تبلیغات
بسم الله الرحمن الرحیم
                                         کاربر گرامی از صفحات بعد نیز دیدن فرمائید
 
                                                                               با تشکر

                                  (لعنت بر کابالا،لعنت خدا بر صهیونیست)

                            (درود خدا بر منجی بشریت اباصالح المهدی) 



تاریخ : جمعه 8 آذر 1392 | 04:23 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات

چکیده
 

تأثیرگذاری اندیشه های اسطوره ای در شکل بندی اذهان بشر، عمری به درازای حیات جمعی انسان بر روی زمین دارد. اسطوره به لحاظ داشتن نیم نگاهی به طبیعت ونگاهی دیگر به فراطبیعت فزاینده ترین نقش را درزندگی انسان داشته است. مطالعه کنش های شهروندان جهانی معاصر، باورمندی بشر آخرالزمان را در اوج مدنیت مدرنیته به نوعی از اندیشه های اسطوره ای نشان می دهد.
مسیحیت صهیونیستی، آمیزه ای از باورهای طبیعی و فراطبیعی است که معطوف به قدرت ومنعطف از قدرت بودن ویژگی آن به شمار می رود. اوتوپیای قدرت برتر دراین جنبش بسیار رنگین بوده و از اهدافی است که وسیله های متنوع را برای رسیدن به خود توجیه می کند. برای فهم این جنبش، ناگزیریم ضمن کندوکاو مفاهیمی چون بنیاد گرایی، پروتستانتیزم واسطوره گرایی مغرب زمینیان، به جریان شناسی آن از پس زمینه تاریخی تا شکل گیری وفربه شدن در بافت غرب مدرن و اندیشه انسان غربی بپردازیم.
باورهای هفت گانه هواداران این جنبش به مباحث سیاسی - دینی معطوف به آخرالزمان وتلاش برای عملیاتی سازی آن باورهای اساطیری، این گروه را به تهدیدی جدی برای صلح وامنیت جهانی تبدیل کرده و تقابل آن را با جهان اسلام در حوزه باورها و کارکردها به طور روزافزون نمایان کرده است.

 

مقدمه
 

موضوع «اسطوره صهیونیسم مسیحی»(1) در نگاه اول معماگونه (2) به نظر می رسد. بسیاری معتقدند که براساس تقسیم بندی دوران های تاریخی به اسطوره، فلسفه وعلم، عصر اساطیر به دوران پیش از فلسفه مربوط می شود که بشر همواره در اوهام وایده پردازی های ذهنی خویش اسیر بوده و از واقعیت زندگی، تعریفی وهم آمیز داشته است. انسان اسطوره ای با اعتقاد به خدایان و رب النوع های گوناگون، بدون استفاده ازعلم و عقل، همه چیز را به گونه ای در پیوند با آسمان می دانست. اما آیا ممکن است تاریخ بشر حرکت قهقرایی به خود بگیرد و قرن 21 در اوج توسعه و مدنیت خویش به دوران ساطیر باز گردد؟ دراین صورت اسطوره صهیونیسم مسیحی به چه معناست؟
به باور ما، صهیونیسم مسیحی جنبشی می نماید که با خارج شدن مسیحیت از مسیر راستین خویش و پیدایش پروتستانتیزم تولد یافته وبا استفاده ابزاری از مفاهیم دینی مانند «منجی گرایی» ودخالت انگیزه های سیاسی وگسترش ابرقدرتی چون امریکا بارور شده است. اسطوره ترکیب ذهنی اعضای چند موجود با هم دیگر وآفرینش موجودی جدید است که بدان باور می یابند. این جنبش نیز معجونی از موجوداتی به نام مسیحیت، یهودیت وصهیونیسم است که موجود جدیدی به نام صهیونیسم مسیحی را ساخته و برای رسیدن به هدف های اسطوره ای خویش، دست به تغییر واقعیت به نفع خود زده است. این اسطوره ها، با واقعیت همراه شده اند و می توانند تأثیر گذار باشند وجهان را به آشوب کشند و خود بر سر قردت بنشینند و در آرزوی نیرویی فزاینده باشند.
اساطیری که درعصر جدید پدید می آیند، ویژگی مشترک دارند که می توان آن را «اساطیر معطوف به قدرت ومنعطف از قدرت» نامید؛ معطوف به قدرتاز این جهت می نماید که همواره هدف اصلی فعالیت های این گروه ها، رسیدن به قدرت بیشتر بوده است، منعطف از قدرت نیز به این دلیل می نماید که قدرت ها برا ی اعمال هژمونی(3) خویش بر سرتاسر دهکده جهانی(4) وتوجیه این اعمال خویش در اذهان عمومی، از اسطوره بهره می گیرند.هدف ما شناساندن اسطوره ای برجسته در سالهای اخیر است که هر دو صفت معطوف ومنعطف بودن از قدرت را در خود دارد؛ اسطوره پایان تاریخ فوکویاما، برخورد تمدن های ساموئل هانتینگتون، نظم نوین جهانی وجهانی سازی بوش پدر، مبارزه با تروریسم بوش پسر به دنبال حوادث ساختگی یازدهم سپتامبر 2001 و از همه مهم تر، اسطوره جنبش صهیونیسم مسیحی. دراین مقاله به بررسی جنبه های متفاوت این جنبش می پردازیم و استفاده ابزاری از مفاهیم دینی چون موعودگرایی، رستگاری، امت برگزیده، جنگ خیر وشرآرماگدون، آزادی جهان از ظلم وفساد و زمینه سازی برای آمدن دوباره مسیح را بررسی خواهیم کرد.
کسب قدرت فزاینده و توسعه آن در بخش های گوناگون سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، به صورت یک اصل برای بازی گران عرصه بین الملل وره یافت رئالیسم به شمار می رود. لازمه کسب قدرت، گاه ایجاد واسطه ای است که به وسیله آن اعمال قدرت و توسعه آن، درنظرعامه توجیه پذیر تر ومقبول تر می نماید. جنبش صهیونیسم مسیحی از جنبش هایی است که ساخته و پرداخته قدرت های بزرگ بوده وحلقه میان آنها در اعمال قدرت به شمار می رود. این جنبش کارکردی قدرت محور دارد و وسیله رسیدن به آن، مفاهیم پذیرفته شده درنزد اذهان عمومی است. موعودگرایی، آموزه نجات، جنگ جهانی خیر وشر در پایان دوران و آزادسازی جهان از یوغ خشونت واستبداد، از مفاهیمی هستند که صهیونیسم مسیحی از آنها برای آسان تر رسیدن به اهداف ومنافع خویش یاری می جوید.
با نگاهی به چگونگی پیدایش وکارکرد این جنبش، درستی مطلب بالا تصدیق خواهد شد. از این رو، لازم است سه واژه کلیدی «بنیادگرایی»، «پروتستانتیزم» و«اسطوره گرایی» که در فهم جنبش صهیونیسم مسیحی تأثیرگذار به شمار می ورد، توضیح داده شود.

الف) بنیاد گرایی
 

بنیادگرایی از ریشه لاتین «Fundamentalism» به لحاظ لغوی، به پیروی سرسختانه از هرنظر یا اصول بنیادی گفته می شود ودر اصطلاح، به جنبشی در پروتستانتیزم امریکایی اشاره دارد که در اوایل قرن بیستم (1920 -1925میلادی) در واکنش به مدرنیسم به پا خاست. پروتستان ها تأکید داشتند ظاهر کتاب مقدس هم درامور مربوط به ایمان اخلاق حجت به شمار می آید و هم به عبارات تاریخی دقیق آن می توان استناد نمود که اساس باور دینی مسیحی در آموزه هایی نظیر خلقت گیتی، بکرزایی، معاد جسمانی، کفاره به وسیله مرگ فدیه وار مسیح وبازگشت دوباره او نهفته است.(5)
واژه «بنیادگرایی» نخستین بار درباره پروتستان های امریکایی به کاربرده شد. ایشان با انتشار جزوه هایی به نام «Fundamentals» خود را بنیاد گرا خواندند. مسیحیت انجیلی که نام دیگری برای بنیادگرایان است. در دهه دوم قرن بیستم به جریانی سیاسی و دینی در برابر اصول و آموزه های مدرنیسم تبدیل شد. مهم ترین آموزه های بنیادگرایی دینی مسیحی در امریکا عبارت بودند از:
1- متن والفاظ کتاب مقدس به همان گونه می نماید که خداوند فرستاده است. این عقیده با باورهای رایج مسیحیان امروز که کتاب مقدس را نوشته حواریون و رسولان، پس از به صلیب کشیده شدن عیسی (ع) می دانند، تعارض دارد؛
2- مبارزه با الهیات مدرن وهرگونه اقدام برای سکولاریزه کردن جامعه مسیحی؛
3- زندگی تحول یافته با شاخصه های معنویت، رفتارهای اخلاقی و تعهدهای شخصی، مانند قرائت کتاب مقدس، دعا ونیایش، تعصب به مسیحیت ومأموریت های دینی.(6)
بنیادگرایی مسیحی که دربرابر مدرنیسم شکل گرفت، همه مظاهر مدرن را طرد کرد وکوشید تا جمودی خاص بر ظاهر تحریف شده کتاب مقدس داشته باشد. به عبارت دیگر، بنیادگرایان مسیحی گروهی قشرگرایند که با پیشرفت علوم مادی وبه ظاهر متضاد با کتاب مقدس مخالفند. با این که بنیادگرایان امروز با بنیادگرایان اولیه تفاوت اساسی دارند، رخ دادهای بین المللی و پیش گویی حوادث آینده را بسان بنیادگرایان نخستین، با تأکید بر کتاب مقدس تفسیری ظاهری می کنند. برخی از مستشرقان و به پیروی از آنها روشن فکران مسلمان غرب زده، این واژه ارتجاعی را در مورد گروه های اسلامی به کار می برند که برای مبارزه با غرب به اوج بیداری رسیده اند و دست به قیام و مقاومت در برابر نمودهای تمدن غرب زده اند. امروزه اسلام گرایان که با اسلام سیاسی به مبارزه با امپریالیسم نو اقدام می کنند، بنیادگرا و مرتجع شمرده می شوند. نویسندگانی چون ساگال و دیویس تلاش کرده اند از بنیادگرایی به مثابه یک مقوله تحلیلی استفاده نمایند وسه ویژگی عمده را برای آن برشمارند تا همه قسم بنیادگرایی از جمله بنیادگرایی اسلامی را شامل شود:
1- طرح کنترل بدن زنان؛
2- شیوه ای کار سیاسی برای رد کثرت گرایی؛
3- حمایت قاطع از ادغام دین وسیاست به منزله ابزاری برای پیش برد اهداف.(7)
بابی سعید پس از نقل این ویژگی ها به نقد و بررسی آنها می پردازد و درنهایت چنین جمع بندی می کند که نمی توان این ویژگی ها را مخصوص بنیادگرایی دانست، بلکه این ویژگی ها عام وکلی به نظر می رسند:
یکم. حکومت های گوناگونی هم چون حکومت رضا خان در ایران و آتاتورک در ترکیه به کشف حجاب زنان دست زدند. هم چنین قانون های منع حجاب در برخی از کشورهای مدعی دموکراسی وآزادی، مانند کشور فرانسه که از ورود زنان با حجاب به مدرسه ها و محل کار جلوگیری می نمایند، به نوعی کوشش هایی برای نظارت بر بدن زنان به شمار می روند. از این رو، این مورد از ویژگی های انحصاری بنیادگرایی نیست.
دوم، جزم اندیشی و نپذیرفتن کثرت گرایی تنها از ویژگی های بنیادگرایان نیست. به تعبیر بابی سعید، جزم اندیشی در تمام امور زندگی امروز و در بسیاری ازمکتب ها مشاهده می شود. اساساً نگاه غرب از برتری تکنولوژیک، اقتصادی و نظامی خود به شرق به ویژه کشورها ی اسلامی، همین گونه توجیه می پذیرد. ادعای سردمداران امریکا که در دنیا یا افراد با ما هستند یا بر ضد ما، حاکی از نگاه مطلق به خود وعقب ماندگی ونافرهیختگی دیگران است. امریکا تلاش می کند با اجرای پروژه های گوناگون هم چون جهانی شدن و طرح خاورمیانه بزرگ، مطلق اندیشی خود را درعرصه های سیاسی (دموکراسی سازی امریکایی)، اقتصادی (سرمایه داری غربی)، اجتماعی وفرهنگی به تمام دنیا از جمله کشورهای مسلمان نشین خاورمیانه اعمال کند.
سوم. روند سکولاریزاسیون و تفکیک دین از سیاست وبه تعبیر دیگر، جدایی حوزه عمومی از حوزه خصوصی، فرآیند دوره مدرن غرب است که با این قرائت توانست دین را به حوزه فردی منحصر کند وعرصه سیاست را با آزادی لجام گسیخته و رها ازهر قید دینی و اخلاقی در پیش گیرد. روشن است تفکیک بدین معنا با آموزه های کلیسا (حاکمیت کلیسا بر غرب در قرون وسطا) وهم چنین با اصول پسامدرن سازگار نیست.(8)
لذا این سه ویژگی که برای بنیادگرایی برشمرده اند، به این مورد منحصر نیست و شامل گروه های دیگر، دولت ها و ادیان گوناگون نیز می شود. همواره در عرف سیاست به کسانی «بنیادگرا» می گویند که قائل به ظاهر کتاب مقدس بدون استفاده از عقل و دانش هستند واز آن تفاسیر قشری دارند. مسیحیان صهیونیست از مصداق های بارز این تفکر هستند. واژه مناسب برای جنبش های اسلامی که از اصول و بنیان های دینی خود دفاع می کنند، اصول گرایی به معنای پای بند به مسلمات دین اسلام واستفاده از مظاهر تمدنی دنیوی است، تا جایی که به اصول و ارزش های دینی آسیبی نرساند.

ب ) پروتستانتیزم
 

نطفه اولیه صهیونیسم مسیحی، هم زمان با پدیدار شدن جنبش اصلاح دینی مارتین لوتر در قرن شانزدهم بسته شد. واژه پروتستانتیزم از ابتکارات مجمع دوم اشپایر(9) در فوریه سال 1529 است. دراین مجمع، تصمیم گرفتند به مدارا و تساهل با پیروان لوتر در آلمان پایان دهند. در آوریل همان سال، شش تن از شاهزادگان آلمان با همراهی مردم چهارده شهر، ضمن دفاع از آزادی اندیشه وحقوق اقلیت های دینی، به این تصمیم سرکوب گرانه اعتراض کردند. اصطلاح پروتستانتیزم از این اعتراض گرفته شده است. از این رو، «کاربرد اصطلاح پروتستان (معترض) در مورد افراد یا حوادث پیش از آوریل سال 1529 که پدیدآورندگان نهضت اصلاح گرایی پروتستانی بودند، تا حدی نادرست است»،(10) هرچند نهضت اصلاح دینی نیز خود از عوامل بسیاری متأثربوده است. برای نمونه، آلیستر مک گراث(11) در کتاب درآمدی براندیشه اصلاح دینی استدلال می کند که دو جریان فلسفه مدرسی(12) قرون وسطا و اوج گیری اومانیسم هم گام با عصر نوزایی غرب، در پیدایش نهضت اصلاح دینی بیشترین تأثیر را داشته اند.
چنان که گفتیم تبار جنبش بزرگ مسیحیان یهودی دراصل به جنبش «اصلاح دینی» در اروپای قرن شانزدهم برمی گردد. از این جنبش معمولا به «رستاخیز عبری» یا یهودی تعبیر می شود؛ به گونه ای که نگرش های جدید به گذشته، حال وآینده یهودیان از آن نشأت می گیرد. امروزه دیگر کسی یهود را سزاوار لعن نمی داند وآنان را سرکش و قاتلان حضرت عیسی مسیح (عج) برنمی شمارد.
پس از قرن شانزدهم و اصلاح دینی، اختلاف عمیق فکری میان دو شاخه مسیحیت سنتی (کاتولیک) ومسیحیت جدید (پروتستان ) پدید آمد. پروتستانیزم در اروپا سرآغاز بزرگ ترین انحراف در دین مسیحیت بود. مارتین لوتر،(13) رهبر جنبش اصلاح دینی، در زندگی خود بسیار تأثیرپذیر از کتاب عهد قدیم (تورات) بود. وی سعی می کرد تفسیری از کتاب عهد جدید ( انجیل) بیاورد که برابر با نظریه های تورات باشد- درحالی که انجیل باید تورات را تفسیر کند، نه بالعکس. این مسئله در زمان خود لوتر نیز سر وصدای بسیاری ایجاد کرد. لوتر در کتاب خود به نام مسیح یک یهودی، زاده شد (1523 میلادی) نوشت:
یهودیان، خویشاوندان خداوند ما ( عیسی مسیح) هستند وبرادران و پسر عموهای اویند. روی سخنم با کاتولیک هاست. اگر از این که مرا کافر بنامید خسته شده اید، بهتر است مرا یهودی بنامید.(14)
اساسی ترین اختلاف میان کاتولیک ها و پروتستان ها، شیوه برداشت آنان از یهود و عمل کردشان بود بنابرباور کلیسای کاتولیک، دوران «امت یهود» به پایان رسیده و پروردگار برای مجازات یهودیان به علت کشتن مسیح، آنان را از فلسطین به بابل تبعید کرده است. کلیسای کاتولیک پیش گویی درباره بازگشت یهود را بازگرداندن آنان از بابل توسط کورش پادشاه ایران می دانست ولی جنبش اصلاح پروتستان با مطرح کردن آیین «خودکشیشی» و طرد قرائت واحد کلیسا از متون دینی مقدس، به نوعی پلورالیسم دینی انجامید که یهودیان درکنار آنان به رسمیت شناخته شدند وقدرت فراوانی یافتند. پروتستان، یهودیان را قوم برگزیده دانستند وعهد قدیم رامرجع اصلی اعتقادات خویش به شمار آوردند.(15) هدف لوتر هدایت یهودیان به آیین پروتستان بود، ولی درعمل، مسیحیان جذب یهودیان شدند و برهواداران یهود روز به روز افزوده شد. لوتر بعدها در کتاب دیگر خود به نام دروغ گویی های یهود( 1544 میلادی) نفرت خود را از یهودیان بیان کرد وخواهان اخراج آنان از آلمان شد.

ج) اسطوره گرایی غرب
 

اندیشه اسطوره ای همواره میان غربی ها حتی پس از گذر از قرون وسطا ورسیدن به خرد مدرنیته، وجود داشته است. کریستف کلمب معتقد بود سفرهای او بخشی از سناریوی هزاره مسیحایی است که نهایتاً به آزادی قدس از دست مسلمانان وبازسازی معبد خواهدانجامید. امریکا از اولین روزهای کشف قاره امریکا تا امروز که نظم نوین جهانی وجهانی سازی مطرح شده، در اندیشه اسطوره ای وغیرواقع بینانه خویش گرفتار است و جهان را به سوی آینده ای مجازی پیش می برد که نظارت برآن در دستان ایالات متحده است. کلمب در یکی از تألیف های خود به نام پیش گویی هامی نویسد:
او به ملکه ایزابل گفته است طلاهایی را که در سرزمین جدید می یابد، برای بازسازی هیکل سلیمان اختصاص خواهد داد تا این معبد به کانون کره زمین تبدیل شود.(16)
در واقع، می توان سرچشمه اسطوره گرایی مسیحی را اصل الهیات تثلیثی مسیحیت دانست. نگاه اسطوره ای به عیسی، پذیرفتن مقام الوهیت برای او و پسر خداوند خواندنش، به عقیده بیشتر مومنان مسیحی درست به نظر می رسد. کسانی مثل آرچپبالد رابرتسون (17) تلاش کرده اند تا با استناد به اناجیل اربعه ودیگر متون موجود از صدرمسیحیت، اجماعی بودن الوهیت عیسی را زیر سوال ببرند و دلیل هایی برتاریخی بودن وی بیاورند که بر انسان بودن عیسی دلالت می کند.(18) باوجود این، عمده مسیحیان بر این گونه شخصیت اسطوره ای عیسی اصرار می ورزند.
همان گونه که اشاره شد، اندیشه اسطوره ای بر سرتاسر زندگی غرب سایه افکنده است. در دوران نوزایی واز همان ابتدای شکل گیری پروتستانتیزم، گونه ای نگاه اسطوره ای به لوتر، رهبر جنبش اصلاح دینی، در آلمان شکل گرفت تا او را منجی مردم از تسلط کلیسا معرفی کنند. اومانیست هایی که تأثیر فزاینده ای بر نهضت اصلاح دینی داشتند، این نهضت به رهبری لوتر را تحت الهام و هدایت الهی می دانستند،(19) صهیونیسم مسیحی که خود از اسطوره هایی چون نژاد برتر، زمینه سازان عصر مسیح، آماده شدن برای جنگ نهایی مقدس وکمک به استقرار دولت اسرائیل در سرزمین موعود از نیل تا فرات برآمده، تلاش می کند تا با شناسایی کانون های قدرت در جهان و نفوذ در آنها، به اساطیر خویش تحقق عینی بخشد و با کسب قدرت و اعمال هژمرنی بر جهان ، طرح ها وایده هایی را عرضه کند که منافع مشترک قدرت های بزرگ و اسرائیل را برآورده سازد.

