولد چنین فرزندی را تأیید نمی‌کند. به عبارت دیگر هیچ سند محکم تاریخی، که با موازین و معیارهای اهل‌سنت (در قبول روایات تاریخی) تأیید شود، در این خصوص تولد و حیات مهدی وجود ندارد و از این رو راه اثبات وجود و حیات چنان فردی برای اهل‌سنت بسته است!

*چکیده نقد

مسأله اعتقاد به تولد و حیات حضرت مهدی(عج) به شیعیان اختصاص ندارد. در منابع معتبر اهل‌سنت نیز چنین بحثی به وضوح دیده می‌شود. وجود روایات تولد مهدی(عج) در منابع اهل‌سنت و پذیرش آن از سوی علمای اهل‌سنت تأیید بزرگی بر اثبات تولد امام مهدی به شمار می‌رود. همچنین پذیرش و تأیید رویداد تولد مهدی(عج) توسط نسب‌شناسان که بیش‌تر از میان اهل‌سنت‌اند، دلیل روشنی بر اعتقاد اهل‌سنت به تولد و حیات امام است. علاوه بر این گواهی افراد موثقی که امام را پس از تولد و در دوران غیبت مشاهده کرده‌اند آشکارا بر قوت چنان ادله‌ای افزوده است.

*مقدمه

مسأله تولد و حیات امام مهدى(عج) از مباحث مهم و اساسی در موضوع امامت خاصه است. برخلاف تصور برخی که اعتقاد به تولد و حیات امام را مختص شیعیان تبلیغ می‌کنند، باور به چنین واقعیتی در میان سایر مذاهب و فرق اسلامی، به ویژه اهل‌سنت هم به وضوح دیده می‌شود. شواهد زیادی در منابع معتبر اهل‌سنت وجود دارد تولد و حیات امام مهدی را تأیید می‌کند. در این نوشتار با تکیه بر منابع تاریخی و روایی اهل‌سنت به اثبات وقوع تولد و استمرار حیات امام دوازدهم، حجت‌بن الحسن المهدی(عج) خواهیم پرداخت.

*گزارش تولد امام مهدی(ع) در منابع اهل‌سنت

تولد امام دوازدهم (ع) آنچنان شهرت فراگیر یافته بود که حتی در منابع اهل‌سنت معاصر با زمان تولد و عصر نزدیک به آن منعکس شده است. هر چند برخی از عالمان سنی خواسته‌اند به این مسأله منتقدانه بنگرند و آن را انکار کنند، ولی نفس توجه به این امر بیانگر صحت باور شیعه است. مسعودی (متوفای 346 ق) که در عصر غیبت صغری می‌زیسته، در این باره می‌نویسد: «در سال دویست و شصت ابومحمد حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم‌السلام، در عصر خلافت المعتمد، در حالی که بیست و نه سال از سنش می‌گذشت، از دنیا رفت. او پدر مهدی منتظر و امام دوازدهم، به اعتقاد قطعیه امامیه (شیعیان دوازده‌امامی) است و آنان جمهور شیعه هستند».[1]

ابوالحسن اشعری (امام مذهب اشاعره) که در عصر غیبت صغری می‌زیسته و در سال 330 ق و یک سال بعد از پایان غیبت صغری وفات یافته است، درباره باور شیعه به تولد و حیات امام مهدی می‌گوید: «فرقه اول از آن‌ها(رافضیان) قطعیه هستند. آنان را بدین جهت قطعیه گفته‌اند که به مرگ موسی بن جعفر قطع پیدا کرده‌اند و آنان جمهور شیعه هستند و اعتقاد دارند که پیامبر به جانشینی و امامت علی بن ابی طالب بعد از خودش تصریح کرده و علی هم بر امامت پسرش حسن بن علی سفارش کرده و او نیز بر امامت حسین بن علی و او نیز بر امامت پسرش علی بن حسین و علی بن حسین هم بر امامت فرزندش محمد بن علی، او هم بر امامت پسرش جعفر بن محمد و او هم بر امامت موسی بن جعفر، و موسی نیز بر امامت علی بن موسی، و او نیز بر امامت محمد بن علی و او نیز بر امامت علی بن محمد و او نیز بر امامت حسن بن علی تصریح کرده است. امامیه باور دارند که حسن بن علی پسرس به نام مهدی دارد که شیعیان را بر امامت او سفارش کرده است. مهدی در نظر شیعیان، غایب و منتظر است. آن‌ها ادعا می‌کنند، که او آشکار خواهد شد و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده است».[2]

