تبلیغات
بسم الله الرحمن الرحیم
                                         کاربر گرامی از صفحات بعد نیز دیدن فرمائید
 
                                                                               با تشکر

          (لعنت بر کابالا،لعنت بر فراماسون،لعنت بر دولتمردان امریکا،لعنت خدا بر صهیونیست)

                            (درود خدا بر منجی بشریت اباصالح المهدی) 



تاریخ : جمعه 8 آذر 1392 | 03:23 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
علما اهل سنت هم در عصر و زمان ابن تیمیه و بعد از آن و هم در زمان محمد بن عبد الوهاب تا امروز با عقاید این گروه شدیداً مخالفت نموده و آنان را گمراه و منحرف و عقاید شان را مخالف با مبانی دین اسلام دانسته اند.

نظر اهل سنت در مورد وهابیت

 

وهابیت در حقیقت آیینه تمام نمای افكار و عقاید انحرافی ابن تیمیه (احمد بن عبد الحلیم) می باشد كه توسط محمد بن عبد الوهاب نجدی در قرن دوازدهم هجری به عنوان یك مذهب و فرقه در برابر مسلمانان مطرح گردید و حكومتی را با پشتوانه سیاست و قدرت نظامی محمد بن سعود (جد آل سعود) در عربستان به وجود آورد.

 


علما اهل سنت هم در عصر و زمان ابن تیمیه و بعد از آن و هم در زمان محمد بن عبد الوهاب تا امروز با عقاید این گروه شدیداً مخالفت نموده و آنان را گمراه و منحرف و عقاید شان را مخالف با مبانی دین اسلام دانسته اند در این جا به برخی از نظرات علما اهل سنت اشاره می كنیم.

 

زمانی كه در سن 33 سالگی ابن تیمیه افكار و عقاید انحرافی او در میان مسلمانان غوغا ایجاد نمود باعث شد كه بسیاری از علما اهل سنت در برابر او قرار گرفته و حتی او را تكفیر كردند و بر ردّ او كتاب هایی نوشتند.

 

از جمله تقی الدین سبكی، كتاب هایی با نام «شفاء السقام فی زیاره خیر الانام» و «الدره المضیئه فی الرد علی ابن تیمیه» نوشت.

 

ابن حجر عسقلانی (م 852) مؤلف فتح الباری در شرح صحیح بخاری و ابن هیثمی (م 973) و ملا علی قاری حنفی ( م 1016) و ابن شاكر كتبی (ت 764) و محمود كوثری مصری (م 1371) و یوسف بن اسماعیل بن یوسف (م 1265) حصنی دمشقی (م 729) و غیره كه از علما بزرگ اهل سنت می باشند هر كدام ابن تیمیه و عقاید او را مردود شمرده و در این راستا كتاب هایی تألیف نموده اند.

 


ابن حجر هیثمی كه از دانشمندان بزرگ اهل سنت است درباره ابن تیمیه می گوید: خدا او را خوار و گمراه و كور و كر كرده است و معاصرین وی از شافعی ها و مالكی ها و حنفی ها بر فساد افكار و اقوال او تصریح دارند و اعتراض او حتی عمر بن خطاب و علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ را نیز در بر گرفته است.... سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده او بدعت گذار، گمراه و غیر معتدل است. خداوند با او به عدالت خود رفتار نماید و ما را از شر عقیده و اسم وی حفظ كند.(1)

 


سُبكی یكی دیگر از علما هم عصر ابن تیمیه می گوید: او در پوشش پیروی از كتاب و سنت در عقاید اسلامی بدعت گذاشت و اركان اسلام را در هم شكست. او با اتفاق مسلمانان به مخالفت برخاست سخنی گفت كه لازمه آن جسمانی بودن خدا و مركب بودن ذات اوست.... و با این سخنان حتی از 73 فرقه هم بیرون رفت.(2)

 


شوكانی یكی دیگر از علما اهل سنت می گوید: محمد بخاری حنفی متوفای سال 841 هـ از بدعت گذاری و كفر ابن تیمیه سخن گفته است تا جایی كه در مجلس خود تصریح كرده كه اگر كسی به ابن تیمیه «شیخ الاسلام» بگوید كافر است.(3)

 


عسقلانی می گوید دو تن از قاضی شافعی و مالكی ندا در دادند كه هر كسی به عقیده ابن تیمیه معتقد شود خون و مالش حلال می باشد.(4)

 


شیخ زین الدین بن رجب حنبلی از كسانی است كه معتقد به كفر ابن تیمیه بود و با صدای بلند اعلان می نمود كه هر كسی ابن تیمیه و پیروان او را تكفیر كند معذور می باشد.(5)

 


ابن قیم جوزی كه شاگرد و مبلغ عقاید ابن تیمیه بود نیز از طرف علما اهل سنت تكفیر شده و از جمله از طرف شمس الدین مالكی محكوم به كفر و اعدام شده بود لكن ابن قیم به او می گوید، قاضی حنبلی توبه و اسلامم را پذیرفته و مرا محقون الدم شمرده است. قاضی مالكی بعد از این اظهارات ابن قیم، او را شلاق زده و بر الاغ سوارش نموده و در خیابان ها می گرداند.(6)

 


در ردّ ابن تیمیه و عقاید او، علما اهل سنت تا جایی پیش رفتند كه حتی او را بارها به محاكمه كشاندند و در سال 705 هـ قاضیان اهل سنت شهر دمشق انحراف فكری و عقیدتی او را در پیش حاكم به اثبات رسانده و حاكم او را به مصر تبعید می كند و در آن جا نیز به خاطر عقاید انحرافی اش به وسیله محلوف قاضی مالكی به زندان محكوم گردید و چندین بار با قضاوت و حكم قاضیان اهل سنت به زندان رفته و بالاخره در سال 728 ق در زندان می میرد.(7)

 


این برخورد و موضع گیری علما اهل سنت در زمان محمد بن عبد الوهاب و بعد از آن نیز ادامه داشته است.

 

اول از همه پدرش عبد الوهاب كه یكی از علما صالح حنبلی مذهبی به شمار می آمد عقاید او را مردود شمرده و او را از ابراز عقاید انحرافی باز می داشت و مردم را به دوری از او سفارش می نمود.(8) و نیز برادرش سلیمان بن عبد الوهاب با عقاید او شدیداً مخالفت نموده و دو كتاب به نام های «الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه» و «فصل الخطاب فی الرّد علی محمد بن عبد الوهاب» نوشته است.

 


علما اهل سنت در ردّ وهابیت كتاب های متعددی تالیف نموده اند كه با توجه به این كه مجالی برای ذكر همه آن ها نیست به چند تا از آن ها اشاره می شود.


تجرید سیف الجهاد لمدّعی الاجتهاد، تالیف علامه عبد الله بن عبد اللطیف شافعی.


الصواعق و الرعود، تالیف عفیف الدین عبد الله بن داود حنبلی.


تهكّم المقلدین بمن ادعی تجدید الدین، تالیف محمد بن عبد الرحمن حنبلی.


الصادم الهندی فی عنق النجدی، تالیف شیخ عطا مكی.


السیف الباتر لعنق المنكر علی الاكابر، تالیف سید علوی بن احمد حدّاد.


سعاده الدارین فی الرد علی الفرقتین، تالیف صالح الكورش التونسی.


الاقوال المرضیه فی الرد علی الوهابیه، تالیف شیخ عطا دمشقی.


جلال الحق فی كشف احوال اشرار الخلق، تالیف شیخ ابراهیم حلمی القادری اسكندری.

 


علما اهل سنت سخنان قاطعی در انحراف عقاید وهابیت و گمراه بودن وهابیان گفته اند كه به عنوان نمونه به برخی از آن ها اشاره می كنیم:شیخ جمیل صدقی زهاوی در مورد وهابیت می گوید:خداوند وهابیت را بكشد، زیرا این فرقه به خود جرأت داده كه همه مسلمین را تكفیر كند گویا همّ و هدف بزرگ آن فقط تكفیر نمودن است و بس. می بینید كه وهابیان كسانی را كه توسط پیامبر به خداوند متوسل می شود تكفیر نموده اند.(9) این عالم اهل سنت كتابی به نام «الفجر الصادق فی الرد علی منكری التوسل و الكرامات و الخوارق» در رد وهابیت نوشته است.

