تبلیغات
بسم الله الرحمن الرحیم
                                         کاربر گرامی از صفحات بعد نیز دیدن فرمائید
 
                                                                               با تشکر

                                  (لعنت بر کابالا،لعنت خدا بر صهیونیست)

                            (درود خدا بر منجی بشریت اباصالح المهدی) 



تاریخ : جمعه 8 آذر 1392 | 04:23 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
آمار و ارقام از اهمیت بی‌سابقه شبکه‌های اجتماعی در تعیین رئیس‌جمهور آینده آمریکا خبر می‌دهد؛ گوگل و فیس‌بوک به راحتی می‌توانند به کاربران خود بگویند به کدام نامزد رأی بدهند، بدون آن‌که هیچ‌کس بویی ببرد.
 خلاصه گزارش: شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی از جمله فیس‌بوک و توئیتر و همین‌طور غول‌های جست‌وجوگر اینترنتی مانند گوگل، در تعیین نتیجه انتخابات امسال ریاست‌جمهوری آمریکا نقشی را ایفا خواهند کرد که از نظر وسعت، بی‌سابقه است. از یک طرف، گوگل با توجه به اطلاعات خصوصی‌ای که از هر کاربر در اختیار دارد، الگوریتم‌هایی را به کار می‌گیرد تا رأی‌دهندگان مردد را متقاعد کند به یک نامزد خاص رأی دهند. از طرف دیگر، فیس‌بوک با «دست‌کاری احساسات» کاربران خود، آن‌ها را به رأی دادن به یک نامزد خاص تشویق می‌کند. نامزدهای انتخابات آمریکا هم با اطلاع از این واقعیت‌ها، تمام تلاش خود را می‌کنند تا نهایت استفاده را از شبکه‌های اجتماعی ببرند. کلینتون پشت سر هم عکس‌های اینستاگرامی می‌گذارد و سندرز پیر هم بر دنیای رسانه‌های اجتماعی «پادشاهی» می‌کند. به نظر می‌رسد رابطه اولیه میان دنیای واقعی و فضای مجازی تغییر کرده و اکنون اینترنت است که دنیای واقعی را مدیریت می‌کند.

گوگل و فیس‌بوک چگونه رئیس‌جمهور آمریکا را انتخاب می‌کنند
کدام نامزدها بیش‌ترین دنبال‌کننده را در فضای مجازی دارند
در حالی که رقابت‌ها میان نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2016 آمریکا گرم‌تر از هر زمان دیگری شده، تحقیقات نشان می‌دهد رسانه‌های اجتماعی[1] و غول‌های جست‌وجوگر اینترنتی نظیر گوگل[2]، می‌توانند در شکل‌دهی به افکار عمومی رأی‌دهندگان در قبال نامزدها تأثیرگذار باشند. این نفوذ گسترده[3] می‌تواند نه تنها انتخابات در آمریکا، بلکه انتخابات در کشورهای سراسر جهان را تحت تأثیر قرار دهد.


اولین منبع خبری 61 درصد از جوانان آمریکا، فیس‌بوک است - دانلود

تحقیقات نشان می‌دهد فناوری‌های دیجیتال جدید تأثیر عمیقی بر تصمیم‌گیری‌های مردم دارد، نه تنها تصمیم‌گیری درباره نوع خمیر دندانی که می‌خرند یا قهوه‌ای که می‌نوشند، بلکه تصمیم‌گیری‌هایی که می‌تواند کل جامعه آن‌ها را تحت تأثیر قرار بدهد، مانند انتخابات ریاست‌جمهوری . به این ترتیب، باید شک کرد که آیا انتخابات‌هایی که برگزار می‌شود، واقعاً آزاد و عادلانه است یا نه .

تأثیر گوگل بر نتیجه انتخابات‌های دنیا

مسلماً انتخابات در آمریکا کم‌تر شباهتی به یک پروسه دموکراتیک دارد. از ساختار ایالت‌محور انتخابات تا «مجمع‌های انتخاب‌کنندگان» تا این‌که هیلاری کلینتون برخی آرای خود در ایالت آیووا را صرفاً با «شیر یا خط[4]» به دست آورد[5] (و این‌که ظاهراً هیلاری کلینتون در این مسئله «بی‌اندازه[6]» خوش‌شانس است[7])، همگی گواه این مطلب هستند که رأی سرتاسری مردم تنها یکی از چندین عاملی است که نتیجه انتخابات آمریکا را تعیین می‌کند. اما همین عامل هم به روش‌های مختلفی قابل «دست‌کاری» است. تبلیغات و دلارهای انتخاباتی همه این روش‌ها نیستند. روش نامحسوس اما بسیار مهم دیگری هم وجود دارد: دست‌کاری در فضای مجازی.

طی سال‌های اخیر نقش مهم شبکه‌های اجتماعی و موتورهای جست‌وجوگر اینترنتی در تعیین نتیجه انتخابات آمریکا بیش‌تر مورد بررسی قرار گرفته است. تحقیقات در این‌باره بسیار نگران‌کننده است، چون نقش این فناوری‌های جدید به راحتی در افکار عمومی قابل‌تشخیص نیست، و بنابراین می‌توانند به راحتی نتیجه یک انتخابات را تغییر دهند، بدون آن‌که کسی متوجه شود.

گوگل و فیس‌بوک چگونه رئیس‌جمهور آمریکا را انتخاب می‌کنند
شوخی اینستاگرامی کلینتون با عنوان کتاب خاطراتش
«انتخاب‌های سخت»


«رابرت اپستین» روان‌شناس تحقیقی ارشد عضو مؤسسه تحقیقات رفتاری و فناوری آمریکا و سردبیر سابق مجله معتبر «روان‌شناسی امروز» درباره همین قدرت «نامرئی» شبکه‌های اجتماعی[8] و جست‌وجوگرهای اینترنتی هشدار می‌دهد که اگر «گوگل در یک انتخابات، طرف‌دار یکی از نامزدها باشد، تأثیرش بر رأی‌دهندگان مردد، به راحتی می‌تواند نتیجه آن انتخابات را [به نفع نامزد مدنظرش] تعیین کند.» این در حالی است که تخمین زده می‌شود بیش از 60 درصد از جمعیت آمریکا در حال حاضر اخبار خود را از طریق واسطه‌های دیجیتال مانند گوگل، فیس‌بوک و توئیتر دریافت می‌کنند.

تحقیقاتی که اپستین و تیم هم‌کارش انجام داده‌اند تأثیری را نشان داد که الگوریتم جست‌وجوی گوگل بر مخاطبان می‌گذارد و نام آن را «تأثیر دست‌کاری موتور جست‌وجوگر» گذاشته‌اند[9]. نتیجه شگفت‌آوری که این تحقیق نشان داد این بود که گوگل اکنون می‌تواند نتیجه بیش از 25 درصد از انتخابات‌های ملی را در جهان تغییر دهد، بدون آن‌که هیچ‌کس از این موضوع باخبر شود[10].

این تحقیقات نتایج دیگری هم داشت، از جمله این‌که رتبه‌بندی مغرضانه نتایج جست‌وجو توسط موتورهایی مانند گوگل می‌تواند افکار عمومی رأی‌دهندگان مردد را 20 درصد یا حتی بیش‌تر تغییر دهد. البته این تغییر در همه گروه‌های جمعیتی یکسان نیست، بلکه در برخی از آن‌ها بسیار بیش‌تر است (تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که اخبار را بیش‌تر دنبال می‌کنند، احتمال فعالیت مدنی و سیاسی بیش‌تری دارند[11]). هم‌چنین می‌تواند جهت‌دار بودن رتبه‌بندی نتایج جست‌وجو را به گونه‌ای پنهان کرد که مردم هیچ اطلاعی از این دست‌کاری‌ها پیدا نکنند.

گوگل و فیس‌بوک چگونه رئیس‌جمهور آمریکا را انتخاب می‌کنند
میدان التحریر؛ شبکه‌های اجتماعی نقش پررنگ خود را
در بیداری اسلامی به خوبی اثبات کردند

البته تعیین نتیجه انتخابات‌های ملی، برای آمریکایی‌ها به هیچ عنوان پدیده جدیدی نیست. در یکی از نمونه‌های مشهوری که در این‌باره وجود دارد، «ادوارد برنیز» پدر علم «روابط عمومی» (بخوانید: پروپاگاندا)، با کمپانی آمریکایی «یونایتد فروت» و سازمان سیا هم‌کاری کرد تا افکار عمومی سراسر جهان را علیه «جاکوبو آربنز» رئیس‌جمهور وقت گواتمالا تحریک کند و زمینه را برای یک کودتای نظامی علیه او آماده نماید، کودتایی که سال 1954 انجام شد و دولت گواتمالا را سرنگون کرد

شبکه‌های اجتماعی و انتخابات ریاست‌جمهوری 2016 آمریکا

برخی آمار نشان می‌دهد نقش شبکه‌های اجتماعی در تبلیغات انتخاباتی سال جاری در آمریکا بیش از هر زمان دیگری پررنگ است[12]. در حالی که کل هزینه‌های تبلیغاتی در این دوره از انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا 11.4 میلیارد دلار برآورد می‌شود[13] (20 درصد بیش‌تر از دوره قبلی)، تخمین زده می‌شود که از یک میلیارد هزینه برای تبلیغات در رسانه‌های دیجیتال، بیش از نیمی از آن به شبکه‌های اجتماعی اختصاص داده شود.

اوباما را اولین رئیس‌جمهوری می‌دانند که در تبلیغات انتخاباتی توانست با موفقیت از رسانه‌های اجتماعی استفاده کند[14]. کمپین «هرچه [می‌خواهید] از من بپرسید» او در شبکه اجتماعی محبوب «ردیت» (Reddit) به سرعت یکی از پربیننده‌ترین بخش‌های این شبکه شد. اوباما به این ترتیب، توانست رأی اقلیت‌ها و جوانانی را جمع کند که در هر دو دوره 2008 و 2012 برایش حیاتی بودند.


ابتکار سندرز برای تبدیل صفحه آزاردهنده «ارور 404»

به یک پیام تبلیغاتی - دانلود

با توجه به این سابقه تعجبی ندارد که نامزدهای کنونی انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا از جمله هیلاری کلینتون حتی از شبکه‌هایی مانند اینستاگرام[15] و «اسنپ‌چت[16]» (Snapchat) هم استفاده می‌کنند تا جایی که کلینتون خبر نامزد شدنش را هم در اسنپ‌چت اعلام کرد[17].

البته کلینتون (بعد از ترامپ[18]) به استفاده از شبکه‌های اجتماعی مشهور است، اما حتی «برنی سندرز» هم (که اگر انتخاب شود پیرترین رئیس‌جمهور تاریخ آمریکا خواهد شد[19]) به خوبی اهمیت شبکه‌های اجتماعی را درک و از آن‌ها استفاده می‌کند. ویدیوهای عجیب تبلیغاتی[20] و حدود 2.5 میلیون «دنبال‌کننده»ای که سندرز را در فضای مجازی دنبال می‌کنند، موجب شده تا نیویورک‌تایمز، این نامزد پیر را «پادشاه رسانه‌های اجتماعی» توصیف کند[21].

طبق تحقیقات در آمریکا هم نشان می‌دهد[22] که 41 درصد از جوانان بین سنین 15 تا 25 سال، در شکلی از بحث سیاسی شرکت داشته‌اند؛ خواه به اشتراک گذاشتن یک ویدیو از یک نامزد انتخابات یا نوشتن پیام توئیتری درباره اتفاقات جهان. این افراد نسبت به کاربرانی که در فعالیت‌های سیاسی حضور نداشته‌اند، احتمال بسیار بیش‌تری دارد که رأی بدهند. مطالعه مشابهی در انگلیس، یک سوم از جوانان 18 تا 24 ساله می‌گویند رسانه‌های اجتماعی[23](بعد از مناظره‌های تلویزیونی) بیش‌ترین تأثیر را روی رأی آن‌ها می‌گذارد[24].

گوگل و فیس‌بوک چگونه رئیس‌جمهور آمریکا را انتخاب می‌کنند
«این یکی برای بچه درس‌خوان‌هاست. اولین روز مدرسه مبارک!»
کلینتون تصاویر قدیمی خود را به اشتراک می‌گذارد

هر چه به روز انتخابات نزدیک‌تر می‌شویم، مسلماً بودجه تبلیغاتی بیش‌تری هم برای رسانه‌های اجتماعی خرج خواهد شد تا اندازه‌ای که بیش از 9 درصد از کل هزینه‌های تبلیغاتی نامزدها را به خود اختصاص دهد[25]. در این میان، گوگل اگرچه تنها نیست، اما بیش‌ترین سهم را در تبلیغات نامزدها خواهد داشت. از لینک‌های تبلیغاتی که با هر جست‌وجو به کاربران نشان داده می‌شوند گرفته تا سرویس یوتیوب که به نظر «لی دان» مدیر تیم مدیریت کمپین‌های انتخاباتی گوگل، بهترین پلتفرمی است[26]که می‌تواند ویدیوهای تبلیغاتی را بر اساس موقعیت جغرافیایی و زبان کاربران، به آن‌ها نشان دهد.

البته گوگل و همین‌طور فیس‌بوک روش‌های مخفیانه‌تری هم برای تأثیرگذاری روی نتیجه انتخابات ریاست‌جمهوری در آمریکا دارند که در ادامه به توضیح آن‌ها خواهیم پرداخت. نکته‌ای که نباید از آن غفلت کرد، نفوذی است که نهادهای مختلف جاسوسی و اطلاعاتی آمریکا نظیر سیا بر شبکه‌های اجتماعی دارند و بنابراین یک چرخه باطل را تشکیل داده‌اند 

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: متفرقه،

تاریخ : سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 | 11:45 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
فقط آسیب‌دیده‌ترین زنان عراقی اجازه دارند بیایند. این شامل یک زن ایزدی هم می‌شود که کودکش توسط یک داعشی، پیش چشم او، در یک محفظه فلزی محبوس شد و زیر آفتاب مستقیم قرار گرفت تا این که تقریبا پخت و جان باخت.

 ایالت بادن - وورتمبرگ آلمان میزبان حدود 1000 زن و کودک عراقی است تا به آن‌ها برای کنار آمدن با آن چه که در عراق به سرشان آمده است، یاری برساند. «جان ایلهان قیزیلهان»، روانشناس و متخصص تروما (آسیب شدید روانی) از دانشگاه ایالتی وورتمبرگ در وینگن- شوئنینگن، تعدادی از زنان و کودکان به شدت محتاج کمک را در عراق انتخاب کرده است. دکتر کیزیلهان بارها شخصا به عراق سفر کرده است. او قبلا با قربانیان تجاوز در رواندا و بوسنی کار کرده بود.


میراث بردگی جنسی: نوزادان داعش

فقط آسیب دیده ترین زنان عراقی اجازه دارند به آلمان بیایند. این شامل یک زن ایزدی هم می شود که کودکش توسط یک داعشی، پیش چشم او، در یک محفظه فلزی محبوس شد و زیر آفتاب مستقیم قرار گرفت تا این که تقریبا پخت و جان باخت. یا زنی که فرزندش توسط یک داعشی دیگر آن قدر کتک خورد که ستون فقراتش شکست.

در آگوست 2014، داعش شهر سنجار در شمال عراق را اشغال کرد و هزاران زن و دختر را یا کشت و یا ربود. ربوده شدگان تبدیل به بردگان جنسی داعش شدند. صدها زنی که از دست آزاردهندگان خود گریختند، باردار بودند. فرزندان داعشی ها را اکنون می توان در عراق، سوریه، ترکیه، لبنان، آلمان یا هر کشوری یافت که زنان فراری از دست داعش به آن راه پیدا کردند، پیدا کرد. فقط در منطقه کردنشین عراق، پزشکان تخمین می زنند که 40 تا 100 کودک حاصل از تجاوز داعشی ها وجود دارد. با توجه به رقم بالای زنان ربوده شده، احتمالا این برآورد بسیار دست پایین است.