ابوالحسن اشعری در سال 330 ق از دنیا رفته است؛ پس به طور طبیعی باید کتاب «المقالات الاسلامیین» را در عصر غیبت صغری و پیش از سال 329 ق نگاشته باشد. بیان عقیده شیعیان درباره دوازده امام و نام بردن از امام دوازدهم(عج) توسط او نشانگر این است که عقیده شیعه درباره ائمه، تولد و حیات امام زمان(عج) در آن عصر از شهرت جامعی در میان شیعییان برخوردار بوده است؛ آنچنان که حتی مخالفان شیعه هم کاملاً از این مطلب آگاهی یافته بودند.

ابن حزم اندلسی که در اواخر قرن چهارم هجری و اوائل قرن پنجم می‌زیسته و عصرش به عصر غیبت صغری نزدیک بود، در ذکر نسب و اولاد امام عسکری(ع)، ضمن انکار شدید وجود فرزندی برای آن حضرت، به باور عمومی شیعه مبنی بر تولد امام زمان(عج) ‌اعتراف کرده و می‌گوید: «امام حسن؛ او آخرین امام رافضیان است و عقب و فرزندی از خود نداشته است؛ ولی رافضیان ادعا کرده‌اند که او کنیزی به نام صیقل داشته که بعد از مرگش فرزندی برای وی بدنیا آورده است. اما این مطلب دروغ است و در این مورد سخنان زیادی گفته شده است».[3]

هدف ما در اینجا روشن کردن عقیده عمومی شیعه در مقطع زمانی عصر غیبت صغری نسبت به تولد و حیات امام زمان(عج) است و این عقیده‌ای نیست که بعدها شیعیان در میان خود ساخته باشند؛ بلکه حیات آن حضرت در آن زمان حقیقتی بوده که شیعه امامیه در آن زمان بر آن اجماع داشته و حتی در نوشته‌های مخالفان منعکس شده است؛ هر چند آن‌ها با این حقیقت روشن‌تر از روز برخورد منصفانه‌ای نداشته‌اند.

*پذیرش اخبار تولد از سوی علمای اهل سنت

تعدادی زیادی از دانشمندان حقیقت‌بین اهل‌سنت، با توجه به استحکام اخبار شیعه درباره تولد امام زمان(عج)، آن را پذیرفته‌اند؛ در میان آن‌ها کسانی هستند که هر چند حیات فعلی و طول عمر آن حضرت را قبول نکرده‌اند، ولی اخبار تولد ایشان را پذیرفته‌اند[4]، بنا بر تحقیق یکی از محققان، تعداد این افراد به 68 نفر می‌رسد.[5]

مورخ بزرگی چون ابن اثیر صاحب کتاب «الکامل فی التاریخ» با توجه به دلائل و شواهدی که در عصر وی وجود داشته، تولد امام زمان(عج)‌ را از لحاظ  تاریخی مسلم گرفته و هنگام سخن از امام عسکری(ع)‌ تصریح می‌کند که او پدر مهدی منتظر است.[6]نیز هنگام نقل جریان دستگیری شلمغانی می‌نویسد که شیعه امامیه ابوالقاسم حسین بن روح را باب امام مهدی می‌نامیدند و می‌گوید: بعضی گفته‌اند، او تنها ادعای بابیت امام منتظر را داشته است.[7]

العمیدی از محققان معاصر اهل‌سنت درباره پذیرش اخبار تولد مهدی(عج) و اعترافات علمای اهل‌سنت در این زمینه می‌نویسد: «عده‌ قابل توجهی از اهل‌سنت اعترافات دانشمندان خود را ثبت کرده‌اند و این اقرارها در طول اعصار متمادی به یکدیگر متصل بوده‌ است؛ به صورتی که معترف بعدی به راحتی هم عصر با معترف پیشین می‌گشته و این سلسله اعترافات از عصر غیبت صغری آغاز شده و تاکنون ادامه یافته است».[8]