پس زمینه تاریخی صهیونیسم مسیحی
 

همواره به مسیحیت از قرن اول تا سوم میلادی از دریچه یهود نگریسته می شد. یهودیان به مسیحیان اجازه نمی دادند از دین جدید پیروی کنند تا این که در قرن سوم، فعالیت های ضد یهودی پولس به رهایی مسیحیان از چنگال یهودیان انجامید. پیروزی آیین مسیحیت پولسی به ظهور روحیه جدیدی در قرن سوم وچهارم منجر شد؛ روحیه ای که کلیسا را برآن داشت تا خود را «اسرائیل جدید» بنامد و جانشینی قوم برگزیده خداوند را مطرح کند. کلیسا سقوط اورشلیم وفروپاشی دولت یهودی را مجازات خداوند برای یهودیان می دانست، زیرا به اعتقاد کلیسا، یهودیان، مسیح را به صلیب کشیدند و به دلیل بی ایمانی وخیانت، سزاوار لعن ونفرین الهی بودند. به این ترتیب، کلیسا همه فضایل وبرکت هایی را که پیش از این به قوم اسرائیل تعلق داشت، به نفع خود مصادره کرد.
در سال 339 میلادی، بازگشت به آیین یهود، جرمی سنگین شمرده می شد وعامل به آن تحت تعقیب قانون قرار می گرفت. مسیحیان در طول قرون وسطا، یهودیان را در تنگنا قرار داده اند. تلخ ترین دوره تاریخی یهود که هرگز از ذهن آنها پا ک نخواهد شد، همین دوره است. آنها یهودیان را وادار ساختند تا به صورت گروه های منزوی و محاصره شده در شهرها زندگی کنند ولباس هایی متفاوت با مسیحیان بپوشند و کلاه خاصی بر سر بگذارند. این کارها برای آن صورت می گرفت تا همگان آنها را بشناسند ودر برخوردهای اجتماعی با آنها، آن گونه که شایسته نماید، رفتار نمایند. یهودیان با عناوینی چون «شیاطین» و «قاتلان مسیح» مورد خطاب قرار می گرفتند. آنان متهم بودند که کودکان مسیحی را می کشند تا ازخون آنان به جای شراب در مراسم عید فصح استفاده کنند.
در سال 1095 میلادی هنگامی که پاپ اریان دوم، آغاز حمله صلیبی را اعلام کرد تا قدس را از دست مسلمانان برهاند، یهودیان خائن موردظلم و ستم صلیبی ها قرار گرفتند و هزاران نفر از یهودیان به دلیل آن که از پذیرفتن غسل تعمدی سرباز زدند، کشته شدند. خانم باربرا توچمان، مورخ یهودی، در کتاب خود به نام کتاب مقدس وشمشیر(20) به دشمنی گسترده با یهودیان در اروپا اشاره می کند که درطول جنگ های صلیبی به نقطه اوج خود رسید. در پایان قرن یازدهم، تشکل های یهودی در اروپا متلاشی شدند؛ یهود در سال 1290 میلادی از انگلستان رانده شد. درنیمه قرن سیزدهم تلمود را در پاریس سوزاندند؛ در پایان قرن چهاردهم همه یهودیان از فرانسه اخراج شدند؛ یهودیانی که در شبه جزیره ایبری از پذیرش مسیحیت خودداری کردند، در سال 1492 از اسپانیا ودرسال 1497 میلادی از پرتغال اخراج گشتند. در آلمان و ایتالیا نیز یهودیان در اردوگاه ها محاصره شدند تا نتوانند بامسیحیان ارتباط برقرار کنند و بسیاری از فعالیتهای آنان ممنوع شد.(21)
یهودیان دوره سیاهی برقرار کنند و بسیاری از فعالیت های آنان ممنوع شد.(21) یهودیان دوره سیاهی را درجهان سپری نمودند و روزنه ها ی امیدی را درآن سوی رنسانس برای خود مشاهده کردند. اقدام مارتین لوتر در نوزایی علمی وصنعتی اروپا و تولد مکتب جدیدی به نام پروتستانیسم زمینه صدرنشینی تدریجی یهودیان شد.
پراکندگی یهودیان در سرتاسرجهان وتلاش و پی گیری ایشان برای توسعه و گسترش بورها و آموزه های یهودیت و از سوی دیگر، هم زمانی این کوشش ها با دوره اصلاحات در اروپا، موجب شد اقداماتی مانند ترجمه و شرح کتاب مقدس از زبان اصلی عبری وگسترش عرفان وفلسفه یهودی وترویج آیین یهود شتاب بیشتری به خود بگیرد. شاید بتوان گفت یهود در به وجود آمدن رنسانس بسیار موثر بوده است، حتی برخی از مسیحیان جدید هم چون جان لوئیس فیف تأثیر بسیاری در نهضت رنسانس اروپا در میان متفکران لیبرال اروپایی داشته اند.(22) در واقع، پیوندهای اولیه مسیحیان با یهودیان که هسته ابتدایی جنبش صهیونیسم مسیحی را شکل می دهد، در پایان قرن پانزدهم وابتدای قرن شانزدهم رخ داد.
یهودیان با شروع عصر نوزایی در ابتدای قرن شانزدهم فرصت بیشتری برای نشان دادن خویش یافتند وخود را«مسیحیان جدید» نامیدند به اعتقاد آنان با آمدن مسیح درابتدای هزاره خوش بختی، تاریخ الهی نیز به زودی آغاز خواهد شد. از این رو، درمیان الهیون ومتفکران مذهبی، تفسیرهای جدیدی ازکتاب دانیال (عهد عتیق) و مکاشفه یوحنا (عهد جدید) صورت گرفت. به تصور مسیحیان جدید، روی آوردن یهودیان به مسیحیت وظهور دوباره قبیله های ناپدید شده اسرائیل، آخرین گام های پایان تاریخ بشر است. از این رو، حواد ث بزرگی هم چون بازگشت یهود به سرزمین صهیون، بازسازی معبد وتأسیس دوباره حکومت خداوند برزمین در اورشلیم را به این امر مربوط دانستند. به این ترتیب، مسیحیان یهودی که باور داشتند فرارسیدن هزاره نزدیک است، یهودیان را شریکانی پنداشتند که برای پدیدآوردن حوادث بزرگ پیش از آمدن حضرت مسیح (ع) از آنان بی نیاز نیستند. بنابراین، همکاری وهم گرایی هرچه بیشتر این دو آیین، خاستگاه دینی عمیقی دارد که از تحریف تورات وانجیل وتبلیغ آن سرچشمه می گیرد.
تفکر بنیادگرایانه صهیونیسم مسیحی، بسیار کهن تر از دولت مدرن اسرائیل وحتی جنبش صهیونسیت یهودی وجود داشته است. چنان که اشاره شد، بارور شدن عقاید این جنبش به قرن های پس از ترجمه کتاب مقدس به زبان بومی برمی گردد که آن را خارج از سلسله مراتب کلیسا در دسترس مردم قرار دادند تا آن را بخوانند وپیغام های آن را دوباره تفسیرکنند. طرح تأسیس دولت یهودی در فلسطین، در گفتارها و نوشتارهای رهبران پروتستان در قرن هفدهم رسمیت یافت.
از قرن نوزدهم، مسیحیان پروتستان این طرح ها را به صورت ره یافتی پیش داورانه در برابر پیش گویی های کتاب مقدس وتأسیس چنین دولتی آوردند. لورد آنتونی آشلی کوپر،(23) صهیونیست بزرگ انگلیسی نخستین بار گفت:
فلسطین کشوری بدون ملت برای ملتی بدون کشور است.
بعدها صهیونیست ها ی یهودی با الهام از سخن کوپر این شعار را برای خود قرار دادند:
سرزمینی بدون مردم برای مردمی بدون سرزمین.(24)
جنبش اصلاح پروتستان هنگامی که از تبدیل آیین یهودی به پروتستانتیزم مأیوس شد، شعار بازگشت یهودیان به فلسطین را برای رهایی از دست آنان مطرح ساخت و این در واقع اعلان تأسیس مسیحیت صهیونیست بود.(25) پروتستان ها در نیمه سال 1600 میلادی، شروع به نوشتن پیمان نامه هایی کردند که در آنها به همه یهودیان گوش زد شده بود اروپا را به مقصد فلسطین ترک کنند. الیور کرامول(26) متولی کشورهای مشترک المنافع بریتانیا که به تازگی تأسیس شده بود، اعلام کرد:
حضور یهودیان در فلسطین زمینه را برای آمدن دوباره مسیح آماده خواهد ساخت.(27) جان لاک در کتاب تعلیقات بر رساله های پولس قدیس می نویسد:
پروردگار قادر است همه یهودیان را در کشور واحدی جمع کند وآنان را در میهن خود در رفاه و شکوفایی قرار دهد.(28)
اسحاق نیوتون درکتاب ملاحظاتی درباره پیش گویی های دانیال و مکاشفات یوحنای قدیس نوشته است:
یهودیان به وطنشان باز خواهند گشت ... نمی دانم چگونه این کار انجام خواهد شد.
باید بگذاریم زمان این امر را تفسیر کند.(29)
هم چنین ژان ژاک روسو در کتاب امیل(1762 میلادی) آورده است:
ما انگیزه های درونی یهود را هرگز نخواهیم شناخت، مگر این که ایشان صاحب کشوری آزاد باشند و خود، مدارس و دانشگاه هایشان را اداره کنند.(30)
امانوئل کانت نیز یهودیان را فلسطینی هایی می داند که میان آلمانی ها زندگی می کنند.(31)
صهیونیسم مسیحی پدیده جدید دینی - سیاسی در مسیحیت بود که نخستین بار کلیسای انگلیس در اواخر قرن نوزدهم میلادی آن را بنیاد نهاد. پروتستان های ساکن امریکا وانگلیس این جریان نوظهور را «عملی نمودن خواسته های مسیح» و«عملی نمودن پیش گویی های انجیل» نیز می نامند.دراین زمینه، در اواخر قرن نوزدهم یکی از مفسران معروف امریکایی به نام سایرس اسکوفیلد(32) مطابق افکار جدید جان داربی انگلیسی انجیل را تفسیر کرد.این تفسیر، امروزه معتبرترین تفسیر انجیل برای پروتستان های سراسر جهان به شمارمی آید وبهترین مرجع برای انجیل شناخته شده است.
پیروان این مکتب خود را از تبلیغ کنندگان انجیل می دانند و معتقدند پیروان این مکتب، مسیحیان دوباره متولد شده اند و فقط اینان اهل نجات خواهند بود و دیگران هلاک خواهند شد. اعتقاد راسخ وتعصب خاص به صهیونیسم، از ویژگی های ممتاز پیروان این مکتب است. این مسیحیان بیش از صهیونیست های یهودی ساکن اسرائیل وامریکا به صهیونیسم تعصب دارند.(33)
عمده ترین کتابی که هدف صهیونیست را از تشیکل دولت آپارتاید اسرائیل به نقد کشیده، اثر یوری دیویس است.(34)
صهیونیسم مسیحی معاصر، واکنشی به این نقد جهانی از صهیونیسم به شمار می آید. برای مثال، در سال 1967 میلادی در پی تصویب قطع نامه 242 سازمان ملل در اعتراض به اشغال کرانه باختری وبیت المقدس، در حالی که جامعه بین الملل سفارت خانه های خود را در اورشلیم بستند، سفارت مسیحیت بین الملل برای نشان دادن حمایت خود از اسرائیل به اورشلیم منتقل گردید. می توان گفت که صهیونیسم مسیحی، ابزاری ایدئولوژیک به شمار می رود تا حمایت بین المللی را از تنها دولت یهودی در فلسطین به وجود آورد. نباید فراموش کرد که مجمع عمومی سازمان ملل چگونه درسال 1975 میلادی، قطع نامه 3379 را که درآن صهیونیسم به نژاد پرستی و تبعیض نژادی تعریف شده، تصویب کرد.(35)
مسیحیت صهیونیست در پایان قرن نوزدهم به صورت جریان عمیقی در فرهنگ غرب نفوذ نمود و از آن زمان به بعد از میدان کلام، فلسفه، ادبیات و رمز وراز، به صحنه سیاست تغییر جهت داد.

اصول فکری جنبش صهیونیسم مسیحی
 

صهیونیست های مسیحی، به دفاع از کیان اسرائیل سرسختانه باور کردند. آنان براین باورند که دولت مدرن اسرائیل وبه طور کلی صهیونیسم، فرمان الهی وتکمیل وعده خداوند به ابراهیم است.(36)
من کسانی را که تو را تقدیس کنند، تقدیش خواهم کرد وهر آن کس که تو را دشنام دهد، او را لعنت خواهم کرد و همه مردمان به واسطه تو تقدیس خواهند شد.(37)
برای همین، هیل لیندسکی ادعا کرده است:
کانون همه پیش گویی های وحیانی، دولت اسرائیل است.(38)
به عبارت دیگر، صهیونیست های مسیحی خود رابه مثابه مدافعانی برای ملت یهود به خصوص دولت اسرائیل می دانند. این حمایت، آنها را در برابر کسانی قرار می دهد که به فکر نقد ویا دشمنی بااسرائیل هستند. (39)
این جنبش، دفاع از اسرائیل را در قالب دو واژه هزاره گویی(40) و تقدیرگرایی(41) تحلیل می کند که توجه به آنها، به راحتی می تواند معرف باورها وطرز فکر صهیونیسم مسیحی باشد. هزاره گویی براین امر تأکید دارد که خداوند در ابتدای هر هزار سال، یک منجی می فرستد تا دینش را نصر ت دهد و مومنان را از دست ظالمان رها سازد. براین اساس، مبلغان این جنبش آمدن مسیح را در ابتدای هزاره سوم میلادی پیش گویی نموده اند و جهان را در آستانه ظهور پنداشته اند. واژه دیگری که می تواند به خوبی دکترین صهیونیست های مسیحی را توضیح دهد، تقدیرگرایی یا اعتقاد به خواست الهی است. به نظر تقدیرگرایان، خداند برای پایان جهان طرح دارد وهمه باید تسلیم تقدیر و طرح الهی باشند. ایشان بر این باورند که هفت گام بلند در پیش گویی های کتاب مقدس برای آینده جهان مطرح شده است:
1- بازگشت یهودیان به فلسطین؛
2- تأسیس دولت یهودی؛
3-جهانی بودن مواعظ انجیل که شامل اسرائیل نیز می شود؛
4-سرخوشی مومنان کلیسا هنگام ورود به بهشت؛
5- رنج و محنت هفت ساله مومنانی که در زمین باقی مانده اند، ستم شدن به یهودیان ونبرد خوبان با نیروهایی که «ضد مسیح»(42) آنها را رهبری می کند؛
6-برپایی نبرد آرماگدون در دشت «مجیدو» در اسرائیل؛
7- شکست ضد مسیح و ارتش او و به دنبال آن ایجاد پادشاهی سرشار از صلح مسیح و ارتش او و به دنبال آن ایجاد پادشاهی سرشار از صلح مسیح به مرکزیت اورشلیم. یهودیانی که همگی مسیحی شده اند و مسیحیان مومن، این پادشاهی را اداره خواهند کرد.(43)
رهبران برجسته تقدیرگرا- بنیادگرا به کتاب سیاره بزرگ و فقید(44) زمین اثر هال لیندسی(45) که بهترین شارح این عقید ه است، تمسک کرده اند. دیگر باور اسطوره ای این گروه، جبران «یهودی سوزی»(46) و پیشینه «سامی ستیزی»(47) درمسیحیت است. این باور از آن روی اسطوره ای می نماید که صهیونیسم مسیحی از سویی مسیحیان را برتر از یهودیان می داند ولازم برمی شمرد که همه یهودیان در پایان جهان باید به مسیحیت ایمان داشته باشند تا زنده بمانند و مشمول الطاف حضرت عیسی (ع) شوند و از سوی دیگر، به یهودیان به مثابه ملت برگزیده خداوند نگاه می کند و آنان را ابزاری برای آمدن دوباره حضرت مسیح می داند.
باور هفت مرحله ای بودن پایان تاریخ از نظر این جنبش، مستلزم تحقق حوادثی است که باید تا ظهور دوباره مسیح به وقوع پیوندد و پیروان این مکتب وظیفه دینی دارند تا برای تسریع درعملی شدن این حوادث بکوشند. این حوادث عبارتند از:
1- یهودیان از سراسر جهان باید به فلسطین آورده شوند و کشور اسرائیل درگستره ای از رودخانه نیل تا فرات به وجود آید ویهودیانی که به اسرائیل مهاجرت نمایند، اهل نجات خواهند بود؛
2- یهودیان باید دو مسجد «اقصی» و «صخره» در بیت المقدس را منهدم کنند وبه جای این دو، معبد بزرگ را بنا نمایند؛ از سال 1967 میلادی تا به حال یهودیان و مسیحیان صهیونیست بیش از صد بار به این دو مسجد حمله کرده اند.
3- روزی که یهودیان دو مسجدالقصی و صخره را در بیت المقدس منهدم کنند، جنگ نهایی مقدس (آرماگدون) به رهبری امریکا وانگلیس آغاز می شود؛ دراین جنگ جهانی تمام جهان نابود خواهد شد.
4- روزی که جنگ آرماگدون آغاز شود، تمامی مسیحیان پیرو اعتقادات «عملی نمودن خواسته های مسیح» که مسیحیان دوباره تولد یافته هستند، حضرت مسیح را خواهند دید و توسط یک سفینه عظیم از دنیا به بهشت منتقل خواهند شد و از آن جا همراه با او نظاره گر نابودی جهان وعذاب سخت در این جنگ مقدس خواهند بود؛
5- در جنگ آرماگدون زمانی که پیروزی ضد مسیح (دجال) نزدیک است، مسیح همراه مسیحیان دوباره تولد یافته در جهان ظهور خواهد کرد وضد مسیح را در پایان این جنگ مقدس شکست خواهد داد و حکومت جهانی خود را در مرکزیت بیت المقدس برپا خواهد ساخت. آن گاه معبدی که مسیحیان و یهودیان قبل ازآغاز جنگ آرماگدون به جای مسجد اقصی وصخره در بیت المقدس ساخته اند محل حکومت جهانی حضرت مسیح خواهد شد؛
6- دولت صهیونیستی اسرائیل با کمک امریکا وانگلیس، مسجد اقصی و مسجد صخره در بیت المقدس را نابود خواهد کرد و معبد بزرگ به دست آنان دراین مکان ساخته خواهد شد و این رسالت مقدس به عهده آنهاست.
7- این حادثه پس از سال دو هزار میلادی حتماً اتفاق خواهد افتاد؛
8- قبل از آغاز جنگ آرما گدون، رعب و وحشت جامعه امریکا و اروپا را فراخواهد گرفت؛
9- قبل ازظهور دوباره مسیح، صلح در جهان هیچ معنایی ندارد و مسیحیان برای تسریع در ظهور ایشان باید مقدمات جنگ آرماگدون و نابودی جهان را فراهم نمایند.(48)
باتوجه به پیش گویی های کتاب مقدس و حوادثی که مقدمه ظهور حضرت مسیح است، این جنبش ره یافت هایی را مطرح کرده که به سه مورد کلی آن اشاره می کنیم:
1-احساس برگزیدگی الهی، آنان معتقدند خداوند آنان را برگزیده تا همه انسان ها را نجات دهند و راه نجات
آنها از بلایای آخرالزمان پیروی از مسیحیت است. بوش که هوادار صهیونیست های مسیحی به شمار می رود، ایالات متحده را فراخوانده ای می داند تا آزادی را که موهبت الهی است، به تمام مخلوقات در سراسر جهان ارزانی کند.
2- احساس عمیق در آستانه آخرالزمان بودن: از سال 1916 میلادی روسای جمهور امریکا تحت تأثیر این گروه، با این مفهوم آشنا وبه آن معتقد شدند. ویلسون اولین رئیس جمهوری بود که به این مفهوم ایمان آورد. روسای جمهور دیگر نیز به صورت جدی آن را دنبال می کردند. می گویند آرزوی ریگان آغاز جنگ آرما گدون به دست او بوده است.
3- بنیاد گرایی؛ تنها راه فهم ودرک کامل و مطلق واشتباه دیگران دراین باره:(49) چنان که گذشت، صهیونیست های مسیحی به دو نکته عقیدتی بسیار پافشاری می کنند:
1- بازگشت یهود به فلسطین و تأسیس دولتی به نام اسرائیل در سرزمین موعود است. شاید علت آن را به نظرگاه مسیحیان به جایگاه یهود بتوان ارتباط داد. ایشان معتقدند:
یکم. یهودیان امت برگزیده ی خدا هستند، لذا خدا به همه کسانی که برای یهودیان دعا می کنند برکت می دهد؛
دوم. خدا در طرح کلی خود درباره ی هستی، جایی برای اعراب فلسطینی درنظر نگرفته و توجه او تنها به یهودیان معطوف است؛
سوم. خداوند درهمه کارهایی که اسرائیل انجام می دهد دستی دارد، یعنی همیشه طرفدار اسرائیل است؛
چهارم. اسرائیل را دوست دارند؛ زیرا خدا آن را دوست دارد و چنان چه عرب ها دشمن اسرائیل باشند، پس دشمن خدا خواهند بود؛
پنجم. خداوند به این دلیل با امریکا مهربان است که امریکا با یهودیان مهربانی می کند؛
ششم. اگر پشتیبانی از اسرائیل را رها کنند، اهمیت خود را در نزد خداوند از دست می دهند.(50)
2- ایشان بر جنگ جهانی آرماگدون تأکید دارند وخود راپیروز این نبرد می پندارند و معتقدند مسیح ضد مسیح را دراین جنگ شکست خواهد داد. شایسته است مباحثی درمورد محور آرماگدون آورده شود تا زوایای تاریک آن برای خوانندگان روشن گردد.
واژه یونانی «آرماگدون» یا «هارمجدون»، به معنای نبرد نهایی حق و باطل درآخرالزمان است. هم چنین شهری در منطقه عمومی شام چنین نامی دارد که بنا به آن چه در باب شانزدهم مکاشفات یوحنا در عهد جدید آمده، جنگی عظیم در آن جا رخ خواهد داد و زندگی بشردرآن زمان به پایان خواهد رسید.(51)
عمر و سلمان درمقاله خود، «رسالت آرماگدون»، عقیده دارد که طبق عقاید اعضای جنبش تدبیری، ریشه این کلمه عبری و به معنای «تپه شریفان» است؛ تپه بزرگی که در شمال فلسطین قرار دارد.(52)
مسیحیان طهیونیست، عبارت یوحنا را که گفته: «و ایشان را به موضعی که آن رابه عبرانی «هارمجدون» می خوانند، فراهم آوردند»،(53) به نفع خود تفسیر می کنند وهارمجدون را منطقه ای دربین اردن وفلسطین اشغالی می دانند که نبرد آخرالزمان در آن جا به وقوع می پیوندد. به تعبیر برخی از تفاسیر ایشان، منطقه تا دهانه اسب ها پر از خون خواهد شد که بنابر شواهد چنین نبردی هسته ای خواهد بود. همه این عقاید ونشانه ها بدعتی است که خود صهیونیست های مسیحی برای نیل به اهداف سیاسی و قدرت مآبانه شان، در دین ایجاد نموده اند. نبودن هیچ سخنی از آرماگدون و جنگ پایان تاریخ درعهد عتیق، بهترین شاهد براین مدعاست.
کتاب آرماگدون؛ تدارک جنگ بزرگ، از برجسته ترین کتاب هایی است که دراین باب می توان بدان اشاره نمود. خانم گریس هال سل، نویسنده بنیادگرای مسیحی این کتاب، از مفهوم آخرالزمانی آرماگدون کتاب سیاره بزرگ وفقید زمین هال لیندسی بهره برده که در طول دهه هفتاد، از پرفروش ترین کتاب ها بوده است.(54) وی دراین کتاب از سفر کوتاه خود به سرزمین های اشغالی فلسطین گزارش می دهد وبه این جمع بندی می رسد که هارمجدون از ترکیب «هار» به معنی کوه و «مجدو» به معنی شهری باستانی در کرانه غربی رود اردن شکل یافته که در طول تاریخ، نبردگاه میان اقوام مختلف از جمله اسرائیلیان و کنعانیان بوده است. واژه آرماگدون با این که درعهد قدیم به چشم نمی آید و تنها یک بار درعهد جدید ذکر شده، توجه عموم صهیونیست های مسیحی را به خود جلب کرده است. نکته جالبی که هال سل آن را باور غالب تقدیرگرایان و کشیشان انجیلی می داند، هسته ای بودن جنگ آرماگدون است. این گروه به عبارت سفر حزقیال نبی استناد می کنند که می گوید:
باران های سیل آسا وتگرگ سخت آتش وگوگرد، تکان های سختی در زمین پدید خواهند آورد؛ کوه ها سرنگون خواهد شد وصخره ها خواهد افتاد وجمیع حصارهای زمین منهدم خواهد گردید؛ رویارو در برابر هرگونه وحشت.(55)
هم چنین از کشتار دوسوم یهودیان دراین جنگ خبر می دهد که این موضوع در کتاب زکریای نبی آورده شده است:
وخداوند می گوید در تمامی زمین دو حصه منقطع شده، خواهند مرد و حصه سوم درآن باقی خواهدماند و حصه سوم را از میان آتش خواهم گذرانید وایشان را مانند قال گذاشتن نقره، قال خواهم گذاشت ومثل مصفا ساختن طلا ایشان را مصفا خواهم نمود، و اسم مرا خواهد خواند ومن ایشان را اجابت نموده، خواهم گفت که ایشان قوم من هستند وایشان خواهند گفت یهوه، خدای ماست.(56)
گریس هال سل معتقد است که کشیشان مسیحی چون فالول، کلاید و لیندسی از فساد هرچه بیشتر برای زمینه سازی ظهور مسیح استقبال می کنند:
با مسیح، به راه راست برو و روح خداوند در قلب تو تجلی خواهد کرد و بعد، پیش از آن که تهدید ویران شدن جهان صورت بگیرد، تو به عنوان یک نفر رستگار شده، از زمین به ملکوت اعلا برده می شوی. به نظر کلاید، نیازی نیست که انسان برای از میان بردن آلودگی محیط زیست شهرهای خود ویا قحطی وگرسنگی همه گیر در هندوستان وافریقا کاری بکند. ما نباید نگران گسترش یافتن سلاح های اتمی دردنیا باشیم. نیازی نیست که سعی کنیم از جنگ میان عرب ها و اسرائیل جلوگیری کنیم، بلکه به جای همه اینها، باید دعا کنیم که این جنگ دربگیرد وهمه دنیا را در کام خود بکشد؛ زیرا این، بخشی از طرح های آسمانی است.(57)
تلاش برای به دست آوردن قدرت هرچه بیشتر با شعار همیشگی «هدف وسیله را توجیه می کند» و استفاده ابزاری از باورهای مذهبی مردم برای راضی نگه داشتن آنان از وضع موجود، از مشخصه های بارز صهیونیسم مسیحی است. تجویز مسابقه تسلیحاتی از جمله سلاح های کشتار جمعی وهسته ای بین کشورها یکی دیگر از پی آمدهای اعتقاد به الهیات هارمجدون به شمار می رود. صهیونیست های مسیحی به صراحت اعلام می کنند:
هارمجدون، در دنیایی که خلع سلاح شده باشد، نمی تواند تحقق پذیرد.(58)
دولت ها ودر رأس آنها ایالات متحده، در فکر اتخاذ سیاست های تولید وتکثیر فزاینده تسلیحات استراتژیک هستند. براساس آماری که در کتاب میدان های نبرد هسته ای اثر ویلیام ام. آرکین و ریچارد دبلیو. فیلد هاوس ذکر شده، ایالات متحده دارای 670 جنگ افزار هسته ای در چهل ایالت است که جمع کلاهک های آنها به 14599 می رسد. آلمان غربی میزبان 3396 جنگ افزار هسته ای امریکایی است، انگلیس 1268 ، ایتالیا 549، ترکیه 489 ، یونان 164 ، کره جنوبی 151 ، هلند 81 و بلژیک 25. امروزه توسعه سلاح ها، تنها از نظر کمی نبوده بلکه از لحاظ کیفی نیز قدرت تخریبی آنها به مراتب بیشتر از گذشته شده است. چنان که وزیر سابق دفاع ، کلارک کلیفرد، در چهاردهم اوت 1985، در باشگاه ملی مطبوعات در واشنگتن دی. سی. اظهار کرد:
امروز قدرت ویران گری نیروهای هسته ای جهان، یک میلیون بار نیرومندتر از قدرت بمبی است که ما بر هیروشیما افکندیم.(59)            



طبقه بندی: اخرالزمان،

تاریخ : سه شنبه 3 شهریور 1394 | 11:58 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
اگر پیرامون نقش یهودیان در آخرالزمان و عصر ظهور حضرت مهدى (ع)، جز آیه هاى نخستین سوره بنى اسرائیل چیزى در اختیار ما نبود، همان کافى بود، زیرا این آیات وحى الهى بوده و به نحو معجزه آسا آینده آنها را روشن مى سازد.