میراث بردگی جنسی: نوزادان داعش

تجاوز به عنوان یک سلاح جنگی

استفاده از تجاوز به عنوان اسلحه، قدمتی به درازای تاریخ جنگ دارد، اما سازمان جنایتی که تحت سلطه داعش شکل گرفته بسیار حسابگر هم هست. داعش بیشتر زنان ایزدی دزدیده شده را وادار می کند که قرص های ضدبارداری مصرف کنند. این گونه، جلوی اختلال در روند تجارت این زنان به واسطه بارداری را می گیرند. هر کدام از این زن ها به 5، 6 یا 7 داعشی فروخته می شود. زنان آزاد شده یا فرار کرده، پزشکان و روانشناسان در گفتگو با اشپیگل این مطلب را تایید کرده اند که زنان از سوی داعش وادار به مصرف قرص ضدبارداری می شوند.

بیشتر کودکان داعشی اکنون بیش از 1.5 سال دارند. آن ها سند تحقیری هستند که زنان اسیر در چنگال داعش تحمل می کنند و از تلاش داعش برای تخریب جامعه کردی خبر می دهند.

یافتن نوزادان داعشی کار آسانی نیست که کم ترین دلیل آن، تابو بودن به دنیا امدن چنین کودکانی است. اما یافتن آن ها برای پاسخ به سوالات بسیار مهمی ضروری است: اهالی شمال عراق چگونه با چنین کودکانی برخورد می کنند؟ مادران ان ها در صورت آزاد شدن یا فرار با چه مسایلی رو به رو می شوند؟ داعش وقتی می فهمد که برده ای باردار است، چه واکنشی نشان می دهد؟ و ....

در یک روز افتابی و گرم در بادن-وورتمبرگ، در یک کافه، خوله، زن جوان ایزدی عراقی، رو در دروی خبرنگار اشپیگل نشست. او زنی آراسته و بانزاکت در لباس مشکی است. چند ساعتی طول می کشد تا خوله داستان خود را تعریف کند. در این مدت او به غذایی که سفارش داده، دست نمی زند. او موقع تعریف ماجرای خود، گریه نمی کند، گویی دارد داستان کسی دیگر را روایت می کند. " من داستانم را می گویم تا خانواده ام در عراق فراموش نشوند."

بازار بردگان

در 3 آگوست 2014، داعش به روستای محل زندگی خوله حمله کرد و ظرف یک ماه، 5000 نفر از مردم منطقه ناپدید شدند. خوله را به زور سوار اتوبوس کردند و به زندانی مملو از دختران و زنانی چون او بردند. بعد از آن که آن ها را مانند گوسفندان پیش از ذبح سیراب کردند، فروش آن ها به عنوان برده شروع شد.


میراث بردگی جنسی: نوزادان داعش

خوله را به مردی بلندقد و 45 ساله با یک عبای سفید فروختند. مرد خود را «ابوعمر» می خواند. او خوله را به 1.5 میلیون دینار عراقی(حدود 1500 یورو) خرید و به خوله گفت " تو حالا متعلق به منی." او سپس خوله را به خانه ای در موصل برد و محبوس کرد.

در آن جا بود که اول بار خوله مورد تجاوز صاحبش قرار گرفت، روندی که با خشونت و تحقیر شدید همراه بود. مرد داعشی وحشیانه موهای او را می کشید، گلویش را تا مرز خفگی می فشرد و مضروبش می کرد. او حتی خوله را وامی داشت که به صدای شکنجه روحی و جسمی زنان دیگری که در همان خانه محبوس بودن، گوش دهد.


میراث بردگی جنسی: نوزادان داعش

بعد از حدود 4 ماه، «ابوعمر» او را به خانه اصلی خود، جایی که همسرش زندگی می کرد، برد. او باید به در کارهای خانه به همسر مرد داعشی و سایر زنان حاضر در خانه کمک کند. همسر مرد از روی حسادت یک بار به شدت خوله را کتک زد و یک صندلی را روی بدن او خرد کرد. بعد از آن خوله تلاش کرد خود را از یک پنکه دار بزند و خلاص شود.


میراث بردگی جنسی: نوزادان داعش

ابوعمر علاوه بر همسرش، 5 زن را در اسارت داشت(از جمله خوله). او بعد از مدتی به خوله گفت " باید پسری برایم بیاوری."

در طول این مصاحبه چند ساعته، خوله تنها یک بار به فرزندش اشاره می کند: زندگی او(نوزاد) برایم معنایی نداشت....اما نوزاد زیبایی بود."


میراث بردگی جنسی: نوزادان داعش

مقامات داعش علاقه ای ندارند که بردگان جنسی باردار شوند. داعش بعد از حمله به سنجار، جزوه ای به نام «پرسش ها و پاسخ ها درباره رفتار با اسراء و بردگان» توزیع کرد. در این جزوه، تصریح شده که " استفاده جنسی از بردگان مجاز است." تنها جایی از این جزوه که به زنان باردار اشاره شده، مربوط به فروش برده در بازار است:

-سوال: اگر زنی زندانی توسط مالکش باردار شود، آیا می توان او را فروخت؟

-پاسخ: اگر که مادر کودکی باشد، نمی توان او را فروخت.


میراث بردگی جنسی: نوزادان داعش

به بیان دیگر، با باردار‌شدن زن، ارزش فروش او نزد داعش صفر می‌شود، اما در عمل وضعیت او کمی بهبود می‌یابد. به عنوان یک مادر، زن اسیر باردار موقعیتی بین برده و زن آزاد می‌یابد.

چنین زنی دیگر با معیارهای فروش در بازار برده (یکی از مهم‌ترین محرک‌های داعش برای جذب نیرو) تناسب ندارد.

به هر حال، وقتی خوله دریافت که باردار است، به اتاق‌نشیمن خانه رفت و تلویزیون سنگین خانه را بلند کرد و چندین بار با ان از پله‌ها بالا و پایین رفت تا به خیال خود جنین را سقط کند. به گفته او، زنان دیگری در موقعیت او از روش‌هایی چون ضربه‌زدن با سنگ به شکم، یا پریدن از ارتفاع این کار را انجام می‌دادند، «هر چیزی را که بگویید آزمایش کردم، ولی بچه سقط نشد.»


میراث بردگی جنسی: نوزادان داعش

خیلی زود، حسادت همسر ابوعمر تحریک شد و این یک شانس در اختیار خوله قرار داد. زن یک روز صبح که شوهرش در خانه نبود به خوله گفت: دیگر نمی‌خواهم چشمم به شکم برآمده تو بیافتد. «بعد تلفنی در اختیارش گذاشت. خوله بلافاصله با برادرش در شهر دهوک کردستان عراق تماس گرفت. برادرش به او آدرس یکی از آشنایان را داد. خوله، با پولی که زن ابوعمر در اختیارش گذاشت، پوشیده در برقع خانه را ترک کرد. او حواسش بود که در تاکسی، به جای کلمه «شکرا» از عبارت معمول داعش‌ها برای تشکر استفاده کند: «جزائک الله خیرا»


میراث بردگی جنسی: نوزادان داعش

آشنایی که برادر خوله آدرسش را داده بود، بعد از رسیدن او، با شبکه ایزدی که در منطقه تحت کنترل داعش فعالیت می‌کند، تماس گرفت. این شبکه مخفی می‌تواند زنان ایزدی را از منطقه تحت کنترل داعش بیرون برده و به منطقه تحت کنترل کردها برساند. مسوول این شبکه، فردی معروف به «ابوشویه» است . او از چندین خط موبایل استفاده می‌کند و بارها از سوی داعش تهدید به مرگ شده است.


میراث بردگی جنسی: نوزادان داعش

خوله 40 روز را در خانه آن آشنا سر کرد تا در نهایت ابوشویه برایش یک «راهنما» فرستاد تا خود را به یک خانواده عرب در نزدیکی جبهه نبرد داعش و کردها برساند. آن ها فقط شب‌ها حرکت می‌کردند و ساعت‌ها از کوه‌ها و گردنه‌ها بالا می‌خزیدند. در مرحله آخر این سفر، راهنما مجبور بود که خوله را به کول بگیرد، چرا که منطقه مین‌گذاری شده بود. «در نهایت، آزاد شدم.»

گفته می‌شود که حدود 2000 زن ایزدی از مناطق تحت کنترل داعش گریخته‌اند. سازمان ملل تخمین می‌زند که حدود 3500 زن ایزدی هنوز در اسارت داعش هستند. برخی منابع دیگر، این رقم را تا 7000 نفر ذکر کرده‌اند.


میراث بردگی جنسی: نوزادان داعش

انتخاب‌های دشوار

«دهوک»، شهری نیم میلیون نفری، در 75 کیلومتری موصل، اولین مقصد زنانی است که از دست داعش فرار می کنند. در همین شهر است که جنین های به جا مانده از داعشی ها سقط می شوند و آن ها که به دنیا می آیند، به فرزندخواندگی گرفته می شوند.

خوله در یک اردوگاه در دهوک دوباره برادرش را دید. " خیلی خوشحال بودم، ولی نمی دانستم چطور او را در آغوش بگیرم(که متوجه موضوع نشود)."

آن شب خوله چندلایه لباس پوشید تا راز خود را پنهان نگاه دارد، ولی همه به او زل می‌زدند. یک شب، عمویش او را کناری کشید و گفت: خواهش می کنم. فرزند داعشی نه!"

خوله تصمیم گرفت جنین را سقط کند و دکتری پیدا کرد که داروها و دستورالعمل لازم را به او داد. او دو روز را در هتلی سپری کرد و سپس مثل یک بیمار عادی به بیمارستان رفت. در آن جا به دروغ گفت که پدر بچه در جبهه جنگ است.

او دختری به دنیا آورد با موهای تیره و صورتی شبیه یک پرنده کوچک. او قبلا به حس داشتن بچه فکر کرده بود، به دست‌های کوچکش و رایحه دلنواز او.

ولی کودک حالا کنار پای او خفته بود، مرده. او به کودک نگاه کرد و خیلی کوتاه کف پای او را با نوک انگشتان لمس کرد.

در نهایت کودک را در پتویی پیچید. پسرعمویش با خودرویش به دنبال او آمد. آن ها جسد نوزاد را در یک کیسه پلاستیکی گذاشتند و برای دفن به خارج از دهوک بردند. خوله از خودرو خارج نشد. او در تمام مدت به یک چیز می‌اندیشید: «یک بچه را کشتم.»


یافتن سرپناه برای کودکان داعشی

مسوولیت سرپرستی کودکان داعشی در دهوک به عهده دو نفر است: دکتر «نزار عصمت طیب»، مسوول اداره بهداشت دهوک که یک کلینیک برای زنان فرار کرده از چنگ داعش را هم مدیریت می‌کند، و دیگری، «محمد حسن»، یک قاضی دادگاه مدنی، که مسوولیت تعیین سرپرست جدید برای کودکان یتیم شهر را بر عهده دارد. حسن تلاش می‌کند که برای این کودکان والدین کُرد پیدا کند. او به والدین جدید درباره هویت کودکان داعشی هیچ حرفی نمی‌زند. حتی نام آن‌ها در دادگستری با نام «کودک ناشناس» ثبت شده است. قاضی حسن و دکتر طیب تلاش دارند که اوضاع وحشتناک این زنان و کودکانشان را اندکی بهتر کنند.

سر دکتر طیب بسیار شلوغ است. او که یک روانشناس کودک است، روزانه با شمار زیادی از این زنان رو به روست که با مشکلات عمیق و متنوعی دست و پنجه نرم می‌کنند. سه درمانگر زن و یک متخصص زنان با او همکاری دارند.


میراث بردگی جنسی: نوزادان داعش

از 700 زنی که سال گذشته برای درمان به مرکز او مراجعه کردند، 5 درصد در اسارت باردار شده بودند. دکتر طیب دلیل کم بودن این درصد را الزام داعش برای استفاده از قرص های ضدبارداری می داند. خود او معتقد است که باید به همه زنانی که با تجاوز داعشی ها باردار شده اند، حق سقط جنین ایمن داده شود. طبق قوانین اقلیم کردستانف سقط جنین بعد از دو ماهگی ممنوع است. دکتر طیب می گوید که درباره این زنان باید استثناء قایل شد و وضعیت وخیم آن ها و زجر و رنجی را که می برند در نظر گرفت.

در نتیجه قوانین، زنان بازمانده از وحشت داعشی ها که بیش از 2 ماه از بارداری آن ها می گذرد، لاجرم باید جنین را حفظ کنند. تیم دکتر طیب برای کودکان این دسته از زنان هم یک مهد کودک دایر کرده اند. بچه ها در این مهد کودک ها می مانند تا قاضی حسن برایشان والدینی جدید بیابد. در عراق «یتیم خانه» به ان مفهوم وجود ندارد. از سوی دیگر، جامعه ایزدی جامعه ای به شدن سنتی و آیین محور است. دکتر می گوید: " خون بیگانه، یعنی فرزند یک پدر غیر ایزدی هرگز در این جامعه پذیرفته نمی شود." کودکانی که خارج از چارچوب ازدواج شکل بگیرند هم در جامعه ایزدی «غیرقابل پذیرش» هستند. از این رو دکتر طیب آن ها را به عنوان «ناشناس» ثبت کرده است.

قاضی محمد حسن که وظیفه تعیین والدین جدید را برای آن ها دارد، می گوید " سال گذشته ما ده کودک را پذیرفتیم. در کل برای هر کودک، 20 متقاضی وجود دارد. داشتن فرزند در جامعه کردی بسیار مهم است. ما تعدادی والدین پذیرنده بالقوه داریم که در فهرست انتظار هستند."

در بین زوج هایی که معیارهای فرزندخواندگی را دارند قرعه کشی می شود و در نهایت کودک به ان زوج سپرده می شود. وقتی اوراق هویت کودک به نام والدین جدید صادر شود، کودک دیگر عضوی از خانواده است. ساختار قبیله ای کردها از این پس او را در پناه حمایت خود می گیرد.

اما تنها تعداد معدودی از قربانیان وحشی گری و جنایت داعش این شانس را دارند که خود را به دکتر طیب و قاضی حسن برسانند. بسیاری از این زنان که موفق به سقط جنین های داعشی خود نمی شوند، مطرود و منفور جامعه خود می شوند. ان ها باید سال ها با داغ ننگ و تهمت زندگی کنند و از ان بدتر که ثمره جنایت داعشی ها را به عنوان فرزند در دامن خود ببیند. حتی آن ها که فرزند خود را سقط می کنند، علاوه بر آسیب های روانی ناشی از تجاوز و بهره کشی های بی رحمانه داعشی ها، باید با عذاب وجدان ناشی از سقط جنین زندگی کند.

این ها گوشه ای از معضلات قربانیان خوی ضدانسانی و تجاوزگر غده سرطانی به نام داعش است.


منبع: اشپیگل




طبقه بندی: خبری،

تاریخ : سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 | 11:43 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
کمیته مجازات عنوان گروهی بود با مشی قهرآمیز که 10 سال پس از انقلاب مشروطیت شکل گرفت و می‌خواست از طریق اعمال خشونت به آرمان‌های خود دست یابد.  روز 13 اردیبهشت 1296 كریم دواتگر عضو فعال مجموعه تروریستی موسوم به «كمیته مجازات» به وسیله یكی از اعضای همین كمیته به قتل رسید.

کمیته مجازات عنوان گروهی بود با مشی قهرآمیز که 10 سال پس از انقلاب مشروطیت شکل گرفت و می‌خواست از طریق اعمال خشونت به آرمان‌های خود دست یابد. این گروه گرچه عمری بیش از دو سال نداشت اما حکایتی مکرر داشت در سال‌های بعد. بعد از به توپ بستن مجلس و تعطیلی آن، مشروطه‌خواهان در به در شده و همه دستاوردهایشان را بر باد رفته می‌دیدند. سکوت مرگبار و خفقان سنگین پس از انحلال مجلس، برای آزادیخواهانی که به انقلاب مشروطیت دل بسته بودند سخت آزاردهنده بود. قزاق‌ها مجلس را گلوله‌باران کرده و نمایندگان را تار و مار کردند، تعدادی از مشروطه‌خواهان را دستگیر کردند که در باغشاه به دار آویخته شدند. تعدادی به سفارتخانه‌ها پناهنده شده و به خارج از کشور رفتند. عده‌ای هم خانه‌نشین بودند.