 


زینی دحلان مفتی مكه می گوید كه سید عبد الرحمن اهدل مفتی زبید می گفت:هیچ نیازی به تالیف كتاب در ردّ وهابیت دیده نمی شود زیرا در ردّ آنان همین سخن پیامبر كه فرمود «سیماهم التحلیق» یعنی چهره و علامت آنان این است كه موی سرش را می تراشند، كفایت می كند. زیرا محمد بن عبد الوهاب دستور داده است كه پیروان او سرشان را بتراشند.(10)

 


شیخ خالد بغدادی می گوید: اگركتاب های وهابی ها را به دقت مطالعه كنیم در می یابیم كه مانند كتاب های لا مذهب ها سعی دارند كه با افكار باطله شان مسلمانان را مورد خدعه قرار داده و آنان را گمراه كنند.(11)

 


به هر حال در انحراف و گمراهی وهابی ها از نظر علما اهل سنت هیچ تردیدی وجود ندارد. هر چند ممكن است كه در عصر حاضر برخی از علما بی سواد و نا آگاه در برخی از كشورها خصوصاً كشورهایی كه از فرهنگ و مبانی اسلام به دور بوده اند، گول وهابیت را خورده و از این فرقه دفاع نمایند اما مبانی اعتقادی اهل سنت كاملاً با اعتقادات وهابیت متضاد می باشد.

 

 

 


پی نوشت ها:

1. هیثمی، احمد بن حجر، الفتاوی الحدیثه، مصر، مطبعه العلمیه، ص 86.
2. سبکی، تقی الدین، الدره المضیئه فی الرد علی ابن تیمیه، بی تا، بی نا، ص 5.
3. شوکانی، محمد علی، البدر الطالع 2:262، بیروت، دار المعرفه.
4. عسقلانی، احمد بن علی، الدرر الکامنه، 1:471، هند، حیدر آباد، دوم، 1392 هـ.
5. ابی بکر دمشقی، تقی الدین، دفع شبهه من شبّه و تمرّد، مصر، مکتة الازهریه، بی تا، ص 123.
6. همان.
7. فقیهی، علی اصغر، وهابیان، قم، اسماعیلیان، دوم 1364ش، ص 19 و 20.
8. عاملی، سید محسن امین، کشف الارتیاب، دار الکتاب الاسلامی، بی تا، ص 7.
9. رضوی، سید مرتضی، صفحه عن آل سعود الوهابین، بی تا، بی نا، ص 120.
10. همان، ص 121.
11. همان، ص 125.




طبقه بندی: متفرقه،

تاریخ : یکشنبه 2 شهریور 1393 | 12:03 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
بعد از آنكه حسینعلی نوری در عراق ساكن می شود، صبح ازل و بهاء بر سر جانشینی اختلاف می كنند و با توجه به اینكه باب، به میرزا یحیی توجه بیشتر داشته عده ای از طرفداران باب او را جانشین باب می دانند.

بهائیت چگونه بوجود آمد؟

 

بهائیت فرقه ای منشعب از آئین بابی است و بابیت هم برخاسته از مكتب شیخیه است لذا جهت روشن شدن چگونگی بوجود آمدن بهائیت باید سراغ مكتب شیخیه و بابیت رفت تا جریان بهائیت را بهتر بشناسیم.


بنیانگذاران مكتب شیخیه شیخ احمد احسائی و سیدكاظم رشتی هستند كه رشتی از شاگردان احسائی بوده و این مكتب برای خود چهار ركن قائل هستند كه ركن چهارم را شیعه كامل می دانند كه در شیخیگری پس از توحید و نبوت و ولایت شیعه كامل چهارمین ركن است.


زندگی سید علی محمد شیرازی معروف به باب را اینگونه می توان ترسیم كرد:


1. دوران نوجوانی او كه دارای دو ویژگی است:

یكی راز و نیازهای غیرعادی كه با قرائت ادعیه و زیارتهای مذهبی همراه بوده و ریاضت و چلّه نشینی حتی در دوران تحصیل، رویه او بوده است.(1)

دیگر اینكه دایی سید علی محمد او را پیش استادی به نام شیخ عابد كه از شاگردان شیخ احسائی و رشتی است جهت یادگیری تعالیم دینی می برد.(2)


2. در سفری كه سید علی محمد در سال 1255 قمری به كربلا انجام می دهد، با برخی از شاگردان سید كاظم رشتی آشنا و به خدمت رشتی رسیده و در حلقه درسی او جا می گیرد. گویا باب در مدّت اقامت یك ساله در كربلا پیرامون مسئله امام دوازدهم در تلقی شیخیه می اندیشیده و موضوع ركن چهارم و چگونگی آن، وی را به تأمل بسیار واداشته و وسوسه های مرموزی در دل او ایجاد می كند.


3. به دنبال درگذشت سید كاظم رشتی در سال 1259(هـ . ق) در كربلا، شاگردان وی در جستجوی جانشینی برای رشتی مشغول می شوند كه بنابر عقیده خود، جانشین باید مصداق شیعه كامل و ركن چهارم باشد. نكته ای كه در اینجا قابل تأمل است اینكه با وجود علماء اخباری شیعه و شیخیه مثل قزوینی، زنجانی، بشرویه ای و ابوالفضل گلپایگانی كه از پیروان سید كاظم رشتی می باشند، علی محمد خود را به عنوان ركن چهارم معرفی می كند، در حالی كه از نظر مقام علمی همچون شاگردی خردسال در میان آن عالمان بوده است.


باب بعد از مرگ رشتی به خاطر اختلاف آراء در مورد جانشینی سید كاظم رشتی، با ادعای ركن چهارم، افراد پراكنده شیخیه را به سوی خود جلب می كند و سپس برای آنكه عامه مردم را به طرف خود بخواند دعوی سفارت و بابیت حضرت ولی عصر ـ علیه السّلام ـ می كند و بعد از مدتی كه بازارش گرم می شود دعوی مهدویت و ولایت می نماید و چون به خیال خودش در این مرحله نیز پیشرفت می كند، شروع به ساختن احكام و قوانین كرده و ادعای رسالت و نبوت نموده و بالاخره ادعای الوهیت و ربوبیت می كند و علت این امر هم روش تأویل گرایی شیخیه است كه توانست با این حربه، بخش هایی از قرآن كریم را تفسیر نماید و در نهایت بخاطر همین ادعاهای باطل و كفر آمیز به اعدام محكوم می شود و وقتی كه علی محمد شیرازی در تبریز اعدام شد تزلزل و شكاف عمیقی در بین طرفداران بابیت بوجود آمد و بابیان به دو گروه ازلیان و بهائیان منشعب گردید.


میرزا حسینعلی بهاء و رهبر بهائیان در تهران ساكن بود و در سن 28 سالگی در پی تبلیغ ملاحسین بشرویه ای معروف به باب اللباب در شمار نخستین گروندگان باب درآمد و از آن پس یكی از فعالترین افراد بابی شد و به ترویج بابیگری بویژه در نور و مازندران پرداخت و برخی از برادرانش از جمله میرزا یحیی نیز بر اثر تبلیغ او به این مرام پیوستند.