یهودیان و نقش آنان در دوران ظهور

 

اگر پیرامون نقش یهودیان در آخرالزمان و عصر ظهور حضرت مهدى (ع)، جز آیه‌هاى نخستین سوره بنى اسرائیل چیزى در اختیار ما نبود، همان کافى بود، زیرا این آیات در عین خلاصه بودن، وحى الهى بوده و به گونه اى رسا و گویا، شمه اى از تاریخ و سرگذشت آنها را بیان کرده و به نحو معجزه آسا و با دقت، آینده آنها را روشن مى سازد. علاوه بر این آیه ها و آیات دیگر، تعدادى روایات وجود دارد که پاره اى از آنها مربوط به تفسیر آیات و برخى دیگر پیرامون وضع یهودیان در عصر ظهور و انقلاب حضرت مهدى (ع) مى باشد، که پس از تفسیر آیات به بیان آنها مى پردازیم .

وعده الهى نسبت به نابودى یهودیان

((منزه و پاک است آنکه یک شب، بنده اش را به سفر شبانه برد از مسجد الحرام به مسجد اقصى که مبارک گردانیم (برکت دادیم) پیرامونش ‍را تا از نشانه هاى خود به او نشان دهیم بدرستى که او شنوا و بیناست. و به موسى تورات را داده و او را هدایت گر فرزندان یعقوب (بنى اسرائیل ) گردانیدیم که غیر از من سرپرستى را نپذیرند. فرزندان کسى را که با نوح حمل نمودیم که او بنده اى شکرگزار بود.))

((ما در تورات حکم در انقراض بنى اسرائیل نمودیم زیرا شما (بنى اسرائیل ) در زمین دو بار فساد نمودید و بر دیگر فخر و بزرگى بسیار خواهید نمود.))

یعنى ما در توراتى که بر آنان فرو فرستادیم حکم قطعى به انقراض آنها کردیم شما بزودى از راه راست منحرف شده و دوباره در جامعه تبهکارى مى کنید، چه اینکه بزودى بر دیگران فخر و برترى جوئى بسیار مى نمائید.

((وقتى که هنگام کیفر اولین فساد فرا رسد بندگانى را از ناحیه خود که توانمند و ستبر مى باشند جهت سرکوبى شما فرستادیم، در میان خانه ها به جستجوى خانه به خانه پرداختند و این وعده اى قطعى بود.))

زمانیکه وقت مجازات شما بر نخستین تبهکارى خودتان رسید بندگانى را از اطراف خود که داراى صلابت مى باشند بسوى تان فرستادیم تا شما را گوشمالى سخت بدهند آنان میان خانه ها به جستجوى خانه به خانه پرداختند و این وعده اى حتمى است .

((آنگاه پیروزى را براى شما، بر آنان گرداندیم و شما را با ثروت ها و پسران یارى نمودیم و تعداد شما را بیش از آنان قرار دادیم .))

سپس پیروزى را براى شما بر کسانى که آنها را علیه شما برانگیختیم برگرداندیم و به شما ثروت ها و فرزندانى را عطا کردیم و شما را از یاوران بیشترى برخوردار نمودیم که به کمک شما علیه آنان بستیزند.

((اگر خوبى کردید، خوبى به خود نموده اید و اگر بدى کردید به خود بدى نموده اید و هنگامى که وعده بار دوم بیاید چهره هاى شما را ناخوش دارند و وارد مسجد اقصى گردند همانگونه که نخستین بار داخل شدند و آنچه را که برتر آمده نابود کنند نابود کردنى .))

و آنگاه وضع شما مدتى بدین گونه ادامه داشته و چنانچه توبه نموده و بواسطه نعمتهایى که از ثروتها و اولاد به شما بخشیدیم، نیک عمل نمودید به سود خودتان بوده و اگر به بدى و طغیان و خود بزرگ بینى پرداختید فرجام بد آن، مربوط به خودتان خواهد بود، اما شما بزودى نه تنها عمل نیک ننموده بلکه به اعمال بد دست مى یازید، ما شما را مهلت مى دهیم تا زمانى که وقت مجازات و کیفر شما بر دومین فسادتان فرا رسد، آنگاه فرستادگانى را از ناحیه خودمان که بمراتب سخت تر از مرحله اول رفتار مى نمایند، مى فرستیم بلا و گرفتارى را که ناخوش دارید به ارمغان شما بیاورند و سپس فاتحانه وارد مسجد اقصى گردیده به همان سان که در زمان تعقیب و جستجوى دشمن در منازل شما در مرحله اول ، وارد گردیده و برترى جویى و فساد گرائى شما را به نابودى کشاندند.

((شاید پروردگار شما بر شما رحم نموده و اگر باز گردید باز گردیم و ما دوزخ را تنگنائى براى کافران قرار دادیم .))(8)

شاید پروردگارتان شما را بعد از دومین کیفر با رحمت خویش ببخشاید و چنانچه بعد از کیفر دوم، بازگشت به انحراف نمودید، ما نیز مجازات شما را از سر خواهیم گرفت و شما را در تنگناى دنیوى قرار داده و در آخرت دوزخ را زندان و حصارى بر شما قرار خواهیم داد.

نخستین نتیجه اى که از آیات قرآن کریم استفاده مى شود این است که: تاریخ یهودیان بعد از موسى تا پایان زندگانى آنها بدین صورت خلاصه مى شود که آنها در جامعه فساد نموده تا آن هنگام مجازات شان فرا رسد، و خداوند افرادى را از ناحیه خود برمى انگیزد که بر آنان چیره خواهند شد سپس ‍ خداوند بنابر مصلحت هایى یهودیان را بر آنان پیروز مى گرداند و اموال و اولاد به آنها عطا نموده و طرفدارانشان را در جهان بیش از آن قوم مى گرداند، اما یهود از این اموال و یاران بهره بردارى صحیح نمى نمایند، بلکه سوء استفاده نموده و بار دوم در روى زمین فساد به بار مى آورند، البته این بار علاوه بر فساد، گرفتارى خوى تکبر و برترى طلبى شده و خویش را بسیار بهتر و برتر از سایر مردم مى پندارند. و زمانى که وقت کیفرشان فرا مى رسد خداوند بار دیگر آن قوم را بر آنان چیره ساخته ، و گوشمالى را در سه مرحله سخت تر از بار اول بر آنان وارد مى سازد.

ادامه دارد ...


پی نوشت:

(1) بشارة الاسلام ص 251.

(2) الزام الناصب ج 2 ص 224.

(3) یعنى روایاتى که با دقت در آن ، علم به صدور آن از پیامبر (ص) و اهل بیت او، پیدا مى شود اگر چه در الفاظ با هم مغایرت دارند.

(4) غیبت نعمانى ص 170.

(5) الملاحم و الفتن ص 32.

(6) نهج البلاغه خطبه 128.

(7) بشارة الاسلام ص 185.

(8) اسراء 1 9.





طبقه بندی: اخرالزمان،

تاریخ : سه شنبه 3 شهریور 1394 | 11:56 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
اسرائیل اجازه بروز و ظهور هیچ سندی را که نشان دهنده مناسبات صهیونیسم و نازیسم باشد نمی‌دهد، چرا که از اقدامات نازی‌ها در راستای پروژه‌های صهیونیستی خود در فلسطین اشغالی بیشترین بهره را برده و خود را قربانی نشان داده و خواستار همدردی دیگران با خود شده است.


بسیار کم پیش می‌آید که نوشته‌هایی در زمینه ارتباط بین جنبش صهیونیسم و حزب آلمانی نازی در زمان روی کار آمدن نازی‌ها در آلمان ضمن سال‌های دهه 30 قرن گذشته میلادی نوشته شود،  پروژه صهیونیستی بیشترین حرص و تمایل را به مخفی نگه داشتن این مناسبات و به فراموشی سپردن آن در ذهن نسل‌های مختلف داشته است. در نقطه مقابل این رژیم سعی کرده اسناد متعددی از مناسبات رهبران فلسطینی با جنبش نازیسم از جمله حاج امین الحسینی مفتی فلسطین منتشر نماید.

وی از مهم‌ترین شخصیت‌های است که درگیری‌های فلسطینی ها در زمان پایان جنگ جهانی اول را رهبری می کرد، این اقدامات برای تخریب چهره مبارزان فلسطینی و تخریب عرب‌ها دنبال می‌شود، اما اسرائیل اجازه بروز و ظهور هیچ سندی که نشان دهنده مناسبات صهیونیسم و نازیسم باشد را نمی‌دهد، چرا که از اقدامات نازی‌ها در راستای پروژه‌های صهیونیستی خود در فلسطین اشغالی بیشترین بهره را برده و خود را قربانی نشان داده و خواستار همدردی دیگران با خود شده است.

علاوه ‌بر این‌ها غرامت ‌های مادی و سیاسی هنگفتی در مورد ادعاهای خود در زمینه هولوکاست دریافت کرده است. تل‌آویو با استفاده از اقدامات ادعایی نازی‌ها بر ضد یهودیان توانسته به جامعه جهانی قانون‌هایی را تحمیل کند که براساس آن‌ها نادیده گرفتن حوادث موهوم هولوکاست و مصیبت های یهودیان و یا حتی ایجاد تردید در آن‌ها از طریق بحث‌های علمی و تاریخی و تشکیک در ارقام بالایی که صهیونیست‌ها ارائه می‌دهند، ممنوع است و جرم شناخته می‌شود.

مرکز مطالعات اسرائیلی اطلس در این رابطه می نویسد که گر چه محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین همواره "خشونت " را در تعامل با اسرائیل کنار گذاشته و استفاده از سلاح را رد می‌کند و موجودیت اسرائیل در بیش از 80 درصد سرزمین تاریخی فلسطین را پذیرفته است، اما به علت نگارش دو کتاب که در اواسط دهه 80 میلادی آن‌ها را نوشته از حمله بوق‌های تبلیغاتی صهیونیست‌ها در امان نیست.

کتاب آغاز و پایان صهیونیسم و پایان‌نامه وی برای دریافت درجه دکترا از آکادمی شرق‌شناسی در مسکو با عنوان روی دیگر مناسبات سری نازیسم و جنبش صهیونیسم این 2 کتاب را تشکیل می‌دهند.
این پایان نامه اسناد مهمی را در رابطه با دست داشتن محافل صهیونیست ها در اقدامات نازی ها و همراهی  و توافق موجود بین آن ها خبر می دهد. خشم صهیونیست‌ها از این کتاب تا جایی بود که آری کوهن شرق شناس یهودی خواستار حذف این 2 کتاب در سایت اختصاصی محمود عباس شد و آن‌ها را در راستای یهودی ستیزی خواند. 

در این کتاب ابو مازن با پذیرش نظریه هولوکاست می نویسد که بخشی از مسئولیت اتفاقات موردنظر به عهده جنبش صهیونیسم است که با نازی‌ها تعامل کرده است. رهبران صهیونیست اعتقاد داشتند که تحت تعقیب قرار گرفتن یهودیان و تعرض به آن ها اقدامی مقبول و مطلوب است تا آن‌ها مجبور به مهاجرت به فلسطین اشغالی شوند.

آیا صهیونیست‌ها خودشان هولوکاست را به پا کردند؟ +سند

این‌ها ابزارهایی هستند که صهیونیسم در آن زمان برای توجیه تحقق هدف خود از آن بهره می‌برد. ابومازن می‌نویسد که هر کسی که تلاش در ابراز واقعیت‌ها در این زمینه‌ها داشته زندگی خود را از دست داده است. یکی از شواهدی که در این کتاب ذکر شده یکی از رهبران نازی به نام ایخمان است که موساد وی را از آرژانتین ربوده و کشته است، این اقدام به علت مسئولیت وی در جنایت‌های نازی‌ها نبوده، بلکه به این علت بود که وی نگارش بخشی از واقعیت‌های پشت پرده این جنایت‌ها را آغاز کرده بود. یکی دیگر از این افراد اسرائیل کاستنر است که موساد به اتهام اینکه وی می‌خواست در دادگاه از جزئیات توطئه صهیونیستی نازیستی صحبت کند ، او را به قتل رساند.

حتی روزنامه صهیونیستی معاریو نیز در این رابطه مقاله‌ای به قلم ماندی گروسمن که به ادعای رژیم صهیونیستی "یکی از نجات یافتگان هولوکاست " است، نوشت. وی سعی کرد در این مقاله واقعیت‌های مهمی از مناسبات پشت پرده صهیونیست‌ها با نازیسم آلمان را فاش کند، نویسنده‌ این مناسبات را روابط فراموش شده بین جنبش صهیونیسم و حزب نازی آلمان قبل از جنگ دوم جهانی معرفی می‌کند. منظور سال‌هایی است که بین صعود نازی‌ها به قدرت در آلمان (1933) تا پایان این دوره مدنظر بوده است، دوره‌ای به گفته نویسنده نمی‌توان انگیزه‌های ویرانگر آن در قبال یهودیان آلمان  جهت تشویق به مهاجرت یهودیان آلمان به فلسطین اشغالی را نادیده گرفت. این همان موضوعی است که صهیونیست‌ها آن را انکار می‌کنند و همواره سعی دارند این واقعیت را به حاشیه بکشند.

به نوشته مقاله ماندی گروسمن دو قطعه تاریخی که اخیراً کشف شده واقعیت‌هایی از مناسبات فراموش شده بین جنبش صهیونیسم و حزب نازی قبل از جنگ جهانی دوم را نشان می‌دهد. این دو قطعه در محل مزایده علنی کیدم در قدس اشغالی به نمایش گذاشته شده است. 

قطعه اول مدالی است که علامت صلیب شکسته و ستاره داود در دو روی آن نصب شده است، شخصی که این مدال را ضرب کرده
، جوزف گوبلز وزیر اطلاع‌رسانی آلمان نازی بوده که بنا به دعوت اتحادیه صهیونیسم نازی در سال 1934 در مجموعه نوشته‌های روزنامه نازی با عنوان امید (Der Angriff) مطرح شده بود. ضرب این مدال از سوی گوبلز انجام شد که رئیس کادر این روزنامه نیز بود. بر روی یکی از 2 طرف مدال نقش ستاره داود وجود دارد و نوشته شده است "نازیسم به فلسطین می‌رود" و در طرف دیگر علامات صلیب شکسته وجود دارد که بر روی آن نوشته شده است: ما این را می‌نویسیم و امید آن را داریم.

آیا صهیونیست‌ها خودشان هولوکاست را به پا کردند؟ +سند

آیا صهیونیست‌ها خودشان هولوکاست را به پا کردند؟ +سند

بنابراین گزارش صهیونیستی آغاز ماجرای اتحاد بین صهیونیست‌ها و آلمان با محافل حزب نازی یک سال قبل از این تاریخ بود، آنها با هدف تعیین اهداف و پروژه‌های صهیونیستی اقدام به این کار کردند. صهیونیست‌ها افکار بسیاری از شخصیت‌های محافل یهودیان آلمان را به ویژه درباره روی کار آمدن آدولف هیتلر خریدند، برنامه این بود که یهودیان آلمان باید با نازی‌ها در زمینة تمام مسائل مربوط به تشویق به مهاجرت یهودیان به اراضی فلسطین همکاری کنند. نازیسم نیز همین نقش را بر عهده داشت.

به همین منظور کورت تاکلر حقوقدان و قاضی یهودیان آلمان و عضو اتحادیه صهیونیست‌های آلمان از لیوبولد بون میلدنشتاین رئیس بخش یهودی در سرویس‌های امنیتی حزب نازی خواست تا در روزنامه‌ نازی از "جامعه یهودیان در سرزمین اسرائیل" مطلب بنویسد . این اقدام نیز با هدف حمایت حزب نازی از ساکن کردن یهودیان در اراضی فلسطین اشغالی صورت گرفته بود. این طرح از سوی عناصر معتمد جنبش صهیونیسم جهانی مورد تأیید قرار گرفت.

این دو نفر یک ماه به سرزمین‌های اشغالی سفر کردند تا میلدنشتاین در فضای جریان صهیونیسم قرار بگیرد، در گزارشی که تاکلر در یادداشت‌های روزانه خود از این سفر نوشته است، تأکید دارد که "هدف از این سفر این است که در روزنامه‌ نازی ها فضایی در حمایت از ساخت و ساز در سرزمین اسرائیل ایجاد کنیم". بون میلدنشتاین در بازگشت به آلمان مجموعه مقالاتی همراه با تصاویر در سفر خود به سرزمین‌های اشغالی تهیه کرد که در مجله رسمی نازی‌ها با عنوان نازیسم به فلسطین می‌رود، منتشر شد.

آیا صهیونیست‌ها خودشان هولوکاست را به پا کردند؟ +سند

صفحه اصلی مجله نقشه "سرزمین اسرائیل" را ترسیم کرده و در پی آن مجموعه مقالاتی در تأیید دستاوردهای شهرک‌های صهیونیست نشین منتشر شد، شهرک‌هایی که مقالات مذکور آن را برای نجات یهودیان توصیف و به تشریح و توصیف مناظر طبیعی در فلسطین و شهرک‌های صهیونیست نشین پرداخت که قرار است به ‌زودی در فلسطین اشغالی تاسیس شود. این مقالات همچنین آموزه‌های تورات را نیز به دیدگاه‌های صهیونیستی مرتبط کردند. قطعه دوم نیزنشان‌ دهنده حوادثی است که بین دور صعود نازی‌ها در حاکمیت آلمان و جنگ جهانی دوم رخ داد است.

صحبت از این مرحله در بیانیه‌ای با عنوان " به کشتی‌های انتقال دست نزنید" آمده است. در این بیانیه آمده است که مهاجرت باب زمین را به روی یهودیان آلمان باز می‌کند و مهاجرت به فلسطین تنها و آخرین امید نجات به شمار می‌رود. ای یهودیان آیا می‌خواهید که یهودیان آلمان در چنگال سرنوشت تلخ خود گرفتار شده و به بن‌بست برسند؟

آیا صهیونیست‌ها خودشان هولوکاست را به پا کردند؟ +سندموضوعی که در رابطه با مناسبات صهیونیسم جهانی و نازیسم ناگفته مانده توافقی است که بین آن‌ها در زمینه انتقال دادن یهودیان آلمان به فلسطین اشغالی امضا شده است، این توافق در سال 1933 بین مقامات آلمان نازی و آژانس یهودیان امضا شده و براساس آن یهودیان آلمان می‌توانند به فلسطین مهاجرت کرده و اموال و دارایی‌های خود را نیز با خود منتقل نمایند.

اقدامات یهودیان آلمان در این رابطه مبتنی بر توجه ویژه آژانس‌های صهیونیستی برای استفاده از فرصت‌های موجود در ظرفیت جامعه جهانی جهت افزایش روند مهاجرت به سرزمین‌های اشغالی بوده است، تمرکز این اقدامات در آلمان از این منظر است که تعداد یهودیان این کشور بیشتر از مناطق دیگر بود، به این ترتیب این روند به جذب تعداد بیشتری از صهیونیست‌ها به سرزمین‌های اشغالی می‌گردد، علاوه بر اینکه مهاجرت گسترده یهودیان آلمان می‌توانست به‌ موجی تبدیل شود که در سطحی گسترده به سایر کشورهای اروپایی نیست تسری پیدا کند.

مانع اساسی در روند مهاجرت یهودیان ثروتمند آلمان به فلسطین اشغالی قوانینی بود که در راستای بحران اقتصادی آلمان یک سال قبل از روی کار آمدن نازی ها برای ممانعت از خارج کردن ارزهای خارجی وضع شده بود، اما رایزنی صهیونیسم جهانی با مقامات نازی منجر به توافق انتقال دوجانبه ارز در یک بانک آنجلو – فلسطینی و بانک الفرسان شد تا برخلاف منافع ملی آلمان و قوانین این کشور، یهودیان بتوانند اموال خود را به خارج از آلمان و به طور خاص به سرزمین‌های اشغالی منتقل کرده و خود نیز به این کشور مهاجرت کنند.

تسهیلات جنبش نازیسم برای اصلی‌ترین راهبرد جریان صهیونیسم جهانی در زمینه انتقال یهودیان به فلسطین اشغالی تنها به اینجا ختم نشد، بلکه در فوریه سال 1937 مصاحبه‌ای با مشارکت مسئولان نازی از جمله آیخمان برگزار شد که در آن توافق شد بخشی از اموال انتقال داده شده در مقابل افزایش مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی و رسیدن آن به عدد 20 هزار نفر در سال به آنجا منتقل شود. حتی مصوب شد که آلمان نازی به هر مهاجری که از آلمان خارج می‌شود، 1000 جنیه استرلینی بپردازد تا نیازهای خود را در این سفر تأمین کند. این تسهیلات باعث افزایش قابل ملاحظه مهاجرت یهودیان آلمان به فلسطین اشغالی شد.