آشنایی با مخوف‌ترین گروه تروریستی در تاریخ معاصر ایران


 اما شرایط چنان که مستبدین می‌خواستند پیش نرفت. بار دیگر مقاومت شکل گرفت. در تبریز تلاش‌هایی برای بازگرداندن حکومت قانون آغاز شد. به تدریج در اصفهان، رشت و تهران نیز تکاپوهایی شروع شد. اعتراضات شکل‌ها و روش‌های مختلفی داشت. از آن میان برخی افراد نیز به روش‌های تندتر و خشن‌تر رغبت داشتند هرچند خشونت از همان سال پس از مشروطه نیز پایه‌گذاری شده بود. کشتن اتابک اعظم توسط عباس آقا به پشتوانه گروهی از مشروطه‌خواهان از آن جمله بود. با بازسازی دوباره استبداد محمدعلی‌شاهی زمینه گرایش خشونت و نظامی شدن فراهم شد.

کسروی از واقعه ترور شیخ فضل‌الله نوری یاد می‌کند که در روز 19 دی‌ماه 1287 اتفاق افتاد: «جمعه‌شب بود و شیخ از دیدن کسی برمی‌گشت که هنگام پیاده شدن از درشکه توسط شخصی که بعد معلوم شد کریم دواتگر است به وسیله ششلولی هدف قرار گرفت. گلوله‌ها به همراهان شیخ اصابت کرد و شیخ مجروح شد ولی جان سالم به در برد. کریم که خود را گرفتار اطرافیان دید، زیر گلوی خود گلوله‌ای شلیک کرد که از گونه‌اش بیرون پرید. مجروحان را به خانه شیخ بردند و به مداوایشان پرداختند. کریم نیز مانند بقیه مجروحان بهبود یافت و به جرم این اقدام به زندان افتاد. او در زندان بود که مشروطه‌خواهان بر محمدعلی‌شاه و دشمنان مشروطه پیروز شدند.» (تاریخ مشروطه، احمد کسروی، ص830)

محمدعلی‌شاه به روسیه گریخت و شیخ فضل‌الله نوری توسط فاتحان تهران به دار آویخته شد. کریم دواتگر که پیشتر قصد کشتن شیخ فضل‌الله را کرده بود از زندان آزاد شد و شاید خود را پیشتاز و پیشکسوت جریانی می‌دید که آن روزها جاری بود. آشکار بود که حس انتقام بر تحقق اهداف و آرمان‌ها غلبه دارد؛ اما کریم به جای ترک خشونت و ترور، چند سال بعد به کاری سازمان‌یافته و تشکیلاتی برای کشتن مخالفان روی آورد.

*آغاز راه

 کمیته مجازات در سال 1335- 1334قمری یعنی حدود 10 سال بعد از پیروزی انقلاب مشروطه در تهران تشکیل شد. اعضای آن بر این باور بودند که تنها راه رهایی از شرایط موجود و مبارزه با فساد و ظلم باقیمانده، راه قهرآمیز و مسلحانه است. آنها گمان می‌کردند با کشتن برخی افراد که به نظر آنها فاسد بودند و اموال مردم را چپاول می‌کردند یا وابسته به بیگانه بودند دیگر کسی به انحراف نخواهد رفت و جامعه مطلوب ظهور خواهد یافت. طبیعی است شناخت یک تشکیلات مخفی که همه تلاش‌شان بر کتمان افراد و برنامه‌هایشان بود به سادگی میسر نیست. به ویژه که به دلیل همین عدم شفافیت، شایعات و بزرگنمایی‌هایی توسط عامه مردم درباره آنها صورت می‌گرفت. وقتی در یک شرایط سیاسی بحرانی یک گروه مخفی مسلحانه اعلام موجودیت می‌کند به طور طبیعی هر اقدام نظامی و خشونت‌آمیزی واقع شود مردم از چشم آن می‌بینند.

اکثر مورخان این کمیته را زیرمجموعه فرقه اجتماعیون عامیون ایران رقیب اعتدالیون می‌دانند که مواضعی رادیکال‌تر نسبت به آن داشت. اجتماعیون عامیون پیوند نزدیکی با اجتماعیون عامیون یا سوسیال‌دموکرات‌های قفقاز داشتند. اعضای اولیه کمیته مجازات ابوالفتح‌زاده، منشی‌زاده، مشکوه، عمادالکتاب، میرزا علی‌اکبرخان ارداقی، رشیدالسلطان و کریم دواتگر و احسان‌الله‌خان، حسین‌الله و سیدمرتضی و اکبرخان و تعدادی دیگر بودند. این سازمان به صورتی مخفیانه فعالیت می‌کرد. رویه آنان این بود که ضمن انتشار اعلامیه‌هایی تهدیدآمیز علیه اشخاص هدف، به ترور آنها اقدام می‌کرد. اینکه چگونه آنها به این خط مشی خشونت‌آمیز رسیده بودند جای تامل دارد.

جالب است که یکی از بنیانگذاران این جریان یعنی اسدالله‌خان ابوالفتح‌زاده قبلاً سرتیپ گارد قزاق بود که در جریان انقلاب مشروطه از آن شغل کناره گرفت. از نظر نباید دور داشت که بریگاد قزاق نیروی نظامی مدافع حاکمیت استبدادی بود که در مقابل مشروطه‌خواهان قرار داشت و جز زبان قهر و خشونت نمی‌شناخت. طبیعی است کناره‌گیری اعضای آن در جریان انقلاب مشروطه گام مثبتی به شمار می‌رفت اما کنار گذاشتن تفکر و خوی خشونت‌مدار کاری ناگهانی چون تغییر شغل نیست و نیاز به دگرگونی درونی، فکری و اخلاقی دارد. همچنین منشی‌زاده گرچه تحصیلکرده دارالفنون بود اما به نوشته کسروی (جلد دوم، ص 838) وی نیز تا دوران مشروطیت در بخش دفتری نیروی قزاق مشغول به کار بود. طبعاً فضای حاکم بر این نیرو بر روحیات و افکار وی نیز بی‌تاثیر نبوده است.

 عمادالکتاب یا میرزا محمدحسین سیفی‌قزوینی خوشنویس معروفی بود که برای مظفرالدین‌شاه شاهنامه‌ای را خوشنویسی کرد و از او لقب عمادالکتاب دریافت کرد. او که در جریان انقلاب مشروطیت به آزادیخواهان پیوسته بود، بعد از به توپ بستن مجلس توسط قزاقان محمدعلی‌شاه آواره شد. با پیروزی مشروطه‌خواهان بر محمدعلی‌شاه و روی کار آمدن احمدشاه، عمادالکتاب نیز باردیگر مقامی پیدا کرد و معلم خط احمدشاه شد.

 در این دوران بود که او بر اثر تبلیغات اعضای کمیته مجازات و نارضایتی‌ای که از اوضاع داشت به خط مشی آنان گرایش پیدا کرد و به همکاری با آنان پرداخت. از آن پس اعلامیه‌های گروه را وی می‌نوشت اما شرکت در عملیات نظامی و ترور افراد از وی گزارش نشده است. عمادالکتاب بعد از فروپاشی کمیته و دستگیری اعضا و گذراندن دوران تبعید در دستگاه رضاشاه بار دیگر به کار خوشنویسی مشغول شد. فرد دیگری که به عضویت این کمیته درآمد و سرانجام نیز دستگیر و اعدام شد، حسین‌الله است. وی از عاملان ترور سیدعبدالله بهبهانی یکی از دو رهبر مشروطه‌خواه بود. سیدعبدالله در آن زمان از جرگه اعتدالیون بود و در مقابل تندروی‌های اجتماعیون عامیون از جمله تقی‌زاده و حیدرعمواوغلی می‌ایستاد. ترور وی در این مناسبات از سوی همان تندروان طرح‌ریزی شد و حسین‌الله عامل اجرای آن شد. این کار خطای بزرگی بود که در شکست مشروطه‌خواهی و تغییر روند اوضاع تاثیر زیادی داشت.

آشنایی با مخوف‌ترین گروه تروریستی در تاریخ معاصر ایران

*ترورها

 اولین کسی که به دست برخی اعضای کمیته مجازات به قتل رسید میرزااسماعیل‌خان رئیس انبار غله وزارت مالیه بود. مساله نان و توزیع آرد از معضلات آن روزهای جامعه ایرانی بود. میرزااسماعیل از سوی اعضای کمیته متهم به سوءاستفاده و فساد مالی شده بود. همچنین یکی از جرائم او رفت و آمد به سفارت بریتانیا بود. کریم دواتگر و رشیدالسلطان و سیدمرتضی با یاری یکدیگر از مجریان طرح ترور میرزااسماعیل بودند.

اما دومین نفری که محکوم به مجازات توسط کمیته شد همین کریم دواتگری بود که خود عضو کمیته بود و حکم مجازات میرزااسماعیل را اجرا کرده بود. قبل از آن نیز اقدام به ترور نافرجام شیخ فضل‌الله نوری کرده بود. کریم از سوی دیگر اعضای کمیته متهم به سوءاستفاده شد. گفته شد بخشی از هزینه‌ای را که بابت عملیات ترور میرزااسماعیل مقرر شده بود به نفع خود تصرف کرده است، همچنین تمرد و گردن‌کشی کریم در برابر دستورات کمیته عامل دیگر مجازات وی عنوان شده بود. رشیدالسلطان همدست او در آن عملیات خود حکم قتل کریم را اجرا کرد.

این تصفیه درون‌سازمانی نشان می‌داد این افراد حتی برای اصلاح اعضای خود راهی جز خشونت و برخورد قهرآمیز نمی‌شناسند. سومین قرعه فال به نام یک عنصر مطبوعاتی افتاد. متین‌السلطنه مدیر روزنامه عصر جدید از سوی کمیته متهم شد که از اسماعیل‌خان دفاع کرده و با خارجی‌ها مراوداتی دارد. اعلامیه‌ای مبنی بر حکم مجازات وی صادر شد و متعاقب آن وی به قتل رسید.

 اگر برای این قتل‌ها کمیته توانست توضیحاتی دال بر خلافکاری مقتولان ارائه دهد اما در مورد قتل منتخب‌الدوله عضو وزارت مالیه نتوانست افکار عمومی را با خود همراه کند. مقتول جوانی سالم و فاضل بود و کشتن وی موجب بدنامی کمیته نزد مردم شد. مرحوم ملک‌الشعرای بهار که تا آن زمان نسبت به اقدامات کمیته مجازات سکوت کرده و مخالفتی ابراز نکرده بود در مجله نوبهار مقاله تندی علیه کمیته و این اقدام آنان منتشرکرد. متعاقب این مقاله تعدادی از اعضای کمیته در دوره رئیس‌الوزرایی نجفقلی‌خان بختیاری صمصام‌السلطنه در سال 1297 شمسی(1336 قمری) دستگیر شدند اما با تهدید مقامات از سوی اعضای دستگیرنشده، صمصام‌السلطنه عقب‌نشینی کرده و آنها را آزاد کرد. کابینه صمصام چند ماهی بیشتر دوام نیاورد و پس از وی میرزا حسن‌خان وثوق‌الدوله (عاقد قرارداد 1919) رئیس‌الوزرا شد.

 یکی از اقدامات اولیه وی دستگیری افراد کمیته مجازات و پایان این ماجرا بود. در این زمان بود که رشیدالسلطان و حسین الله محکوم به اعدام شدند و در میدان توپخانه به دار آویخته شدند. عمادالکتاب و میرزا علی‌اکبرخان ارداقی و مشکوه‌الممالک هر یک به پنج سال زندان و تبعید محکوم شدند. برخی اعضای دیگر نیز به 5 تا 15 سال تبعید یا زندان محکوم شدند. منشی‌زاده و ابوالفتح‌زاده نیز ظاهراً به کلات تبعید شده بودند و توسط ماموران به آن منطقه اعزام شدند. اما در بین راه سمنان و دامغان در 27 ذیقعده 1336 قمری به دست عوامل حکومت کشته شدند. احسان‌الله‌خان دیگر عضو کمیته مجازات موفق به فرار شد و به قفقاز رفت و بعدها به نهضت جنگل میرزا کوچک‌خان پیوست هر چند در آنجا نیز چندان رفیق وفاداری برای میرزا نشد.

در مجموع کمیته مجازات عمر درازی نداشت. اما در دو سالی که این کمیته فعال بود در ایجاد فضای رعب و وحشت تاثیر زیادی داشت. شیوه عمل آنها موجب شد هر کس خود را در معرض تهدید و سوءقصد آنها ببیند چون بر اساس خط مشی مشخصی عمل نمی‌کردند که تنها یک قشر و افراد خاص را هدف‌گیری کنند. هر کس را که کمیته خاطی و وابسته با اجنبی یا مخالف خود می‌پنداشت حکم بر مجازات وی صادر کرده و توسط عوامل خود وی را به قتل می‌رساند. برخی معتقدند عوامل انگلیس و فراماسونری نیز در میان آنها رخنه کرده و از آنها در جهت اهداف خود بهره می‌گرفتند. صاحب‌نظرانی نیز برخی از اعضای آنها را به فرقه بهائیت منتسب کرده و برآنند که گردانندگان این فرقه سیاسی مذهبی از این کمیته بهره‌برداری کرده‌اند.

*انگلیس و امریكا تكیه‌گاه‌های كمیته تروریستی مجازات

در میان اوراقی كه در لابلای كتابهای خطی آیت‌الله محدث قمی به دست آمد، یكی هم نوشته كوتاهی است كه از طرف افراد «كمیته مجازات دموكرات مشهد» بعنوان تهدید وی از سخنانی كه در انتقاد از امریكائی‌ها در منبر ایراد كرده بود، برایش ارسال داشته‌ اند. عین آن نوشته این است: «آقای آقا شیخ عباس قمی! پدر سوخته! شنیدم كه در منبر از امریكائی‌ها حرف بد می‌زنید،‌ اگر شنیده شد كه دومرتبه از این گونه مزخرفات بگویید و تكذیب نكنید همین دوشنبه به ضرب گلوله شكمت را مثل سگ پاره پوره خواهیم كرد - كمیته مجازات دموكرات مشهد»

این در وقتی بوده كه مرحوم حاج شیخ عباس در مشهد اقامت داشته،‌ و ماه مبارك رمضان در مسجد گوهرشاد یاجائی دیگر منبر می‌رفته است. آن مرحوم در حاشیه‌ی همان دستخط با مركب قرمز نوشته است: «در چند سال قبل در ماه رمضان احقر منبر می‌رفتم. در اواخر ماه این كاغذ را برای من فرستادند، و آن روز دوشنبه كه موعد بود روز یك‌شنبه آن، من به دیدن حاجی‌ها رفتم... مبلغی دفعتاً برای من رسید از حاجی‌ها، همان وقت من هم به حج مشرف شدم و دموكرات هم از بین رفت.»