عالمانی از اهل‌سنت که تولد حضرت مهدی(عج) را پذیرفته و نقل کرده‌اند، فراوان‌اند و ما در این قسمت تنها به ذکر نام برخی از آن‌ها بسنده می‌کنیم: ابن خلکان(م681 ق)، ذهبی(م748 ق) در سه کتاب خود (العبر، تاریخ دول الاسلام و سیر اعلام النبلاء)، ابن وردی(م749 ق)، احمد بن حجر هیتمی شافعی(م974 ق)، شبراوی شافعی (م1171 ق)، مؤمن بن حسن شبلنجی(م1308ق) و خیرالدین زرکلی(م1396 ق)[9] در شمار عالمانی هستند صحت اخبار تولد امام زمان را پذیرفته‌اند، برای اطلاع بیش‌تر می‌توانید به تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده‌ است، مراجعه نماید.[10]

*امام مهدی فرزند امام عسکری است  

بسیاری از عالمان اهل‌سنت علاوه بر پذیرش اخبار تولد امام مهدی، بر این واقعیت که او فرزند امام عسکری است، تصریح کرده‌اند[11]، این گروه معتقدند امام مهدی(عج)، همان که ظهورش در آخرالزمان وعده داده شده است، کسی جز محمد بن حسن العسکری(ع) امام دوازدهم از ائمه اهل البیت(ع) نیست. در اینجا به چند مورد از تصریحات آن‌ها را اشاره‌ می‌کنیم:

کمال‌الدین محمد بن طلحه شافعی(م 652 ق) در این باره می‌نویسد: «ابوالقاسم محمد بن حسن الخالص بن علی المتوکل بن القانع بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقربن علی زین العابدین بن حسین الزکی بن علی المرتضی امیرالمومنین بن ابی طالب؛ همو مهدی، حجت، خلف صالح و منتظر است که رحمت و برکات خداوند بر او باد. سپس در قالب شعری می‌گوید: همانا این خلف و حجت را خداوند تأیید کرده است. این راه روشن و حق است که خداوند فضایل اخلاقی به وی داده است».[12]

سبط بن جوزی (م 654 ق) می‌نویسد: «او محمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب است و کنیه‌اش «ابو عبدالله» و «ابوالقاسم» است و همو خلف، حجت، صاحب الزمان، قائم، منتظر، تالی و آخرین فرد از حضرات ائمه است».[13]

ابن صباغ مالکی (م 855 ق) نیز عنوان فصل دوازدهم کتاب خود یعنی الفصول المهمة را «در ذکر ابوالقاسم حجت و خلف صالح، ابن ابو محمد حسن الخالص و امام دوازدهم»[14]قرار داده است. در وی در این فصل به قول گنجی شافعی (از علمای اهل‌سنت مقتول به سال 658 ق) استدلال کرده و می‌گوید کتاب خدا و سنت رسول او بر بقا و تداوم حیات مهدی از زمان غیبت تاکنون دلالت دارد و هیچ مانعی برای بقای او وجود ندارد؛ همچنان که در استمرار حیات عیسی بن مریم و خضر و الیاس از میان اولیا خدا و أعور دجال و ابلیس ملعون از دشمنان خدا، هیچ مانعی وجود نداشته است.[15]آنگاه ادله خود را از کتاب و سنت بر این مدعی اقامه می‌کند و در ادامه به شکل مشروح، تاریخ ولادت امام مهدی(عج)، دلائل امامت ایشان، بخشی از اخبار و احادیث غیبت آن حضرت، مدت استقرار و استمرار حکومت آن حضرت، کنیه و نسب ایشان و سایر امور مربوط به امام (علیه السلام) را بیان می‌کند.[16]