طبقه بندی: متفرقه،

تاریخ : سه شنبه 3 شهریور 1394 | 11:55 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
امام جواد(ع) فرمود: برتری زیارت پدرم از زیارت امام حسین(ع) از آن رو است که امام حسین(ع) را همه مردم زیارت می کنند، ولی پدرم را جز خواصّ از شیعیان زیارت نمی کنند.
در میان روایاتی که در باره فضیلت زیارت امام هشتم، علی بن موسی الرضا(ع) وجود دارد،[1] به روایاتی صحیح بر می خوریم که زیارت آن حضرت را افضل از زیارت امام حسین(ع) شمرده است. با مشاهده این روایات این سئوال به ذهن خطور می کند که با توجه به مقام والای سید الشهداء(ع) که تأکید فراوانی بر زیارت آن حضرت در مناسبت های مختلف حتی شب قدر شده، و برای هر مناسبتی هم زیارت مخصوصی وارد شده، برتری زیارت امام هشتم(ع) بر زیارت امام حسین(ع) چه معنا و مفهومی دارد؟ آیا از این روایات "برتری مطلق" در هر زمان و نسبت به هر کسی استفاده می شود، یا "برتری نسبی" مورد نظر است؟ برای روشن شدن مسئله لازم است روایات مورد نظر را نقل کرده، مفاد آن ها را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و احتمالات مختلف را مدّ نظر قرار دهیم.
چرا زیارت امام رضا(ع)، برترین زیارات است
چرا زیارت امام هشتم(ع) افضلِ زیارات است؟

روایت اول
علی بن مهزیار از امام جواد(ع) نقل کرده که به امام عرض کردم: جُعلتُ فداک! زیارة الرّضا صلوات الله علیه افضل ام زیارة ابی عبد الله الحسین صلوات الله علیه؟ فرمود: "زیارة اَبی افضل، و ذلک انّ ابا عبد الله صلوات الله علیه یزورُهُ کلُّ النّاس و ابی صلوات الله علیه لا یزورُهُ الّا الخواصُّ من الشّیعة." (کلینی، کافی: ج9، ص335، طبع دارالحدیث)

علامه محمد تقی مجلسی برای حدیث سی و نُه سند صحیح و پنج سند حسن سراغ دارد.(لوامع صاحبقرانی، ج8، ص548)

در این روایت امام ضمن بیان برتری زیارت امام رضا(ع) به منظور برطرف شدن هر گونه شبهه ای، دلیل این برتری را هم متذکر شده اند. گویا امام از سئوالِ شخصیتی مثل علی بن مهزیار در این خصوص به وجود شبهه ای در ذهن شیعیان پی برده، و به همین جهت دلیل برتری زیارت پدر بزرگوار شان، امام رضا(ع) را هم توضیح داده، و فرمودند:

"برتری زیارت پدرم از زیارت امام حسین(ع) از آن رو است که امام حسین را همه مردم زیارت می کنند، ولی پدرم را جز خواصّ از شیعیان زیارت نمی کنند."

روایت دوم
مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیمَان می گوید: از امام جواد(ع) در باره کسی که حج بجا آورده و خداوند او را بر انجام حج و عمره اش یاری کرده بود، پرسیدم. او پس از فراغت از حج به زیارت پیامبر رفته و بر آن حضرت درود فرستاد و سپس شما را با معرفت زیارت کرد، می داند که شما حجت خدا بر مردم هستید. سپس به زیارت اباعبدالله الحسین(ع) رفت و به او سلام کرد، سپس به بغداد رفته و به موسی بن جعفر(ع) عرضِ سلام نمود. آن گاه به شهر و دیار خود بازگشت. در وقت حج بار دیگر خداوند حجِ خانه خود را به او ارزانی داشت. آیا حج دوبارة او بعد از انجام حج واجب بهتر است یا این که به زیارت پدر شما علی بن موسی الرضا(ع) به خراسان رود؟

امام فرمود:

«یأْتِی خُرَاسَانَ، فَیسَلِّمُ عَلی أَبِی الْحَسَنِ عَلَیهِ السَّلَامُ أَفْضَلُ، وَ لْیکنْ ذلِک فِی رَجَبٍ، وَ لَاینْبَغِی أَنْ تَفْعَلُوا هذَا الْیوْمَ؛ فَإِنَّ عَلَینَا وَ عَلَیکمْ مِنَ السُّلْطَانِ شُنْعَةً؛ در ماه رجب به خراسان رفته و به علی بن موسی الرضا (ع) عرضِ سلام کند، بهتر است. البته امروزه بر شما شایسته نیست چنین کنید، زیرا بر من و شما از ناحیه حکومت زحمت ایجاد می شود.» (کافی: ج9، ص337)

در این روایت هم زیارت امام هشتم(ع) برتر از "زیارت مستحب خانه خدا" شمرده شده است. البته امام شرایطی را که چنین زیارتی باعث شود حاکمان اهل سنت شیعیان را شناسایی کرده و آنان را آزار و اذیت کنند، استثنا کرده است.

روایت سوم
امام کاظم (ع) در روایتی ضمن بیان فضیلت زیارت امام رضا(ع)، می افزاید:

«إِذَا کانَ یوْمُ الْقِیامَةِ، کانَ عَلی عَرْشِ الرَّحْمن....، ثُمَّ یمَدُّ الْمِضْمَارُ، فَیقْعُدُ مَعَنَا مَنْ زَارَ قُبُورَ الْأَئِمَّةِ، إِلَّا أَنَّ أَعْلَاهُمْ دَرَجَةً وَ أَقْرَبَهُمْ حَبْوَةً، زُوَّارُ قَبْرِ وَلَدِی عَلِی عَلَیهِ السَّلَامُ؛ وقتی روز قیامت شد، بر عرش الهی.....، سپس با میزانی سنجیده و هر که ائمه را زیارت کرده، با ما و کنار ما خواهد نشست، منتهی زائران قبر فرزندم علی ـ درود بر او باد ـ از نظر رتبه برتر و هدیه ای که دریافت می کنند، نزدیکتر به ما خواهند بود.» (همان: ص339)

از این سه حدیث تنها در حدیث اول به "ملاک برتری زیارت امام رضا(ع)"اشاره شده است.

از روایت نخست بر می آید که در زمان امام جواد(ع) همه مردم، حتی اهل سنت و جماعت هم به زیارت امام حسین(ع) می رفتند. این واقعیت نشان می دهد که امام حسین(ع) نزد همه مسلمانان عزیز و محترم بود. همه او را فرزند رسول خدا می دانستند که به دست جنایتکاران اموی در سرزمین کربلا مظلومانه به شهادت رسیده بود. همه در ماجرای کربلا نظر روشنی داشته و امام را بر حق می دانستند و کسی یزید را تبرئه نمی کرد. ولی امام رضا (ع) را نه تنها همه مسلمانان زیارت نمی کردند، بلکه همه شیعیان هم به زیارت آن حضرت نمی رفتند. بلکه تنها "خواصّ از شیعیان"به زیارت آن حضرت می رفتند. حضرت عبدالعظیم حسنی هم که به قصد زیارت امام حسین(ع) به محضر امام جواد(ع) مشرف شد تا اجازه بگیرد و خداحافظی کند. اشک از دیدگان امام روان شد و فرمود: "زیارت کنندگان جدّم حسین بسیارند، اما زائران پدرم بسیار اندک اند."

چند احتمال در معنای روایات

با توجه به آثار و پیامدهای گوناگونِ احتمالات مختلف در معنای این روایات، لازم است در آن ها تأمل کنیم تا معلوم شود که آیا برتری زیارتِ حضرت رضا (ع) مخصوص زمان و افراد خاصی از شیعیان است یا همگان در همه زمان ها می توانند با زیارت آن حضرت از آن بهره ببرند؟

1. یک احتمال در باره برتری زیارت امام آن است که چون امام رضا(ع) در غربت و دور از وطن و نسبت به مکه و مدینه در سرزمینی دور افتاده به نام طوس به شهادت رسیده بود، سفر از سرزمین حجاز به طوس برای زیارت آن حضرت در آن زمان کار بسیار دشواری بود و تنها خواص از شیعیان رنج چنین سفری را به جان خریده و عازم طوس می شدند. هر کسی آمادگی تحمل چنین سفر مشقت آوری را نداشت، حتی عموم شیعیان. بدیهی است سفری که با رنج و مشقت، و هزینه فراوان انجام می شود حتما با عشق و علاقه و باور عمیق همراه است و می تواند مصداق روایت نبوی باشد که فرمود: "افضل الاعمال احمزها" (مازندرانی، مولی صالح، شرح کافی: ج11، ص50)

بنا بر این احتمال، برتری زیارت امام رضا(ع) نسبی بوده و مربوط به کسانی بود که در حجاز یا عراق زندگی می کردند، نه نسبت به کسانی که مثلا در نیشابور یا طوس زندگی می کردند و زیارت امام برای آنان کار آسانی بود. چنان که شیعیانی که در آن زمان ـ مثلا ـ از طوس به زیارت ائمه در مدینه یا عراق می رفتند، زیارت شان برتر از زیارت امام رضا(ع) بوده که به آسانی انجام می دادند. امروزه هم ملاک برتری زیارت آن است که برای آن زحمت و مشقت بیشتری کشیده شود. از این رو، نسبت به افراد مختلف در بلاد گوناگون متفاوت خواهد بود.

2. احتمال دیگر آن است که چون زیارت امام حسین(ع) و ائمه دیگر با توجه به جایگاه آنان نزد عموم مسلمانان امری عادی و پسندیده بود و در زمان عباسیان هیچ گونه محظوری در پی نداشت. بلکه آنان با شعار انتقام و گرفتن حقِّ فرزندان رسول خدا از بنی امیه به قدرت رسیدند، در حالی که زیارت امام رضا(ع) در زمان خلفای کینه توز عباسی در زمان مأمون و حاکمان بعد از او امری عادی تلقی نمی شد. چه بسا در برخی از مقاطع به شناسایی شیعیان از سوی کارگزاران حکومت کمک می کرد. اگر زیارت امام موجبات مزاحمت از جانب حکومت عباسی را به دنبال داشت، چنان که در روایت دوم به چشم می خورد، بدیهی بود که تنها خواصّ از شیعیان به زیارت آن حضرت روند. در چنین شرایطی تشویق مردم به زیارت امام هشتم از جانب خود حضرت در زمان حیات شان، و از سوی امام جواد امری کاملا منطقی و قابل درک است.

بنا بر این احتمال، ملاک برتری زیارت امامی بر زیارت امام دیگر دشواری هایی است که زائر به خاطر شرایط سیاسی زمان خود متحمل می گردد. در زمان عباسیان زیارت حضرت رضا(ع) برتر است، و در زمانی دیگر زیارت امامی دیگر؛ چنان که در شرایطی زیارت امامی برای عده ای برتر، ولی همان زیارت برای عده ای دیگر عادی خواهد بود. مثلا در زمان حاکمیت حزب بعث در عراق زیارت امام حسین(ع) برای عراقی ها بسیار دشوار، ولی برای ایرانیانی که به عراق می رفتند عادی بود. یا در زمان حاکمیت وهابیان زیارت ائمه بقیع برای شیعیان عربستان سعودی بسیار دشوار و خطرناک، ولی برای دیگران عادی و بدون خطر است. پس برتری زیارت امام رضا در روایت امری نسبی بوده و مربوط به همه شرایط زمانی و نسبت به همگان نیست.

3. شیعیان در طول تاریخ به فرقه های متعددی هم چون چهار امامی، شش امامی، هفت امامی و مانند آن، و به قول مجلسی سیزده فرقه تقسیم شدند. با این وصف شیعیان زیادی بودند که اساساً امام رضا (ع) را امام نمی دانستند تا به زیارت قبر مطهر او بروند. تنها شیعیانی که ایشان و فرزندان شان را امام می دانستند، به زیارت او می رفتند و آنان جز "شیعیان دوازده امامی" نبودند. کسانی که سخنان پیغمبر را نسبت به دوازده تن از جانشینان معصوم اش باور داشته و امام رضا (ع) را هشتمین آن ها می دانستند و تعداد اینان در زمان امام جواد (ع) زیاد نبود. در چنین شرایطی رفتن به زیارت امام رضا(ع) دلیل بر تشیع بشمار می رفت، آن هم تشیع اثنا عشری. یکی از علائم تشیع اثنا عشری زیارت قبر مطهر امام هشتم(ع) بود. برتری زیارت مرقد امام هشتم می تواند به اعتبار "عقیده فردی" باشد که به زیارت مشرّف می شود، یعنی شیعیان دوازده امامی؛ در برابر فِرَق دیگر اسلامی و شیعی.

بنا بر این احتمال، این فضیلت از آنِ شیعیان دوازده امامی است و مسلمانان و شیعیان دیگر از زیارت امام رضا(ع) چنین بهره ای ندارند. البته اختصاصی به زائران عصر حضور هم ندارد، زائران عصر غیبت تا روز قیامت از این فضیلت و پاداش بهره مند خواهند بود. در حقیقت برتری زیارت امام هشتم به خاطر آن است که زائران آن حضرت شیعیان اثنا عشری اند، چون مسلمانان و شیعیان غیر دوازده امامی معمولا به زیارت امام رضا نمی روند. اگر هم عده ای با عقائد دیگر به زیارت حضرت بروند، بر اساس اعتقاد به امامتِ ایشان نیست.

4. احتمال دیگر آن است که برتری زیارت حضرت رضا(ع) به اعتبار «تبلیغ و ترویج» از مرام و مکتبی باشد که در مقایسه با مکتب های دیگر، از آن به "اسلامِ ناب"یاد می شود. عمل کسی که با زیارت خود به تبلیغ از مذهبی می پردازد که از نظر امام جواد(ع) اسلام حقیقی است، عملی برتر از زیارت های دیگر است که دارای چنین بارِ معنایی نیستند. کسی که در زمان امام جواد(ع) به زیارت امام رضا(ع) می رود، در حقیقت در برابر فرق و مذاهب دیگر از تشیع اثنا عشری تبلیغ می کند. چنان که امروزه علاوه بر زیارت حضرت رضا، زیارت امام جواد، امام هادی و امام عسگری علیم السلام نیز همین معنا و مفهوم را دارد. در حالی که زیارت خانه خدا، رسول خدا و ائمه دیگر چنین معنا و مفهومی ندارد. تبلیغ از تشیع اثنا عشری ارزشی دارد که تبلیغ از مکتب های دیگر فاقد آن است. به همین نسبت پاداش بیشتری دارد.

بنا بر این احتمال، روایت منحصر به زائران حضرت رضا در عصر ائمه نیست و حکمی ثابت برای همیشه است. از آن جا که زیارت حضرت رضا (ع) به معنای آن است که ایشان امام هشتم شیعیان است و فرزندان ایشان امامان بعدی اند تا امام دوازدهم، در حقیقت نفی فِرَق و مذاهب دیگر اسلامی است. اقدام به چنین عملی آن هم در زمان امام جواد(ع) با وجود فرقه های گوناگون در میان مسلمانان و شیعیان بسیار حائز اهمیت بوده و تثبیت اعتقاد به تشیع اثنا عشری بشمار می رفت. از این رو، زیارت آن حضرت را در آن مقطع افضل از زیارت خانه خدا، زیارت حرم نبوی و زیارت امام حسین(ع) شمردن کاملا منطقی و قابل درک است. می توان گفت: روایاتی از این قبیل به یک معنا سیاسی و برای حفظ مکتب تشیع اثنا عشری بوده است، چنان که روایات فراوانی که برگزاری مجالس عزاداری و ذکر مصائب اهل بیت رسول خدا و دادن وعده پاداش فراوان برای آن را راه کاری سیاسی برای حفظ مکتب دانسته اند. (امام خمینی، صحیفه امام، ج8، ص527 ـ 529)

معنای این تحلیل این نیست که امروزه زیارت حضرت رضا(ع) افضل نباشد و این فضیلت مربوط به گذشته باشد، زیرا امروزه هم زیارت امام رضا و نوادگان معصوم آن حضرت، در حقیقت نماد اعتقاد به تشیع اثنا عشری و تبلیغ آن است. از این رو، زائران حرم رضوی باید بدانند، زیارت آنان از نقطه نظر اعتقادی در میان فرق و مذاهب اسلامی و شیعی چه معنا و مفهوم ارزشمندی دارد. از میان احتمالات چهارگانه فوق، دو احتمال اخیر اقوی به نظر می رسد.

پی نوشت:
[1]. در روایات متعددی، زیارت امام هشتم(ع) برابر با ثواب هزار حج، و در صورت زیارت با معرفت ثواب یک میلیون حج، ثواب انفاق و جهاد در راه خدا قبل از فتح مکه، ثواب هفتاد شهیدی که در رکاب پیامبر جهاد کرده باشند، برخورداری از شفاعت امام در روز قیامت، ایمنی از آتش جهنم، ورود به بهشت، آمرزش گناهان به هر میزان، دادرسی به هنگام گرفتاری در روز قیامت در پل صراط و دادگاه عدل الهی، و مانند آن شمرده شده است. (ر.ک: کلینی، کافی، ج9، باب فضل زیاره ابی الحسن الرضا، طبع دارالحدیث)



طبقه بندی: مصومین(ع)،

تاریخ : سه شنبه 3 شهریور 1394 | 11:49 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
این ایام با خیر و برکت مصادف است با دهه مبارکه کرامت. دهه‌ای که از اول ذی‌القعده، با ولادت حضرت فاطمه معصومه (س) دخت مکرمه امام موسی‌بن جعفر (علیهما السلام) آغاز و با میلاد نورانی امام هشتم حضرت علیّ‌بن موسی الرضا (علیهما السلام) به پایان می‌رسد.

 

مسلمانان و به‌ویژه شیعیان و پیروان اهل بیت (علیهم السلام) در سراسر جهان با برپائی جشن و سرور به شادمانی می‌پردازند و با توجه و توسل به مقامات و معنویات آن بزرگواران، ارادت و عشق خود را به الگوهای فضیلت و کرامت و خاندان و ذوی القربای پیامبر خاتم(ص) نشان می‌دهند.

 

ضمن ضرورت این ابراز شادی و نشاط، پرداختن به ابعاد معرفتی این الگوهای الهی ضرورت دارد که در این مختصر به یکی از این ابعاد در زندگانی امام رضا(ع) که به بهره‌برداری آن‌حضرت از شرایط ولایتعهدی تحمیلی مربوط می‌شود، می‌پردازیم.

 

پرداختن به این موضوع در شرایط فعلی که بهره‌برداری از دوره پس از توافق مطرح است، می‌تواند روشنگر این حقیقت باشد که علی‌رغم ناپسندی اصل توافق، می‌توان و باید برای بهره‌برداری از آن موقعیت برنامه داشت و به بیان دیگر، پیروزی مهم، نتایجی است که می‌تواند در صورت بهره‌برداری جهادی و آگاهانه از شرایط پیش رو به‌دست آید. ان‌شاءالله.‌

 

برای درک صحیح میزان اهمیت شگردهای امام رضا(ع) که به تمام معنا مجموعه‌ای از تهدیدهای شکننده را به فرصت‌هایی طلایی تبدیل نمود، لازم است ابتدا به اهداف مأمون اشاره نموده و سپس به شگردهای امام دقت کرده و در آخر به دستاوردهای این جهاد فکری و سیاسی بپردازیم:


 

الف) انگیزه‌های مأمون از پیشنهاد ولایتعهدی به امام (ع)‌
قطعاً اقدام مأمون به انتصاب امام رضا (ع) در این مقام، برآمده از دوستی و محبت نسبت به اهل بیت نبود، زیرا دوستی و ارادت مأمون فقط وقتی قابل تأیید و تصدیق بود که او از قدرت کناره‌گیری می‌کرد و آن‌را به امام می‌سپرد.


جنگ پنج‌ساله مأمون با برادرش برای کسب حکومت نیز شاهدی بر شدت دلبستگی او به قدرت است که فرضیه دوستی او با اهل بیت را رد می‌کند.


اجمالاً می‌توان انگیزه مأمون را در پیشنهاد ولایت‌عهدی به امام رضا (ع) این‌گونه برشمرد:


1. خاموش کردن قیام‌ها؛ اولین و مهم‌ترین اهداف، تبدیل صحنه مبارزات حادّ انقلابی شیعیان به عرصه فعالیت سیاسی آرام و بی‌خطر بود. مأمون می‌خواست یک‌باره آن خفا و استتار را از این جمع مبارز بگیرد و امام را از میدان مبارزه انقلابی به میدان سیاست بکشاند و بدین‌ وسیله کارایی نهضت تشیع را که بر اثر همان استتار و اختفا روزبه‌روز افزایش یافته بود، به صفر برساند.


2. فریب شیعیان؛مأمون می‌خواست با طرح ولایت‌عهدی، شیعیان را گمراه کند و این نکته را مطرح کند که اهل بیت (ع) با پذیرش ولایت‌عهدی، برخلاف اعتقاداتشان عمل می‌کنند و لذا از امام (ع) رویگردان شوند.


3. تحکیم قدرت عباسیان؛ نیروهای خلافت عباسی احساس کردند با طرح ولایت‌عهدی امام رضا (ع) از یک سو قدرت عباسیان مستحکم می‌شود و از سوئی در بین مردم مطرح می‌شود، خاندان پیامبر (ص) به‌دنبال مادی‌گرایی و امور دنیوی هستند.


4. مشروعیت بخشیدن به حکومت؛ انگیزه دیگر، تخطئه مدعای تشیع مبنی بر غاصبانه بودن خلافت‌های اموی و عباسی و مشروعیت دادن به این خلافت‌ها بود.


5. کنترل امام؛ این‌که مأمون با این‌کار، امام را که همواره یک کانون معارضه و مبارزه بود، در کنترل دستگاه‌های خود قرار می‌داد و به‌جز خود آن‌حضرت، همه سران و گردنکشان و سلحشوران علوی را نیز در سیطره خود درمی‌آورد.


6. جداکردن امام از مردم؛ این‌که امام را که یک عنصر مردمی و قبله امیدها و مرجع سؤال‌ها و شِکوه‌ها بود، در محاصره مأموران حکومت قرار می‌داد و رفته‌رفته رنگ مردمی بودن را از او می‌زدود و میان او و مردم و سپس میان او و عواطف و محبت‌های مردم فاصله می‌افکند.


7. کسب وجهه برای خود؛ هدف بعدی این بود که با این‌کار برای خود وجهه و حیثیتی معنوی کسب می‌کرد، طبیعی بود که در دنیای آن روز، همه او را بر این‌که فرزندی از پیغمبر و شخصیت مقدس و معنوی را به ولیعهدی خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است، ستایش کنند و همیشه چنین است که نزدیکی دینداران به دنیاطلبان از آبروی دینداران می‌کاهد و بر آبروی دنیاطلبان می‌افزاید.


8. تبدیل کردن امام به توجیه‌گر اعمال حکومت؛ در پندار مأمون، امام با این‌کار به یک توجیه‌گر دستگاه خلافت بدل می‌گشت.


9. دلجویی از ملت؛ ایرانی‌ها نسبت به اهل بیت تعصب داشتند. پس مهم‌ترین هدف مأمون، استیلاء بر سرزمین فارس بود. به‌همین‌دلیل ناچار بود آن‌ها را راضی نگه دارد. پس به نیت دلجویی از آنان، ولایت‌عهدی را به امام (ع) داد.


10. دلجویی از علویان؛ علویان هم که از دیرباز وارد کشورهای اسلامی شده بودند، در سرزمین‌های دیگر پراکنده شده و توانسته بودند قلب ملت‌های دیگر را به‌دست آورند. پس مأمون با ولایت‌عهدی امام توانست آن‌ها را به سمت خود جلب کند و از جانب قیام احتمالی آن‌ها در امان بماند زیرا پخش‌شدن و زیادشدن آنان حکومت را تهدید می‌کرد.


11. کفاره جرم‌های پدرش هارون؛ هارون ظلم و فشار نسبت به علویان به‌ویژه ائمه اهل بیت (ع) را از حد گذراند. هرچه بیشتر می‌گذشت، کینه نسبت به او در دل دوستداران اهل بیت بیشتر می‌شد. پس مأمون با پیشنهاد خویش موقتاً توانست انگیزه انتقام را از بین ببرد و خشم و کینه را خاموش کند.