می‌بینیم كه مرحوم حاج شیخ عباس بر اثر سخنانی كه زمان اقامت مشهد درمنبر راجع به نفوذ و خطر امریكائی‌ها گفته است، از طرف «كمیته‌ی مجازات دموكرات مشهد» كه یك انجمن سری بوده است، تهدید به قتل می‌شود و روز قبل از موعد، كه به دیدن حاجی‌ها رفته بود، وجهی فی‌الحال به او می‌دهند، و او نیز همان روز عازم حج می‌شود، دموكرات هم از بین می‌رود و قضیه منتفی می‌گردد. این حج،‌ حج سوم آن مرحوم در سال 1341 ه‍ بوده كه از مشهد عازم شده است. برای آگاهی از كار دموكراتها در دفاع از امریكائی‌ها و نقشی كه در كمیته‌ی مجازات داشته‌ اند، از نویسنده‌ی پژوهشگر آقای عبدالله شهبازی خواستیم كه در این خصوص ما را مطلع كنند، و ایشان هم لطف كردند، نوشته‌ی ایشان را در این مورد عیناً می‌آوریم كه گویای اندكی از بسیار است:

بسمه‌تعالی -  حسب‌الامر جناب آقای دوانی مطالب زیر درباره‌ی فعالیت‌ كمیته‌ی مجازات و نامه آن دال بر تهدید به قتل مرحوم حاج شیخ عباس قمی، به دلیل اظهارات ضد ‌آمریكایی ایشان، به استحضار می‌رسد:

ریشه‌های تهدیدات تروریستی علیه علما به دوران مشروطه باز می‌گردد و در این دوران نام دو تن از تشكیل‌دهندگان كمیته مجازات، كه بعدها علنی شد، به چشم می‌‌خورد: ابوالفتح‌زاده و منشی‌‌زاده. سابقه فعالیتهای تروریستی اسدالله خان و سیف‌الله خان ابوالفتح‌زاده، و میرزاده ابراهیم خان سرتیپ (منشی‌زاده) حداقل به سال 1324 و فعالیت در «انجمن غیرت» باز می‌گردد كه به ریاست میرزاابراهیم‌آقا تبریزی، نماینده‌ی تبریز و عضو لژماسونی بیداری ایران، تشكیل شده بود.

فعالین این انجمن گردانندگان كمیته مجازات بعدی هستند: سرتیپ اسدالله خان ابوالفتح زاده نایب اول انجمن و ابراهیم منشی‌زاده نایب دوم انجمن بودند. محمد‌نظر خان مشكوه‌الممالك، صندوقدار لژ بیداری ایران، نیز از پایه‌گذاران انجمن غیرت بود. ابوالفتح‌زاده به همراه دو برادرش حاجی خان و نصرالله خان از بریگاد قزاق مستعفی شده و به مشروطه‌خواهان پیوستند. پس از انحلال مجلس، او به همراه منشی‌زاده با لباس مبدل به تنكابن گریخت و از آن جا رهسپار رشت و مازندران شد و در ماجرای قتل آقابالاخان سردار و شورش گیلان شركت داشتند. به نوشته ملك‌زاده، آنها پنهانی به تهران آمدند و در خانه‌ای در قلهك (یعنی منطقه تحت نفوذ سفارت انگلیس) مستقر شدند و «با سایر مشروطه‌خواهان كه به آن جا پناهنده شده بودند به تشكیل مجامع و مسلح كردن افراد برای جنگ نهایی با استبداد پرداختند.»

چون مجاهدین به رشت نزدیك شدند، «ابوالفتح‌زاده و برادران و پیروانش» به آنها پیوستند و در تمام جنگها شركت كردند. منشی زاده نیز كه در جنگ مجلس از فرماندهان نظامی بود، به همراه ابوالفتح زاده به گیلان رفت و «یك سال تمام با آزادیخواهان آن سامان همقدم بود.» و بعد به تهران آمد و در خفا عده‌ای را مسلح كرد. (ملك‌زاده، 4، 742)

ابوالفتح‌زاده به همراه برادرانش در فتح تهران نقش داشت و همو بود كه قوای مشروطه‌خواه را برای نخستین بار به حمله به خانه‌ی مرحوم حاج شیخ فضل‌الله نوری ترغیب كرد: «دو ساعت به غروب مانده، نصرالله خان،‌ برادر ابوالفتح‌زاده، خسته و فرسوده وارد مسجد سپهسالار شد و از طرف ابوالفتح‌زاده به سرداران ملی اطلاع داد كه در حدود دو هزار نفر از اتباع حاجی شیخ‌فضل‌الله و شیخ محمود ورامینی و آخوند آملی به سركردگی صنیع حضرت و شیخ محمود و سید‌جمال ما را از پشت سر مورد هجوم قرار داده‌اند و اگر آنها را متفرق نكنند موقعیت ما در خطر خواهد افتاد.» بدین ترتیب، سالار فاتح مازندرانی و افرادش و جمعی از گرجیان با پرتاب بمب و تیراندازی «رشته انتظام قشون حاجی شیخ‌فضل‌الله را از هم پاشیدند»!! (ملك‌زاده، 6، 1205)

در ترورهای مرموز زمان محمد‌علی شاه و پس از آن، سرنخ سرانجام به همین هسته تروریستی وصل می‌شود. مثلاً در قتل اتابك (21 رجب 1325) برادر عباس آقا، قاتل اتابك، به نام حسن‌آقا در خانه حاجی‌خان، برادر فطن‌الملك، پنهان بوده و سپس ابراهیم منشی‌زاده او را در خانه‌ی خود پنهان می‌كند. (نوایی، فتح تهران، صص 131 ـ 13 )

در ماجرای ترور نافرجام محمد‌علی شاه (25 محرم 1326) حیدرخان عمواوغلی شش نفر تروریست خود را به خانه‌ی ابوالفتح‌زاده می‌برد. (رائین، حیدرعمواوغلی، صص 92‌ـ 93) در ترور نافرجام مرحوم حاج شیخ‌فضل‌ الله نوری (16 ذیحجه 1326) عامل اصلی كریم دواتگر، تروریست معروف بعدی در كمیته مجازات است، و در این ماجرا عوامل سرشناس سفارت انگلیس، چون میرزا محمد‌نجات خراسانی، شركت دارند و مستر اسمارت، نماینده‌ی سفارت انگلیس، در محل بازجویی متهمین حاضر می‌شود تا به قول تقی‌زاده كسی نتواند به تروریستها «زور بگوید.» (تقی‌زاده زندگی طوفانی، ص 142)، می‌دانیم كه حسین‌خان‌الله نیز در قتل مرحوم سید‌عبدالله بهبهانی شركت داشت. (فخرایی، گیلان، 198، ملك‌زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت، ج7، ص 1336) این گروه تروریستی و مخفی، پس از خلع محمد علی‌شاه در كنار محافلی كه بعداً «حزب دمكرات» را تشكیل دادند فعالیت مرموزی داشت. در این زمان حیدرعمواوغلی از فعالین حزب دموكرات بود و تحت امر هسته بالاتری مركب از ابوالفتح‌زاده، منشی‌زاده و مشكات‌الممالك قرار داشته كه می‌توانند هسته مسئولین گروه تروریستی مخفی تشكیلات فرقه باشند. در این دوران است كه ماجرای ترور مرحوم سید‌ عبدالله بهبهانی پیش می‌آید (9 رجب 1328) عاملین این ترور، رجب سرابی، علی‌اصغر ژاندارم و حسین‌خان‌لله بودند.

سرابی در محرم یا سفر 1330 در تبریز كشته شد. علی‌اصغر ژاندارم بعدها به اتهام خیانت تیرباران شد و حسن خان‌لله در واقعه كمیته‌ی مجازات درتهران مصلوب شد. (فخرایی، گیلان، 198؛ ملك‌زاده تاریخ انقلاب مشروطیت‌،ج 7، ص 1336) بنابراین، دست تقدیر هر یك را به سزای خود رسانید. ابوالفتح زاده نیز در این ترور نمایان است.

سران كمیته مجازات (1335 ق./ 1295 ـ 1296 ش.) به ویژه اسدالله خان ابوالفتح‌زاده، ابراهیم‌خان منشی‌زاده و محمد‌نظرخان مشكات الممالك،‌ بهایی بودند و به تبلیغات بهاییگری شهرت داشتند. ‌(بامداد، ج 1، ص 112؛ تبریزی، اسرار تاریخی، 23). تبریزی می‌نویسد كه آنان به بهائی بودن شهرت كامل داشتند. (تبریزی، ص 36)

 عملیات كمیته‌ی مجازات تقریباً پنج ماه بود. از آخر دلو 1295 تا اول اسد 1296 . با ترور میرزا اسماعیل خان شیرازی، رئیس انبار غله دولتی، آغاز و با قتل رضا منتخب‌الدوله ختم شد. ابوالفتح‌زاده، منشی‌زاده و مشكات‌الممالك تا پایان كار كمیته مجازات هسته اصلی آن محسوب می‌شدند و جلسات سه نفره خود را داشتند مشی كمیته را تعیین می‌كردند. (تبریزی، اسرار تاریخی كمیته‌ی مجازات، ص 31)

لبه تیز حمله این گروه تروریستی و مرموز، كه به غلط به عنوان یك گروه انقلابی معروف شده، علیه علما بود. مستشارالدوله صادق می‌نویسد: «آقایان علما برای جان خود خوفناك و از طرف دیگر بدون حق و حساب متوقع بودندكه هیئت دولت تازه روی كار‌آمده معجلاً قاتلین و محركین را دستگیر كند.»  (اسناد مستشارالدوله صادق، ص 117)

یكی از اقدامات آنها قتل میرزا محسن مجتهد، فرزند محمد‌باقر صدرالعلما و برادر میرزا جعفر صدرالعلما، بود، زیرا به گفته مهدی بامداد، «پیش از كشته شدنش به واسطه هر جهتی كه بود عنوان و نفوذ زیادی در تهران و بلكه ایران پیدا كرده بود». (بامداد،‌ شرح حال رجال ایران، ج 1، ص 113)

و اما چرا باید كمیته مجازات مخالف سخنان مرحوم حاج شیخ عباس قمی علیه آمریكاییها باشد؟ در این دوران از سوی محافل ماسونی وابسته به لژ بیداری ایران و سازمانهای علنی آن، مانند فرقه دمكرات، تلاش وسیعی برای جلب آمریكائیان به ایران در جریان بود. گفته می‌شود كه این اقدام خیرخواهانه و برای كشیدن پای نیروی سومی در مقابل روسیه‌ی تزاری و استعمار انگلیس بوده كه چنین نیست. در واقع، در اینجا ما با آمریكا دقیقاً به عنوان یك نیروی استعماری تازه نفس روبرو هستیم. در همین دوران بود كه توسط سران حزب دمكرات تقی‌زاده ـ نواب در زمان وزارت خارجه حسینقلی خان نواب، طرح استخدام مورگان شوستر آمریكایی به تصویب مجلس رسید(11 اوت 1910) و حسینقلی خان نواب در 22 ذیحجه / 1328 / 25 دسامبر 1910، دو روز قبل از استعفای اجباری‌اش از وزارت خارجه، دستور استخدام مستشاران آمریكایی را به نبیل‌الدوله، شارژدافر ایران در واشنگتن، صادر كرد(مك‌دانیل، شوستر، 114)

زمانی كه تلگراف نواب به نبیل‌الدوله رسید، او وقت را تلف نكرد و به گفته‌ی مكدانیل «آمادگی» داشت. او قبلاً ویلیام مورگان شوستر را یافته بود. همان روز نبیل‌الدوله با شوستر مذاكره كرد و شوستر با ویلیام تافت، رئیس‌جمهور آمریكا، ملاقات نمود. و بدینسان، به سرعت كار خاتمه یافته تلقی شد. (مكدانیل، شوستر، 115). بنابراین، حسینقلی خان نواب را باید طراح اصلی استخدام مستشاران آمریكایی در ایران دانست. در این ماجرا، بهاییان نقش مهمی داشتند كه تاكنون مورد بررسی دقیق قرار نگرفته. نبیل‌الدوله از سران بهائیت و از دوستان عباس افندی بود. او از خانواده‌ی لسان‌الملك سپهر است و به گفته رائین، در فراماسونری امریكا مقام شامخی داشت. (رائین، فراموشخانه، ج 2، 152). نبیل‌‌الدوله به محفل بهائیان ایران نامه‌ای ‌نوشت و از آنها تقاضا كرد كه در روز ورود شوستر از وی استقبال شایان به عمل آوردند. بهائیان دو نفر از افراد انگلیسی‌دان خود را به استقبال شوستر به انزلی فرستادند و هنگام ورود شوستر به تهران قریب به صد نفر از بهائیان تهران به قریه مهر‌آباد به استقبال شوستر رفتند.

«هنگام ورود شوستر به تهران، هیچ یك از مأمورین دولتی به استقبالش نرفت ولی در عوض بهائیان از او استقبال كرند.» (شوستر، اختناق ایران، مقدمه‌ی اسماعیل رائین، ص 10 ـ 11)  پس از ورود شوستر به ایران با حمایت دموكراتها، مجلس دوم قانون 23 جوزا (15 جماد‌ی‌الثانیه 1329) را گذرانید و به او اختیارات تام داد. مرحوم مدرس بعدها در مجلس سوم، گفت: «در دوره‌ی سابق یك قانون كه از مجلس گذشت اسمش قانون 23 جوزا بود، و بدبختانه از روزی كه از مادر متولد شد اسباب زحمت شد.» (مذاكرات مجلس سوم، 7 جمادی‌الثانیه 1333، ص 89)

درست در همین زمان بود كه محافل مرموزی عباس افندی را به اروپا و آمریكا دعوت كردند و در این سفر سه ساله وی با تبلیغات جدید در رسانه‌های غرب معرفی شد و در مجامع فراماسونری سخنرانی‌های مفصل كرد و از «مذهب انسانیت» و «تجدد در دین» سخن گفت. سرانجام شوستر به علت اولتیماتوم روسها، كه حضور آمریكاییها در ایران را تحمل نمی‌كردند، از كار بركنار شد، ولی تلاش برای نفوذ كانونهای معین از آمریكاییان در ایران ادامه یافت.

با این توضیحات، رابطه مرموز و پنج جانبه‌ای میان آمریكاییها، بهاییان، فراماسونری، حزب دموكرات و كمیته مجازات مشاهده می‌شود و در این چارچوب است كه سخنان مرحوم حاج شیخ عباس قمی علیه آمریكاییان و علت تهدید او توسط كمیته مجازات روشن می‌گردد - والسلام عبدالله شهبازی 29/10/1375

پس از واقعه بیرون كردن مورگان شوستر امریكائی، و اعدام سران كمیته‌ی مجازات وابسته به حزب دموكرات در تهران، باز هم فعالیت «كمیته‌ی مجازات حزب دموكرات» به طور پنهانی در ایالات ادامه داشته، و آنها كه تز جدائی روحانیت را از سیاست دنبال می‌كردند و تحت حمایت غرب بودند دست از شرارت بر نمی‌داشتند. در همین زمانها بوده كه محدث قمی با اطلاع از نفوذ امریكائی‌ها و فعالیت میسیون تبشیری آنها در بعضی از شهرهای ایران و از جمله مشهد، علناً در منبر از آنها انتقاد می‌كرده و همان نیز باعث نوشتن آن نامه‌ی تهدید آمیز شده بود.

سران كمیته‌ی مجازات حزب دموكرات توسط وثوق‌الدوله اعدام شدند،‌ ولی بقیه تا مدتی بعد در تهران و مشهد و نقاط دیگر به طور پنهانی فعالیت داشته‌اند. در كتاب «تقویم تاریخ خراسان ـ از مشروطیت تا انقلاب اسلامی» از جمله‌ی حوادث سال 1337 قمری را «تصویب مواد تشكیلاتی و شرح وظایف كمیته‌های محلی و اعضای حزب دموكرات خراسان توسط مجلس محلی مشهد» نوشته است و این همان زمان تهدید محدث قمی در مشهد توسط حزب دموكرات چند سال بعد بوده است.

میسیون امریكائی در آن موقع در مشهد تبلیغات وسیع تبشیری داشته‌اند و مبلغان آنها سعی در گمراه ساختن افراد و مسیحی كردن آنها داشته‌اند. همین معنی موجب می‌شود كه محدث قمی در منبر علناً از آنها نام ببرد و خطر وجود آنها را از نظر سیاسی و دینی در مشهد و جاهای دیگر، و راهی كه پیش گرفته بودند به مردم گوشزد كند. این تهدید كمیته مجازات دموكرات هم یا واقعیت داشته و یا عوامل امریكائی به نام آنها كه سابقه تروریستی داشته‌اند، او را تهدید كرده بودند. هر چه بود پس از سفر حج او كه گفتیم باید حج سوم او در سال 1341 باشد، حزب دموكرات مشهد هم منحل می‌شود.