با توجه به مطالب فوق عوامل پیدایش بهائیت را چنین می توانیم بیان كنیم. مبنای فكری شیخیه بر مشرب اخباری گری استوار است وقتی اخباری ها در زمینه های مختلف مغلوب اصولیون شدند و مبارزه دینی و شرعی وحید بهبهانی تفكر اخباریون را در هم پیچید و بساط اخباریگری را در محدوده فقه و برخی آراء كلامی از بین برد فرقه بابیت پیدایش خود را از این مقطع زمانی آغاز می كند.(3)


اما در این میان سیاست دولتهای استعماری و حمایت آنها در پیشرفت و بقاء و حتی در پیدایش بهائیت قابل توجه می باشد. وقتی در شوال 1268 حادثه تیراندازی دو تن از بابیان به ناصرالدین پیش آمد، حكومت مركزی قرائن و شواهدی كه در اختیار داشت میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاء را طراح این سؤ قصد شناخته و به دستگیری وی اقدام كردند. با توجه به اینكه شوهر خواهر بهاء منشی سفارت روس و هم در همسایگی سفیر روسی بوده، وقتی كه بهاء را ملاقات می كند وی را به منزل خود و بعد به خانه سفیر روسی می برد و از آن طریق مدتی در مقرّ تابستانی سفارت روس در زرگنده شمیران سپری می كند، تا از تعقیب و دستگیری مصون ماند و سفیر روس بر ادامه اقامت وی اصرار می ورزد و از تسلیم او به نمایندگان شاه امتناع می كند و از بهاء الله می خواهد كه به خانة صدراعظم برود و نامه ای به صدر اعظم می نویسد و در آن تأكید می كند كه از طرف سفارت روسیه از او پذیرایی كند و در حفظ و حراست او بكوشد و چنانچه آسیبی به وی برسد شخص صدر اعظم مسئول سفارت روس خواهد بود و سفیر روسی با وساطت و دخالت خود در آزادی او می كوشد و سعی می كند بی گناهی او را به اثبات برساند و موجب گردید كه حسینعلی از زندان آزاد شود.(4)


مطلب بعدی اینكه وقتی بهاء با عده ای از بابیان به طرف عراق حركت می كنند نماینده ای از روس و ایران به همراه آنان می گمارند. از همة اینها معلوم می شود كه سفارت روس از همان وقت میرزا را تحت نظر و حمایت گرفته به طوری كه دولت ایران نتوانست درباره او تصمیمی مستقل بگیرد. و موید این مطلب زمانی است كه دولت روس بهائیان را به رسمیت شناخته و قمراف حاكم تركستان به معاونت و مساعدت ایشان پرداخته، تا جایی كه اظهار می كند در عشق آباد معبد بسازند و در ظلّ اقتدار دولت روسیه رسمیت یابند.(5)


بعد از آنكه حسینعلی نوری در عراق ساكن می شود، صبح ازل و بهاء بر سر جانشینی اختلاف می كنند و با توجه به اینكه باب، به میرزا یحیی توجه بیشتر داشته عده ای از طرفداران باب او را جانشین باب می دانند و ازلیان به همین دلیل در آغاز، اكثریت را تشكیل می دادند ولی بعدها تدابیر بهاء الله موجب شد ازلیان در اقلیت قرار گیرند و به تدریج منقرض شوند.


یكی از عوامل پیروزی بهاء الله حمایت انگلیس است. وقتی بهاء به عراق تبعید شد دولت انگلیس به افراد فعّال احتیاج زیادی داشت و میرزا بهاء الله به تدریج با سیاست انگلیس ارتباط پیدا كرده تا جایی كه نظر دولت انگلیس را به سوی خود جلب می كند. شاهد این امر این است كه وقتی در سال 1278 میلادی «آرنولد با روز كمبال» ژنرال كنسولی دولت انگلیس با میرزا حسینعلی دیدار می كند، پیشنهاد حمایت و تابعیت دولت انگلستان و مهاجرت به هند استعماری یا هر نقطه دیگر را به وی می دهد و نظیر همین تقاضا را نایب كنسول فرانسه در «اورنه» به میرزا بهاء می دهد تا مورد حمایت و تقویت قرار گیرد. و دیگر اینكه در ایام اقامت میرزا بهاء و بابیها در عراق و استانبول مقرّری تعیین شده بود كه بعدها حسینعلی از این امر اظهار پشیمانی می كند.


حمایت انگلیس از میرزا بهاء تا آخر عمر او بوده و زمانی كه سردار بریتانیایی در سال 1918 میلادی حیفا را فتح می كند، هنگام ورود به شهر، فرمان خاصی از طرف امپراطور انگلیس مبنی بر دیدار میرزا بهاء دریافت می كند و پادشاه انگلیس درجه نجابت و بزرگی به او می دهد كه البته نشانی دادن به شخص میرزا بهاء از طرف انگلیس آن هم در روزهای اول فتح و غلبه بر دولت عثمانی، باید در مقابل سوابق ممتد و خدمات مفصلی باشد.(6)
و بدین سان به علت خلأهای فرهنگی و علمی و خصوصاً بذر بد فرجام بهائیت در كشورهای اسلامی با حمایت دولتهای استعماری مثل روسیه و انگلیس پاشیده شد و نهال آن در دامن كج اندیشان به اصطلاح روشنفكر پرورش یافت.

 

 

 


پی نوشت ها:

1. مبلّغی آبادانی، تاریخ ادیان و مذاهب. ج 3، ص 1397.
2. طباطبائی، سیدمصطفی، بررسی باب و بهاء، ناشر روزنه تهران، ص 37،.
3. تاریخ ادیان و مذاهب، ج 3، ص 1401.
4. دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر حداد عادل، بحث بهائیت، تهران، 1376، ج 3، ص 735.
5. محاكمه باب و بهاء، ناشر مصطفوی، تهران، 1336، ج 3، ص 180.
6. محاكمه باب و بهاء، ص 181.




طبقه بندی: متفرقه،

تاریخ : یکشنبه 2 شهریور 1393 | 12:03 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
چند روزی از کشته شدن خبرنگار آمریکایی بدست داعش گذشته اما همچنان خبرهای جدیدی در مورد نحوه انجام عملیات شکست خورده نیروهای آمریکایی برای نجات جان این خبرنگار منتشر می شود که خواندن آنها اطلاعات جدیدی در مورد نحوه آرایش نیروها و تاکتیک های نظامی ارائه می دهد. کشته شدن «جیمز فولی» بدست داعش موجب شد تا مقامات مختلفی در آمریکا در خصوص آن موضع بگیرند و در این میان پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) اعلام کرد که عملیات نیروهای ویژه برای نجات این خبرنگار شکست خورده است.

این عملیات در چه تاریخی و چگونه انجام شده بود؟

رویترز در این رابطه می نویسد: در نیمه شب چهارم جولای بیش از 20 نفر از نیروهای ویژه «کماندوهای نیروی دلتا» که تا بن دندان مسلح بوده و تجهیزات پیشرفته نظامی نیز همراه داشتند با استفاده از بالگردهای شاهین سیاه عازم سوریه شده و در شهر «آکریشی» که شهر کوچکی در نزدیکی «رقه» در سوریه است، فرود آمدند.

البته آنها پیش از فرودآمدن یک عملیات مهم را انجام داده و هدفی استراتژیک را منهدم کرده بودند. این هدف استراتژیک پایگاه موشکی داعش بود که برای هدف قرار دادن بالگردها آماده شده بود و در آن دست کم سه موشک مخصوص برای هدف قرار دادن هواپیما وجود داشت. این پایگاه موشکی یکی از مهمترین پایگاه های داعش در رقه بوده و یکی از عواملی بود که قدرت این گروه ها را در برابر سایر گروه ها افزایش می داد.

رویترز برای آنکه به این گزارش خود اعتبار بیشتری بدهد به سراغ تروریست های حاضر در سوریه نیز رفته و از آنها در مورد این عملیات سوال کرده که آنها نیز حمله کماندویی به سایت موشکی داعش در رقه را تائید کرده اند.

در این میان فردی به نام «ابوابراهیم الراکوایی» از رهبران گروه های شورشی سوری به رویترز گفت: ما شاهد این حمله بودیم و مطالبی را در مورد آن در فیسبوک و سایر شبکه های اجتماعی منتشر کردیم.

وی در مورد این حمله می گوید: حمله بعد از نیمه شب رخ داد. بالگردها در ابتدا موشک های ضد هوایی را منهدم کردند و سپس نیروهای ویژه از این بالگردها پیاده شدند.

این افراد بعد از بیرون پریدن از بالگردها جاده اصلی منتهی به رقه را مسدود کرده و به سمت زندانی که گمان می رفت که گروگان های آمریکایی از جمله جیمز فولی در آن نگهداری می شوند حرکت کردند. اما آنها بعد از حمله به این زندان متوجه شدند که فولی در آن مکان نیست. کماندوهای آمریکایی سپس پایگاهی را که این زندان در آن قرار داشت و به نام «بن لادن» رهبر سابق القاعده، شناخته می شد به آتش کشیدند.

به گفته روستائیانی که در نزدیکی این محل زندگی می کنند پایگاه به آتش کشیده شد و نیروهای داعش نیز در این حمله کشته شدند.

دولت آمریکا در مورد قربانیان این حمله می گوید: تعداد زیادی از اعضای داعش در این عملیات کشته شده و یک نظامی آمریکایی نیز زمانیکه بالگردها مورد حمله قرار گرفتند مجروح شد. این عملیات با مجوز باراک اوباما، رییس جمهور آمریکا و بر اساس اطلاعاتی که سازمان های جاسوسی در مورد گروگان ها تهیه کرده بودند، انجام شد.