12. تحقیر امامت امام؛ مأمون از فرآیند ولایت‌عهدی استفاده کرد تا جایگاه و منزلت امام را در کشورهای اسلامی پایین آورد و به امامت ایشان لطمه زند زیرا امام همچون پدرانش به زهد و پارسایی نسبت به دنیا و دوری از کسب جاه و مقام مشهور بود. مأمون خواست با ولایتعهدی به مردم اعلام کند که کناره‌گیری امام فقط به‌خاطر این است که دنیا از امام روی‌گردانده است. این مطلب به‌صراحت در بیانات امام رضا (ع) در گفتگو با مأمون بیان شده است.




ب) دلیل پذیرش ولایتعهدی
امام(ع) در مقابل مأمون دو موضع می‌توانست داشته باشد: یا پذیرفتن و یا کشته شدن. زیرا مأمون ابتدا کوشید که امام امر خلافت را به‌عهده بگیرد، اما امام با استدلال قوی آن‌را نپذیرفت. وقتی مأمون ناامید شد، به پیشنهاد ولایت‌عهدی به ایشان متوسل شد. اما امام از نیرنگ و مراد مأمون آگاه بود، لذا موضع او عدم پذیرش ولایت‌عهدی بود. این‌بار مأمون امام را به قتل تهدید کرد. امام (ع) در پرسش دلیل پذیرش ولایت‌عهدی می‌فرمایند: «خداوند تنفر مرا نسبت به آن می‌دانست. پس وقتی بین پذیرش آن و مرگ مختار شدم، قبول ولایتعهدی را بر مرگ ترجیح دادم و آن‌را برگزیدم». مأمون هم در گفتگویی طولانی با امام می‌گوید: «به خدا سوگند که باید ولایت‌عهدی را بپذیری، وگرنه تو را مجبور می‌کنم؛ و اگر آن‌را نپذیری، گردنت را می‌زنم.»


در پاسخ این‌که چرا امام شهادت را به قبول ولایت‌عهدی ترجیح نداده است؟ می‌توان گفت:اولاً امر الهی که امام در اوج عبودیت بدان پای‌بند بود و ثانیاً پذیرش ولایتعهدی برای ایشان آثار سودمندی داشته که نتایج آن به حق و اهل آن، خیر می‌رساند و راه عذر و بهانه را قطع می‌کند.
 

 

ج) اقدامات امام برای خنثی‌سازی نقشه مأمون و بهره‌برداری از آن
امام در عین پذیرفتن ولایتعهدی، برای پیشبرد برنامه‌های مد نظرشان و ناکام گذاشتن مأمون در دستیابی به اهدافش، تدابیری را نیز اتخاذ کردند که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

1. «هنگامی که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند، آن‌حضرت فضای مدینه را از کراهت و نارضایتی خود پر کرد، به‌طوری که همه کس در پیرامون امام یقین کردند که مأمون با نیت سوء حضرت را از وطن خود دور می‌کند.»

2. «هنگامی که در مرو پیشنهاد ولایتعهدی آن‌حضرت مطرح شد، حضرت به‌شدت استنکاف کردند و تا وقتی مأمون صریحاً آن‌حضرت را تهدید به قتل نکرد، آن‌را نپذیرفتند. این مطلب همه‌جا پیچید که علی بن موسی الرضا ولیعهدی و پیش از آن خلافت را که مأمون به او با اصرار پیشنهاد کرده بود، نپذیرفته است. خود امام در هر فرصتی، اجباری بودن این منصب را به گوش این و آن می‌رساند، همواره می‌گفت من تهدید به قتل شدم تا ولیعهدی را قبول کردم.»

3. «با این همه، علی‌بن موسی الرضا فقط بدین‌شرط ولیعهدی را پذیرفت که در هیچ‌یک از شئون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد. امام در همان حال که نام ولیعهد داشت و قهراً از امکانات دستگاه خلافت نیز برخوردار می‌بود، چهره‌ای به خود می‌گرفت که گویی با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است؛ نه امری، نه نهیی، نه تصدی مسؤولیتی، نه قبول شغلی، نه دفاعی از حکومت و طبعاً نه هیچ‌گونه توجیهی برای کارهای آن دستگاه.»

 

 

د) دستاوردهای امام از فرصت به‌وجودآمده
حضرت رضا (ع) از شرایطی که دست داده بود و طبعاً برایشان آزادی نسبی به همراه داشت، چند زمینه را عرصه فعالیت‌های خویش قرار دادند و توانستند با نشان دادن این نرمش، اهداف کلان مد نظر خود را دنبال و آن‌ها را محقق کنند:

1. اقامه دین و احیای سنت؛ امام در این دوره اقدام به انتشار معارف حقیقی الهی نمود و توانست ثابت کند که امر خلافت پس از پیامبر فقط باید در دست اهل بیت باشد. نیز سنت‌های محمدی را مثل اقامه نماز روز عید احیاء کرد که شرح آن در کتب تاریخی و احادیث آمده است. موقعیت به‌دست آمده فرصتی بود تا امام رضا و خاندان و یارانش به تبیین مَعالم دین، احیای سنت پیامبر و نشر و ترویج منش و روش اهل بیت علیهم السلام در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی بپردازند.


2. بسیج توانمندی‌ها؛ پس از ناکام ماندن قیام علویان و شکست نظامی آنان، شرایط پیش‌آمده سبب شد تا آنان دیگر مورد پیگرد حاکمیت قرار نگیرند. انقلابیون در این فرصت، به بسیج نیرو و توانمندی‌ها پرداختند تا پس از دوره‌ای آرام گرفتن، خود را برای قیام در زمانی مناسب آماده کنند. در حالی که امام در دربار بودند و می‌توانستند با وزیران، سرداران و نزدیکان مأمون دیدار و فعالیت خود را دنبال کنند، هر یک از برادران حضرت در شهرهای خود رهبران جنبش شده بودند و یاران ایشان نیز هرجا که بودند، به فعالیت انقلابی خود می‌پرداختند.


3. برملا کردن داعیه امامت شیعی؛ «اما بهره‌برداری اصلی امام از این ماجرا بسی از این‌ها مهم‌تر است. امام با قبول ولیعهدی، دست به حرکتی می‌زند که در تاریخ زندگی ائمه پس از پایان خلافت اهل بیت در سال چهلم هجری تا آن روز و تا آخر دوران خلافت بی‌نظیر بوده است و آن برملاکردن داعیه امامت شیعی در سطح عظیم اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمان‌هاست. تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن، سخنانی را که در طول یک‌صد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه و به خِصّیصین و یاران نزدیک گفته نشده بود، به صدای بلند فریاد کرد و با استفاده از امکانات معمولیِ آن زمان -که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجه یک آن‌ها قرار نمی‌گرفت- آن‌را به گوش همه رساند.»


4. اعتراف مأمون به حقانیت امام؛ حکومت امویان و پس از آنان خاندان عباسی، با ابزار ترغیب و تشویق و ترساندن، سعی در پنهان کردن فضایل اهل بیت و کاستن از جایگاه و منزلت آنان داشتند، اما پس از آن‌که امام رضا (ع) منصب ولایتعهدی را پذیرفتند، اوضاع دگرگون شد. اکنون مأمون فضایل اهل بیت را برمی‌شمرد و از مظلومیت اهل بیت علیهم السلام و از ستم‌های حاکمان پیشین بر آن خاندان سخن می‌گفت.


5. مناظره‌های آزادانه امام با پیروان سایر ادیان؛ مأمون برای تضعیف جایگاه علمی امام رضا (ع)، از دانشمندان سایر ادیان دعوت می‌کرد تا به مناظره با امام بپردازند. او به فضل بن سهل دستور داده بود تا به این منظور، اصحاب آرا و اندیشه‌های گوناگون را گرد آورد. حضرت رضا (ع) از این فرصت هم استفاده می‌کردند و بر اساس کتاب‌های معتبر خودِ آن صاحبان آرا و اندیشه‌ها، به محاجّه و بحث با آنان می‌پرداختند و دلایلشان را مردود و باطل می‌کردند، نهایتاً همگی تسلیم گفتار و منطق امام می‌شدند و به درستیِ اندیشه و افکار آن‌حضرت اعتراف می‌کردند.


6. آزاد شدن علوی‌ها از فشارهای سخت؛ بسیاری از آن‌ها با هلاکت و یا با آوارگی به نابودی کشیده شدند اما قبول ولایت‌عهدی توسط امام باعث شد که آزار متوقف شود. پس به شیعیان و دوست‌داران اهل بیت فرصتی داده شد.




طبقه بندی: مصومین(ع)،

تاریخ : سه شنبه 3 شهریور 1394 | 11:47 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات

مدخل: اصالت مهدویّت و ادعاهای باطل‏
مسأله‏ی حضرت بقیه اللَّه الاعظم، مهدی موعود (عج)، یکی از بارزترین و بدیهی‏ترین مسایل اسلامی و مورد تأیید و اعتقاد همه‏ی مسلمانان به ویژه شیعیان است، زیرا صدها آیات قرآنی و روایات نبوی این مسأله‏ی با اهمیت را به طور گسترده و مبسوط عنوان و مطرح ساخته‏اند و جزئیات آن را با بیاناتی دقیق و روشن، ذکر کرده‏اند، به طوری که ابهامی برای کسی باقی نگذاشته‏اند.

 

تمامی فِرَق اسلامی – تقریباً – این آیات و روایات و مفاد آن‏ها را به نحوی درکتب حدیثی و کلامی و تفسیری و احیاناً رجالی و تاریخی خود متعرض شده‏اند و درباره‏ی آن به شکل‏های مختلف سخن گفته‏اند، تا جایی که می‏توان ادعا کرد که کم‏تر دانشمند و عالمی، بلکه مسلمانی یافت می‏شود که به این موضوع مهم و خطیر نپرداخته، یا این‏که این مطلب به گوش او نرسیده باشد.

 

شاهد روشن و قوی این مدعا، صدها کتابی است که در طول تاریخ، با استفاده از این نام شریف و مقدس به وجود آمده است. امّا این مسأله‏ی مقدس و بدیهی – بسان هر مسأله‏ی دیگر دینی و اسلامی حتی مانند الوهیّت و ربوبیّت و نبوت و رسالت – گه‏گاهی مورد سوء استفاده‏ی افراد یا گروه‏هایی البته با انگیزه‏های شخصی یا سیاسی، قرار گرفته و می‏گیرد و اهداف و اغراض خاصی از این عمل دنبال شده و می‏شود.

 

مگر نه این‏که جهان همیشه شاهد این مطلب است که افرادی گستاخانه مدعی الوهیت یا ربوبیت شده و کوس خدایی زده‏اند و یا مدّعی نبوت و رسالت شده و دعوی پیغمبری نموده‏اند؟!! بدیهی است که این سوءاستفاده‏ها و این ادعاهای مفتضح و رسوا، هرگز به اصل و اصالت این حقایق ضربه نمی‏زند و کسی نمی‏تواند با این بهانه که گه‏گاهی این نوع مطالب واقعی و ریشه‏دار در فطرت و عقل و مؤیَّد به صدها بلکه هزاران دلیل، مورد سوء استفاده قرار گرفته یا می‏گیرد، آن‏ها را زیر سئوال ببرد و یا این‏که به نحوی در صحت اصل آن‏ها، تشکیک کند.

 

از آن‏جا که مسأله‏ی حضرت بقیه اللَّه الاعظم، مهدی موعود (عج)، که در آیات و روایات فراوانی خصوصیات آن مطرح شده است، نزد مسلمانان، مسأله‏ای مقدس و ظهور حضرتش همواره آرزوی آنان بوده است، از این قاعده مستثنا نبوده و نیست.

 

این مسأله‏ی مهم از همان زمان ائمه‏ی اطهارعلیهم السلام و حتی با وجود خود امامان – که جزو مبّشران و نویددهندگان به آن بوده‏اند – به نحوی مورد سوء برداشت قرار گرفت و با برخورد ائمه‏علیهم السلام، مواجه شد.

این روند خطرناک و انحرافی در عصر غیبت صغری مخصوصاً پس از آن، به شکل‏هایی مانند ادعای دروغین (سفارت و نیابت خاصه) حضرت مهدی (عج)

تجلی می‏نمود، که مورد تکذیب حضرت (عج) و هشدار آن وجود مقدس قرار می‏گرفت و مؤمنان تنها به سفرا و نواب واقعی توجه داده می‏شدند. البته این حرکت در زمان‏های بعد، نه تنها در جوامع شیعی بلکه در جوامع سنی نیز ادامه پیدا کرد و از اعتقاد و علاقه‏ی مسلمانان به این مطلب مقدّس و حساس و سرنوشت‏ساز، بی محابا و ناجوانمردانه بهره برداری می‏شد!

 

با این حال، خوشبختانه با هشدارهای قوی و به موقع عالمان دین و صدور ده‏ها روایت که شمایل و نشانه‏های آن حضرت، شرایط ظهور و نحوه کار آن ذخیره‏ی الهی را بیان می‏کرد، ماهیت پلید آن حرکت‏های شوم و مغرضانه آشکار می‏شد و صاحبان آن مفتضح و رسوا می‏گشتند.

 

این ماجرا سردرازی دارد که از حوصله‏ی این مقاله‏ی مختصر بیرون است. لذا ما در این‏جا تنها به بخشی از آن‏چه در دو قرن اخیر واقع شد و مسلمانان بخصوص شیعیان هنوز از تبعات و پیامدهای ناگوار آن رنج می‏برند، می‏پردازیم تا شاید گامی، در جهت تنویر اذهان باشد.

 

آن‏چه فعلاً در این مقاله مطرح است، بررسی کوتاهی است درباره‏ی فرقه‏ای که متأسفانه، زمینه ساز پیدایش فرقه‏ی ضاله‏ی بابیت و سپس بهائیت شد. لازم به تذکر است که این مقاله یک مرور اجمالی بیش نیست، و تفصیل کلام به شماره‏های بعد موکول می‏شود.

 

 

شیخیه؛ ریشه‏ی بهائیت‏
اگر بخواهیم تصویری جامع و گویا از فرقه‏ی ضاله‏ی بهائیت داشته باشیم، لازم است ریشه‏ی پیدایش بهائیت را مورد بررسی و دقت قرار دهیم. در حقیقت، بهائیت زاییده‏ی بابی‏گری است و بابی‏گری از کشفیه، و کشفیه هم فرزند ناخلف شیخی‏گری است. قهراً برای پی‏بردن به واقعیت بهائی‏گری باید ریشه‏ها و دامنه‏هایی را که در آن متولد شده و پرورش یافته است، بشناسیم. لذا قبل از ورود به بحث بهائیت، باید دو فرقه‏ی دیگر را مورد بررسی قرار بدهیم. ما در این‏جا اول فرقه‏ی شیخیه را مورد بحث قرار می‏دهیم.

 

 

الف – شیخیه‏
۱ – شیخ احمد احسائی کیست؟
مؤسس فرقه‏ی شیخیه، شیخ احمد احسائی است. شیخ احمد احسائی فرزند زین‏الدین بن ابراهیم بن صفر بن راغب بن رمضان درسال ۱۱۶۰ ه. در قریه‏ای به نام مطیرفی از قراء احساء یا (لهسا) متولد شد. وی از اعراب صحرانشین بود، ولی به خاطر اختلافی که بین جد دوم و سومش (دائر و رمضان) پیدا شد، به منطقه‏ی احساء رفتند. اجداد شیخ احمد از سنی‏های متعصب بودند، ولی آمدن آن‏ها به منطقه‏ی احساء که شیعه‏نشین بود، باعث شد تحت تأثیر شیعه قرار گرفتند. با این حال، به دلیل سابقه‏ی تعصب و صحرانشینی، به نظر می‏رسد تشیع آن‏ها از روی تحقیق و تعقل نبوده است و چه بسا از باب هم‏رنگ شدن با محیط جدید بوده است.

 

۲ – اوصاف احسائی‏
برخی از مریدان وی اوصاف عجیب و غریبی را به او نسبت داده‏اند و از وی فردی استثنایی و دارای الهامات و امدادهای غیبی، ساخته‏اند، ولی بیشتر این اوصاف توسط پسرش به او الهام می‏شد. بیشتر اوصافی که به او نسبت داده شده، از ناحیه‏ی پسرش بوده که کتابی هم در وصف او نوشته است. مثلاً قبل از ۵ سالگی، یادگیری قرآن را تمام کرد. خود می‏گوید: ((در ایام طفولیت، جسمم با بچه‏ها در حال بازی بود، ولی روحم در عالم دیگر بود. همیشه فکر می‏کردم و تدبیر می‏نمودم و بر همه مقدم بودم. در سنین کودکی، بر این عادت بودم که در خلوت‏هایم درباره‏ی اوضاع جهان و مردم می‏اندیشیدم که: کجایند ساکنین این عمارات که این بناها و کاخ‏ها را ساخته‏اند و وقتی متذکر احوال‏شان می‏شدم، می‏گریستم. در مجالس لهو که در آن زمان شایع بود، می‏رفتم، ولی از آن کناره‏گیری می‏کردم. اگر هم جسمم با آن‏ها بود، ولی روحم در ملأ اعلی‏ بود)).

 

لازم به تذکر است که در منطقه‏ای که او سکونت داشت، موسیقی و غنا و امثال این‏ها خیلی رواج داشت تا آن‏جا که دستگاه موسیقی را بر درب خانه‏های‏شان آویزان می‏کردند. درباره‏ی حافظه و هوشمندی خویش نیز می‏گوید: ((دو ساله که بودم، سیلی آمد و همه چیز را برد جز یک مسجد و خانه‏ی عمه‏ام؛ حبابه.)) که این سخن، حافظه‏ی قوی او را می‏رساند.

 

گویند زمانی بر مقتولی گذر کرد، با عبارت فصیح به او خطاب نمود: ((أین ملکک، أین شجاعتک، أین قوتک؟ ملک و شجاعتت چه شد، نیرو و توانت کو؟)) و بعد بر دگرگونی زمان، می‏گریست. این فضایل مربوط به دوران طفولیت او است که مقدمه‏ای است برای ادعاهایی دیگر. به هر حال، اوصافی برای او ذکر نموده‏اند که لازمه‏اش، قداست و نبوغی خارق العاده است که در اصلاب وی بی‏سابقه بوده و هدف از این کار، چیزی جز اغواء و فریفتن مردم نبود.

نکته‏ی قابل توجه این است که: چنین اوصافی بعد از آن که وی، رییس این گروه گردید، توسط پسرش، بیان می‏شد تا مریدانش از او پیروی کنند.

 

۳ – علماء و احسائی‏
از علمای معاصر و غیر معاصر او، به خاطر عقاید باطله، چیزی جز تکفیر و تفسیق و نکوهش و ذمّ او نقل نشده است که به اسامی بعضی از آن‏ها اشاره می‏کنیم:

۱ – سید محمد مجاهد؛ نویسنده‏ی مناهل (متوفی ۱۲۴۲ ه).

۲ – سید مهدی طباطبایی؛ فرزند نویسنده‏ی کتاب ریاض (متوفی ۱۲۶۰ ه).

۳ – شیخ محمد حسین؛ نویسنده‏ی فصول (متوفی ۱۲۶۱ ه).

۴ – سید ابراهیم قزوینی؛ مؤلف ضوابط (متوفی ۱۲۶۲ ه).

۵ – شهید سوم شیخ محمد تقی قزوینی (متوفی ۱۲۶۴ ه).

۶ – شیخ شریف العلماء (متوفی ۱۲۶۵ ه).

۷ – شیخ محمد حسن مؤلف جواهر (متوفی ۱۲۶۶ ه).

۸ – ملا آقا دربندی؛ مؤلف کتب خزائن الاصول و خزائن الاحکام (متوفی ۱۲۸۵ ه).

۹ – میرزا محمد باقر خوانساری؛ نویسنده‏ی روضات الجنات (متوفی ۱۳۱۳ ه).

 

۴ – تحصیلات شیخ‏
شیخ بعضی علوم و بعضی از معارف را تحصیل نمود بی آن‏که برای او شفای قلبی حاصل شود و توشه‏ای معنوی برگیرد. خود می‏گوید: ((در ۲۵ سالگی در خواب دیدم که کتابی در مقابل من باز شد و این قول خداوند: ((الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی))(۲) را چنین تفسیر می‏کرد: الذی خلق؛ یعنی اصل شی را که هیولا باشد، خلق کرد. فسوی؛ یعنی صورت نوعیه‏ی آن. قدر؛ اسباب آن. فهدی؛ یعنی از این نوع به خیر و شر هدایت کرد. بر اثر این خواب، انقلابی عجیب در من ایجاد شد که مرا از ادامه‏ی تحصیل علوم که ظاهری و غیرواقعی است، بازداشت)).

بنابراین ادعا، این مطلب برایش از این علوم و معارف که آن‏ها را صرفاً ظاهری می‏داند، بهتر است! زیرا گویی منادی غیبی، او را مورد خطاب قرار داده است، چیزی شبیه به وحی یا اشراق و الهام.

 

در ادامه می‏گوید: ((پس از عزلتی چند، و در نفس خود، امور دیگری را احساس کردم)).

مریدان او ادعا کرده‏اند که شیخ، علمش را از عالم اعلی گرفته است برخلاف دیگران که با همه‏ی سعی و کوشش وافر خود از آن عاجز هستند، برای او در علوم مختلف، ۳۰۰ تألیف ذکر کرده‏اند و تنها یک هزارم فضایل او مطرح شده است. در هر فن و علمی از تمام متخصصان بالاتر است.

 

گفته شده ایشان سفرهای زیادی به بلاد مختلف داشته، خصوصاً بلاد و شهرهایی که دارای حوزه‏ی علمیه بوده و علمای بزرگ در آن زندگی می‏کردند. شرکت در درس آن علما باعث شد که علوم زیادی فراگرفته و از او یک عالم بزرگ و شخصیتی مقدس و متّقی بسازد. منتها این ادعا را اموری تکذیب و از اهمیت آن می‏کاهد که اینک آن‏ها را بر می‏شماریم:

۱ – بنابر آن‏چه که از ایشان نقل شده است یا به او نسبت داده‏اند، او نه برای آموختن، بلکه صرفاً برای آزمایش علما در دروس شرکت می‏کرد.

۲ – بنابر تصریح خود یا نقلی که از او شده است، با دیدن آن خواب، حقایق علوم را دریافت و به او الهام گشت.

۳ – ادعای این‏که علم او لَدُنّی بود.

گویند: بعضی از علوم مانند فلسفه و تصوّف و بعضی علوم غریبه را در سفرهایش آموخت و به دلیل همین علوم یا به خاطر اعتماد بر بعضی از روایات که معنای آن را نفهمیده بود، دچار چنین سرانجامی شد.

شیخ احمد احسائی در اوایل امر به تقوی، زهد و ورع توصیف شده است و لذا بعضی او را مدح کرده‏اند. لیک با بیان اعتقادات غلوآمیز و ادعاهایش، انحراف او مشخص گشت. بدین سبب، علما به تکفیر او حکم دادند.

 

۵ – شیخ احمد احسائی و تشیع‏
شیخ احمد احسائی دارای مسلکی اخباری بود. او به اموری غریب معتقد بود که با اعتقادات شیعه‏ی امامیه که در طول قرون متمادی در کتب کلامیه و اعتقادیه‏ی خود به صورت مختصر و مطول بیان کرده‏اند، فاصله‏ی زیادی دارد. مواردی از اعتقادات شیخ را بر می‏شماریم:

۱ – ائمه را به عنوان علل اربع برای عالم ذکر کرده است (علل فاعلی، مادی، صوری، غایی). این غلوّی است که عقل و شرع مقدس از آن ابا دارد.