*موسسه پژوهشهای سیاسی



طبقه بندی: متفرقه،

تاریخ : سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 | 11:42 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
هارون؛ امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و پس از مدتی از او خواست که امام را آزاری برساند اما فضل نپذیرفت و هارون او را به فضل بن یحیی بن خالد برمکی سپرد. چون امام در خانه فضل نیز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنیدن این خبر در خشم شد.
 درباره حبس امام موسی (علیه‌السلام) به دست هارون الرشید، شیخ مفید در ارشاد روایت می‌کند که علت گرفتاری و زندانی شدن امام، یحیی بن خالد بن برمک بوده است.

زیرا هارون فرزند خود امین را به یکی از مقربان خود به نام جعفر بن محمد بن اشعث که مدتی هم والی خراسان بوده است سپرده بود و یحیی بن خالد بیم آن را داشت که اگر خلافت به امین برسد، جعفر بن محمد بن اشعث را همه کاره دستگاه خلافت سازد و یحیی و برمکیان از مقام خود بیفتند.

جعفر بن محمد بن اشعث شیعه بود و قائل به امامت امام موسی (علیه‌السلام)، و یحیی این معنی را به هارون اعلام می‌داشت. سرانجام یحیی بن خالد، پسر برادر امام را به نام علی بن اسماعیل بن جعفر از مدینه خواست تا به وسیله او از امام و جعفر نزد هارون بدگویی کند.

می‌گویند امام هنگام حرکت علی بن اسماعیل از مدینه او را احضار کرد و از او خواست که از این سفر منصرف شود و اگر ناچار می‌خواهد برود از او سعایت نکند. علی قبول نکرد و نزد یحیی رفت و بوسیله او پیش هارون بار یافت و گفت از شرق و غرب ممالک اسلامی مال به او می‌دهند تا آنجا که ملکی را توانست به سی هزار دینار بخرد.

هارون در آن سال به حج رفت و در مدینه امام و جمعی از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در کنار قبر حضرت رسول (ص) گفت: یا رسول اللّه از تو پوزش می‌خواهم که موسی بن جعفر را به زندان می‌افکنم زیرا او می‌خواهد امت تو را بر هم زند و خونشان را بریزد.

آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بیرون بردند و او را پوشیده به بصره نزد والی آن عیسی بن جعفر بن منصور فرستادند. عیسی پس از مدتی نامه‌ای به هارون نوشت و گفت که موسی بن جعفر در زندان جز عبادت و نماز کاری ندارد یا کسی بفرست که او را تحویل بگیرد و یا من او را آزاد خواهم کرد.

هارون؛ امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و پس از مدتی از او خواست که امام را آزاری برساند اما فضل نپذیرفت و هارون او را به فضل بن یحیی بن خالد برمکی سپرد. چون امام در خانه فضل نیز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنیدن این خبر در خشم شد.

*یحیی بن خالد برمكی

یحیی بن خالد برمكی كه ایرانی نژاد و هوادار خلافت عباسیان بود، پس از مرگ هادی عباسی (چهارمین خلیفه عباسیان) و آغاز خلافت هارون الرشید، به مقام عالی وزارت منصوب گردید و امور كشور پهناور اسلامی را بر عهده گرفت.

علاوه بر یحیی، فرزندانش جعفر، فضل و محمد نیز همانند پدر در خدمت خلافت هارون الرشید قرار گرفته و در استواری حكومت وی، تلاش بلیغی به عمل آوردند. هر كدام از آنان، یك یا چند استان بزرگ آن زمان را اداره می كردند و حتی در سال 182 قمری كه هارون الرشید، فرزند خود مأمون را پس از امین، ولی عهد خویش گردانید، جعفر بن یحیی را كفیل وی نمود. بدین ترتیب، برمكیان در تمام اجزای حكومت هارون الرشید نقش حساسی بر عهده داشته و چندین سال خلافت عباسیان را با درایت و مدیریت خویش اداره كردند.

اما رقیبان درباری برمكیان، مانند فضل بن ربیع، در نزد هارون بر ضد آنان سعایت می كردند و هارون را از افزایش قدرت آنان بیم می دادند. از سوی دیگر، برخی از برمكیان در نهان با علویان و بزرگان آنها ارتباط داشته و برای آنان احترام ویژه ای قائل بودند و علی رغم درخواست هارون، با آنان بدرفتاری نمی كردند. این ها و عوامل پنهان و آشكار دیگر موجب گردید كه هارون به تدریج بر آنان بد گمان شود و بنای ناسازگاری و شدت عمل در پیش گیرد.

در همین راستا، هارون در آخر محرم سال 189 (و یا 187) قمری پس از بازگشت از مراسم حج، در شهر "انبار" دستور قتل جعفر بن یحیی برمكی را صادر كرد و در پی آن، "مسرور" خادم هارون با گروهی شبانه بر جعفر هجوم آورد و سرش را از بدن جدا كرد. هارون از شدت خشم دستور داد پیكر بی جان جعفر را دو تكه كرده و بر جسر بغداد نصب نمایند. در شب قتل جعفر، هارون دستور داد برادرش فضل یحیی را نیز دستگیر و به زندان منتقل نمایند و پدرشان یحیی بن خالد برمكی را در یكی از خانه های قصرش محبوس و تمام دارایی ها و بردگان برمكیان را مصادره كنند. سرانجام یحیی بن خالد در سال 190 قمری در زندان كوفه و پسرش فضل در محرم سال 193 قمری در زندان رقه با وضعیت ناگواری وفات یافتند.(1) بدین ترتیب ستاره برمكیان پس از هفده سال و هفت ماه و پانزده روز درخشندگی، با قتل جعفر برمكی افول و از اوج قدرت به حضیض ذلت و خواری مبتلا گردیدند.( نك: تاریخ الطبری، ج8، ص 341؛ تاریخ ابن خلدون، ج2، ص 348 )



طبقه بندی: مصومین(ع)،

تاریخ : سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 | 11:41 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
پیامبر اکرم(ص) به غیرازقرآن کریم چه معجزات دیگری داشته‌اند، لطفا به نحو اجمال آنها را توضیح دهید؟ پاسخ این سئوال را اینگونه باید داد که پیامبر اكرم‏(ص) علاوه بر قرآن مجید - كه اعجاز جاودانه آن آشكار و بدیهى است - معجزات فراوانى دارد كه بعضى از آنها در آیات قرآن و كتاب‏هاى سیره‏نویسان ثبت شده است. ابن شهر آشوب، تعداد معجزات آن حضرت را 4440 عدد ذكر كرده است. (مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 144) شمارى از اهم این معجزات عبارت است از:

1. اسراء
«اسراء» همان حركت شبانگاهى پیامبر(ص) از مسجد الحرام تا مسجدالاقصى است. (ر.ك: تفسیر موضوعى قرآن كریم، ج 8، صص 64-85) این سفر در «یك شب»، در بیدارى و با همین پیكر مادى تحقّق یافت؛ نه در شب‏ها و روزهاى طولانى یا در عالم خواب و با روح به تنهایى. آیات قرآنى و شواهد تاریخى، بر وقوع این سفر دلالت آشكار دارند. قرآن كریم مى‏فرماید: «سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ» (اسرا ـ 1)؛ «منزّه است آن [خدایى كه بنده‏اش را شبانگاهى از مسجدالحرام به سوى مسجدالاقصى - كه پیرامونش را بركت داده‏ایم - سیر داد تا از نشانه‏هاى خود به او بنمایانیم كه او همان شنواى بینا است».

این رویداد از طریق شیعه و اهل سنت نقل و در كتاب‏هاى روایى و تاریخى، فراوان به آن پرداخته شده است. البته جابجایى در فضا و پیمودن مسافت‏هاى طولانى در زمان كوتاه، در زندگانى دیگر پیامبران نیز سابقه داشته است؛ چنانكه درباره سلیمان‏(ع) مى‏خوانیم: «وَلِسُلَیْمانَ الرِّیحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ وَ...» (سبا ـ 12) ؛ «و باد را براى سلیمان [رام كردیم] صبحگاهان مسیر یك ماه را مى‏پیمود و عصرگاهان مسیر یك ماه را».

افزون بر این، شواهد عینى و تجربى بسیار وجود دارد كه برخى از اولیاى الهى، مسافت‏هاى طولانى را در زمانى كوتاه پیموده و به اصطلاح «طى الارض» داشته‏اند. البته آنچه گفته شد، تنها درباره «اسراء» و حركت شبانگاهى پیامبر(ص) از مسجدالحرام به مسجدالاقصى است كه خود مقدمه «معراج» به شمار مى‏آید. «معراج» از معجزات ویژه‏اى است كه اسرار و لطایف عمیق‏ترى دارد و از نشانه‏هاى برترى پیامبر اسلام‏(ص) و شرافت وى بر تمام جهانیان است.

2. شق القمر
از دیگر معجزات برجسته پیامبر اسلام‏(ص) «شق القمر» است. قرآن مى‏فرماید: «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ» (قمر ـ 1)؛ «قیامت بسیار نزدیك شد و ماه شكافت». «انشقاق قمر»، در پاسخ مشركانى صورت گرفت كه درخواست چنین كارى داشتند، تا به ارتباط پیامبر(ص) با علم و قدرت بى‏پایان الهى پى برند. (تفسیر نمونه، ج 23، ص 9)

از آنجایى كه حضرت محمد(ص) واپسین پیامبر است، دوران پس از وى «آخر الزمان» خوانده مى‏شود و بعثت او، نشانه نزدیك شدن قیامت است؛ زیرا در مقایسه با عمر جهان هستى، زمان پس از پیامبر اسلام اندك مى‏نماید. بهترین دلیل بر وقوع این حادثه در زمان آن حضرت، آیه بعد همین سوره است كه از سرسختى و تداوم انكار مشركان - با وجود رؤیت این معجزه شگفت‏آور - پرده برمى‏دارد: «وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ»( قمر ـ آیه 2)؛ «و هرگاه نشانه‏اى ببینند، روى بگردانند و گویند، سحرى همیشگى است».

البته چنین انشقاق‏هایى در زندگانى پیامبران گذشته نیز سابقه داشته و به صورت ضعیف‏تر جلوه‏گر شده است؛ چنان كه درباره موسى‏(ع) آمده است: «فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی الْبَحْرِ یَبَساً» ( طه ـ 77)؛ «و راهى خشك در وسط دریا براى آنان باز كن». در بخشى دیگر از داستان آن حضرت مى‏خوانیم: ضربه عصاى موسایى سنگ را شكافت و دوازده چشمه آب جوشید:

«َقَطَّعْناهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَماً وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ مُوسى‏ إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ...» ( اعراف (7)، آیه 190)؛ «و آنان را به دوازده عشیره كه هر یك امتى بودند، تقسیم كردیم و به موسى - وقتى قومش از او آب خواستند - وحى كردیم با عصایت بر آن تخته سنگ بزن؛ پس از آن دوازده چشمه جوشید و هر گروهى آبخور خود را شناخت».



طبقه بندی: مصومین(ع)،

تاریخ : سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 | 11:41 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات

بهترین روش برای شناخت یک انسان، اوصاف و خصوصیات اخلاقی اوست. پیشوای هفتم ما شیعیان امام کاظم علیه‌السلام معروف به عبد صالح، نفس زکیه، زین المجتهدین، صابر، امین، زاهر، صالح و کاظم بود و هر یک از این القاب بهترین شاهد است که ایشان تنها دارای عالی‌ترین مراحل و مراتب اخلاق و عرفان اسلامی را داشته بلکه بزرگترین معلم اخلاق به شمار می‌رفته است.

محدث قمی به نقل از محمدبن طلحه شافعی درباره امام کاظم(ع) چنین نوشته است: «اوست امام کبیرالقدر، عظیم الشأن، کثیر المجتهد، مجدّ در اجتهاد، مشهور به عبادات، مواظب بر طاعات، مشهور به کرامات، شب را به روز می آورد، به سجده و قیام، روز را به آخر می‌رساند به تصدق و صیام و به سبب زیادی حلمش و گذشتن از جرم تقصیر کنندگان در حقش کاظم خوانده شد، به دلیل کثرت عباداتش عبد صالح نامیده و به «باب الجوائج» ملقب است؛ زیرا که هرکه متوسل به آن حضرت شود به حاجت خود می‌رسد.

 

در این نوشتار با نگاه به روایتی از امام کاظم(ع) بررسی کوتاهی در خصوص «مدیریت زمان» از منظر اسلام داشته‌ایم امید آن که با توجه و تعمّق در این روایت و برنامه‌ریزی عملیاتی برای تحقق آن، به تنظیم سبک زندگی به شکل منطقی و صحیح دست یابیم.

 

سبک زندگی از منظر امام کاظم(ع)

حضرت موسی‌بن‌جعفر، امام کاظم(ع) در حدیثی گرانقدر می‌فرمایند: «إِجْتَهِدُوا فی أَنْ یکُونَ زَمانُکُمْ أَرْبَعَ ساعات:ساعَةً لِمُناجاةِ اللهِ، وَساعَةً لأمْرِالْمَعاشِ، وَساعَةً لِمُعاشَرَةِ الإخْوانِ والثِّقاةِ الَّذینَ یعَرِّفُونَکُمْ عُیوبَکُمْ وَیخَلِّصُونَ لَکُمْ فِی الْباطِنِ، وَساعَةً تَخْلُونَ فیها لِلَذّاتِکُمْ فی غَیرِ مُحَرَّم وَبِهذِهِ السّاعَةِ تَقْدِروُنَ عَلَی الثَّلاثِ ساعات»؛ سعى کنید شبانه‌‏روز خود را چهار قسمت کنید: یک قسمت براى مناجات با خدا و یک قسمت براى امر معاش و یک قسمت براى معاشرت با برادران و دوستان مورد اعتمادى که عیب‌هاى شما را به شما گوشزد می‌کنند و در باطن به شما علاقه دارند و یک قسمت براى لذت و بهره‏‌برداری‌هاى غیر حرام؛ با این قسمت شما قدرت بر سه قسمت دیگر پیدا می‌کنید.

 

تلاش و کوشش؛ لازمه زیستن به سبک اسلامی

نکته ابتدایی که در این روایت باید به آن بپردازیم بحث تلاش در اجرای برنامه است. از عبارت «اجتهدوا» در ابتدای این روایت فهمیده می‌شود مهم‌تر از برنامه‌ریزی، تلاش برای محقق کردن برنامه است. هرچقدر هم که برنامه انسان در هر کاری درست باشد اگر با جدیت تمام برای انجام آن تلاش و کوشش نکند قطعاً نتیجه لازم را نخواهد گرفت.

خداوند متعال در آیه 39 سوره مبارکه «نجم» می‌فرماید: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى»‏؛ و براى انسان بهره‌‏اى جز سعى و کوشش او نیست‏. پس نتیجه هر کار به اندازه سعی و تلاش اوست. جالب این‌که نتیجه این سعی منحصر به امور دنیا نیست و برای امور معنوی نیز نتیجه، در پی سعی آدمی است بلکه می‌توان گفت سعی در امور معنوی اولویت ویژه‌ای نسبت به امور دنیایی دارد. «یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسانُ ما سَعى‏»؛ در آن روز انسان به یاد کوشش‌هایش مى‏‌افتد.

شایسته تذکر است که ارتباط با انسان‌های مصمم و اهل تلاش و کوشش ونیز مطالعه سرگذشت انسان‌های موفق برای ایجاد و حفظ روحیه کار و تلاش بسیار مؤثر است.

 

تقسیمات چهارگانه زمان

 

1- مناجات؛ حلقه مفقوده زندگی امروزی

در این روایت تقسیمات چهارگانه‌ای آمده است. البته در روایات دیگر تقسیمات دیگری نیز وجود دارد که در ادامه بحث به آن‌ها اشاره خواهیم کرد. اولین قسمت، مدت زمانی است که باید در زندگی به مناجات و راز و نیاز با خدا پرداخت. اتفاقاً این قسمت مهم‌ترین بخش زمان روزانه در زندگی اسلامی است. امیرالمؤمنین(ع) در نامه خود خطاب به مالک اشتر می‌فرماید: «اِجعَلْ لنفسِکَ فیما بینَکَ و بینَ اللّه أفضَلَ تِلکَ المَواقیتِ و أجزَلَ تِلکَ الأقسامِ، و إن کانَتْ کُلُّها للّه ِ إذا صَلَحَتْ فیها النِّیَّةُ، و سَلِمَتْ مِنها الرَّعِیَّةُ»؛ بهترین اوقات هر روز و بیشترین بخش از آن را براى رابطه میان خود و خدا قرار ده؛ هر چند که اگر در همه اوقات، «نیت» پاک و درست باشد و مردم از آن نیت در امنیت و آسایش باشند اوقات، همه از آنِ خداست.