این عملیات که البته به هدف خود نرسید اولین درگیری مستقیم امریکا با داعش و نخستین عملیات زمینی آمریکا در خاک سوریه از زمان آغاز بحران این کشور محسوب می شود.

به نوشته رویترز شکست نیروهای ویژه آمریکایی در این عملیات به خوبی بیانگر ناقص بودن اطلاعات آمریکا در مورد داعش و به عبارت دیگر ناتوانی اطلاعاتی آمریکا در مورد گروه های تروریستی است.

در این رابطه یک مقام آمریکایی که خواست نامش فاش نشود گفت: فکر می کردیم اطلاعات خوبی در دست داریم و دلیل کافی نیز برای انجام این عملیات وجود داشت.

رویترز در ادامه می نویسد: اما داعش پیش از انجام این عملیات احساس خطر کرده و اقدام به جابجا کردن گروگان ها نموده بود. دلیل آن این بود که آمریکا در شهر «انتاکیه» ترکیه شروع به پرس و جو و جمع آوری اطلاعات در میان افراد و گروه هایی کرده بود که به سوریه رفت و آمد دارند و جزئیات این عملیات جمع آوری اطلاعات در اختیار داعش قرار گرفته بود.

رامی عبدالرحمان، موسس گروه ناظر حقوق بشری سوریه، که با افراد و گروه های زیادی در این کشور در ارتباط است در مورد علت شکست این عملیات می گوید: داعش از طریق یکی از نیروهای نزدیک به خود مطلع شد که آمریکا به زودی عملیاتی را در منطقه انجام خواهد داد از همین رو آنها اقدام به تغییر مواضع خود و جابجا کردن گروگان ها نمودند.

هر چند رویترز در گزارش خود اعلام کرده که این عملیات توسط بالگرد انجام شده اما ساکنان مناطق اطراف محل انجام آن می گویند که در شب چهارم جولای علاوه بر صدای بالگرد صدای هواپیما نیز شنیده اند.

اما در مورد وضعیت روزنامه نگاران دربند داعش، کیمته دفاع از روزنامه نگاران که یک نهاد غیر دولتی امریکایی است، اعلام کرد: بیش از 10 خبرنگار توسط داعش به گروگان گرفته شده اند. این خبرنگاران سوری و غیرسوری هستند و در میان آنها دست کم یک شهروند آمریکایی به نام «استیون سوتلاف» وجود دارد. در پایان تصویر ویدیوئی که هفته گذشته توسط داعش در مورد سربدن جمیز فولی منتشر شد، تصاویری از سوتلاف نیز دیده می شد.

شکست آمریکا در نجات دادن جان این خبرنگار، و کشته شدن وی توسط یک عضو داعش که بررسی های انجام شده نشان می دهد قاتل از تروریست های انگلیسی نقل مکان کرده به سوریه است موجب شده تا کشورهای غربی به شدت نگران تحرکات این گروه شوند بطوریکه مقامات مختلف اروپایی خواستار همکاری با کشورهای منطقه از جمله ایران برای مقابله این پدیده شده اند.



طبقه بندی: خبری،

تاریخ : یکشنبه 2 شهریور 1393 | 12:02 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
این اندیشکده آمریکایی مدعی است که توانایی نظامی موشکی و دریایی ایران می‌تواند وضعیت نقل و انتقال بار از طریق خطوط کشتیرانی کشورهای عربی در مسیرهای خلیج فارس و دریای عمان را به خطر بیندازد.مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌الملل آمریکا در گزارشی درباره توانمندی نظامی ایران نوشته است: توانمندی نظامی ایران در بخش‌های دریایی، هوایی و موشکی به طور پیوسته در حال افزایش است و این مسئله تهدیدهای بالقوه ایران در سطح خلیج فارس و خارج از آن افزایش داده است.

این گزارش توسط آنتونی کوردسمان برای یکی از زیرمجموعه‌های مطالعاتی مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌الملل آمریکا به نامThe Burke Chair نوشته شده و 14 آگوست منتشر شده است.

هرچند این اندیشکده آمریکایی در گزارش خود، تلاش کرده تمامی توانمندی‌های نظامی ایران را تهدیدی برای کشورهای همسایه خصوصا اعراب جلوه دهد و شاید در برخی موارد، اغراق هم کرده باشد، اما آگاهی از نگاه آن به توانمندی نظامی ایران، خالی از فایده نیست.

این اندیشکده آمریکایی مدعی است که توانایی نظامی موشکی و دریایی ایران می‌تواند وضعیت نقل و انتقال بار از طریق خطوط کشتیرانی کشورهای عربی در مسیرهای خلیج فارس و دریای عمان را به خطر بیندازد.

مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌الملل آمریکا با این حال مهمترین خط بالقوه ایران برای کشورهای عربی را قدرت ایران در به مخاطره انداختن صادرات نفت از خلیج فارس، عنوان کرده است. این مرکز مدعی است که این قدرت ایران، نه تنها از لحاظ اثرگذاری بر صادرات نفتی کشورهای منطقه، خطرناک است بلکه برای کلیت اقتصاد جهانی نیز تهدیدآمیز است.

این مرکز با اشاره به اهمیت حیاتی تنگه هرمز برای عبور نفت‌کش‌ها از خلیج فارس به سمت بازارهای جهانی، این تنگه را دارای اهمیت فراوان برای اقتصاد دنیا خصوصا کشورهای توسعه‌یافته معرفی کرده است.

مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌الملل آمریکا در ادامه با اشاره به گزارش مرکز اطلاعات انرژی (وابسته به وزارت انرژی آمریکا) نوشته است: تنگ‌ترین بخش تنگه هرمز فقط 21 مایل عرض دارد. به طور متوسط در سال 2013 روزانه نفت‌کش‌هایی حامل 17 میلیون بشکه نفت و فرآورده‌های نفتی از این تنگه عبور کرده‌اند. یعنی حدود یک سوم کل نفتی که به طور آبی در سراسر جهان حمل می‌شود و یک پنجم کل نفت تولیدی جهان.

مرکز اطلاعات انرژی آمریکا همچنین گزارش داده که در سال 2013 حدود 9/3 تریلیون فوت مکعب گاز طبیعی فشرده ال.ان.جی نیز از تنگه هرمز عبور داده شده است که تقریبا تمامی آن از مبدا قطر بوده است. این رقم حدود یک سوم کل مبادلات ال.ان.جی جهان را شامل می‌شود.

مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌الملل آمریکا پس از ذکر اهمیت استراتژیک و اقتصادی تنگه هرمز توانمندی موشکی، دریایی و هوایی ایران اشاره کرده است.

توانایی دریایی، هوایی و موشکی ایران در خلیج فارس
دامنه قدرت هوایی ایران از نگاه مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌الملل آمریکا


توانایی دریایی، هوایی و موشکی ایران در خلیج فارس

دامنه قدرت موشکی ایران از نگاه مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌الملل آمریکا

این مرکز، در این گزارش به مطالعه تهدیدهای موشکی، دریایی و هوایی ایران برای ترافیک دریایی در سطح خلیج فارس و دریای عمان و اقیانوس هند پرداخته است. در این گزارش، به ارزیابی قدرت موشک‌های بالستیک و راکت‌های ایران و همینطور توانایی ایران در جنگ نامتقارن و سناریوهای بستن خلیج فارس پرداخته شده است.

توانایی دریایی، هوایی و موشکی ایران در خلیج فارس
برای دانلود سند روی تصویر کلیک کنید



طبقه بندی: خبری،

تاریخ : یکشنبه 2 شهریور 1393 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
ارتش سوریه با راه‌اندازی پل هوایی میان دمشق و فرودگاه نظامی طبقه، اقدام به ارسال نیرو و تسلیحات سنگین و انواع تدارکات نظامی و غیرنظامی برای مدافعان فرودگاه کرده است. برای مخاطبان به روز تحولات سوریه از سه جبهه متفاوت گزارش‌هایی رسیده است که مطالعه آنها را به علاقمندان "تحولات در صحنه" سوریه توصیه می‌کنیم. تحولات میدانی جبهه حلب، جبهه رقه و تحولات میدانی جبهه حاشیه دمشق بخشی از رئوس گزارش امروز ما را تشکیل می دهد. با ما همراه باشید.