۲ – اصول دین ۴ تا است: معرفت اللَّه، معرفت انبیاء، معرفت ائمه، معرفت رکن رابع؛ که شیوخ و بزرگان شیخیه هستند.

۳ – قرآن، کلام نبی‏صلی الله علیه وآله است. شیخ با این کلام، منکر وحی بودن قرآن است.

۴ – اتحاد حق با خلق؛ یعنی اللَّه تعالی با انبیاء، شی‏ء واحدی هستند.

۵ – تفسیر معاد به معنای غیرمتعارف و بیگانه از آن‏چه علمای کلام می‏گویند.

۶ – تفسیر امام به شی‏ء غریب که همراه با غلوّ، شرک و خرافه است که قرآن و شرع مقدس، مخالف چنین امری است.

۷ – اعتقاد به رکن رابع که از مختصات این فرقه است.

 

 

دلیل اعتقاد به رکن رابع:

برای هر سلطانی، ۴ وزیر است و اگر این چهار وزیر نباشند، ملک و سلطنت از بین می‏رود و کم و زیاد کردن آن‏ها هم جایز نیست:

۱ – وزیر عدل؛

۲ – وزیر انفاق؛

۳ – وزیر جنگ؛

۴ – وزیر دارایی و مالیات.

 

چون خداوند و نبی و امام از جنس بشر نیستند، لازم است بین آن‏ها و خلق، شیوخ آن‏ها واسطه و موضوع تجلّی حق باشند. این‏ها این اصل را در مقابل سفارش ائمه‏ی معصومین‏علیهم السلام در رجوع به فقهاء که قدرت استنباط احکام را از کتاب، سنت، عقل و اجماع دارند و حجت بر عوام هستند، قرار داده‏اند.

 

۸ – اعتقاد عجیب و غریب شیخ در مورد امام عصر (عج)، استهزای آن حضرت است که شبیه به کلام منکرین است و گفته است امام غایب در پشت پرده‏ی غیبت چه فایده‏ای دارد؟ وی گفته است: ان الامام الحجه خاف وفّر الی العالم حور قلیائی؛ امام عصر به خاطر ترس به عالم حور قلیایی گریخت.

 

۹ – اعتقاد به حقانیت فرقه‏ی شیخیه و عقاید آن و تصریح به بطلان جمیع فِرَق شیعه حتی امامیه.

 

۱۰ – نفی عدل که نزد شیعه از اصول دین است.

شیخ احمد احسائی در یکی از کتاب‏هایش به خلفا حمله کرد. به همین دلیل، حکومت عثمانی که در آن وقت بر عراق، سیطره داشت، به کربلا حمله کرد، عده‏ای از اهالی آن‏جا را کشت، خانه‏ها را آتش زد و ویران کرد. در این میان، خانه‏ای جز خانه‏ی سید کاظم رشتی شاگرد شیخ احمد احسائی سالم نماند. شیخ که مسبب این فتنه بود، خود در امان ماند. مدتی بعد به حجاز رفت و در آن‏جا مورد احترام قرار گرفت. این در حالی بود که حکام آن دیار، سنی بود و زیر نظر حکومت عثمانی قرار داشتند.

 

به هر حال شیخ در ۵۷ سالگی به سال ۱۲۴۱ه. از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد.

شاگردان شیخ، مروّجان عقاید او و مورد عنایت ناصرالدین شاه بودند، (او به دنبال معارضه و مقابله با قدرت علمای شیعه بود) و کارهای آنان به اختلاف بین صفوف شیعیان انجامید، خصوصاً در آن زمان که شیعیان عراق تحت حکومت متعصب سنی عثمانی بوده و به اتحاد، نیاز شدید داشتند. سعی همیشگی استعمار بر این بود که مراجع را که ملجأ و پناه شیعیان، بودند از میان بردارد.

 

سید کاظم رشتی که در کلاس درس او شرکت و عقاید او را ترویج می‏داد، بعدها فرقه‏ی کشفیه را تأسیس کرد.

بعد از مرگ شیخ، فرقه‏ی او به شُعَب مختلف تقسیم شد مانند: کرامیه، احقاقیه، حجت الاسلامیه و باقریه که هر یک از این‏ها افکار مخصوص به خود را داشتند.

 

 

ب – کشفیه‏
۱ – سید کاظم رشتی کیست؟
سید کاظم رشتی فرزند سید قاسم رشتی گیلانی حائری، ایرانی الاصل بود و در سال ۱۲۱۲ه. متولد شد.

بعضی گفته‏اند نسبش از سادات حسینی بوده، ولی بعضی گفته‏اند که اصلاً سید نبوده، بلکه این یک اسم مستعاری است؛ زیرا در یزد با نام احمد احسائی به فعالیت می‏پرداخت.

 

وی در ۲۱ سالگی به کربلا رفت و تا آخر عمر در آنجا ماند و عقیده‏ی شیخ را ترویج می‏کرد. بعد از وفات شیخ، از بین مشایخ شیخیه، وی چون جرأت زیادی در اظهار عقاید سلف خود داشت یا به خاطر اسباب خارجی و سیاست‏مداران خارجی، به عنوان رییس انتخاب شد. او بر عقاید سلف خود، اوهامی جدید افزود و ادعاهای شبیه به کشف داشت. شاید به همین خاطر، به آن‏ها کشفیه می‏گویند.

سید کاظم ۲۰ سال رییس فرقه بود و بین پیروانش در ایران و عراق، رکن رابع بود. او می‏گفت: فقط ما شیعه‏ی کامل هستیم.

 

۲ – تألیفات‏
سید رشتی، کتب زیادی قریب به ۱۲۰ کتاب، تألیف کرد که در بردارنده‏ی امور غریبه و ادعاهایی عجیب است و از غلوّ و خرافه درباره‏ی ائمه‏ی معصومین‏علیهم السلام آکنده است. او غالباً کتاب‏هایش را با رمز می‏نوشت.

 

افندی عبدالباقی عمری فاروقی موصلی، در مدح سلطان عثمانی که پرده‏ای از پرده‏های حرم نبوی را برای مرقد موسی بن جعفرعلیه السلام به عراق فرستاد، قصیده‏ای دارد و در آن به یکی از فضائل امیرالمؤمنین علی‏علیه السلام اشاره می‏کند که حضرت رسول‏صلی الله علیه وآله فرمود: أنا مدینه العلم و علی بابها. افندی این کلام را به صورت شعر درآورد و گفت:

هذا رواق مدینه العلم الذی‏

من بابها قد ضل من لایدخل‏

 

سید کاظم رشتی این بیت را شرح کرد و گفت: این مدینه‏ای عظیم در آسمان است و ائمه‏علیهم السلام در آن ساکن هستند. بعد این مدینه را توصیف می‏کند که این مدینه، ۲۱ محله دارد و ۳۶۰ کوچه. سپس برای هر یک از آن‏ها نام عجیب و صاحبی با اسم عجیب ذکر می‏کند. این‏ها مطالبی شبیه اساطیر و خرافات است که دین و عقیده را به مسخره و استهزاء گرفته است.

وقتی این شرح اسطوره‏ای به شاعر رسید، گفت: چنین سخنی به ذهن من هم خطور نکرده بود.

 

سید محمود آلوسی مفتی بغداد که در عناد با شیعه معروف است، سید کاظم را مورد احترام قرار داد. وی وصف عجیبی را برای او بیان می‏کند و می‏گوید: اگر سید رشتی در زمانی بود که آمدن نبی امکان داشت، پیامبر بود و من نخستین کسی بودم که به او ایمان می‏آوردم؛ چون شرایط نبوت را از نظر اخلاقی و علم کثیر و عمل به سجایای انسانی داراست.

 

آیا چنین ستایشی از طرف مخالفین، دلالت بر رضایت آن‏ها از این فرد فاسد العقیده ندارد و آیا دلیل بر این نیست که آن‏چه رشتی گفته و نشر داده، مخالف راه و روش اهل بیت‏علیهم السلام بوده است؟

 

۳ – سید کاظم رشتی و مهدویّت‏
سید کاظم رشتی، مهدویّت را به صورتی موهوم مطرح می‏کرد. برای مثال می‏گفت: الآن مهدی در بین شماست. او حتی مبلغینش را به اطراف می‏فرستاد که: آماده باشید، آقا می‏آید و گاهی می‏گفت: آقا بین خود شماست. به خاطر همین افکار خرافاتی و موهوم، یکی از شاگردان بارزش به نام علی محمد باب ادعا کرد که من باب امام زمان هستم. بعد ادعا کرد که خود مهدی هستم. مردم هم دور او را گرفتند و زیربنای بابیت شکل گرفت.

سید کاظم رشتی، شاگردانی را تربیت کرد که متأسفانه بعضی از آن‏ها از اهل علم بودند. آنان عقاید و افکار او را در مناطقی از ایران از جمله؛ کرمان، آذربایجان و تبریز ترویج دادند.

 

احسائی و رشتی، نایبی را معرفی نکردند، ولی بعضی‏ها در بعضی مناطق ادعا کردند که نایب سید هستند.

سید کاظم، قریب به ۱۵۰ تألیف داشت که برخی از آن‏ها شرح بعضی از ادعیه است. با تأویلاتی غریب شبیه به داستان.

سید کاظم در سال ۱۲۵۹ هجری درگذشت و فرزندش سید احمد، رییس فرقه شد.

 

 


منابع:

۱٫ حیاه شیخ احمد احسائی؛ مؤلف: فرزند شیخ احمد احسائی.

۲٫ ارشاد و العلوم، کریم خان کرمانی.

۳٫ تاریخ نبیل، زرندی.

جهت مطالعه و تحقیق بیشتر به کتاب‏های زیر مراجعه شود:

۱٫ ردّ شیخیه، محمد مهدی بن سید صالح قزوینی موسوی (انتشار سال ۱۳۳۷).

۲٫ اسرار پیدایش شیخیه، بابیه و بهائیه، محمد کاظم خالصی.

۳٫ خرافات شیخیه و کفریات ارشاد العلوم، محمد کاظم خالصی.

۴٫ کشف المراد (بررسی عقاید شیخیه و ردّ اتهامات)، مؤلف و ناشر. الف حکیم هاشمی (تهران ۱۳۵۲ش).

 

 

پی‏نوشت‏ها:

۱) نوشته‏ی حاضر، تقریر سلسله درس‏های ((مهدویت و فرقه‏های انحرافی)) از استاد جعفر خوشنویس است که در مرکز تخصصی مهدویت وابسته به بنیاد حضرت مهدی موعود (عج) در قم، برای جمعی از طلاب و دانش پژوهان ارایه شده است. از تلاش حجت الاسلام لاری از دانش‏پژوهان کوشای این دوره برای تدوین این درس‏ها، سپاس‏گزاری می‏شود.

۲) الاعلی، ۲ و ۳




طبقه بندی: اخرالزمان،

تاریخ : سه شنبه 3 شهریور 1394 | 11:43 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
موسی بن سیار می‌گوید: در سفری که حضرت امام رضا(ع) از مدینه به خراسان می‌آمدند، من همراهشان بودم جنازه‌ای آوردند، امام جنازه را دیدند از مرکب پیاده شدند و با سرعت به سمت جنازه رفتند آن‌گونه که گویی میت از نزدیکان ایشان است.


آیت‌الله سیدمحمد ضیاءآبادی از اساتید برجسته اخلاق در شهر تهران است. در ادامه پای سخنان این مفسر قرآن کریم می‌نشینیم:

 

موسی بن سیار می‌گوید: در سفری که حضرت امام رضا(ع) از مدینه به خراسان می‌آمدند، من همراه‌شان بودم. وقتی به نزدیکی شهر توس رسیدیم، دیدم سروصدایی بلند شد و جنازه‌ای آوردند. تا امام جنازه را دیدند از مرکب پیاده شدند و با سرعت به سمت جنازه رفتند و آن را بر دوش گرفتند، آن گونه که گویی میت از نزدیکان ایشان است.

من تعجب کردم و پیش خود گفتم ایشان تازه وارد این شهر شده‌اند، چطور افراد این شهر را می‌شناسند. جنازه را تا کنار قبر بردند. دیدم امام رفتند کنار او نشستند و دست خود را روی سینه میت گذاشتند و فرمودند:

«أبشر بالجنه فلا خوف علیک بعد هذه»؛ بشارت باد بر تو بهشت، دیگر از این پس ترسی نخواهی داشت!

تعجب من بیشتر شد. پس از فراغت از دفن میت گفتم، آقا من یقین دارم که شما اولین بار است که به این شهر آمده‌اید. تا به حال قدم شما به اینجا نرسیده است، از کجا شما این میت را می‌‌شناسید؟

فرمود: یا موسی بن سیار أما علمت أنا معاشر الائمه تعرض علینا أعمال شیعتنا صباحاً و مساءً)؛ «مگر تو نمی‌دانی که اعمال شیعیان ما صبح و شام به ما عرضه می‌شود؟ در نتیجه ما، هم عمل را و هم صاحب عمل را می‌شناسیم».

اگر تقصیری در عملش باشد، از برایش استغفار می‌کنیم و اگر عبادتی باشد برای او از خدا تقاضای پاداش می‌نماییم.




طبقه بندی: مصومین(ع)،

تاریخ : سه شنبه 3 شهریور 1394 | 11:40 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
در این فیلم نشان داده می شود که آمریکا با ربات های بزرگ خود به تهران حمله کرده و آن را آزاد می کند!
فیلم جدید و بازسازی شده پلیس آهنی (RoboCop) در ژانر اکشن علمی تخیلی محصول سال 2014 آمریکا می باشد که با بودجه 100 میلیون دلاری بر روی پرده های نقره ای سینما نقش بست.

 

نسخه بازسازی شده فیلم روبوکاپ که با بهره گیری از بازیگران مشهور، مفاهیم جدید و اکثرا سیاسی را به خط داستانی خود اضافه کرده، در مدت 96 روز اکران خود توانست به فروش 243 میلیون دلاری دست یابد.

 

این فیلم با درجه بندی سنی PG-13 در سایت های IMDB حائز امتیاز 6.2/10 از طرف کاربران سایت و دارای متااسکور 52/100 از سوی منتقدان متاکریتیک شده است.

 

در این مطلب به اهداف سیاسی گنجانده شده در این اثر و مخصوصا بخش ابتدایی فیلم که در آن تهران مورد تهاجم و تجاوز قرار می گیرد، می پردازیم.

 

 

 

 

خلاصه داستان

الکس مورفی، پلیس وظیفه شناس، همسری مهربان و پدری دلسوز است که در اداره پلیس شهر دیترویت مسئول کار بر روی پرونده فساد دولت یکی از مقامات آمریکاست. وی پس از بدست آوردن مدارک کافی دال بر محکومیت وی، هدف بمب گذاری در خودروی خود قرار می گیرد و به شدت آسیب می بیند. در پی این جراحات چیزی بیش از یک پنجه دست راست، شُش ها و البته بخشی از صورت و جمجمه او برایش باقی نمی ماند! به هر زحمتی که بوده پزشکان و محققان آمریکایی! موفق به زنده نگه داشتن و تبدیل کردن وی به یک سایبورگ (نیمه انسان نیمه ربات) می شوند. وی وارد پروژه تحقیقاتی شرکت OmniCorp شده و توسط آنها به یک پلیس آهنی بدل می شود. وی پس از گذراندن حوادثی با رئیس شرکت آمنی کورپ درگیر شده و بساط این شرکت را جمع می کند.

 

 

گری اولدمن

 

 

بررسی فنی فیلم

پلیس آهنی سال 2014، در پی سیاست بازسازی آثار مهم و پرطرفدار قدیمی هالیوود،‌ دوباره ساخته شده تا بتواند شاید بازهم سودمالی نصیب سازندگان کرده و جیب آنها را پر پول کند. نسخه اصلی فیلم در سال 1987 به کارگردانی پل ورهوون در مدت 102 دقیقه ساخته شد. بودجه آن اثر فقط 13 میلیون دلار بود که در مقایسه با آثار پرخرج آن زمان رقم متعادی برای یک اکشن پر زد و خورد به حساب می آمد. در نهایت اما این اثر موفق به فروش 54 میلیون دلاری در سینماهای آمریکا شد که اگر میزان تورم را در این 28 سال حساب کنیم، مبلغی بسیار بیشتر از فروش نسخه بازسازی شده آن می شود.

 

 

خوزه پادیلا

 

نکته مهم در بازسازی صورت گرفته این است که درجه سنی فیلم از R (پایین 18 سال ممنوع) به مقدار PG-13 تقلیل یافت تا مخاطبان نوجوان و کم سن و سال نیز بتوانند به سالن ها آمده و دلارهای بیشتری خرج تماشای فیلم شود. فیلم اول در آمریکا و جوامع غربی و حتی همین کشور خودمان به یک پدیده فرهنگی تبدیل شد. یک پلیس آهنین غول پیکر، با صدایی خشن و بم که قدمهای سنگینش قاب تصویر را به لرزه در می آورد به سرعت به صفحات کتب مصور و کمیک استریپ و پس از آن به بازی های رایانه ای راه یافت. موفقیت خیره کننده این اثر باعث شد تا مسئولین پول پرست هالیوودی به فکر تولید قسمت های بعدی بیافتند که متاسفانه هیچکدام کیفیت قسمت اول را نداشتند.

 

 

روبوکاپ 1987

 

و اما نسخه جدید به کارگردانی خوزه پادیلا، اولین تجربه فیلمسازی وی شد تا از نظر داستان تا حد زیادی با فیلم اصلی فاصله بگیرد. سال 2005 بود که برای اولین بار پیشنهاد بازسازی نسخه سال 87 داده شد و دارن آرونوفسکی برای کارگردانی آن در نظر گرفته شد. انتخابی بسی بی ربط؛ فردی که با این مدل فیلم ها نامتجانس بوده و مطمئنا اگر این اثر به او سپرده می شد، شاهد پلیس آهنی بودیم که مانند فیلم قوی سیاه باله می رقصد و البته تا حدی هم با کفر و الحاد مخلوط می شد!

 

 

گروه بازیگری فیلم از هنرپیشگان لایقی تشکیل شده که متاسفانه برخی از آنها به دلیل پرداخت بد شخصیت و داستان، نتوانستند پتانسیل های خود را بروز دهند. قهرمان فیلم، جوئل کینامن می باشد، بازیگر جوانی که هنوز برای ستاره شدن راه بسیار طولانی در پیش دارد. ابی کورنیش، همسر وی نیز از جمله بازیگرانی است که به دلیل نداشتن پیش نگری، انتخاب های درهم و برهم از فیلم های موفق و شکست خورده در کارنامه او موجود است. گری اولدمن اما، ستاره پر فروغ و کار کشته سینما این بار هم توانسته خود را در قالب دکتر نورتون جا دهد و بازی قابل قبولی ارائه دهد. البته درست است که این نقش نیز برای او کمی سطحی بنظر می آمد. ساموئل ال جکسون و مایکل کیتون نیز به ارائه یک بازی معمولی افاقه کرده واثری عادی در کارنامه خود ثبت کردند.

 

 

جوئل کینامن

 

ساموئل ال جکسون

 

ابی کورنیش

 

پلیس آهنی داستان جدید، بسیار ظریف تر، احساساتی تر، شکننده تر و البته فشن تر! از غول آهنی نسخه اصلی شده است. با افزایش بودجه فیلم از 60 میلیون دلار به رقم هنگفت 120 میلیون دلار، سازندگان مجبور شدند برای جبران و برگرداندن سرمایه خود، درجه بندی سنی را از R به PG-13 کاهش دهند. با این کار خشونت افسار گسیخته نسخه اصلی به شدت کم و چاشنی درام فیلم نیز افزایش یافته که ضربه بسیار بزرگی به آن زد. اما جلوه های ویژه و اکشن فیلم از کیفیت قابل قبولی برخوردار است.

 

 


روبوکاپ 1987

 

بررسی محتوایی فیلم

توهم حمله به ایران و تصرف تهران

بزرگترین، مهمترین و البته توهین آمیزترین قسمت در روبوکاپ 2014، هشت دقیقه ابتدایی آن می باشد. جایی که در پی یک ارتباط تلویزیونی با اتاق جنگ پنتاگون، شاهد پخش تصاویری از حمله ارتش رباتیک ایالات متحده آمریکا به تهران در سال 2028 هستیم. گزارش این حمله توسط فردی محافظه کار به نام پت نواک (با بازی ساموئل ال جکسون) داده می شود.

 

 

خبرنگار آمریکایی در حال گزارش از تهران - عملیات آزادسازی تهران

 

پرواز پهپادهای آمریکایی بر فراز تهران - به وضعیت تهران دقت کنید!

 

در این حمله تخیلی که با نام "عملیات آزادسازی تهران" (Operation Freedom Tehran) معرفی می شود، ربات های عظیم الجثه و پهپادهای غول پیکر آمریکایی نشان داده می شود که در تهران جولان می دهند. هیچ اثری از درگیری، جنگ و تبادل آتش به چشم نمی خورد و مردم بسیار بی بخار خود را به سربازان متجاوز تسلیم کرده اند! تهرانی که در این بخش نشان داده می شود – با اینکه تاریخ فیلم در سال 2028 یعنی 14 سال بعد از زمان تولید می باشد – هیج شباهتی حتی به تهران سال 2014 (سال گذشته) ندارد چه برسد به اینکه بخواهد 14 سال دیگر را نیز پشت سر گذاشته باشد. تهرانی که شاهدش هستیم کثیف، قدیمی، دودگرفته، با تابلوهای رنگ و رو رفته "کله پاچه" و چرخ دستی لبو فروش محله شناسانده می شود.

 

 

ربات های غول پیکر و نیروهای امنیتی ضد گلوله امنیت تهران را تامین می کنند!

 

به "سیخ لبو" در پس زمینه دقت کنید!

 

این در حالی است که پایتخت ایران در حال حاضر نیز مایه تعجب و حیرت مسافران خارجی است که به این شهر می آیند و با این سرعت تصاعدی پیشرفتی که تهران دارد، خدا می داند 13 سال آینده و در سال 2028 به چه شکلی درخواهد آمد! تهرانی های به تصویر کشیده شده نیز ملغمه ای از روستایی ها و اعراب می باشند. پوشش های عجیب و غریب و عقب افتاده مردم به شدت در جهت جهان سومی نشان دادن ایران بوده تا چهره مدرن و البته فشن فعلی تهرانی ها را خراب کند. چیزی که اکنون خود باعث جنجال های بسیاری بین قشرهای مختلف جامعه و مقامات دولتی و مذهبی شده است؛ به این ها کاری نداریم ولی حداقل وضع پوشش فعلی مردم تهران صد مرتبه بهتر از حالت مسخره ای است که در فیلم نشان داده می شود.

 

 

اسکن بدن زنان ایرانی برای تشخیص تروریست بودن آنها!

 

نکته جالب اینجاست که ربات های غول پیکر آمریکا چگونه تا قلب ایران بدون هیچ درگیری رسیده باشند و چرا هیچ مقاومت و اثری از جنگ مشاهده نمی کنیم؟‌ آیا آمریکای متوهم گمان می کند حمله به ایران تا این حد بی دردسر خواهد بود؟! حتی صدام دیوانه و خونخوار که وعده تصرف 6 روزه تهران را داده بود (با تمام خسارات وارده و شهیدانی که از ما گرفت) هشت سال در مرزهای ایران دست و پا زد. این مسئله (حمله به تهران) البته در سال های اخیر به مقدار قابل توجهی در آثار رسانه ای آمریکایی اعم از فیلم، انیمیشن و بازی های رایانه ای مشاهده می شود. اواخر سال 2011 بود که بازی موهن و گستاخ میدان نبرد 3 (Battlefield 3) روانه بازار شد که در آن ارتش متجاوز آمریکا به ایران و تهران حمله می کند. در این بازی نیروی هوایی ارتش ایالات متحده فرودگاه مهرآباد را بمباران کرده و نابود می کند، چیزی که مطمئنا این کشور باید در خواب ببیند!