این روایت ارزشمند مبنای مهمی را در مورد ارتباط با خدا و مقدار آن به دست ما می‌دهد و آن اینکه اصل مناجات با خدا باید در موقع نشاط و بهترین زمان باشد نه در زمان خستگی و عجله! همچنین تا حد ممکن، نسبت به کارهای دیگر، زمان بیشتری به مناجات با خدا اختصاص داده شود.

2- معاش؛ حساب و کتاب!

تلاش برای به دست آوردن روزی برای اداره خانواده و نیز ارتباط با اجتماع برای رفع حاجات اقتصادی و اجتماعی است. در برخی از روایات به جای تقسیمات چهارگانه، تقسیمات سه‌گانه‌ای آمده است که با رجوع به آن‌ها درمی‌یابیم؛ این قسمت، همان بخشی از زمان است که انسان باید برای خودش قرار دهد که با توجه به نیاز و شرایط هر شخص متفاوت است. گاهی در تقسیمات سه‌گانه به جای مسأله معاش، مسأله محاسبه نفس آمده است.

امام علی(ع) می‌فرمایند: «للمؤمنِ ثلاثُ ساعاتٍ؛ ساعَةٌ یُناجِی فیها رَبَّهُ، و ساعَةٌ یُحاسِبُ نفسَهُ، و ساعَةٌ یُخَلِّی بینَ نفسِهِ و لَذَّتِها فیما یَحِلُّ و یَجمُلُ»؛ مؤمن را سه وقت است : وقتى که در آن با پروردگار خود به راز و نیاز مى‌پردازد و وقتى که به حساب نفْس خود مى‌رسد و وقتى که به لذت‌هاى حلال و مناسب مى‌گذراند. محاسبه نفس در این‌جا همان زمان مختص به خود است که بهتر است انسان در مورد کار خود بیاندیشد و درست و نادرستی هر کاری را بسنجد تا مرتکب خطا نشود. از این زمان می‌توان برای علم‌اندوزی و... با توجه به نیاز هر شخص استفاده کرد.

امام کاظم(ع) در رابطه با محاسبه نفس می‌فرمایند: «لَیس مِنّا مَن لَم یُحاسِبْ نَفْسَهُ فی کُلِّ یَومٍ، فإنْ عَمِلَ خَیرا اسْتَزادَ اللّه َ مِنهُ وحَمِدَ اللّه َ علَیهِ، وإنْ عَمِلَ شَیئا شَرّا اسْتَغْفَرَ اللّه َ وتابَ إلَیهِ»؛ از ما نیست کسى که هر روز به حساب خود رسیدگى نکند و ببیند که اگر کار نیکى انجام داده است از خداوند توفیق انجام بیشتر آن را بخواهد و خدا را بر آن سپاس گوید و اگر کار بدى انجام داده است از خدا آمرزش بخواهد و توبه کند. لذا محاسبه نفس نیز از گمشده‌های اصلی زندگی بشر امروزی است. البته می‌توان محاسبه نفس را به عنوان یک قسم جداگانه نیز در نظر گرفت.

 

3- در جست‌وجوی نصیحت

در احایث اهل بیت علیهم‌السلام، دوست حقیقی  کسی دانسته شده است که عیوب انسان را به انسان هدیه کند. رسول خدا(ص) در این باره می‌فرمایند: «خَیرُ إخوانِکُم مَن أهدى إلَیکُم عُیوبَکُم»؛ بهترین برادرانِ شما کسى است که عیب‌هایتان را به شما هدیه دهد.

بنابراین هر انسانی برای تشخیص درست بودن اعمال خود به غیر از عقل و اندیشه خود به واعظ بیرونی نیز نیاز دارد. ارتباط با انسان‌های معنوی و اهل دقت، آگاه و دلسوز کمک خوبی برای پیشرفت انسان است. تا اندازه‌ای مسأله نصیحت اهمیت دارد که امام صادق(ع) می‌فرماید:«پیامبر خدا به جبرئیل فرمود: مرا موعظه کن!» این یک درس بزرگ تربیتی است.

 

4- استراحت؛ آمادگی برای تلاش

امام صادق(ع) نیز در این رابطه می‌فرماید: «النَّومُ راحَةٌ للجَسَدِ»؛ خواب مایه آسایش بدن است.

تنها نکته‌ای که در این قسمت بیان می‌کنیم این است که؛ تفریح تنها برای استراحت و کسب آمادگی برای بخش‌های قبلی است. پس با این نگاه، تفریح و استراحت، بسیار مهم بوده و نقش پشتیبانی را بر عهده دارد. البته باید از زیاده‌روی در تفریح دوری کرد.

 

منابع:

- نهج البلاغه

- غرر الحکم

- الاختصاص

- تنبیه الخواطر

- خصال(ترجمه جعفرى)




طبقه بندی: مصومین(ع)،

تاریخ : سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 | 11:40 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
امام موسی کاظم(ع) پدر بزرگوار امام رضا(ع) در 25 رجب سال 183 هجری در زندان هارون الرشید عباسى در 55 سالگى به دستور هارون مسموم شد و به شهادت رسید، مرقد شریف این امام همام نزدیک بغداد زیارتگاه شیفتگان حضرتش است، به همین مناسبت برشی از کتاب «سیری در سیره ائمه اطهار» درباره چگونگی شهادت امام موسی کاظم(ع) به روایت استاد شهید مرتضی مطهری در ادامه می‌آید:

زندانی که امام کاظم (ع) در آن به سر برد، زندان سندی بن شاهک بود، یک وقت خواندم که او اساساً مسلمان نبوده و یک مرد غیر مسلمان بوده است، از آن کسانی بود که هر چه به او دستور می‌دادند، دستور را به شدت اجرا می کرد، امام را در یک سیاهچال قرار دادند، بعد هم کوشش‌ها کردند برای اینکه تبلیغ بکنند که امام به اجل خود از دنیا رفته است.

نوشته‌اند که همین یحیی برمکی بن خالد برای اینکه پسرش فضل را تبرئه کرده باشد، به هارون الرشید قول داد که آن وظیفه‌ای را که دیگران انجام نداده‌اند، من خودم انجام می‌دهم، سندی را دید و گفت این کار (به شهادت رساندن امام) را تو انجام بده، و او هم قبول کرد. یحیی، زهر خطرناکی را فراهم کرد و در اختیار سندی گذاشت. آن را به یک شکل خاصی در خرمایی تعبیه کردند و خرما را به امام خوراندند و بعد هم فوراً شهود حاضر کردند، علمای شهر و قضاوت را دعوت کردند.(نوشته‌اند عدول المؤمنین را دعوت کردند، یعنی مردمان موجه، مقدس، آن‌ها که مورد اعتماد مردم هستند)

حضرت(ع) را هم در جلسه حاضر کردند و هارون گفت: ایها‌ الناس ببینید این شیعه‌ها چه شایعاتی در اطراف موسی بن جعفر(ع) رواج می‌دهند، می‌گویند: موسی بن جعفر در زندان ناراحت است، موسی بن جعفر چنین و چنان است. ببینید او کاملاً سالم است تا حرفش تمام شد، حضرت(ع) فرمود: دروغ می‌گوید، همین الان من مسمومم و از عمر من دو سه روزی بیشتر باقی نمانده است، اینجا تیرشان به سنگ خورد، این بود که بعد از شهادت امام، جنازه امام را آوردند در کنار جسر بغداد گذاشتند و هی مردم را می‌آوردند که ببینید! آقا سالم است، عضوی از ایشان شکسته نیست، سرشان هم که بریده نیست، گلویشان هم که سیاه نیست، پس ما امام را نکشتیم، به اجل خودش از دنیا رفته است.

سه روز بدن امام را در کنار جسر بغداد نگه داشتند برای اینکه به مردم این جور افهام کنند که امام به اجل خود از دنیا رفته است. البته امام، علاقه‌مند زیاد داشت، ولی آن گروهی که مثل اسپند روی آتش بودند، شیعیان بودند.

یک جریان واقعاً دلسوزی می نویسند که چند نفر از شیعیان امام، از ایران آمده بودند، با آن سفرهای قدیم که با چه سختی می‌رفتند. اینها خیلی آرزو داشتند که حالا موفق شده‌اند تا بغداد بیایند، لااقل بتوانند از این زندانی هم یک ملاقاتی بکنند. ملاقات زندانی که نباید یک جرم محسوب شود، ولی هیچ اجازه ملاقات با زندانی را نمی‌دادند. اینها با خود گفتند: ما خواهش می‌کنیم، شاید بپذیرند. آمدند خواهش کردند، اتفاق پذیرفتند و گفتند: بسیار خوب، همین امروز ما ترتیبش را می دهیم، همین جا منتظر باشید. این بیچاره‌ها مطمئن که آقا را زیارت می‌کنند، بعد بر می‌گردند به شهر خودشان که ما توفیق پیدا کردیم آقا را ملاقات کنیم، آقا را زیارت کردیم، از خودشان فلان مسأله را پرسیدیم و این جور به ما جواب دادند، همین طور که در بیرون زندان منتظر بودند که کی به آنها اجازه ملاقات بدهند، یک وقت دیدند که چهار نفر حمال بیرون آمدند و یک جنازه هم روی دوششان است. مأمور گفت: امام شما همین است.




طبقه بندی: مصومین(ع)،

تاریخ : سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 | 11:39 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
امام موسی کاظم(ع) معروف به کاظم، باب الحوائج و عبد صالح پس از شهادت امام جعفر صادق(ع) در سال 148 هجری رهبری شیعیان را بر عهده گرفت، ایشان عمر شریفشان را در مدینه و بغداد گذراندند، آن حضرت در 25 رجب سال 183 هجری در زندان هارون الرشید عباسى در 55 سالگى به دستور هارون مسموم شد و به شهادت رسید، مرقد شریف این امام همام نزدیک بغداد زیارتگاه شیفتگان حضرتش است.

درباره دوران کودکی و نوجوانی امام کاظم(ع) مطالب بسیار کمی مطرح شده است، به همین خاطر یکی از سؤالاتی که پیرامون زندگانی ابوالرضا(ع) مطرح می‌شود این است که دوران کودکی و رشد و تربیت امام کاظم چه امتیازی با دیگران داشت؟ مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم در این رابطه می‌نویسد:

امام کاظم(ع) به تدریج دوران کودکی را پشت سر گذارد و در سایه پدر بزرگوارشان تربیت می‌شد و به درجه‌ای ازکمال و تهذیب اخلاقی در سن کودکی رسید، امام قسمتی از دوران کودکی خود را پشت سر گذاشت، در حالی که هر روز به محبت و احترامش افزوده می‌شد و پدر او را مشمول محبت خود قرار می‌داد، به همین روی پیروان آن حضرت نیز با توجه و احترام خاص با ایشان برخورد می‌کردند.

*سیمای ظاهری امام

قامتی متعدل، با اندام میانه و زیبا بود، رنگ چهره‌اش گندمگون و نورانی و رنگ موهایش مشکی و انبوه چهره‌اش با صفا و ملکوتی، فاصله دندان‌هایش گشاد و کتف‌هایش باز و گسترده، بدنش لاغر و باریک به طوری که در هاله‌ای از ابهت و جلال قرار داشت، هیچ کس آن حضرت را مشاهده نمی‌کرد، مگر اینکه هیبتش او را می‌گرفت و او را گرامی می‌داشت.

*شخصیت و نبوغ امام در دوران کودکی و قبل از امامت

هوش و ذکاوت امام کاظم(ع) در نوجوانی مشهود و آثار نبوغ و تیز هوشی از رفتار و کردار حضرت نمایان، به طوری که باعث اعجاب و ستایش اصحاب و بزرگان قرار گرفته بود، تمام صفات پدرانش را که ازسایر مردم امتیاز داشتند؛ همچون بزرگواری، بخشندگی، بردباری، گذشت، علم و ... برخوردار بود.

در خانواده‌ای تربیت یافت که کانون تقوی، حکمت، دانش و ریشه تمام بزرگی‌ها و فضیلت‌ها در اسلام به آن خانواده می‌رسد، امام کاظم(ع) به مدت 20 سال با پدرش امام صادق(ع) زیست که تاریخ انسانیت نظیر او را در علم، ایمان، پرهیزکاری و ... جز پدران بزرگوارش سراغ ندارد.

طی این 20 سال، در کنار فنون دانش و ریزه‌کاری‌های حکمت و منطق را فرا گرفت و برای منصب امامتی که در آینده نزدیک به او سپرده می‌شد آمادگی یافت، به گونه‌ای که در آغاز جوانی مورد مدح و ستایش برترین‌های آن زمان قرار گرفت و در حل پیچیده‌ترین مسائل مهارت بی‌نظیر داشت.

به این ترتیب تمام زمینه‌های تربیت صحیح و شخصیت‌ساز برای امام(ع) در کنار پدر فراهم بود، مورخان و سیره‌نویسان، نمونه‌هایی از این شخصیت عالی را گزارش کرده‌اند که موجب اعجاب و شگفتی است که احاطه امام را در کودکی به انواع علوم و معارف نشان می‌دهد.

-گفت‌وگوی امام با ابوحنیفه

او سفری به مدینه می‌کند تا از امام صادق(ع) در حل مشکلات خود کمک بگیرد، بیرون منزل با کودکی پنج ساله مواجه شد از او سؤالی پرسید: آن کودک جواب سؤال او را جامع‌تر از آنچه او تصور داشت، داد، ابوحنیفه پرسید: اسمت چیست؟

می‌گوید: موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن ابیطالب صلوات الله علیهم.

دیگر بار سؤال دیگر از او پرسید: معصیت مربوط به کیست؟ از جانب خداوند یا بنده؟

امام در پاسخ می‌فرمایند: از سه حال خارج نیست؛ یا از جانب خداست و هیچ به بنده مربوط نیست، در این صورت خدا حق ندارد، بنده‌ای را که هیچ کاری نکرده مواخذه کند! و یا مربوط است هم به بنده و هم به خدا، که خدا تواناترین آن دو است که شریک و عمل بوده‌اند، در این صورت برای شریک نیرومند روا نیست که شریک ناتوان خود را به دلیل گناهی که هر دو در ارتکاب آن برابر بوده‌اند مواخذه کند! یا اینکه گناه تنها مربوط به بنده است، در این صورت خدا اگر بخواهد می‌بخشد و اگر خواست کیفر می‌دهد و بنده نیازمند کمک است.

ابو حنیفه که از جواب این کودک با هوش و فهیم قانع شده بود، بدون ملاقات امام رفت و با خود می‌گفت: نوادگان خاندان رسالت علم را یکی پس از دیگری به ارث برده‌اند و همگان عالم به همه علوم‌اند.

*مقام علمی امام کاظم در دوران نوجوانی

زمانی که امام صادق(ع) به شهادت رسید، امام کاظم(ع) 20 سال بیشتر نداشت و در سن جوانی اداره کننده فکری و علمی دانشگاه وسیع و بزرگی بود که از پدر به میراث مانده بود، دانشگاهی که مدیریت علمی آن به عهده امام واگذار شد، در حال توسعه، گسترش و در برگیرنده هزاران استاد و دانشجو بود که در کلاس‌های مختلف آن از مکتب پر فیض امام صادق(ع) دانش آموخته و در پی مدارج عالی‌تری از دانش و فضیلت بودند، گروه‌های متعددی از متکلمان، فقها، محدثان، مفسران و ... متوجه مقام علمی ـ الهی امام موسی بن جعفر شده و از کمالات و فضایل و دانش بی‌پایان او حتی در زمان امام صادق(ع) استفاده می‌کردند.