تحولات میدانی جبهه حلب

منابع میدانی از وقوع درگیری‌های مسلحانه میان ارتش سوریه و تروریست‌های تکفیری در محورهای مختلف شهر حلب خبر داده‌اند.

دیروز ارتش سوریه موفق به پیشروی در مناطق اطراف زندان مرکزی شهر حلب (گردان حفظ امنیت، روستای جبیله و تپه سیریاتل) شده است. در این درگیری‌ها بیش از 30 نفر از تروریست‌های عضو گروه تروریستی موسوم به "جبهه اسلامی" به هلاکت رسیدند.

همچنین درگیری‌های شدید میان دو طرف در مناطق تشرین و بستان القصر و بنی زید شهر حلب به وقوع پیوست. درگیری‌ها در منطقه اطراف زندان مرکزی حلب که به مدت یک و نیم سال در محاصره کامل تروریست‌های جبهة النصرة قرار داشت و دو ماه پیش آزاد شد با هدف تأمین امنیت زندان مرکزی حلب از گزند آتش تک‌تیراندازها، خمپاره‌ها و موشک‌های ضد تانک تاو و کنکورس تروریست‌ها صورت پذیرفت.

این مناطق پیشتر و پس از اجرای عملیات شکستن محاصره زندان مرکزی حلب به تصرف ارتش ودفاع وطنی سوریه درآمده بود اما در چند ماه گذشته تروریست‌های تکفیری موفق به نفوذ به این منطقه و تصرف آن شده بودند که با بمباران‌های سنگین هوایی و حملات زمینی ارتش، تروریست‌ها از منطقه بیرون رانده شدند.

 
سس
در نقشه موقعیت روستای جبیله، زندان مرکزی حلب، تپه ام‌تی‌ان و گردان حفظ امنیت مشخص شده است.

 
تشدید اختلافات میان گروه‌های تروریستی

در پی تحولات میدانی جبهه حاشیه شمالی شهر حلب و پیشروی‌های چند روز اخیر داعش در اکثر مناطق این محور، گروه‌های جبهة النصرة و جبهه اسلامی اقدام به تشکیل نیروی جدیدی بنام "تجمع انقلابیون شمال" برای مقابله با داعش کرده‌اند. دربیانیه صادر شده از سوی این گروه‌ها عنوان شده که عملیاتی را با عنوان "وفاداری به شهدای حلب" برای پاکسازی حاشیه شمالی شهر حلب از حضور عناصر گروه داعش آغاز کرده‌اند.

در مقابل گروه تروریستی داعش با تشدید اقدامات امنیتی و برپایی نقاط تفتیش در مناطق تحت سیطره‌اش، 40 نفر از ساکنان مناطق مختلف حاشیه شمالی حلب را به جرم همکاری با گروه تروریستی رقیب "ارتش آزاد" دستگیر و به مکان نامعلومی انتقال داده است!


جبهه رقه: تداوم درگیری‌ها در اطراف فرودگاه طبقه

درگیری‌ها در اطراف فرودگاه نظامی طبقه واقع در نزدیکی شهر رقه سوریه هر روز شدیدتر می‌شود. حملات مکرر تروریست‌های داعش که با هدف نفوذ به محوطه و در نهایت تصرف این فرودگاه مهم صورت می‌گیرد با شکست‌های پیاپی مواجه شده است و کنترل کامل فرودگاه در دستان نیروهای ارتش سوریه قرار دارد.

دیشب تروریست‌های گروه داعش مجددا با اعزام یک خودروی انتحاری که فردی با نام "ابو علاء الشامی" 14 ساله! آن را هدایت می‌کرد، برای انهدام ورودی فرودگاه و نفوذ به داخل محوطه آن اقدام کردند که این حمله با هوشیاری نیروهای ارتش سوریه ناکام ماند و خودرو مذکور پیش از رسیدن به محل موردنظر تروریست‌ها به وسیله موشک ضد تانک کورنت منهدم شد.
 
سس
تصویر ابو علاء الشامی 14 ساله، عامل عملیات ناکام انتحاری دیشب در اطراف فرودگاه نظامی طبقه

بلافاصله پس از انهدام خودروی انتحاری، داعش با 300 تروریست و با پشتیبانی چند دستگاه خودروی زرهی و یک دستگاه تانک، حمله به فرودگاه را آغاز کرد. اما این کاروان، پس از طی مسافت کوتاهی در کمین محکم نیروهای ویژه حزب الله که چند روز پیش وارد فرودگاه طبقه شده بودند، افتادند و با دادن تلفات سنگین 140 نفری و انهدام خودروهای زرهی از منطقه فرار کردند.

بنابر گزارش منابع میدانی، رزمندگان حزب الله و ارتش سوریه فضای دور تا دور فرودگاه نظامی طبقه را با انواع میادین مین و تله های انفجاری بمب گذاری کرده اند. علاوه بر آن کلیه راههای منتهی به فرودگاه با کمین‌های متعدد ترکیبی که بوسیله انواع تسلیحات سنگین تحت پوشش کامل آتش ارتش سوریه قرار دارد.

سس
لحظه هلاکت 140 تروریست داعش در کمین یگان ویژه حزب‌الله در اطراف فرودگاه نظامی طبقه

به موازات درگیری‌های زمینی در اطراف فرودگاه نطامی طبقه، هواپیماهای بمب‌افکن نیروی هوایی ارتش سوریه لحظه‌ای آسمان استان رقه را ترک نکرده‌اند و به صورت مرتب مراکز تجمع تروریست‌های داعش به خصوص در حاشیه شهر رقه و روستاهای "الصفصافة" و "عباد" و "سلوک" را درهم کوبیدند که منجر به هلاکت گروهی از فرماندهان ارشد و خبره گروه تروریستی داعش شامل "ابوعبدالله عولقی"، "ابومثنی بلژیکی"، "عمرفاروق ترکی" (تبعه ترکیه)، "ابوعائشه مهاجر"، "ابوشامل زنتانی" (تروریست اهل و ساکن لیبی) فرمانده نظامی داعش در عملیات حمله به فرودگاه طبقه  به همراه 13 نفر از محافظان و همراهانش شد.

برخی منابع خبری گزارش کرده‌اند که هواپیماهای ارتش سوریه دیروز مراکز استقرار تروریست‌های داعش در حاشیه شهر رقه را 6 بار به شدت هدف بمباران قرار داده‌اند. شدت حملات ارتش سوریه به شهر رقه و حاشیه آن به حدی بوده است که برخی منابع میدانی و رسانه‌ای نزدیک به تروریست‌های داعش از فرار فرماندهان ارشد این گروه درمعیت خانواده‌های‌شان در قالب کاروانی متشکل از 13 اتوبوس به مناطق امن در نزدیکی مرز سوریه به عراق خبر داده‌اند.

بنابر اعلام مرکز حقوق بشر سوریه (وابسته به مخالفان دولت) آمار تلفات داعش در درگیری‌های 24 ساعت اخیر در اطراف فرودگاه نظامی طبقه به بیش از دویست کشته رسیده است.

 اسامی فرماندهان هلاک‌شده گروه تروریستی داعش در درگیری‌های اطراف فرودگاه نظامی طبقه:

1- ابو ساره حربی (فرمانده نظامی داعش در شهر طبقه، اهل عربستان سعودی)
2- غریب قحطانی (تبعه عربستان سعودی)
3- أحمد عطالله المجالی (تبعه اردن)
4- ابو اسید الأنصاری
5- خولان الجزراوی (تبعه عربستان سعودی)
6- ابو ربیع الانصاری
7- ابوسیف البریطانی (تبعه انگلیس)
8- ابو موسى اعلامی
9- ابو عبیده مصری (تبعه مصر)
10- ابو عبدالله الانصاری
11- أبومثنى بلژیكی (تبعه بلژیک)
12- ابو جندل شامی
13- ابو عبدالله عولقی
 
سس

ارتش سوریه با راه‌اندازی پل هوایی میان دمشق و فرودگاه نظامی طبقه، اقدام به ارسال نیرو و تسلیحات سنگین و انواع تدارکات نظامی و غیر نظامی برای مدافعان فرودگاه کرده است. «کریم الشیبانی» خبرنگار تلویزیون سوریه با انتشار عکس‌هایی از فرودگاه نظامی طبقه از فعالیت عادی فرودگاه خبر داده است.