 

 

(بازی بتلفید 3)

 

مثلا برج آزادی است! (بازی بتلفید 3)

 

آمریکا در این بازی گمان کرده بود که با کشورهای آسیایی، آفریقایی، آمریکای لاتین و حتی اروپایی طرف است که بتواند آزادنه ارتشی از کماندوهای خود را بدون هیچ زحمتی تا قلب تهران بفرستد و مثلا یک مجرم بین المللی را دستگیر کرده و او را بازگرداند. آمریکایی های حتی به این هم رضایت نداده و با تخریب برج میلاد در بازی سعی داشته تا کمی عقده خود را بر سر تهران خالی کند!

 

اندیشکده بروکینز در مقاله ای که قبلا ارائه کرده بود، می گوید: اگر [بر فرض محال] آمریکا بتواند بعد از حمله به ایران، به آن مسلط شود، حداقل به یک میلیون نیروی نظامی احتیاج دارد تا شورش های بعد از آن را کنترل کند! و این در حالی است که جهان در جنگ های ویتنام، افغانستان و عراق شاهد کشته، زخمی و معلول شدن بسیاری از سربازان آمریکایی بوده است که همگی باعث عزادارشدن خانواده خود شدند.

 

 

تاسیسات مخفی و نظامی روی قله دماوند! (بازی بتلفید 3)

 

هتل تهران در بازی بتلفید 3

 

به همین دلیل پلیس آهنی 2014 راه حلی که برای این موضوع می دهد استفاده از ربات های بدون سرنشین است تا به راحتی و به قول نواک "بدون به خطر انداختن جان حتی یک سرباز" بتوانند به تجاوزکاری خود ادامه دهند.

 

البته در پایان این بخش شاهد توهین دیگری به مردم ایران هستیم. عده ای تهرانی که هیچ شباهتی به نیروهای مقاومت ندارند با انجام عملیات انتحاری قصد دارند با وجود تعداد کم در برابر ارتش رباتیک مبارزه کنند. حتی پسر نوجوانی نیز با چاقوی آشپزخانه! وارد میدان می شود که ربات ها بدون هیچ عواطف انسانی او را تکه تکه می کنند.

 

صحنه کشته شدن پسر بچه ایرانی به دست ربات قاتل

 

ربات ها، سربازان جدید ارتش آمریکا

پروپاگاندای دیگری که هالیوود به دستور مقامات پنتاگون و سازمان های نظامی آمریکا در آثارش بکار می برد، نشان دادن رباتیک شدن ارتش آمریکا و استفاده نکردن از سربازان انسانی می باشد. ربات ها و آدم های آهنین بی سرنشینی که گهگاه ضد گلوله نیز بوده و از تلفات انسانی سربازان آمریکایی کاهش می دهند. ایالات متحده سال هاست که با هزینه های مالی سرسام آور سعی در هرچه بیشتر تکنولوژیک کردن ارتش و ادوات نظامی خود داشته، بگونه ای که بودجه امسال نظامی آمریکا رقمی نجومی حدود 600 میلیارد دلار می باشد.

 

 

 

سازمان ها، ارگان ها و موسسات تحقیقاتی مختلفی مسئولیت ارتقای فناوری و مدرنیزاسیون تجهیزات جنگی نیروهای نظامی و دفاعی آمریکا را برعهده دارند. آژانس پروژه های تحقیقاتی دفاعی پیشرفته (DARPA) مهمترین سازمان آمریکایی است که در زمینه های رباتیک، علم مکاترونیک و فناوری های نظامی فعالیت داشته و پروژه های مختلفی را نیز تا بحال وارد مرحله تولید انبوه کرده است. این سازمان در سال 1958 تاسیس و زیر نظر وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا فعالیت می کند که مسئولیت توسعه و ساخت فناوری های نوین برای ارتش آمریکا را دارد.

 


 

 

"دارپا" در ابتدا روی پروژه های هوا – فضا و موشک های بالستیک فعالیت داشت که بعدها این برنامه ها را به ناسا واگذار کرد. در این میان آزمایشگاه تحقیقاتی ارتش آمریکا در گزارشی اعلام کرد که به زودی ربات ها جای سربازهای انسانی را در میدان جنگ خواهند گرفت. ربات هایی که با مهندسی ژنتیک به یک ابرانسان تبدیل شده و می توانند در عین مانور پذیری بالا و محاسبات پیچده، دیگر بویی از عواطف انسانی نبرده و بدون هیچ ملاحظه ای به کشتار ادامه می دهند. این آزمایشگاه همچنین وعده داده است که سال 2050 تمام ادعاهای ارتش آمریکا در آثار هالیوودی به واقعیت خواهده پیوست و جبهه های جنگ شکل دیگری به خود می گیرد.

 

 

 

 

در این فیلم نیز نوواک و سلارز (مایکل کیتون) از لزوم توسعه و تولید انبوه ربات های جنگنده برای ارتش آمریکا می گویند ولی عده ای از سیاست مداران و سناتورها با این امر مخالفت کرده و قانونی را برای منع استفاده از آنها تصویب می کنند. چیزی که در اینجا نشان داده می شود را می توان کنایه ای به دموکرات های کنگره آمریکا دانست، شاهدی بر این مدعا حمایت آنها از توافق هسته ای ایران و وارد نشدن به جنگی دیگر در منطقه می باشد. البته به ضرس قاطع باید عرض کرد که هیچ انسان عاقلی در آمریکا خطر یک جنگ تمام عیار علیه ایران را به جان نمی خرد زیرا با تمام خساراتی که فرضا بتوانند به ایران وارد کنند، بازنده جنگ و شکست خورده واقعی خود آنها بوده که مطئمنا به نابودی اسراییل و آمریکا می انجامد.

 

 

 

در برخی از قسمت های این اثر، مناظره ای میان یک سناتور جمهوری خواه طرفدار استفاده از ربات های جنگی با سناتور دموکرات به نام دریفوس انجام می شود. نام دریفوس از روی اسم یک فیلسوف حوزه هوش مصنوعی، هربرت دریفوس برداشته شده است. وی که تحقیقات فراوانی در زمینه هوش مصنوعی دارد، معتقد است که زنگ و هوش مصنوعی به هیچ وجه نمی تواند به سطوح درک و تعقل انسانی برسد چه رسد به اینکه بخواهد انسان ها را کنترل کند.

 

 

 

از آثار متعددی که در آنها از ربات ها و آدم آهنی های غول پیکر در ارتش ایالات متحده آمریکا استفاد شده است می توان به فیلم های نابودگر (Terminator)، حاشیه اقیانوس آرام (Pacific Rim)، تبدیل شوندگان (Transformers)، نبرد آهنین (Reel Steel)، چاپی (Chappie)، من ربات (I, Robot)‌ اشاره کرد. البته فیلم هایی نظیر هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) شاهکار استیون اسپیلبرگ و بدل ها (Surrogates) با بازی بروس ویلیس را نیز می توان در نظر گرفت.

 

 

 

 

لزوم استفاده از ادوات نظامی برای پلیس های شهر آمریکا!

در روزهای اخیر و با رسیدن به سالمرگ نوجوان سیاه پوست آمریکایی، مایکل براون، شهر فرگوسن باز هم به صحنه ای شبیه جنگ میان آشوب طلبان و نیروهیا پلیس بدل شده است. سال گذشته با کشته شدن براون توسط پلیس، موج اعتراضات از فرگوسن به دیگر شهرهای ایالات متحده نیز کشیده شد. تظاهرکنندگان در خیابان های شهر با پلیس درگیر شده و عده بسیاری نیز بازداشت شدند. نیروهای امنیتی و ضد شورش آمریکا نیز با استفاده از انواع و اقسام ادوات نظامی و جنگی با تمام قوا به جنگ معترضین رفتند!

 

 

 

 

مسئله ای که با شدت گرفتن آتش اعتراضات و فشار فعالان حقوق بشر و برخی مقامات دولتی، اوباما را مجبور کرد تا قانونی را تصویب کند که بر اساس آن پلیس از داشتن تجهیزات جنگی منع شد. در فیلم روبوکاپ 2014 نیز شاهد تلاش های فراوانی برای مسلح کردن پلیس دیترویت – پر جرم و جنایت ترین شهر آمریکا – و بعد از آن تمام ایالات متحده به ربات ها و پهپادهای بدون سرنشین هستیم تا به قول مسئولین راحت تر با جرم و جنایت مبارزه شود.

 

 

 

 

پروژه پلیس آهنین نیز در زمره همین طرح ها قرار داشت که با پیدا شدن یک موش آزمایشگاهی (الکس مورفی) آن را عملی کردند. سیاست های پشت پرده فیلم به همینجا ختم نشده و در ادامه شاهد هستیم که رنگ زره پلیس آهنی داستان ما از نقره ای به سیاه تغییر می کند. دلیل این امر از طرف مسئولین پروژه، پر ابهت شدن و ترساندن مجرمین و خاطیان اعلام می شود. پس هدف پلیس آمریکا برای استفاده از ادوات نظامی و جنگی پیشرفته، ایجاد رعب و وحشت در دل هموطنان خود و سرکوب کردن هرگونه جرم و جنایتی در نطفه می باشد.

 

 

 

 

الکس مورفی رباتیک به سیستمی مجهز است که با اتصال به تمام پایگاه های داده آنلاین – از دوربین های امنیتی گرفته تا اطلاعات شخصی و سرورهای پلیس – می تواند مجرمین فراری را حتی در خیل کثیری از جمعیت تشخیص داده و او را دستگیر کند. با تغییر رنگ لباس وی به سیاه، شاهد کم کردن احساسات و عواطف انسانی او توسط تیم کنترل کننده اش بوده که حتی همسر و فرزند وی را از این مسئله آزرده می کند. چیزی که شاید در تظاهرات این روزهای مردم آمریکا به آن انتقاد می شود: خشونت بی حد و حصر پلیس آمریکا و نیروهای امنیتی بی روح و غیرانسانی...

 

 

 

 

توافق هسته ای پس از حمله به ایران

در آخر بازهم به آغاز برمی گردیم تا شاید ارتباطی میان توافق هسته ای و تصرف تهران پیدا کنیم! چیزی که مقامات دولتی آمریکا از آن به عنوان یک پیروزی تاریخی نام می برند. توافقی که باراک اوباما، جان کری و اکثر دموکرات های کنگره، جایگزینش را جنگ خانمان سوز با ایران می دانند. مسئله ای که مخالفت بی سابقه اسراییل به رهبری نتانیاهو را برانگیخته و جمهوری خواهان به تکاپو افتاده اند تا آن را به کنگره بکشند! توافقی که سران دولتی کشورمان نیز از آن با عنوان شروع فصلی تازه در روابط بین الملل خبر می دهند!

 

توافقی که به بازرسان خارجی و اجنبی اجازه می دهد تا به گوشه و کنار سایت های مشکوک نظامی و هسته ای ایران سرک بشکند و در چشم برهم زدنی اطلاعات آنجا را برای پنتاگون ارسال کنند! قراردادی که به گفته مسئولین هسته ای، برنامه هسته ای ایران را تا 15 سال فلج می کند! توافقی که بعد از حمله مسالمت آمیز! آمریکا و با هدف آزاد سازی تهران (در فیلم) انجام شد. چیزی که پس از انفجار و تخریب برج میلاد (در بازی بتلفید 3) حتی قبل از بررسی و حتی خوانده شدن در مجلس شورای اسلامی، به تصویب شورای امنیت سازمان ملل رسید!




طبقه بندی: متفرقه،

تاریخ : سه شنبه 3 شهریور 1394 | 01:14 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
"زوهر" یا "ظُهَر"، نام کتاب مقدس پیروان کابالاست که در قرن دوم توسط "شمعون بار یوحای" به زبان آرامی ترجمه شد. مهم‌ترین نکته در این کتاب، مفهوم "درخت زندگی" است که به زبان عبری، یک اصطلاح توصیفی کلاسیک برای نماد اصلی و عرفانی 10 مرحله "سفیروت" است.
این روزها تقریباً غیر ممکن است صفحه‌ای از روزنامه‌های آمریکایی را نگاه کنید و یک هنرمند یا فرد مشهور را با دست‌بند قرمز مخصوص کابالا نبینید. مغز متفکر بزرگِ کابالای هالیوودی، "فیول گروبرگر" که عمدتاً با نام "فیلیپ برگ" شناخته می‌شود. وی یک خاخام آمریکایی بود به مدیریت"مرکز کابالا"منصوب شد و چندین کتاب نیز نوشت. این کتاب‌ها اکنون به منبع بزرگ این دین ساختگی شده تبدیل شده‌اند. کابالای هالیوود، بر اساس کابالای "هرمسی" است؛ فرقه‌ای که ریشه در کتاب‌های جادوی سیاه مانند کتاب‌های ششم و هفتم حضرت موسی و کلیدهای بزرگ‌تر و کوچک‌تر سلیمان دارد. به گفته محققان یهودی، کابالای هالیوود، ماهیتی متفاوت نسبت به کابالای عارفانی یهودی دارد. در این گزارش می‌خواهیم بررسی کنیم که کابالا و عقاید کابالیستی چگونه خود را در مطرح‌ترین فیلم‌های تاریخ هالیوود نشان می‌دهند و تبلیغ می‌کنند.
کابالا در فیلم‌های برجسته هالیوودی
کابالای هالیوود، ریشه در کتاب‌های جادوی سیاه دارد

خاخام‌های یهودی، کابالا را نوعی عرفان معرفی می‌کنند که مفاهیمش با چشم معمولی قابل دیدن نیست و مختص افراد خاصی است. گفته می‌شود کابالا مربوط به اموری مخفی است که خداوند هنگام خلقت، در جهان قرار داده است. این امور با جهان ماده فاصله دارند و تنها افرادی که آموزش‌دیده باشند می‌توانند آن‌ها را درک کنند. با این حال، این آموزه‌ها که در یهودیت وجود دارد، نباید مورد سوءاستفاده قرار بگیرد. طی نسل‌های قبلی یهودیان این امور، جز توسط افرادی انگشت‌شمار مورد مطالعه قرار نگرفته‌اند و اکنون هم حتی به علمای یهود نیز توصیه نمی‌شود که درباره کابالا مطالعه یا تحقیق کنند.

"زوهر" یا "ظُهَر" یا به معنای درخشندگی، نام کتاب مقدس پیروان کابالاست. این کتاب در قرن دوم توسط "شمعون بار یوحای" به زبان آرامی ترجمه شد. شاید مهم‌ترین نکته در این کتاب، مفهوم "درخت زندگی" Tree of Life باشد. درخت زندگی یا "عتز هاچایم" به زبان عبری، یک اصطلاح توصیفی کلاسیک برای نماد اصلی و عرفانی 10 مرحله "سفیروت" است. شکل دیاگرامی این درخت که به سه ستون تقسیم شده، از منابع مسیحی و محرمانه گرفته شده است و در سنت‌های قدیمی‌تر یهود، اثری از آن نیست. "سفیروت" به معنای نور است، مفهومی که پایه و اساس دکترین کابالا محسوب می‌گردد. در اعتقادات کابالا، بی‌نهایت از طریق 10 سفیروت، روشن و مشخص می‌شود. گفته می‌شود سفیروت دائماً زنجیره‌ای از دایره‌های متافیزیک را ایجاد می‌کند که وحی‌های الهی هستند.

یکی دیگر از نمادهای کابالا، "رشته قرمز" است که بیش‌تر به عنوان دست‌بند استفاده می‌شود. نمادهای دیگر، شامل پنتاگرام، ستاره داوود، و "کله‌بُزی" می‌شود. کله‌بزی که موجودی با هیکل انسان و کله بز است، طراحی شده تا مقابل بره خداوند در عقاید مسیحیت قرار بگیرد.

کابالا در فیلم‌های برجسته هالیوودی
یکی از نمادهای کابالا، "رشته قرمز" است که بیش‌تر به عنوان دست‌بند استفاده می‌شود

کابالای هالیوود از نوع هرمسی است، یعنی ترکیبی از کابالای یهودی و مراسمات جادوگری اروپایی. بسیاری از کتاب‌های جادوی سیاه، نظیر کتاب‌های ششم و هفتم حضرت موسی و کتاب‌های "کلید بزرگ‌تر سلیمان" و "کلید کوچک‌تر سلیمان"، به کتاب‌های کابالا مشهور هستند. برخی این کتاب‌ها را "قبالا" Qabala می‌نامند تا آن‌ها را از کتاب‌های سنتی کابالا متمایز کنند.

"جیمز کامرون"کارگردان برجسته هالیوودی بین سال‌های 1997 تا 2007 آثار کمی تولید کرد. فیلم آواتار، اولین فیلم سینمایی کامرون بعد از بیش از 10 سال بود. خود کامرون در این‌باره می‌گوید: "این یک پروژه رؤیایی است که فیلم‌نامه اولیه‌اش، 12 سال پیش نوشته شد. آن زمان، کار روی این پروژه آغاز نشد، چون مسئولین جلوه‌های ویژه به من می‌گفتند حتماً دیوانه شده‌ای که می‌خواهی چنین چیزی را حتی امتحان کنی."

ساخت این فیلم، چهار سال طول کشید و بودجه‌ای حدود 800 میلیون دلار داشت. این آمار باعث شد، آواتار پرهزینه‌ترین فیلم تاریخ هالیوود شود. کامرون به تنهایی فیلم‌نامه این کار را نوشت، بنابراین تعجبی نداشت که در این فیلم هم مانند سایر ساخته‌های کامرون، نمادهای کابالیستی فراوان به چشم بخورد. اگرچه که داستان قوی و منسجم، تصاویر حیرت‌انگیز و جلوه‌های ویژه حرفه‌ای و جدید از نقاط قوت آواتار بود، اما مهم‌ترین جنبه این فیلم، فلسفه پشت آن بود. فلسفه‌ای که کامرون در فیلم‌های قبلی‌اش مانند "بیگانه‌ها" (1986)، "ورطه" (1989)، "نابودگر" (1991)، "نابودگر 2: روز قضاوت" (1992) و حتی "تایتانیک" (1997) هم روی آن کار کرده بود.

کابالا در فیلم‌های برجسته هالیوودی
مهم‌ترین جنبه فیلم آواتار، فلسفه پشت آن بود

آواتار، مخاطبین را به آینده می‌برد، زمانی که انسان‌ها باید برای تأمین منابع مورد نیاز خود به سیاره‌ای دیگر به نام "پاندورا" بروند. پاندورا، خانه موجوداتی آبی‌رنگ است که دور یک درخت مقدس زندگی می‌کنند. آواتارها، موجوداتی نیمه انسان، نیمه حیوان هستند که طبق عقاید کابالا، نمایانگر اجداد انسان هستند. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های آواتارها، وابستگی آن‌ها به طبیعت و این است که طبیعت را الهام‌بخش خود می‌دانند.

علاقه "نیتیری"، دختر رئیس قبیله بومی‌های پاندورا، به سایر موجودات از همان ابتدای فیلم مشخص می‌شود. نیتیری حتی نسبت به موجودات وحشی سیاره هم دل‌رحم است. زندگی موجودات پاندورا به درخت مقدس وابسته است. این درخت، همچنین ارواح مردگان را به سوی دنیای آرام ابدی هدایت می‌کند. بومی‌های پاندورا که "ناوی" نامیده می‌شوند، این درخت را "مادرِ بزرگ"یا "حوا" می‌نامند و آن را می‌پرستند. معتقدند حیات و ممات‌شان به دست "حوا"ست و اوست که سرنوشت آن‌ها را می‌نویسد.

حوا این توانایی را دارد که انسان‌ها را بکشد و دوباره در قامت آواتار، زنده کند، همان‌طور که این کار را با "جیک سالی" انجام می‌دهد، کسی که در انتهای فیلم، می‌میرد و به شکل یک آواتار دوباره حیات پیدا می‌کند. عده‌ای از خاخام‌های یهودی معتقدند که این نوع برداشت‌ها از کابالا، به معنای سوءاستفاده از این آیین است و صرفاً در حد درک ظاهری آموزه‌های کابالا و دنیای مادی، باقی می‌ماند. طبق عقاید کابالای یهودی، خداوند، جسمی ندارد که بتواند صفاتی مانند ترحم، زیبایی یا قدرت را داشته باشد، بلکه منبع همه این صفات است. همین مفاهیم را در تورات هم می‌توان دید. در این کتاب مقدس، درباره دست خداوند صحبت می‌شود، اما این بدان معنی نیست که خداوند، دست فیزیکی دارد.

کابالا در فیلم‌های برجسته هالیوودی
بومی‌های پاندورا این درخت را "مادرِ بزرگ"یا "حوا" می‌نامند و آن را می‌پرستند

در صحنه‌های پایانی آواتار، علاوه بر تمام مراسماتی که به تصویر کشیده می‌شود و یادآور عقاید کابالیستی از جمله سفیروت و درخت زندگی است، آواتارها جنگی علیه انسان‌ها به راه می‌اندازند. در این جنگ، حوا و نیروهای طبیعت هم به آواتارها می‌پیوندند. این عقیده هم یک تئوری کاملاً کابالیستی است.

جالب است که بدانید، تنها حدود 40 درصد از آواتار، واقعاً فیلم‌برداری شد و بقیه آن، صرفاً جلوه‌های ویژه بود. همه این جلوه‌ها، تنها یک هدف دارند: روایت داستانی که بتواند دیدگاه‌های کابالیستی کامرون را به روشی جذاب، ترویج کند. طی این داستان 160 دقیقه‌ای، تماشاگران به شکل غیرمستقیم و در حالی که تلاش می‌کنند حتی یک ثانیه از این فیلم جذاب را از دست ندهند، با دیدگاه‌های کابالیستی کامرون نیز مواجه می‌شوند.

"فیلم لگو"(2014) که رتبه PG (به معنای مناسب برای همه سنین، ضمن توصیه راهنمایی والدین)، داستان یک کارگر عادی را تعریف می‌کند که نامش "اِمِت" است. درباره "امت" این تصور وجود دارد که او همان فرد خاص و پیش‌گویی شده است. وی قرار است به مأموریتی بپیوندد که هدفش متوقف کردن دیکتاتور شروری است که می‌خواهد دنیای لگو را در یک حالت سکون ابدی فرو ببرد. این انیمیشن 100 دقیقه‌ای، با استفاده از اتفاقات و شوخی‌های زیاد، سعی دارد دیدگاه‌های کابالیستی هالیوودی را به مخاطبین خود، یعنی کودکان، القا کند.

کابالا در فیلم‌های برجسته هالیوودی
کتاب‌های دستور در فیلم لگو، نماد کتاب‌های آسمانی هستند

در شهر لگو، همه شهروندان لگویی، از دستوراتی تبعیت می‌کنند که در جعبه‌شان بوده است. همه آن‌ها به دیگران، لبخند می‌زنند، و با همه دوست هستند و همکاری می‌کنند. هر روز ساختمان می‌سازند، اما دوباره خرابشان می‌کنند تا فردا بتوانند آن‌ها را بسازند. نمادگرایی در این فیلم، بسیار واضح است. کتاب دستورات، نماد کتاب مقدسی است که از جانب خداوند نازل شده است تا افراد را سست و غافل نگه دارد. خداوند، دیکتاتوری معرفی می‌شود که می‌خواهد شهروندان لگویی، در جا بزنند و از همه خوشی‌ها محروم باشند.