عالمانی از اهل‌سنت که به ولادت امام مهدی(عج) و اینکه فرزند امام عسکری است، اعتقاد دارند بسیار بیش از این است. متأسفانه در برخی موارد تصریحات آنان در چاپ‌های اخیر از کتاب‌های‌شان حذف شده است! مثلاً محققان معتقدند محی الدین عربی(م 638 ق) در کتاب خود الفتوحات المکیة در باب 366 به این مطلب تصریح کرده است؛ ولی با کمال تاسف بعداً از کتاب او حذف شده در حالی که برخی منابع این مطلب را از این کتاب بازگو کردند.[17]

نام برخی از عالمان اهل‌سنت از این قرار است: سلیمان بن ابراهیم معروف به قندوزی حنفی (م 1270 ق)؛ احمد بن یوسف ابوالعباس قرمانی حنفی (م 1019 ق)؛ شمس الدین محمد بن طولون حنفی تاریخ نویس دمشق (م 953 م) فضل بن روزبهان (م 909 ق)؛ محمد بن یوسف ابو عبدالله گنجی شافعی (مقتول به سال 658 ق) و ... .[18]

*تأیید تولد امام زمان(عج) توسط نسب‌شناسان

بی‌شک یکی از بهترین گواهانی که تولد امام مهدی(عج) را می‌تواند اثبات کند، نقل این خبر توسط متخصصان و خبرگان فن نسب‌شناسی است؛ چرا که در این زمینه علمای انساب بهتر از دیگران می‌توانند اظهار نظر کنند. در این مورد می‌توان به نسب‌شناسانی چون:

سهل بن داود بن سلیمان بخاری، معاصر دوره غیبت صغری،[19]

سید عمری، نسابه مشهور قرن پنجم هجری،[20]

فخر رازی شافعی، نسابه قرن پنجم هجری،[21]

مروزی ازورقانی، نسابه قرن ششم هجری،[22]

جمال الدین احمد، معروف به ابن عنبه[23]و بسیاری دیگر از نسب‌شناسان اشاره کرد.[24]

نسّابه شهیر ابونصر سهل بن عبدالله داود بن سلیمان بخاری که از بزرگان قرن چهارم هجری است و در سال 341 هجری در قید حیات بوده و از مشهورترین علمای انساب معاصر با غیبت صغرا است، می‌گوید: «علی بن محمد التقی، دارای فرزندی به نام حسن بن علی عسکری شد؛ از ام ولدی نوبیه به نام ریحانه. این فرزند ولادتش به سال 231 هجری واقع گشت و وفاتش در سال 260 هجری در 29 سالگی در سامرا اتفاق افتاد و علی بن محمد تقی دارای فرزندی بنام جعفر شد که شیعه او را جعفر کذاب می‌خوانند. به جهت آنکه خود را وارث برادرش حسن بن علی عسکری می‌دانست و فرزند برادرش - یعنی حجت قائم - را وارث او نمی‌شمرد. باری ابهام و اشکالی در نسب وی وجود ندارد».[25]

سید عمری نسابه معروف قرن پنجم هجری نیز چنین می‌نویسد: «ابو محمد (امام عسکری) وفات یافت و پسرش از نرجس در نزد اصحاب خاص و معتمدین اطرافیانش معلوم و مشخص بود. ما در ادامه جریان ولادت او و اخبار وارد در این باب را ذکر خواهیم کرد. مؤمنان بلکه همه مردمان به واسطه غیبت او مورد امتحان الهی قرار گرفتند. جعفر بن علی به مال و موقعیت برادر خود طمع کرد و فرزند داشتن برادرش را انکار نمود. برخی از ستمکاران و نابکاران نیز وی را در دستیابی بر خدمه و کنیزکان امام عسکری(ع) مساعدت و یاری کردند».[26]

چنانکه دیدیم نسب‌شناسان نیز تولد و وجود فرزند امام عسکری(ع) را پذیرفته‌اند و این دلیل محکمی در بر ولادت و حیات امام مهدی(عج) است.