سس

سس

تحولات میدانی جبهه حاشیه دمشق

درگیری‌ها در محور حاشیه شمالی شهرک ملیحه واقع در غوطه شرقی شهر دمشق وارد دومین روز خود شد و طی آن ارتش سوریه موفق به تصرف کامل کارخانه داروسازی تامیکو، کارخانه کبریت‌سازی و مناطق اطراف آن پس از یک سال و نیم از اشغال این مناطق به دست تروریست‌های تکفیری، شدند.

در 48 ساعت اخیر جنگنده‌های نیروی هوایی ارتش سوریه در چند نوبت مناطق اطراف مجتمع کارخانجات "تامیکو" و "مسجد دالاتی" را هدف بمباران خود قرار دادند. "مسجد دالانی" خط مقدم نبردهای ارتش سوریه با تروریست‌ها درمحور شمالی شهرک ملیحه است.
 
سس

نیروی هوایی ارتش سوریه امروز مناطق سقبا، جسرین، حموریه، و محور کفر بطنا – عین ترما را نیز بیش از 10 بار هدف بمباران خود قرار دادند. همچنین چند نقطه در شهر دوما واقع در شمال غوطه شرقیه که به مقر اصلی تروریست‌های تکفیری تبدیل شده است نیز امروز هدف چند موشک زمین به زمین از نوع گراد قرار گرفت.

ادامه در ادامه مطلب

ادامه مطلب

طبقه بندی: خبری،

تاریخ : یکشنبه 2 شهریور 1393 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
سردبیر پایگاه ضدجنگ "آنتی‌وار" معتقد است که علت تصمیم یک‌باره باراک اوباما به حمله هوایی علیه داعش پس از نزدیک‌شدن این گروهک تروریستی به مناطق کردنشین عراق، اولاً تأسیس پایگاهی در اقلیم کردستان برای تهدید نظامی ایران و دوم، تأمین امنیت و منافع اسرائیل است. تصمیم اوباما به بمباران داعش در عراق بدون شک برای دفاع از مردم عراق و یا از بین بردن این گروهک تروریستی نبود، بلکه دلایل کاملاً سیاسی داشت. واکنش دیرهنگام واشنگتن بعد از گذشت چند ماه از آغاز حمله داعش به عراق و کشته شدن هزاران نفر از مردم این کشور، نشان می‌دهد که اهداف سیاسی پشت این تصمیم بوده و بار دیگر نیروی نظامی آمریکا، نه برای دفاع از حقوق بشر، بلکه برای تأمین منافع سیاسی دولت اوباما به هر قیمتی کار گرفته شده است.

"جاستین ریموندو" سردبیر و نویسنده پایگاه خبری "آنتی‌وار" در مقاله‌ای به علت تصمیم اوباما و عملیات نظامی علیه داعش بلافاصله پس از نزدیک شدن این گروهک تروریستی به اربیل و تهدید کردهای عراق پرداخته است. از نظر وی منطقه کردستان و مهم‌تر از آن تأمین امنیت و منافع اسرائیل دلیل حمله هوایی ارتش آمریکا به مواضع داعش بوده است. ریموندو همچنین به روابط پیچیده‌ای اشاره می‌کند که کردستان عراق با تأمین منافع اسرائیل دارد.

همه ترویست‌های داعش و کردهای عراق فدای اسرائیل ///سجاد

اگر بخواهیم بفهمیم چرا اوباما یکی دیگر از قول‌های انتخاباتی خود را زیر پا گذاشته و فرمان بازگشت آمریکا به عراق را صادر کرده، می‌بایست دنبال پاسخ به این پرسش کلیدی باشیم: چرا حالا؟

داعش در عراق ماه‌هاست حضور نظامی دارد. با وجود این قضیه، رئیس‌جمهور با سرسختی هرچه تمام‌تر در مقابل هیاهوی جمهوری‌خواهان برای حمایت هوایی از بغداد ایستادگی کرد. 900 نیروی ویژه به عراق جهت "تعلیم" و منظم کردن راهبردها اعزام شدند، اما اوباما اصرار داشت که این گروه وارد معرکه نشده و حمله هوایی صورت نگیرد. مهم نبود دیگران چقدر فریاد زدند، کاخ سفید مصرانه هرگونه درگیر شدن دوباره در عراق را رد می‌کرد.

داستانی که رسانه‌ها و دولت‌های غربی برای ما تعریف می‌کنند این است که 40 هزار عضو فرقه "ایزدی" از سوی داعش تهدید به نسل‌کشی شده‌اند، مگر این‌که از اعتقاد خود دست کشیده و مسلمان شوند. دراین‌بین، ایزدی‌های نگون‌بخت به کوه "سنجار" خانه باستانی‌شان گریخته و بدون آب و غذا روزگار می‌گذرانند. این هم یک "فاجعه حقوق بشری” و قضیه مرگ و زندگی بود؛ یا باید کاری می‌کردیم و یا تا ابد گناه این "نسل‌کشی” را به دوش می‌کشیدیم.

مشکل این روایت این است که داعشی‌ها طی این چند ماه در مسیر خود به عراق سرهای بریده بسیاری برجای گذاشتند، در‌حالی‌که صدایی از بلندگوهای حقوق بشری ما برنمی‌خاست. ولی به یک‌باره، به ما می‌گویند: "باید حرکتی از خود نشان دهیم". چرا؟ آیا ایزدی‌ها تا این حد عزیزدردانه‌اند که خون‌شان از خون ریخته‌شده شیعیان و سایر فرقه‌هایی رنگین‌تر است که در شمال، مرکز و شرق عراق به همین سرنوشت دچار شده‌اند؟ یقیناً خیر.

ازاین‌رو، به سؤال نخستین بازمی‌گردیم: چرا حالا؟ پاسخ به مسئله دیرینه تصاحب زمین بازمی‌گردد. داعش داشت به کردستان نزدیک می‌شد و نیم‌نگاهی هم به اربیل، مرکز "دولت محلی کردستان" داشت. کردها از آب گل‌آلود ماهی گرفتند و کرکوک را تصاحب کردند؛ کرکوک در بین کردها مثال بیت‌المقدس برای یهودی‌هاست. جدای ارزش سمبولیک این دستاورد، کرکوک روی ذخایر عظیم نفتی نشسته که میلیاردها دلار می‌ارزد. پیش از این‌که بدون مقدمه مثل همیشه بگوییم "این جنگ هم بر سر نفت است”، بهتر است کمی به عقب‌تر رفته و نمای کلی ماجرا را ببینیم، چراکه قضیه خیلی بدتر از این‌هاست.

همه ترویست‌های داعش و کردهای عراق فدای اسرائیل ///سجاد

دولت عراق درحال فروپاشی است: همان‌طورکه بسیاری از مخالفین دخالت نظامی آمریکا در عراق پیش‌بینی کرده بودند، سرنگونی رژیم بعث عراق یعنی خرد شدن عراق به گونه‌ای که دیگر نمی‌توان آن‌را سرهم کرد. ازآن‌جاکه عراق هیچ‌وقت به معنای واقعی کلمه یک "کشور” نبوده، این وزارت خارجه انگلیس بود که پس از جنگ جهانی اول و برچیده شدن امپراطوری عثمانی، عراق را مرزبندی کرد. جای تعجب نداشت که این کشور بدون وحشت و هراسی که بعثی‌ها به جان مردم انداخته بودند، ازهم پاشیده شود. بااین‌حال، نومحافظه‌کاران به محض آن‌که گلوی عراق به چنگ‌شان افتاد، سیاست "بعثی‌زدایی” را در پیش گرفتند؛ یعنی ارتش را پاک‌سازی کرده، بوروکراسی را برانداختند و باقی‌مانده نظام آموزشی را تصفیه کردند. درعمل ناقوس مرگ عراق را به صدا درآوردند.

روند تشدید شده این فروپاشی را در سرنوشت عجیب نوری المالکی نخست‌وزیر عراق دیدیم. مالکی رهبر دولت ائتلافی شیعه حاکم در عراق بود که به‌شدت مورد انزجار عمومی قرار داشت و حتی دلیل ظهور داعش را به وی نسبت می‌دهند. کاخ سفید می‌گوید: "مالکی تا آن حد احزاب دیگر عراق به‌ویژه سنی‌ها را به حاشیه راند که وجود یک دولت قدرتمند ملی را ناممکن ساخت." واشنگتن نهایت سعی خود را کرد تا وی را برکنار کند، اما مالکی با چنگ و دندان به پست خود چسبیده بود.