در این فیلم، "امت" یک شهروند عادی است، اما قدرت ویژه ذهنی دارد. وی می‌تواند به شکلی مرموز با خدای اصلی که به شکل کودکی دل‌ربا نشان داده می‌شود، ارتباط برقرار کند. فیلم، حاوی این فلسفه کابالیستی است که هر اتفاقی در سطح بالاتری از واقعیت، تأثیری روی واقعیت پایین‌تر در دنیای لگوها دارد. این فلسفه همان شعار کابالیست‌هاست، یعنی "مثل بالا، خیلی پایین" یا هرچه بالا هست، پایین هم هست. طبق این عقیده، تنها راه تغییر در دنیای مادی، دست‌کاری جادویی در حوزه ماورای طبیعی است؛ یعنی همان تعریف جادوگری.

فیلم لگو به کودکان یاد می‌دهد که پیروی از قوانین و پای‌بندی به اخلاقیات، کاری غیرعقلانی است و باعث می‌شود از زندگی لذت نبرید. به عکس، آن‌چه اهمیت دارد، این است که خاص باشید؛ عضوی از گروه خواص روشنفکری که از مفاهیم قدیمی گناه و فداکاری، رها شده‌اند و می‌توانند بر اساس یک دانسته‌های یک آئین، زندگی کنند.

کابالا در فیلم‌های برجسته هالیوودی
خداوند در فیلم لگو، دیکتاتوری معرفی می‌شود
که قصد دارد شهروندان را از لذت‌ها محروم کند

فیلم "ماتریکس" یک محصول ژانر هیجان با موضوع انسان مقابل ماشین است. این فیلم، انسان‌هایی را نشان می‌دهد که عقلشان به یک ابررایانه متصل شده است و در نتیجه یک موجودیت واحد و "مطلع" را تشکیل داده‌اند. "نئو" شخصیت اصلی داستان که یک هکر رایانه‌ای است، متوجه می‌شود که دنیا، مشکلی دارد، اما نمی‌داند این مشکل چیست. "مورفیس" که رهبر یک گروه شورشی است، به نئو نشان می‌دهد که تمام دنیا یک سراب است، یک زندان، یک ماشین رایانه‌ای بسیار پیش‌رفته: "ماتریکس همه جا هست، در تمام فضای اطراف ما. وقتی از پنجره بیرون را نگاه می‌کند، یا تلویزیون خود را روشن می‌کنی، می‌توانی آن را ببینی. وقتی سر کار می‌روی، به کلیسا می‌روی، مالیات پرداخت می‌کنی، می‌توانی آن را حس کنی. ماتریکس، دنیایی است که جلوی چشم تو کشیده شده تا تو را در برابر حقیقت، کور کند."

نکته مهم این‌که، این دنیا، توسط وجودی به نام خدا ساخته نشده است، بلکه محصول ابررایانه‌ای است که الگوریتم آن را نوشته تا ذهن انسان‌ها را مشغول نگه دارد. مورفیس اعلام می‌کند، نئو همان شخص موعود و منتخب است، کسی که نهایتاً ماتریکس را نابود خواهد کرد. بنابراین نئو ابتدا باید با برنامه‌هایی بجنگد که مأمورینی هستند که می‌توانند به بدن دیجیتال هر کس که بخواهند وارد شوند. این افراد، نگهبان‌های دروازه‌های ماتریکس هستند و تمام کلیدهای آن را دارند. نئو نهایتاً این فرصت را پیدا می‌کند که از برنامه بیرون بپرد، نسخه خود از واقعیت را کنار بگذارد و بخشی از "مقاومت" شود.

ماتریکس بر اساس تئوری، توهم واقعیت ساخته شده است. طبق این تئوری کابالیستی، هیچ واقعیتی وجود ندارد، بلکه تنها چیزی به نام "ذات او" یا "قدرت دیگر" وجود دارد. این قدرت به گونه‌ای کار می‌کند که ما آن را به شکل تصویری از یک واقعیت خاص می‌بینیم و نام آن را "دنیای من" می‌گذاریم. مورفیس در بخشی از فیلم به نئو می‌گوید: "چه چیز، واقعی است؟ اصلاً تعریفِ "واقعی" چیست؟ اگر تعریف تو از واقعیت، آن چیزی است که می‌توانی حس کنی، بو و طعمش را بفهمی، آن را ببینی، پس واقعیت صرفاً سیگنال‌های الکتریکی هستند که عقل تو آن‌ها را درک می‌کند. این دنیایی است که ما می‌شناسیم." و سپس تلویزیونی را روشن می‌کند و ادامه می‌دهد: "دنیا آن‌گونه که در انتهای قرن بیستم بود. این دنیا اینک تنها به شکل بخشی از یک شبیه‌سازی عصبی-تعاملی که آن را ماتریکس می‌نامیم. نئو، تو در یک دنیای رؤیایی زندگی می‌کردی."

کابالا در فیلم‌های برجسته هالیوودی
مورفیس (سمت چپ) برای نئو توضیح می‌دهد که واقعیتی وجود ندارد

طبق این تئوری، انسان‌ها همگی می‌توانند تصاویر و احساسات متغیری را طبق اعضای بدن، حواس خود و ویژگی‌های درونی‌شان درک کنند. همه احساسات آن‌ها، شخصی است و تنها در رابطه با حس‌هایشان وجود دارند. کارگردان و فیلم‌ساز هم بر همین اساس، نام‌های خاصی را انتخاب کرده‌اند: "نبوچادنزار" و "مورفیس" که هر دو به تم کلی "واقعیت" مقابل "توهم" یا "رؤیا" مربوط هستند. "نبوچادنزار" نام سفینه فضایی نئو است. طبق اسطوره‌ها، نبوچادنزار یکی از پادشاهان بابل بود که از دانیال نبی می‌خواست تا خواب‌هایش را تعبیر کند. "مورفیس" (پسر "هیپنوس") هم، خدای خواب و رؤیا در اسطوره‌های یونان، و برادر دوقلوی تاناتوس، خدای مرگ است.

کابالا در فیلم‌های برجسته هالیوودی + دانلود



طبقه بندی: اخرالزمان،

تاریخ : سه شنبه 3 شهریور 1394 | 01:04 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات

درون اتوبوس نشسته ای که ناگهان صدای موسیقی خاصی توجه همه را به خودش جلب می کند. این صدا از گوشی تلفن همراه پسر جوانی است که بی توجه به نگاه های خیره ای که با کنجکاوی و گهگاه شماتت او را زیر نظر گرفته اند، محو در مانیتور گوشی خود شده است...
به اداره که می روی، باز هم همان صدای آشنای درون اتوبوس را می شنوی و اینبار چند تن از همکارانت را می بینی که خیره به مانیتور گوشی و تبلت های خود شده اند!



بیرون از اداره هم این وضعیت عجیب همچنان ادامه دارد؛ درون مترو، تاکسی، رستوران، دانشگاه، کلاس درس، میهمانی های خانوادگی و... خلاصه هر جا که پا می گذاری، این صدا و افراد مسخ شده در گوشی و تبلت ها را می بینی! همه جا پر شده از جوانانی (و حتی بزرگسالان) که بی وقفه سر در گوشی و تبلت خود فرو برده اند و با هیجان و اضطراب خاصی، شب و روز و وقت و بی وقت مشغول انجام کاری هستند.

با تعجب به سراغ فضای مجازی می روی تا بلکه بتوانی در مورد این واقعه عجیب اطلاعاتی بدست آوری. شاید ویروس مهلک و ناشناخته ای عامل بروز این اتفاق باشد و یا شاید... در حال جستجو هستی که به یکباره متوجه موضوع عجیب تری می شوی. این حالت مسخ شدگی تنها مختص مردم ایران نیست و ظاهراً می توان همزادهای این قبیل افراد را در سایر کشورهای دنیا هم مشاهده نمود!

10

به دنبال یافتن عامل بروز این فاجعه، کم کم متوجه حضور پر رنگ یک نام می شوی که گفته می شود عامل اصلی اعتیاد، مسخ شدگی و گرفتاری عده زیادی از مردم در سراسر دنیا شده و تا به حال زندگی های زیادی را به باد فنا داده است: بازی جنگ قبایل (Clash of Clans).
* کلن برگرفته از واژه "کلان" در فرهنگ یهود است که در آن به گروه های عضو یک خانواده کلان گفته می شد. اصطلاح "کلان نگری" از همینجا آمده است.

اما بازی جنگ قبایل چیست و چرا عده زیادی در سراسر جهان اعتیاد به آن پیدا کرده اند؟
در فبریه سال 2011 شرکت بازی سازی فنلاندی Supercell به مدیریت جوانی گم نام به نام یوکا پانانن (Ilkka Paananen) تأسیس شد. تنها 8 ماه از راه اندازی این شرکت نگذشته بود که اولین محصول آن ها، بازی آنلاین جنگ قبایل، باعث شد تا نام این شرکت در صدر اخبار جهان قرار گیرد! اما موضوع خبرساز، تنها فروش موفق بازی آن ها نبود؛ این شرکت موفق شد سه ماه بعد، مبلغ 12 میلیون دلار سود دهی خالص داشته باشد!
پانانن در مورد این اتفاق اینطور توضیح می دهد که:
- سال 2011 برای شرکت ما و مردم دنیا، سالی بزرگ و مهم بود. ما در این سال موفق شدیم کاری کنیم که هم آینده کاری خود را تضمین کنیم و هم دنیای آشفته و مردم گرفتار آن را سرگرم کنیم. در حال حاضر به لطف بازی جنگ قبایل ما 45 کارمند در استخدام داریم و مردم دنیا هم به واسطه آن خوشحال تر هستند.

09

پانانن به اندازه دوستانش از شهرت و محبوبیت در فضای مجازی برخوردار نیست و اطلاعات کمی از وی می توان یافت، اما برخی از دوستان صمیمی او شهرتی جهانی دارند. از جمله این افراد، می توان به مارک زاکربرگ (Mark Zuckerberg)، موسس فیس بوک اشاره کرد که زمانی با پانانن همکاری مستقیم و تنگاتنگی داشت.
البته در مورد علت نبود اطلاعات از زندگی شخصی پانانن حدس و گمان های زیادی وجود دارد، این که چطور شخصی گمنام به یکباره موفق به کسب چنین موفقیتی شد و دوستی نزدیک وی با زاکربرگ، باعث تقویت احتمال ارتباط او با اسرائیل شده است.

05

شرکت Supercell با درآمد فوق العاده ای که از فروش بازی جنگ قبایل به دست آورد، توانست در تابستان همان سال شعبه کوچک خود در سانفرانسیسکو را افتتاح نماید و در آنجا تیمی را مسئول گسترش و بهبود بازی جنگ قبایل نماید. شعبه فنلاندی شرکت هم شانس خود را برای تولید یک بازی آنلاین دیگر آزمود و در سال 2012 بازی Boom Beach را به بازار عرضه کرد که البته با استقبال کمتری نسبت به بازی جنگ قبایل مواجه شد.
این شرکت در حال حاضر روی بازی جدیدتری با عنوان Battle Buddies کار می کند و قصد دارد آن را تا پایان سال به بازار عرضه کند، اما همچنان نقطه قوت این شرکت را می توان بازی جنگ قبایل دانست.

حال ببینیم بازی جنگ قبایل دارای چه ویژگی هایی است؟
جنگ قبایل یک بازی رایگان با سیستم درون پرداختی است که برای سیستم Android و iOS تولید شده است. در این بازی، بازیکن کنترل یک کلن (کلان) را به عهده دارد و باید برای پیشرفت آن تلاش کند. برای این منظور بازی امکانت مختلفی را در اختیار کاربر قرار می دهد و این امکان را فراهم می نماید تا بازیکن بتواند در شروع، بدون پیش نیازهای خارجی و تنها با امکانات محدود ارائه شده توسط بازی، تا حدی قابلیت های خود را ارتقاء دهد. اما برای ادامه حیات در این بازی، لازم است تا بازیکن در ادامه، اقدام به خرید پول رایج بازی (با استفاده از پول واقعی) و همچنین پیوستن به یکی از کلن ها نماید.

06

اساس بازی بر جنگ و غارت پایه ریزی شده است. بازیکن باید با جستجو در نقشه جهانی، کلن های ضعیف تر از خود را یافته و با حمله به آن ها، منابعشان را غارت نماید! این موضوع یکی از قواعد اصلی و حیاتی بازی به شمار می رود و امری ناگزیر است.
یکی از مهمترین قابلیت های این بازی، عدم توقف زمانی آن در هنگام خروج از بازی است. بدین معنا که در صورت نبود بازیکن در بازی، همچنان اتفاقات مختلفی در بازی رخ خواهند داد که پیامدهای آن دامنگیر بازیکن می شود. به همین دلیل، بازیکن ها مجبور هستند که مدام به بازی سرکشی کنند تا دچار خسارت نشوند!
همچنین پس از افزایش مقدار مشخصی از درجه ارتقاء، بازیکن به همراه اعضای کلن خود به صورت خودکار در نبردهایی جهانی شرکت داده می شود که پیروزی در این جنگ ها می تواند مقدار زیادی منابع و اعتبار کشوری و جهانی را برای آن ها به ارمغان آورد. این موضوع هم عامل دیگری است که کاربران را وادار می کند همواره به این بازی سرکشی کنند و بیشتر وقت خود را در این بازی سپری نمایند.

آنچه باید در مورد این بازی دانست:

07

اعتیاد
فردی را در نظر بگیرید که مدام در حال بازی کردن است و سر زدن به فضای بازی، به امری منظم و همیشگی برای او تبدیل شده است. ارتقاء بخش های مختلف بازی، شرکت در جنگ ها، تعامل با دوستان و جمع آوری منابع جزئی، از کارهای روزمره‌ این فرد به شمار می‌روند. سرکشی مدام و طولانی مدت به فضای بازی، پیشرفت تدریجی و بعضاً با زحمت و ترس از عقب افتادن و جاماندن از وقایع مهم آن، باعث می شوند تا این فرد نسبت به بازی احساس عاطفی خاصی پیدا کرده و انجام آن را همچون یک نیاز حیاتی فرض کند.
چنین حالتی به ندرت در وجود فرد دچار تغییر شده و این کار در ذهن او تبدیل به عادت و فراتر از آن تبدیل به اعتیاد خواهد شد. این اولین گرفتاری کاربران بازی های آنلاین و به طور خاص کاربران بازی جنگ قبایل به شمار می رود. کاربران این بازی به سختی می توانند خود را از فضای جذاب و پر التهاب آن جدا کنند و مدام در تلاشند تا از حداقل زمان خود برای سر و سامان بخشی به امور بازی استفاده کنند.
این موضوع زمانی اهمیت پیدا می کند که می بینیم کاربران این بازی را اکثراً اقشار متأهل، دانشجو، محصل و کارمند تشکیل می دهند!
پدر و مادر (زن و شوهر) معتاد به این بازی در انجام وظایف خود دچار کوتاهی شده و بیشتر وقت خود را صرف انجام بازی می کنند. طبق آمار رسمی منتشر شده توسط قوه قضائیه، گرایش افراطی زن و شوهرها به این بازی در سال های اخیر به یکی از عوامل اصلی اکثر طلاق ها و سرخوردگی فرزندان این دست از خانواده ها تبدیل شده است.
معتادان دانشجو، محصل و کارمند این بازی هم اوضاع بهتری ندارند و پرداختن افراطی به این بازی موجب بروز مشکلات جدی در زندگی آن ها شده است.

 

صرف هزینه بیهوده
کاربران این بازی مجبور هستند تا برای حفظ خود در گردونه رقابت، اقدام به خرید پول رایج بازی یعنی جم (Gem) به دلار با استفاده از پول واقعی کنند. همین امر موجب هدر رفتن مقدار زیادی پول شده و گهگاه افراط در این کار هزینه های سنگینی را برای کاربران در پی دارد.
خرید و فروش جم و اکانت هایی که درجه ارتقایی بالا دارند هم از دیگر روش های درآمدزایی کاذب این بازی است.
طبق اظهارات یکی از کاربران فعال این بازی، وی تا کنون مبلغ هفتاد میلیون تومان بابت خرید جم پول صرف کرده و همچنان در صدد ادامه این روند است!
نتیجه این اقدام، کسب رتبه بالا در جایگاه داخلی و بین المللی است. مقامی کاذب و پوشالی که هیچ تأثیر مثبتی در روند زندگی فرد ندارد و صرفاً عنوانی توهم انگیز به شمار می رود.

01

سرقت اطلاعات شخصی
برای انجام این بازی، لازم است تا بازیکن حساب کاربری جدیدی در سیستم جی میل (Gmail) ایجاد نماید. حال با توجه به اخبار منتشر شده در مورد عدم امنیت این سیستم و امکان دستیابی مدیران جی میل به اطلاعات شخصی افراد، عملاً بازیکن خود را در معرض سرقت اطلاعت موجود در گوشی و تبلت خود قرار می دهد.
پس از اینکه وزیر ارتباطات استرالیا، استفان کانروی سیاست‌های حریم شخصی گوگل را به چالش کشید و این شرکت را تهدید به فیلتر کردن نمود، سایت اخبار فناوری اطلاعات استرالیا با نقل پاسخ این شرکت، تأیید کرد که گوگل اجازه دسترسی دولت آمریکا به جی میل را فراهم کرده است.
پس از تصویب لایحۀ میهن‌پرستی (Patriot Act) که توسط دولت بوش ارائه شده بود، دولت آمریکا اجازه یافت که کنترل گسترده و جامعی بر مخابرات و ارتباطات رایانه‌ای از جمله تلفن، فکس، ایمیل و... داشته باشد. هر چند قبل از آن نیز چنین کنترل‌هایی با قواعد مشخص انجام می‌شد، اما هیچ‌گاه امکان کنترل کامل و گسترده‌ای به مانند این قانون در اختیار دولت قرار داده نشده بود. در این میان، گوگل زیرساخت عظیمی را برای کنترل ارتباطات اینترنتی کاربران فراهم ساخته که به خوبی توسط دولت آمریکا مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد. هر چند گوگل ادعا کرده که تجسس در چارچوب قانون انجام می‌شود، اما طبعاً این قانون برای مردم کشورهایی که آمریکا با آن‌ها مشکل دارد، از جمله ایرانیان کاربردی ندارد.
در برخی از کشورها مانند کشورهای اروپائی، استرالیا و... امکان شکایت از جی میل در صورت نقض حریم شخصی و سوء استفاده از این اطلاعات وجود دارد. گوگل در این کشورها دفتر دارد و در صورت سوء استفاده، باید پاسخگو باشد. با این همه، در این کشورها نیز انتقادات گسترده‌ای از گوگل شده و این شرکت با چالش‌های قانونی بزرگی مواجه شده است. متأسفانه به دلیل دشمنی طولانی مدت آمریکا با ایران، این اقدامات قانونی برای ایرانیان ممکن نیست.

11

دامن زدن به اقدامات نژادپرستانه
طبق قوانین بازی، گردانندگان آن پس از مدتی افراد یک کلن را با کلن دیگری مواجه کرده و اصطلاحاً یک جنگ (War)، میان آن ها ایجاد می کنند. در این پروسه، انتخاب کلن حریف توسط خود شرکت سازنده انجام می شود و بازیکن ها نقشی در انتخاب آن ندارند.
در واقع این قانون بر اساس تئوری برخورد تمدن های ساموئل هانتینگتون پایه ریزی شده است.
برخورد تمدن ها، تئوری مطرح شده توسط متخصص علوم سیاسی ساموئل هانتینگتون است که مطابق این تئوری پس از پایان جنگ سرد فرهنگ و هویت مذهبی سرچشمه همه درگیری‌ها در سراسر جهان خواهد بود.
هانتینگتون در تئوری خود، تمدن‌های جهان را به قسمت‌های مجزا تقسیم می‌کند که شامل تمدن غرب، تمدن اسلامی، ارتدوکس ها، تمدن شرق آسیا، آمریکای لاتین، آفریقا، تمدن بودایی و هندوئیسم می‌شود.
بررسی های چند وقت اخیر نشان داده که در انتخاب کلن های حریف، غرض ورزی های خاص با اهداف ویژه ای از سوی شرکت تولید کننده بازی صورت می گیرد. بدین صورت که اکثر کلن های ایرانی با کلن های عربی درگیر می شوند و در این بین حس نژادپرستی در آن ها تقویت شده و در اکثر موارد کار به دعواهای لفظی شدید می کشد. یا این که هیچ کلن ایرانی پذیرای بازیکن عرب نیست و عرب ها هم از همگروه شدن با ایرانی ها خودداری می کنند. همین موضوع باعث شده تا حس نفرت میان اعراب و ایرانیان صرفاً به دلیل انجام یک بازی بیهوده و پوچ در فضای مجازی بالا بگیرد! این در حالی است که گردانندگان بازی به زیرکی تمام از رویارویی کلن های ایرانی و اسرائیلی جلوگیری می کنند!

02

اصالت دادن به مفهوم سرمایه داری

تفکر و منطق حاکم بر این بازی، بر اساس اصالت بخشیدن به پول و سرمایه داری است. ناخودآگاه کاربری که در حال تجربه این بازی است، پول و غارتگری را به عنوان دو عنصر اصلی موفقیت در خود نهادینه کرده و در دنیای واقعی نیز چنین تفکری را به کاربر خود منتقل می کند. در طول تجربه این بازی، کاربر تلاش می‌کند تا از کلن خود محافظت کرده و به تخریب کلن های ضعیف اطراف خود بپردازد و با تخریب بیشتر، به غنایم بیشتری دست پیدا کند. این در حالی است که در جامعه انسانی و به دور از فضای مجازی، نوعدوستی شرط موفقیت و پیشرفت و کسب آرامش در زندگی خواهد بود. در این بازی، باید بی رحم بود و در روند رو به رشد آن ضعیف ترها را نابود کرد!

08

برخی از آمارهای عجیب و غریب در مورد این بازی
شاید در ابتدا اینطور تصور شود که این بازی سود چندانی برای شرکت تولید کننده آن نداشته باشد. اما با بررسی آمارهای ارائه شده توسط سایت App Annie خلاف این موضوع به راحتی اثبات می شود:
"این بازی هم اکنون در صدر بهترین بازی ها و اپلیکیشن های موجود در ۸۰ کشور از ۱۰۱ کشور دنیا قرار دارد." نکته جالب توجه در اینجاست که این آمار، فقط مربوط به فروشگاه Google Play Store است و آمار مربوط به iOS هنوز موجود نیست.
این بازی توانست در سال ۲۰۱۲ به میزان ۱۰۱ میلیون دلار سود دهی داشته باشد. یک سال بعد، میزان سود دهی این بازی به ۸۹۲ میلیون دلار رسید که رشدی ۷۹۱ میلیون دلاری را داشته است.
این رقم ها با توجه به محبوبیت بسیار زیاد این بازی در کشورهای مختلف دنیا چندان عجیب به نظر نمی رسد. اما سال گذشته، بهترین سال برای این بازی بود.
طبق گزارش مالی شرکت Supercell، این شرکت در سال ۲۰۱۴ به میزان ۱.۸ میلیارد دلار از بازی جنگ قبایل سود دهی داشته که نه تنها بیشترین میزان سود دهی یک بازی موبایلی بوده، بلکه بیشترین رشد در زمینه درآمدهای جنگ قبایل نیز در همین سال به دست آمده است.
اگر شما این مبلغ را به ۳۶۵ روز سال تقسیم کنید، خواهید دید که شرکت Supercell به طور متوسط در هر روز تنها از بازی جنگ قبایل خود ۵ میلیون دلار درآمد خالص دارد!
انتظار می رود که در گزارش مالی شرکت Supercell در سال ۲۰۱۵، شاهد درآمدی بیش از ۱.۸ میلیارد دلار از طریق بازی جنگ قبایل باشیم.

و اما یک نکته حاشیه ای که برخی از کابران متوجه آن شده اند...

03

بیایید با آگاهی بازی کنیم...




طبقه بندی: اخرالزمان،

تاریخ : سه شنبه 3 شهریور 1394 | 12:46 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
تعداد کل صفحات : 205 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.