*دیدارکنندگان با امام مهدی(عج)

از هنگام تولد امام مهدی(عج) و در طول غیبت صغری، تعداد زیادی از خواص شیعیان به سعادت دیدار آن حضرت نائل شده‌اند. این دیدارها یا در عصر امام عسکری(ع)‌ بوده و ایشان فرزندشان را به برخی از دوستان و یاران خود نشان داده است؛ یا پس از رحلت آن حضرت و در مناسبت‌های مختلف رخ داده است؛ یا کسانی هستند که از آن حضرت توقیع دریافت کرده‌اند؛ یا درخواست دعا کرده‌اند و یا مال امام را به واسطه وکلاء به ایشان تحویل داده‌اند.[27]مرحوم کلینی در بابی تحت عنوان «تسمیة من راه علیه السلام»[28] به نقل اخبار کسانی پرداخته است که آن حضرت را دیده و یا با ایشان مکاتبه کرده‌اند. مرحوم کلینی در عصر غیبت صغری می‌زیسته و در آخرین سال غیبت صغری یعنی سال 329 هجری از دنیا رفته است؛ از این رو گزارش‌های او از حوادث و رویدادهای آن عصر، کاملاً بر معیارهای تاریخی منطبق است. او با کسانی که در آن زمان حضرت را ملاقات کرده‌اند، معاصر بوده و گزارش‌ها را مستقیماً از آن‌ها نقل کرده است.[29]گروه‌های مختلفی چون یاران ائمه (ع)، وکلای امام مهدی، خادم‌ها، خادمه‌ها، کنیزان و غلامان اما حسن عسکری(ع) و دیگرانی که به وجود امام مهدی شهادت داده‌اند[30]، همچنین اضافه کنید به این موارد، شهادت حکیمه خاتون دختر امام جواد(ع)، خواهر امام ‌هادی(ع) و عمه امام عسکری(ع) که در هنگام ولادت حضرت مهدی(عج) در کنار مادر امام بوده[31] و قابله ایشان محسوب می‌شد.[32] همچنین عده‌ای از زنانی که در کار زایمان به وی کمک کردند. از جمله می‌توان از ماریه و نسیمه خادمه امام عسکری(ع) نام برد.[33]

*نتیجه‌ سخن

بسیاری از عالمان اهل‌سنت اخبار تولد و حیات امام مهدی را پذیرفته و به صحت آن اعتراف کرده‌اند. علاوه بر این تأیید تولد آن حضرت توسط نسب‌شناسان و نیز گزارش‌هایی که از سوی دیدارکنندگان با آن حضرت نقل شده و در میان آن‌ها افراد سنی‌مذهب هم وجود دارند، دلایل قوی‌ای بر این واقعیت است که مهدی قائم و منجی آخرزمان تولد یافته و هم‌اکنون در میان مردم زندگی می‌کند.

 


*پی‌نوشت‌ها:

[1]. مروج الذهب، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چ اول، 1411ق، ج4، ص212.

[2]. مقالات الاسلامیین، بیروت، دارصادر، چ اول، 1427، ص20.

[3]. ابن حزم اندلسی، جمهره انساب العرب، بیروت، دارالکتب العلیمه، چ سوم، 1424ق، ص61.

[4]. غلامحسن محرمی، نگرشی تاریخی به حیات امام زمان(عج)، قم، پرتو ولایت، چ دوم، 1392ش، ص140.

[5]. ر.ک: آیه الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، قم، مکتب المولف، چ اول، 1422ق، ج 2، ص 376.

[6]. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارالفکر، 1398ق، ج5، ص373.

[7]. همان، ج7، ص 26- 27.

[8]. سیدثامر هاشم العمیدی، در انتظار ققنوس، ترجمه مهدی علیزاده، قم، موسسه امام خمینی، چ اول، 1379ش، ص 160.

[9]. ر.ک: العمیدی، پیشین، ص161-164.

[10]. ر.ک: العمیدی، پیشین، ص161؛ محرمی، پیشین، ص 140.

[11]. العمیدی، پیشین، ص 164.

[12]. مطالب السوول، تحقیق ماجد ابن احمد العطیه، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا، ص480.

[13]. تذکره الخواص، قم، منشورات الشریف الرضى‏، چ اولع 1418ق، ص325.