بااین‌حال، نشانه رفتن انگشت اتهام به سمت مالکی صرفاً به منظور سرپوش گذاشتن روی معضل به‌وجودآمده پس از یورش نظامی آمریکا به عراق است:"عراق" به معنای یک ملت و نه فقط یک اسم روی نقشه، دیگر وجود ندارد.

در این گیرودار، سه ملت مجزا و متفاوت سربرآورده‌اند: یک دولت شیعی در جنوب، یک تشکل سنی در شمال، و یکی در منطقه کردستان. این‌ها حاصل هدف اقرار نشده کسانی است که بر هجوم آمریکا به عراق اصرار داشتند. به عراق امروز که بنگریم، گفته جورج بوش پسر به ذهن می‌آید: "مأموریت با موفقیت انجام شد!" و به یک‌باره ماهیت اصلی آن مأموریت رخ می‌نمایاند.

بااین‌وجود، هدف حقیقی آمریکا با آن چیزی به مردم گفته شد، یعنی تحقق عراقی "یکپارچه و آزاد”، خیلی متفاوت بود. دولت بوش به مردم می‌گفت که متعهد به یکپارچگی عراق است. تقاضاهای کردها مبنی بر داشتن کشور مستقل هم رد می‌شد. برخلاف این امر، خط‌ مشی واقعی در هر فرصتی، تحریک کردها برای استقلال بود.

همه ترویست‌های داعش و کردهای عراق فدای اسرائیل ///سجاد

از سال 1991 میلادی، منطقه پرواز ممنوع بر آسمان کردستان حاکم شد و کردها نیز از استقلال بادآورده نهایت بهره را بردند. تحت این حکومت اشغالی آمریکا، هنوز کرکوک به آن‌ها تسلیم نشده بود که در عمل کردستان یک حکومت خودمختار تشکیل داد.

یکی از پیامدهای این استقلال، روابط روبه‌افزایش با اسرائیل بود: "پیش‌مرگه"،نیروهایی که اخیراً مشهورتر شده‌اند، از سوی اسرائیلی‌ها تعلیم دیده و زرادخانه‌های کردها بی‌شک پر از تسلیحات ارسالی از تل‌آویو است. ازاین‌رو، تعجبی نداشت که پس از افتادن کرکوک به‌دست کردها، نخستین محموله نفتی ارسالی به یک بازار خارجی سر از اسرائیل درمی‌آورد. نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل اخیراً اعلام کرد که استقلال کردها "اجتناب‌ناپذیر” است.

اسرائیل توسط تنها هم‌پیمانش در منطقه و با رسیدن به یک منبع مطمئن انرژی، غنایم این جنگ را درو می‌کند. همچنین در حال رسیدن به یکی از آرمان‌های دیرینه خود است: به زانو درآمدن یکی از دشمنان تاریخی و همچنین نفوذ در قلب خاورمیانه. "از نیل تا فرات” عبارتی است که مرزهای "سرزمین موعود” یهودیان را مشخص می‌کند. این برداشت آن‌ها از انجیل است و اصلی‌ترین مفهوم رؤیای صهیونیستی محسوب می‌گردد.

آوارگی تاریخی یهودیان سبب تشکیل جنبش صهیونیستی میان یهودی‌های سراسر جهان و ایجاد اسرائیل شد که حکومت "اسپارتا"ی نظامی‌گرا، توسعه‌طلب و بی‌نهایت خودکامه و استکباری امروز است.

در مورد کردها هم که مثل یهودیان بی‌وطن شده‌اند، نتایج مشابهی می‌بینیم، اما با درجات کم‌تر: جمعیتی شبه‌نظامی، آماده رزم و به‌شدت ملی‌گرا که دارای هویتی متفاوت از هم‌جواران عرب خود است. درست است که کردستان به‌سان اسرائیل ادای دموکراسی را درمی‌آورد، ولی واقعیت این است که در ذات و اساس خود خودکامه و مستبد است.

خاندان بارزانی یا "حزب دموکراتیک کرد" که همه‌چیز هست به جز "دموکراتیک" بر کردستان حکم‌فرمایی می‌کند. البته این قدرت را با "اتحادیه وطن‌پرستان کردستان"هم تقسیم می‌کند که این اتحادیه مبتنی بر قبایل، پایه قدرتش در شهرهایی هم‌چون "سلیمانیه" است. در حالی که "حزب دموکراتیک کرد"بر امور داخلی کنترل دارد، اتحادیه وطن‌پرستان کردستان دفاتر ملی را کنترل می‌کند.

روابط بین دو قبیله بارزانی و طالبانی همواره این‌قدر گرم و مودت‌آمیز نبوده است. دو حزب که به‌شدت مارکسیست هستند در اواخر دهه 70 میلادی همیشه دست به یقه بوده‌اند و حتی زمانی‌که جنگ بین عراق و ایران آغاز شد این منازعه داخلی هم‌چنان ادامه یافت. این دو، تا سال 1986 بر سر اتحاد علیه صدام حسین به توافق نرسیده بودند در آن سال بود که کردها به پا خاستند. بااین‌حال، این شورش هم دیری نپایید و "حزب دموکراتیک کرد"دست از مبارزه مسلحانه کشید و دستش را جلوی بغداد دراز کرد. از طرفی، اتحادیه وطن‌پرستان کردستان این اقدام را خودفروشی دانست و تنش‌ها بین این‌دو بازهم تشدید شد.

همه ترویست‌های داعش و کردهای عراق فدای اسرائیل ///سجاد

بااین‌وجود، با درگرفتن جنگ اول خلیج که تهدید تازه خارجی علیه حکومت صدام محسوب می‌شد، کردها باز دست به شورش زدند که با یک کشتار فجیع و موفقیت دست‌کم جزئی خاتمه یافت. پس از خوابیدن سر و صدای جنگ، فاتحان انگلیسی-آمریکایی، قانون پرواز ممنوع بر فراز منطقه وضع کردند و دولت محلی کردستان تأسیس شد. نتایج انتخابات حاکی از تقسیم تقریباً مساوی آرا میان این دو حزب بود. ازاین‌رو، همه‌چیز مهیای یک جنگ داخلی بی‌رحمانه گردید.

نزاع بر سر این بود که کدام طرف کنترل بازار سیاه نفت را در دست داشته باشد. بغداد معامله را با قبیله بارزانی بست تا آن‌ها بتوانند از طریق یک مسیر پنهانی، نفت را انتقال دهند. ماحصل این بده‌بستان پر شدن جیب سران"حزب دموکراتیک کرد"و از سرما یخ زدن اتحادیه وطن‌پرستان کردستان بود. جنگ داخلی وحشیانه‌ای درگرفت. هزاران نفر قتل‌عام شده و عده بیش‌تری از خانه و کاشانه خود آواره شدند. قبیله طالبانی دست نیاز به سمت ایران دراز کرد و "حزب دموکراتیک کرد" به صدام گروید. نیروهای بارزانی با همکاری گارد جمهوری‌خواه عراق، اربیل را به محاصره درآورده و آن‌را گرفتند. دراین‌بین صدها نفر گردن زده شدند.

قتل‌عام دوسویه و خانمان‌سوز ادامه یافت تا این‌که ترک‌ها در پاسخ به حضور یک گروه دیگر از کردها در کردستان هجوم خود را به منطقه آغاز نموند. "حزب کارگر کرد"(پ‌ک‌ک) که دولت محلی کردستان حضورش را روا می‌دانست، در ترکیه دست به اقدامات تروریستی می‌زد و غیرنظامیان و توریست‌های منطقه را هدف قرار می‌داد. یورش ترک‌ها به آتش‌بس موقت منجر شد، ولی دیری نگذشت که این آتش‌بس نیز شکسته و درگیری‌ها از سر گرفته شد. این خونریزی‌ها پایان نپذیرفت تا این‌که واشنگتن هر دو حزب را در دست گرفت و "خودمختاری” کردها را تضمین نمود. آمریکایی‌ها تعهد دادند که صدام و ایران را از منطقه تحت سلطه دولت محلی کردستان دور نگه دارند.