امام کاظم(ع) دانشمندترین و با فضیلت‌ترین مرد عصر خویش بود، امام صادق(ع) درباره دانش آن حضرت چنین می‌فرماید: «فرزندم موسی به حدی آمادگی علمی دارد که اگر درباره تمام قرآن را از او پرسش شود با دانش و علم کافی که دارد، به تو پاسخ قانع کننده‌ای می‌دهد، او کانون فهم، معرفت و اندیشه است».

در وسعت و تبحر علمی او کافی است که دانشمندان و محدثان در فنون مختلف اسلامی بهره برده و به آیندگان بازگو کرده‌اند، از این رو حضرت به لقب عالم شهرت یافته است، امام صادق(ع) در حالی که موسی در سنین جوانی بودند، فرمود: «علم و حکمت و فهم و سخاوت و آشنایی و حوائج دینی مردم و حسن خلق و معاشرت نیک در او جمع است، او یکی از درهای رحمت الهی است».

در چهار سالگی درباره‌اش فرمود: «هو حق والحق معه و منه»؛ او (موسی) حق است و حق با اوست و سرچشمه حق است.

*عبادت امام

او عابدترین فرد زمان خود بوده تا آن جایی که ملقب به سجاد، صالح و زین‌المجتهدین شده است، در کودکی صفوان جمال وارد محضر امام صادق(ع) شده و از پیشوای آینده سؤال کرد، امام فرمود: «صاحب این منصب کسی خواهند بود که لهو و لعب در زندگی او راه ندارد»، عبدالرحمان بن حجاج گوید: منزل حضرت صادق(ع) رفتم، حضرت در اتاق مخصوص مشغول عبادت بودند، ایشان دعا می‌کردند و موسی آمین می‌گفت.

حین تولد جملات آغازینش بود: اشهد الله انه لا اله الا هو و الملائکه و الروح و اولو العلم قائماً بالقسط لااله‌الا هو العزیز الحکیم.

*کرامات حضرت در دوران کودکی

حضرت رضا(ع) فرمود: پدرم از کسانی بود که در گهواره چون عیسی و یحیی سخن گفت.

محمد بن فضل گفت: پیرامون دشمنان اهل بیت از امام صادق(ع) سؤال کردم، ایشان به فرزندشان موسی فرمود: عصا را بیاور، دوباره فرمود: «ای موسی آن را بر زمین بزن و دشمنان امیرالمؤمنین(ع) را به او نشان بده»، با عصا بر زمین زد شکافته شد، سنگ سیاهی پدیدار شد، ضربه‌ای به سنگ زد، دری باز شد و در آنجا امام، دشمنان را نشان دادند که گرفتار عذاب الهی بودند.




طبقه بندی: مصومین(ع)،

تاریخ : سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 | 11:38 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
خلیج خوک‌ها ناحیه ای در مرز کوبا و آمریکا است که بیش از 50 سال پیش (1961) جوخه‌ای نظامی متشکل از 1500 سرباز تعلیم دیده متعلق به سازمان جاسوسی آمریکا به آن حمله کردند که این حمله مقدمه عملیاتی کاملاً محرمانه برای سرنگونی حکومت تازه تاسیس فیدل کاسترو بود. صبح امروز رهبر معظم انقلاب در دیدار با فرهنگیان سراسر کشور با اشاره به دخالت آمریکایی ها در منطقه غرب آسیا و برگزاری مانورهای نظامی و رزمایش های دریایی با انتقاد صریح از حضور و دخالت نیروهای خارجی در منطقه و همچنین اظهارات مقامات نظامی آنها در رابطه با رزمایش های ایران در منطقه خلیج فارس فرمودند:

" می‌گویند ایران در خلیج فارس رزمایش نداشته باشد؛ چه غلط ها!. از آن طرف دنیا می‌آید رزمایش برگزار می‌کند؛ خب بروید همان خلیج خوک‌ها، اینجا چه می‌کنید!؟ خلیج فارس خانه‌ی ما است. جای حضور ملت ایران است"

بلاشک انتخاب این جمله هوشمندانه از سوی رهبرحکیم انقلاب در میان رسانه های جهان و همچنین مجامع نخبگانی بازخوردهای فراوانی خواهد داشت. بدین منظور گزیده ای از اتفاقات پیرامون خلیج خوک ها برای درک عمیق تر از هشدار رهبری معظم انقلاب ارائه می‌کنیم.

خلیج خوک‌ها کجاست؟ + عکس و فیلم///////آقای غلامی

خلیج خوک‌ها ناحیه ای در مرز کوبا و آمریکا است که بیش از 50 سال پیش(1961) جوخه ای نظامی متشکل از 1500 سرباز تعلیم دیده متعلق به سازمان جاسوسی آمریکا، سیا، به آن حمله کردند که این حمله مقدمه عملیاتی کاملاً محرمانه برای سرنگونی حکومت تازه تاسیس فیدل کاسترو بود که «آیزنهاور» به عنوان پایه گذار اصلی این ماموریت و «جان اف کندی» به عنوان ادامه دهنده آن ادعا می کردند که این عملیات با هدف جلوگیری از گسترش کمونیسم در جهان انجام شده است. با این حال کارها همانطور که برنامه ریزی شده بود پیش نرفت.
(خبرآنلاین)

خلیج خوک‌ها کجاست؟ + عکس و فیلم///////آقای غلامی

فیدل کاسترو که در سال ۱۹۵۹ توانست باتیستا را از قدرت برکنار کند، انقلابی جوانی بود که بشدت تحت تاثیر افکار چپ بود و حامی خود را کشور شوروی انتخاب کرده بود. کاسترو، هنوز پایه‌های قدرت خود را در کوبا نگسترانده بود که با این کودتا مواجه شد. از قضا این کودتای ناموفق برای فیدل کاسترو و انقلاب تازه تاسیس او، محاسنی نیز در برداشت. 

خلیج خوک‌ها کجاست؟ + عکس و فیلم///////آقای غلامی

اگر چه تعداد کشته شدگان کوبایی در این عملیات بیشتر از نیروهای امریکایی بود (۱۶۱ به ۱۰۷) اما کاسترو توانست ۱۱۸۹ نفر از نیروهای مهاجم را به اسارت گیرد. بعد‌ها کاسترو برای مبادله اسرا با امریکاییان ۲۵ میلیون دلار پول به همراه آذوقه و دارو از امریکا دریافت کرد. همچنین این کودتای بی‌فرجام، جان اف کندی- رئیس جمهور وقت امریکا- را زیر باران نقد و انتقاد قرار داد.


نیروهای سیا در اوج دوران جنگ سرد، از کشیده شدن پای کمونیسم به امریکای لاتین- حیاط خلوت آمریکا- نگران بودند و در پی آن بودند تا با توسل به هر اقدامی این انقلاب تازه تاسیس را نابود کنند. سازمان جاسوسی امریکا با چنین پیش فرضی، اقدام به جمع آوری اطلاعات از کوبا کرد. نیروهای سیا اطلاعات نادرست و غالبا اشتباهی از جریان انقلاب در این کشور مخابره کردند و از کندی خواستند تا دستور حمله را صادر کند. (فردا)

00:00
00:00


«جیم روزنبرگ» نویسنده کتابی درباره این موضوع به ترس و هراسی اشاره می کند که رسانه ها در دهه های 50 و 60 میلادی از کمونیسم و شوروی در فضای عمومی القاء کرده بودند تا عملیات‌های مربوط به سرنگونی دولت های ضد آمریکایی را با استفاده از آن پیش ببرند.

نویسنده در این کتاب با عنوان «فاجعه درخشان» قبل از هرچیز ذهن مخاطب خود را به جنگ ویتنام معطوف می کند و حادثه خلیج کوبا را به آن تشبیه می کند که مسائل زیادی برای اذهان عمومی در آمریکا روشن کرد. حادثه خلیج کوبا در اصل ماموریتی بود که بذر آن در دوران ریاست جمهوری آیزنهاور کاشته شد و تمام استدلال عملیات نظامی هم ترس شخصی رئیس جمهور وقت آمریکا از قدرت گرفتن اتحادیه جماهیر شوروی و طرفدارانش در جهان بود که فیدل کاسترو از نزدیکترین آنها به آمریکا محسوب می‌شد.

آیزنهاور اصرار داشت این ماموریت محرمانه باقی بماند که بعد از او، کندی با وجودی که شک و ابهامات زیادی در این ماموریت می دید ولی مجبور شده بود مخالفتی با این نظر نداشته باشد. ماموریت در 15 آوریل سال 1961 با برخی حملات هوایی به مواضع دفاعی کوبا آغاز شد که بعد از آن قرار شد گروه نظامی متشکل از تبعیدی های کوبایی به همراه نظامیان آمریکایی به خلیج کوبا حمله کنند که مقدمه سرنگونی حکومت کاسترو فراهم شود ولی در شروع کار همه چیز عکس شده بود.

خلیج خوک‌ها کجاست؟ + عکس و فیلم///////آقای غلامی

کشتی هایی که قرار بود نیروها را در ساحل خلیج پیاده کند در منطقه ای پیش بینی نشده به گل نشسته و به خاطر مشکلات دیگری که در مراحل بعدی عملیات پیش آمده بود، کندی روز بعد یعنی 16 آوریل عملیات را لغو کرد تا نیروها روز بعد بتوانند با تجدید قوا به مواضع کوبا حمله کنند ولی به طور مرموزی کل ماموریت لغو شد به طوری که خود نیروهای نظامی نیز از این موضوع تعجب کرده بودند.

ضمن اینکه در هیچ سند تاریخی معلوم نشد که چرا این ماموریت از سوی مقامات آمریکایی لغو شد ولی درس هایی که می توان از این حادثه گرفت را باید در لیبی و عراق و افغانستان به مقامات آمریکایی گوشزد کرد. روزنبرگ در کتاب خود درس های دیگری به مقامات آمریکایی یادآوری کرده است و می نویسد: «به نظر می رسد اگر در آن زمان آمریکا موفق می شد کوبا را به اشغال خود درآورد هیچ چیزی به دست نمی آورد چرا که در زمان حال نتایج اشغال عراق و افغانستان چنین چیزی را نشان می دهند.»(خبرآنلاین)

خلیج خوک‌ها کجاست؟ + عکس و فیلم///////آقای غلامی


طبقه بندی: خبری،

تاریخ : سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 | 11:37 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات

احادیث و روایت‌ها در این باره

1- كمال الدین (ص615) ابن المتوكل از علی بن حسین سعدآبادی از احمد بن محمد خالد از پدرش از ابن ابی عمیر از ابوایوب از ابوبصیر از پدرم امام صادق (علیه السلام) فرمود:
پیش از قیام قائم (علیه السلام) در روز پنجم ماه رمضان خورشیدگرفتگی پیش می‌آید.
2- كمال الدین (ص614) محمد بن الحسن از الابان از الحسین بن سعید از النضر بن سوید از یحیی الحلبی از الحكم بن الخیاط از محمد بن همام از ورد از ابوجعفر (علیه السلام) فرمود:
پیش از این امر دو اشاره وجود خواهد داشت: ماه گرفتگی در پنجم و خورشیدگرفتگی در پانزدهم ماه.
از زمان هبوط حضرت آدم به زمین چنین اتفاقی پیش نیامده است. در آن وقت محاسبات ستاره شناسان نادرست جلوه می‌كند.

3- الغیبة نعمانی (حدیث 45،ص271) ابن عقده از تیملی از احمد و محمد بن حسن از پدرشان از ثعلبة بن میمون از بدر بن خلیل اسدی گفت: در محضر امام باقر (علیه السلام) بودم، سخن از دو نشانه‌ای كه پیش از قیام قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) خواهند بود و این كه دو پدیده و نشانه از زمان هبوط حضرت آدم به زمین كه درود خداوند بر او باد- سابقه‌ای نداشته است به میان آمد، آن دو نشانه اینكه در نیمه رمضان پدیده خورشیدگرفتگی پیش می‌آید و آخر ماه رمضان پدیده ماه گرفتگی. مردی به آن حضرت عرض كرد: ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، این گونه نیست و همیشه خورشیدگرفتگی در آخر ماه اتفاق می‌افتد و ماه گرفتگی در نیمه‌ی ماه، امام باقر (علیه السلام) به او فرمود:
من به سخن خویش آگاه‌ترم و می‌دانم چه می‌گویم، این دو نشانه، نشانه‌هایی هستند كه از زمان هبوط آدم بی‌سابقه بوده است.
و در كتاب الغیبة نعمانی (ص270) نیز مانند این حدیث آمده است، اما در سند این روایت به جای نام الاسدی، الأزدی آمده است.
4- نعمانی از ابن عقده از عیسی از بن حبلة از حكم بن ایمن از ورد از امام محمد باقر (علیه السلام) نقل است كه ایشان فرمودند:
پیش از این امر، در بیست و پنجم ماه، ماه گرفتگی و در پانزدهم ماه خورشیدگرفتگی می‌شود و در این زمان محاسبات ستاره شناسان غلط از آب درمی آید.

ورد:

او ورد بن زید الاسدی الكوفی، برادر كمیت بن زید الاسدی است. او از یاران امام پنجم (علیه السلام) بوده و هر جا واژه‌ی (وردان) یا (داود) آمده، اشتباهی است كه از جانب نسخه نویسان در نوشتار این كلمه پیش آمده است. (1)
5- الارشاد (ص359): الفضل از البزنظی از ثعلبه الازدی (بن میمون الاسدی) گفت امام باقر (علیه السلام) فرمود:
دو نشانه پیش از قیام قائم خواهد بود. یكی خورشید گرفتگی در نیمه‌ی ماه رمضان و دیگر ماه گرفتگی در آخر ماه.
6- نعمانی (ص272) با سندی كه در این نسخه جا افتاده است از علی بن حمزه از ابوبصیر از اباعبدالله (علیه السلام) كه ایشان فرمود:
نشانه‌ی خروج مهدی (علیه السلام) این است كه در سیزدهم و چهاردهم ماه رمضان (پدیده) ماه گرفتگی پیش می‌آید.
7- منتخب الاثر (ص449) از البرهان از الدار القطنی در بخش سنن این كتاب از محمد بن علی (علیه السلام) كه فرمود:
(ظهور) مهدی ما دو نشانه دارد كه از زمان آفریده شدن آسمانها و زمین، این دو نشانه وجود نداشته‌اند، یكی از آن نشانه‌ها ماه گرفتگی در شب اول ماه رمضان و دیگری خورشیدگرفتگی در نیمه‌ی آن ماه است. این دو نشانه از زمان آفریده شدن آسمان و زمین بی‌سابقه بوده‌اند (در این زمان خاص بی سابقه بوده است).
8- الارشاد (ص357):
و خورشیدگرفتگی در نیمه‌ی ماه رمضان و ماه گرفتگی در آخر ماه رمضان است. در زمان پیش آمدن این پدیده‌ها و در این مواقع برخلاف عادت معمول است و غیرطبیعی می‌باشد.
9- یوم الخلاص به نقل از انجیل متی:
خورشید تاریك می‌شود و ماه نورافشانی نمی‌كند.