[14]. ر.ک: ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة فی معرفة الأئمة علیهم السلام‏، قم، دار الحدیث، چ اول، 1422ق، ج2، ص1077.‏

[15]. همان، ص 1112.

[16]. همان، ص1114 تا 1135.

[17]. ر.ک: العمیدی، پیشین، ص164.

[18]. همان، ص 164- 169

[19]. ابی نصر بخاری، سر السلسله العلویه، بی جا، انتشارات شریف الرضی، چ اول، 1413ق، ص 38و 40.

[20]. على بن محمد العلوى العمری، المجدی فی أنساب الطالبین، قم، مکتبة آیة الله العظمى المرعشی النجفی، چ اول، 1409ق، ص 130.

[21]. فخر الدین رازی، الشجرة المبارکة فی أنساب الطالبیة، قم، مکتبة آیة الله العظمى المرعشی النجفی، چ اول، 1409ق، ص 78.

[22]. سید عز الدین قاضى مروزى ازوارقانی، الفخری فی أنساب الطالبیین‏،قم، مکتبة آیة الله المرعشى النجفى، چ اول، 1409ق، ص 8.

[23]. ابن عنبه حسنى‏، عمدة الطالب فی أنساب آل أبى طالب،‏ قم،‏ انصاریان، ‏1417ق، ص180.

[24]. العمیدی، پیشین، ص157-160؛ محرمی، پیشین، ص 141.

[25]. ابی نصر بخاری، پیشین، ص39.

[26]. العلوى العمری، پیشین، ص 130.

[27]. العمیدی، پیشین، ص147 به بعد.

[28]. کلینی، کافی، تهران، اسلامیه، چ دوم، 1362ش، ج1، ص 329.

[29]. همان، ج 1، ص 329.

[30]. ر.ک: العمیدی، پیشین، ص 147-154.

[31]. صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، تهران، اسلامیة، چ دوم، 1395ق‏،‏ ج2، ص424.

[32]. همان، ص433.

[33]. العمیدی، پیشین، ص 146.

 




طبقه بندی: اخرالزمان،

تاریخ : دوشنبه 23 شهریور 1394 | 01:54 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
تشبیهاتی که درباره انتظار ظهور حضرت مهدی(عج) در روایات وارد شده، روشنگر این واقعیت است که یک نوع رابطه و تشابه در میان مسأله انتظار، جهاد و مبارزه با دشمن در آخرین شکل خود وجود دارد.


شخصی از امام صادق(ع) پرسید: چه می‌گویید درباره کسی که دارای ولایت امامان است و انتظار ظهور حکومت حق را می‌کشد و در این حال از دنیا می‌رود؟ امام(ع) پاسخ فرمود: «هو بمنزلة من کان مع القائم فی فسطاطه ـ ثمّ سکت هنیئه ـ ثمّ قال هو کمن کان مع رسول الله(ص)؛ او همانند کسی است که با رهبر این انقلاب در خیمه‌ او (ستاد ارتش او) بوده باشد ـ سپس کمی سکوت کرد ـ و فرمود مانند کسی است که با پیامبر اسلام (در مبارزاتش) همراه بوده است.

این مضمون در روایات زیادی با تعبیرات مختلفی نقل شده است: در بعضی «بمنزلة الضّارب بسیفه فی سبیل الله»؛ همانند شمشیر زنی در راه خدا و در بعضی دیگر «کمن قارع مع رسول الله بسیفه»؛ همانند کسی است که در خدمت پیامبر با شمشیر بر مغز دشمن بکوبد، در بعضی دیگر «بمنزلة من کان قاعداً تحت لواء القائم»؛ همانند کسی است که زیر پرچم قائم بوده باشد و در بعضی دیگر «بمنزلة من استشهد مع رسول الله(ص)»؛ همانند کسی است که با پیامبر شهید شود.