پدیده‌های خسوف و كسوف

معمولاً زمانی پدیده‌ی خسوف (ماه گرفتگی) پیش می‌آید كه زمین میان خورشید و ماه قرار می‌گیرد و معمولاً در وسط ماه در لیالی بیض (شب‌های سپید) اتفاق می‌افتد.
و خورشید گرفتگی معمولاً زمانی پیش می‌آید كه ماه میان زمین و خورشید قرار گیرد؛ معمولاً اواخر ماه پدیده‌ی خورشیدگرفتگی اتفاق می‌افتد.
ما می‌دانیم كه زمین در مدار بیضی شكل به دور خورشید می‌چرخد و ماه در یكی از مركزهای آن قرار دارد (شكل شماره 4).
اما حركت چرخش ماه به دور زمین مشخص است چرخش ماه به دور خورشید عبارت است از خطی مركب از دو حركت و شكل آن مانند این تصویر است (شكل شماره 5).
به فرض اینكه این احادیث واقعاً قول معصوم باشند و قانون بداء شامل آنها نشود و در صورتی كه این اتفاقات پیش بیاید (جهان) چگونه خواهد شد؟
در این باب دو احتمال وجود دارد یكی اینكه این امر به صورت معجزه انجام می‌شود و احتمال دوم اینكه این امر درضمن اسباب و علل شناخته شده (طبیعی) اتفاق می‌افتد، هرچند اگر این پدیده‌ها در گذشته سابقه‌ای نداشته باشند.
اما در مورد معجزه بودن این پدیده‌ها چیزی ما را به این امر و تصور چگونگی اتفاق افتادن آنها رهنمون نمی سازد. همین قدر می‌دانیم كه چنین اتفاقی رخ خواهد داد: اما پیش آمدن این پدیده‌ها در چارچوب علت‌ها و اسباب فیزیكی از چند وجه و طریق امكان پذیر است و اصولی در این مورد وجود دارد كه ناگزیر باید آنها را دانست و پذیرفت:
امر اول اینكه ناگزیر باید تغییر یا تغییراتی پیش بیاید كه باعث به وجود آمدن این پدیده‌ها شود. اتفاق افتادن آن تغییرات شاید به خاطر یك علت یا چند علت با هم باشد (كه دست به دست هم بدهند و آن را به وجود آورند). ممكن است علت آن از خورشید باشد یا ماه یا زمین یا ساكنان زمین و یا یك شی حایل یا تاریخ و یا طبیعت نور و چیزهای دیگر كه به زودی به تفصیل درباره‌ی آنها سخن خواهیم گفت.
اگر علت این پدیده‌ها از خورشید باشد، این گونه است كه خورشید مانند همیشه و قبل حتی به صورت جزیی پرتوافكنی نمی‌كند و ممكن است كه این امر در بخش بزرگی از آن رخ دهد؛ به گونه‌ای كه به خاطر اتفاق افتادن یك پدیده‌ی فیزیكی در خورشید مانند انفجارات سهمگین یا تحولات فیزیكی مشخص، مدت معینی نور قابل رؤیت خود را نمی‌تاباند. (2) این پدیده‌ی فیزیكی در خورشید بارها اتفاق افتاده است و دانشمندان اخیراً توانسته‌اند آن را مشاهده نمایند، آن پدیده، پدیده‌ی بقع (سیاهی و سفیدی و رنگ به رنگ شدن) است. اما این پدیده بسیار كوچك و جزیی است و با این مبحث كه مستلزم به وجود آمدن بقعه‌ای بزرگ است، تناسبی ندارد و پاسخگوی سؤالات در این رابطه نیست اما از این جهت كه این پدیده در مقیاس كوچكی می‌تواند اتفاق بیافتد، خود دلیلی است كه می‌تواند در مقیاسها و میزانهای بزرگتر و وسیع‌تری نیز حادث شود و در نتیجه به واسطه‌ی این پدیده، خسوف جزیی یا كلی اتفاق بیفتد. در این حالت ماه به صورت بدر (كامل) نیست بلكه در زمانی است كه ماه به صورت هلال است (شكل شماره 6).
این خسوف اگر پیش بیاید، این گونه به نظر می‌رسد، هرچند كه آن جزیی باشد و این نوع خسوف از زمان حضرت آدم (علیه السلام) تاكنون اتفاق نیفتاده و تاریخ مانند آن را به چشم ندیده است.
اگر علت خسوف پدیده‌های فیزیكی در فضا مانند سیاه چاله‌های ثابت یا متحرك - كه نور را جذب می‌كنند و مانع رسیدن، آن به ماه می‌شوند- باشد یا اینكه برای نوری كه به سوی ماه در حال حركت است، اتفاقی بیفتد؛ مانند برخورد كردن نور با موادی معین و انعكاس آن یا تغییر جهت دادن آن یا پخش شدن و پراكندگی یا جذب و مكیده شدن نور و... در این صورت به واسطه‌ی این پدیده‌ی فیزیكی همان پدیده (خسوف) رخ می‌دهد.
و یا ممكن است علت خسوف تغییراتی زمانی و یا مكانی در طبیعت فلك باشد، به گونه‌ای كه از سرعت نور كاسته شود؛ اما این احتمال ضعیف است؛ با این همه احتمال آن وجود دارد و باید گفت كه در این احتمال گونه‌ای اعجاز وجود دارد.
این كندی حركت نور اگر ناگهانی باشد، بدین معنا است كه رسیدن نور به مدت پانزده روز قطع می‌شود، سپس از سر گرفته می‌شود. روایت‌ها به این مسئله اشاره‌ای نكرده‌اند.
همچنین ممكن است علت آن در اتمسفر و جو زمین باشد، مانند اینكه اتفاقی در این قسمت از زمین بیفتد كه ماه به صورتی از زمین دیده شود گویی كه پدیده ماه گرفتگی پیش آمده. اما درواقع این طور نیست و تصویر آن واضح و روشن نیست و این گونه خسوف مجازی و غیرحقیقی پیش می‌آید.
و ممكن است علت خسوف از دستگاه‌های رصد ماه یا رصدكنندگان یا تغییر تاریخ به عنوان مثال شروع شدن ماه به جای یكم از پانزدهم ماه، باشد كه همه‌ی اینها بعید به نظر می‌رسد.
و ممكن است علت خسوف در ماه نهفته باشد مانند اینكه خط سیر ماه 180 درجه تغییر و عقب نشینی كند. در این حالت معجزه بودن این امر روشن است در صورتی كه درك علت آن برای بشر میسر نباشد و یا قبلاً بشر نتواند آن را پیش بینی كند. هرچند می‌توان علت آن را در علت‌هایی كه در میدان مغناطیسی و... رخ می‌دهد، تصور كرد.
و ممكن است تغییراتی در سطح ماه به وجود آید و مانع انعكاس نور شود، اما این احتمال هم ضعیف است.
و ممكن است علت خسوف یك شیء حایل باشد كه این احتمال نزدیك‌تر به حقیقت و درست‌تر به نظر می‌رسد و این امر مورد انتظار و قابل پیش بینی است. شیء حایل عبارت است نزدیكی جرم عظیمی از منظومه شمسی و رسیدن آن به منطقه‌ی خورشید در زمانی مشخص. روایت‌ها آن را در ماه رمضان می‌دانند. و حالتی كه باعث می‌شود این حائل سبب پدید آمدن خسوف بشود، روشن است و آن حالت این گونه است كه آن شیء حایل میان اشعه‌ی خورشید و ماه قرار گیرد و مانع رسیدن آن اشعه به ماه در اوایل یا اواخر ماه یعنی زمانی كه ماه به صورت هلال است، بشود.
در این حالت با توجه به حجم و سرعت شیء حایل خسوف جزیی یا كلی و یا جزیی و كلی با هم رخ می‌دهد.
پس از آن این شی حایل مانع رسیدن نور خورشید به زمین می‌شود و پس از پانزده روز پدیده خورشیدگرفتگی پیش می‌آید (شكل شماره 7)(3).
در مورد خط سیر شیء حایل احتمالات زیادی وجود دارد. ممكن است آن از جایگاه خود به صورت عمودی (صعودی یا نزولی) نسبت به زمین از جهت دوری و نزدیكی به آن تغییر مكان بدهد.
و یا ممكن است حركت شیء حایل مركب از این حركت (عمودی) و حركت دیگری به دور زمین یا خوشید یا در جهتی كه شامل هر دو با هم شود، باشد. و ممكن است این گونه به نظر برسد كه در جایش ثابت است و فقط حجمش تغییر می‌كند و در زمان نزدیك شدن آن شیء حایل بزرگتر به نظر می‌رسد و هنگام دور شدن در دید ناظر كوچك به نظر می‌رسد.
شیء حایل ممكن است جسمی مادی باشد كه از خارج منظومه شمسی و با مسیری طولانی و معین آمده باشد و یا ممكن است یك جسم گازی غلیظی باشد كه یكی از آثار آن پوشاندن نور و یا تغییر مسیر آن باشد.
سؤالی كه اینجا مطرح می‌شود این است كه آیا بشر توانایی این را دارد كه چنین شیء حایل بزرگی را بسازد؟ اگر این گونه باشد، بشر حتماً به پیشرفت علمی بزرگی رسیده است.
و اگر شی حایل با سرعتی معادل دوبرابر سرعت چرخش ماه به دور زمین بچرخد، یعنی هر چرخش آن به دور زمین پانزده روز زمان ببرد، در دوم چرخش آن با چرخش ماه همزمان می‌شود، در این زمان كه ماه كامل (بدر) است، كسوف رخ می‌دهد و در دور سوم چرخش حایل به دور زمین ماه به صورت هلال است و خورشیدگرفتگی پیش می‌آید.
اگر شیء حایل به دور خورشید بچرخد، خسوف رخ می‌دهد و پس از پانزده روز، پدیده‌ی كسوف اتفاق می‌افتد و چرخش آن به دور خورشید 15 روز طول می‌كشد و در قسمت‌های قبل احتمال ثابت یا متحرك بودن آن به صورت عمودی مورد بررسی قرار گرفت.
حالت چهارم این گونه است كه شیء حایل به جایی دیگر تغییر مكان دهد، و پس از پانزده روز به جای خود بازگردد. این امر به درستی روشن نیست و علتی علمی كه بتواند آن را توجیه كند، در دست نیست.
و احتمال جذب شدن شیء و حایل توسط زمین و چرخیدن آن به دور زمین و پانزده روز از نظر علمی امكان پذیر و مورد قبول است و این احتمال با نیازمندی‌های ما برای توجیهات علمی در این مبحث تناسب دارد.
اما در مورد دوران و چرخیدن شیء حایل به دور خورشید باید گفت: زمین و ماه تابع آن هستند و این دو كره در این مدت مدار زمین را پیموده‌اند.
پس این گونه می‌شود كه شیء حایل یك دور به دور خورشید چرخیده و پس از آن بازگشته تا از منظومه شمسی خارج شود و این امر باعث به وجود آمدن پدیده كسوف می‌شود و در این حال ماه به صورت بدر (كامل) است. این حالت از نظر علت‌های علمی روشن است و احتمال به وجود آمدن آن هست و از نظر علمی نیز تا حدودی توجیه پذیر است و احتمال اینكه شیء حایل، سیاه چاله‌ای جاذب باشد یا یك منطقه‌ی كهربایی الكتریكی (برقی) كه آن پدیده آن را به وجود آورده باشد، نیز هست. اما باقی ماندن آن برای حداقل 15 روز مفروض و ضروری است.

نتیجه گیری

علت هرچه باشد و هر اتفاقی پیش بیاید، چه معجزه و چه غیر معجزه و عادی، این امر یك پدیده‌ی علمی بزرگ خواهد بود و باعث می‌شود دانشمندان، زمان زیادی را صرف بررسی و كشف علت‌های آن كنند و پس از انجام مطالعات و تحقیقات در این مورد نتایج و اخبار مربوط به آن منتشر خواهد شد و حالت‌ها و احتمالات و فرضیه‌های مختلف، در مورد آن صفحات زیادی از روزنامه‌ها و مقدار انبوهی از دستگاه‌های تبلیغاتی صوتی و تصویری را به خود اختصاص خواهد داد و همه مردم به بحث و گفتگو در مورد آنها خواهند پرداخت و هر كسی در مورد آن صحبت می‌كند و هر شخص عاقلی به بیان نظرات خود در این مورد می‌پردازد و هركس كه چیزی در مورد آن شنیده یا دیده باشد، نمی‌تواند اتفاق نظر دانشمندان ستاره شناس و علوم طبیعی را در مورد زمان اتفاق افتادن آن در ثانیه و دقیقه‌ای معین انكار كند. این نشانه در آن زمان ملاكی برای روشن ساختن و تشخیص دادن حق و حق جویان از باطل و اهل تعصب و فساد است. اكثر مسلمانان می‌دانند كه هر ساله در مورد زمان حلول عید مبارك فطر یا شروع ماه رمضان، اختلافاتی میان علما پیش می‌آید. مسلمانانی كه تخصصی در این زمینه ندارند (از خود) سؤال می‌كنند این اختلافها در مورد ماه رمضان تا كی ادامه خواهد یافت این در حالی است كه این یك مسئله‌ی علمی ساده است و زمان هلال ماه نسبت به كره‌ی زمین، زمانی معین و ثابت است و دستگاه‌ها می‌توانند آن را با خطای بسیار ناچیزی كه تعیین كنند. (4)
از نظر شرعی، شروع ماه فقط با دیدن آن ثابت و تأیید می‌شود و لازم است كه دو شاهد عادل رؤیت آن را تصدیق نمایند و آن دو نفر باید در مورد جزییات رؤیت هلال ماه نیز با هم متحد القول باشند؛ یعنی بایستی شهادت دادن آنها به گونه‌ای واحد یا در موضوعی واحد باشد. در غیر این صورت شهادت آن دو یك شهادت بیشتر محسوب نمی‌شود و در حكم یك شهادت است و یا میان شهادت آنها تعارض پیش می‌آید.
اما این بار، با این آیه و نشانه، علاج آنها فقط به دست خداوند است كه فساد و پلیدی آنان را آشكار می‌سازد. در حالی كه آنان بر عادت (زشت) خود باقی می‌مانند و یك روز یا دو روز زودتر شروع ماه رمضان را اعلام می‌كنند. ناگهان با این نشانه‌ی بزرگ، ماه در موعد مقرر خود ظاهر می‌شود در حالی كه آنان زودتر شروع آن را اعلام كرده‌اند و كذب و دروغ و پلیدی آنها برای تمامی مردم روشن می‌شود. در آن زمان آنها توانایی انكار آن را ندارند، با هم مشورت می‌كنند و می‌گویند شاهدان دروغ گفته بودند یا عذر و بهانه‌های دیگری می‌آورند.
پس نتیجه می‌گیریم كه ندای اول همان ندایی است كه می‌گوید علی (علیه السلام) و پیروان او پیروز و رستگارند و پس از عذرتراشی‌ها و بهانه‌های مختلف ندای باطل و پیروان آن خواهد بود.
این تصویر احتمالی مسئله‌‌ی ندا و خسوف بود و طبیعتاً شكی در آن نیست كه این جز یك احتمال نیست و می‌توان چیزهای زیاد دیگری را برای این امر تصور كرد. اما آوردن حالت‌های دیگر در حوصله‌ی این بخش نیست و ما روایت‌ها را در این مورد ذكر كردیم و خواننده می‌تواند برداشت‌های دیگری از آنها داشته باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. حاشیه نعمانی، ص271.
2. نگارنده به حدیثی برخورد كرده كه اشاره به ركود و بی حركتی خورشید در زمان سفیانی دارد.
3. این احتمال خلاف سیاق و محتوای روایاتی است كه متذكر این حادثه شده‌اند و اصلاً نمی‌توان آن را قبول كرد. رك: شش ماه پایانی، پاورقی ص 113.
4. اشتباه و خطای (محاسباتی) هرچند كه ضعیف و كم باشد، با این حال امكان پذیر است و هیچ فیزیكدان یا ستاره شناسی نمی‌تواند منكر آن باشد. این امر به ضعف و ناتوانی (عدم دقت) دستگاهها و تجهیزات بازمی گردد و منكر این امر جاهل است و نادان. مطلب بعد در این باره اینكه مسئله گردش ماه به دور زمین از پیچیده‌ترین مسائل ریاضی است و برخی از دانشمندان تمامی عمرشان را به بررسی این مسئله پرداخته‌اند. برای آگاهی بیشتر، می‌توان به منابع مربوط به این علوم مراجعه كرد.

منبع مقاله :
فقیه، محمد، (1387)، سفیانی و نشانه‌های ظهور، ترجمه‌ی: سید شاهپور حسینی، تهران: موعود عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، چاپ سوم



طبقه بندی: اخرالزمان،

تاریخ : سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 | 11:29 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
تعداد کل صفحات : 212 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • تک باکس