آیت‌ الله ناصر مکارم شیرازی در کتاب حکومت جهانی مهدی در ذیل این روایت و درباره ثواب و فضیلت انتظار این چنین می‌نویسد:

این تشبیهات که در مورد انتظار ظهور حضرت مهدی(عج) در این روایات وارد شده بسیار پر معنی و روشنگر این واقعیت است که یک نوع رابطه و تشابه در میان مسأله «انتظار» و «جهاد» و مبارزه با دشمن، در آخرین شکل خود وجود دارد، در روایات متعددی نیز انتظار چنین حکومتی را داشتن، به عنوان بالاترین عبادت معرفی شده است.

این مضمون در بعضی از احادیث، از پیامبر(ص) و در بعضی از حضرت علی(ع) نقل شده است؛ از جمله در حدیثی می‌خوانیم که پیامبر(ص) فرمود: «افضل اعمال امّتی انتظار الفرج من الله عزّوجلّ»؛ بالاترین اعمال امت من انتظار فرج از ناحیه‌ خدا کشیدن است و در حدیث دیگری از پیامبر(ص) می‌خوانیم: «افضل العبادة انتظار الفرج».

این حدیث اعم از اینکه انتظار فرج را به معنی وسیع کلمه بدانیم و یا به مفهوم خاص یعنی انتظار ظهور مصلح جهانی باشد، اهمیت انتظار را در مورد بحث ما روشن می‌سازد، این تعبیرات همگی حاکی از این است که انتظار چنان انقلابی همیشه توأم با یک جهاد وسیع دامنه‌دار است و اگر اعتقاد و انتظار حکومت جهانی مهدی به صورت ریشه‌دار حلول کند، سرچشمه‌ دو رشته اعمال دامنه‌دار خواهد شد، زیرا اعتقادات سطحی ممکن است اثر آن از گفتار و سخن تجاوز نکند، اما اعتقادات عمیق همیشه آثار عملی گسترده‌ای به دنبال خواهد داشت.

این دو رشته اعمال عبارتنداز: ترک هر گونه همکاری و هماهنگی با عوامل ظلم و فساد و حتی مبارزه و درگیری با آن‌ها از یک سو و خودسازی و خودیاری و جلب آمادگی‌های جسمی و روحی و مادی و معنوی برای شکل گرفتن آن حکومت واحد جهانی و مردمی، از سوی دیگر و خوب که دقت کنیم می‌بینیم هر دو قسمت آن کاملاً سازنده و عامل تحرّک و آگاهی و بیداری است.

با توجه به مفهوم اصلی «انتظار»،‌ معنی روایات متعددی که درباره‌ پاداش و نتیجه کار منتظران نقل شده به خوبی درک می‌شود، اکنون می‌فهمیم چرا منتظران واقعی گاهی همانند کسانی شمرده شده‌اند که در خیمه‌ حضرت مهدی(عج) یا زیر پرچم او است، یا کسی که در راه خدا شمشیر می‌زند یا به خون آغشته شده یا شهید گشته است.

آیا اینها مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق و عدالت نیست که متناسب با مقدار آمادگی و درجه انتظار افراد است؟

یعنی همان طور که میزان فداکاری مجاهدان راه خدا و نقش آنها با هم متفاوت است، انتظار و خودسازی و آمادگی نیز درجات کاملاً مختلفی دارد که هر کدام از اینها با یکی از آن‌ها از نظر «مقدمات» و «نتیجه» شباهت دارد؛ هر دو جهادند و هر دو آمادگی می‌خواهند و خودسازی.

کسی که در خیمه رهبر چنان حکومتی قرار گرفته یعنی در مرکز ستاد فرماندهی یک حکومت جهانی است، نمی‌تواند یک فرد غافل و بی‌خبر و بی‌تفاوت بوده باشد؛ آنجا جای هر کس نیست؛ جای افرادی است که به حق شایستگی چنان موقعیت پر اهمیتی را دارند، همچنین کسی که سلاح در دست دارد و در کنار رهبر این انقلاب با مخالفان حکومت صلح و عدالتش می‌جنگند، آمادگی فراوان روحی و فکری و رزمی باید داشته باشد.




طبقه بندی: اخرالزمان،

تاریخ : دوشنبه 23 شهریور 1394 | 01:52 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
تعداد کل صفحات : 207 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.