در طول این سال‌ها، اتحادیه وطن‌پرستان کردستان رو به افول گذاشت و "حزب دموکراتیک کرد" بر دیکتاتوری اصرار کرد. سازمان اطلاعات این حزب موسوم به "پاراستن"، فعالیت‌های سیاسی مخالفان را زیر ذره‌بین داشت و خیلی راحت منتقدین رژیم را می‌ربود و زندانی می‌کرد. در سال 2005، دکتر "کمال نصیر" را به جرم "توهین” به "مسعود بارزانی" دستگیر و توسط مأمورین ارشد دولت محلی کردستان زندانی و شکنجه کردند. جرمش چه بود؟ برملا کردن فساد گسترده‌ای که حزب حاکم و علی‌الخصوص خانواده بارزانی را محکم سرجا نگه داشته بود. دولت محلی از اساس، یک باند جنایت‌کار است که به حامیانش امتیاز و پول می‌دهد و مخالفان را به‌شدت سرکوب می‌نماید.

با "آزادسازی” عراق، دیکتاتوری بارزانی شدیداً تشدید گردید: در سال 2005، واشنگتن‌پست در مقاله‌ای هم‌دستی نیروهای اشغال‌گر آمریکایی در آدم‌ربایی‌های سیستماتیک و شکنجه زندانیان سیاسی توسط دولت محلی کردستان را افشا کرد: "براساس اسناد دولتی، گفته‌های مقامات عراقی و آمریکایی و نیز اظهارات خانواده‌های قربانیان، مشخص شده که پلیس و واحدهای امنیتی و نیروهای تحت امر احزاب سیاسی کرد به پشتیبانی ارتش آمریکا صدها فرد از اقلیت‌های عرب و ترکمن را ربوده و به زندان‌های مناطق شمالی انتقال داده‌اند که در دست کردهاست.

بنا به گفته رئیس‌پلیس کرکوک و زندانیان آزاد شده، این افراد از خیابان‌های کرکوک یا در یورش‌های مشترک عراقی-آمریکایی جمع شده و مخفیانه و برخلاف قانون اساسی عراق و معمولاً با اطلاع نیروهای آمریکایی به زندان‌های شهرهای کردنشین اربیل و سلیمانیه انتقال داده می‌شدند. بازداشت‌شدگان که از تجار، سربازان یا اعضای خانواده‌های قبیله‌ای بودند تا ماه‌ها بدون این‌که خبری از وضع‌شان داده شود در حبس می‌ماندند و برخی از آن‌ها مورد آزار و اذیت و شکنجه قرار می‌گرفتند.

همه ترویست‌های داعش و کردهای عراق فدای اسرائیل ///سجاد

طبق یک گزارش سری وزارت امورخارجه که برای کاخ سفید، پنتاگون و سفارت آمریکا در بغداد ارسال شده بود و به‌دست واشنگتن‌پست رسید: "بازداشت‌های فراقضایی” صورت‌گرفته، بخشی از "طرح ابتکاری گسترده و هماهنگ” احزاب سیاسی کرد به منظور "اعمال قدرت در کرکوک به شیوه‌ای شدیداً تحریک‌آمیز” است. این گزارش نشان می‌دهد که مسئله به موصل، سومین شهر بزرگ عراق و اصلی‌ترین شهر شمالی و نزدیک مرز تحت کنترل کردها با ترکیه نیز کشیده شده است.

سرکوب سیستماتیک عرب‌ها، ترکمن‌ها، آشوری‌ها و سایر اقلیت‌ها از جانب دولت محلی کردستان بی‌شک با ادعای کردهای افراطی ملی‌گرا مبنی بر حق تسلط بر کرکوک بالا خواهد گرفت. کرکوک که به ادعای این گروه بیت‌المقدس کردهاست، اکنون موطن جمعیت غیرکرد است.

تهدیدی که کردها بر منطقه افکنده‌اند این است که کردهای ملی‌گرا به دنبال "کردستان بزرگ‌تر” هستند. این کردستان مناطقی از ترکیه کنونی (بیش از یک‌سوم این کشور)، بخش عظیمی از سوریه، و 20 درصد خاک ایران را دربر می‌گیرد و حتی پایش به ارمنستان هم باز می‌شود. دکتر "فرست سوفی" یکی از اعضای پارلمان "حزب دموکراتیک کرد" می‌گوید: "کردستان بزرگ رؤیای آحاد کردهاست. اما ما در موقعیت حاضر می‌خواهیم دولتی در این کشور بنا کنیم."

عبارت "در موقعیت حاضر” برای همسایه‌های کردستان بسیار بودار است. این همسایه‌ها از ظرفیت بالقوه و انفجاری جمعیت کرد در کشورهایشان هراس دارند، جمعیتی که ممکن است تحریک شوند با دولت تازه‌تاسیس و مستقل کرد اتحاد تشکیل دهند. چاشنی انفجاری کردها هنوز مشتعل نشده، اما هر لحظه ممکن است این بمب منفجر شود و بقیه منطقه را نیز به سرنوشت عراق یعنی تجزیه کشور دچار کند.

در صورت انفجار این بمب، هم‌پیمان کردها یعنی اسرائیل از شادی در پوست خود نخواهد گنجید، چراکه نقشه اسرائیل از اول همین بوده است: کشورهای عربی را تجزیه کند، آن‌ها را به ایالت‌های کوچک و ناتوان تبدیل کند، آن‌ها را دائماً به جنگ با یک‌دیگر مشغول کند، سرزمین‌های اشغالی را تصاحب کند، و نهایتاً جمعیت عرب را از آن‌جا اخراج کند. تثبیت اسرائیل و تشکیل کردستان بزرگ دو پروژه ای هستند که پابه‌پای هم در حال به ثمر نشستن هستند، طوری‌که دومی، اولی را تقویت می‌کند.

دیگر امتیازی که از رهگذر استقلال کردستان به اسرائیل می‌رسد، استقرار یک پایگاه چسبیده به مرز ایران است، پایگاهی جهت جاسوسی، خراب‌کاری و هجوم هم‌جانبه. ازطرف‌دیگر، آینده استقلال کردها مستقیماً با یکپارچگی ایران متضاد است، چراکه این کشور نیز می‌بایست اقلیت بالقوه کرد را درون خود کنترل کند.

در‌حالی‌که واشنگتن رسماً به حمایت از یکپارچگی عراق وفادار مانده و در ظاهر با استقلال کردها مخالف است، اما از خودمختاری آن‌ها حمایت می‌کند. با این حال، موضع رسمی واشنگتن اکنون به هیچ وجه قابل دفاع نیست، چرا که از بیخ و بن غیرواقعی و خیالی بوده است. از تقریباً پانزده سال پیش با وضع منطقه پرواز ممنوع بر فراز کردستان، حکومت در این منطقه عملاً یک دولت حاکم و مستقل محسوب می‌گردد. به رسمیت شناختن این واقعیت از سوی دولت اوباما زمانی مشخص شد که رئیس‌جمهور آمریکا تصمیم گرفت با نزدیک شدن داعشی به اربیل، این گروهک را بمباران کند.

البته این هم درست است که می‌گویند یکی از عوامل دخیل، نفت است. بااین‌حال این تنها بخشی از واقعیت است. واقعیت بزرگ‌تر به سیاست داخلی و نظامی برمی‌گردد. واشنگتن می‌خواهد کردستان پایگاهی جهت حمله نظامی به ایران باشد، البته اگر این حمله ضرورت پیدا کند. جنبه دیگر، جنبه سیاسی قضیه است.

همه ترویست‌های داعش و کردهای عراق فدای اسرائیل ///سجاد

اسرائیل به نوبه خود عملاً تقاضای استقلال کردستان را داشته و لابی اسرائیلی در آمریکا بر طبل حمایت از این امر می‌کوبد. واشنگتن که سابقه خوبی در مقاومت جلوی خواسته‌های اسرائیل ندارد، به‌آرامی اما به‌یقین به خواسته این لابی تن در داده و پافشاری بر اتحاد عراق را زیرپا می‌گذارد. اوج‌گیری این بدقولی را در اظهارات رئیس‌جمهور آمریکا می‌بینیم. وی می‌گوید: حربه نظامی آمریکا در عراق "بمباران کن و برو” نیست، "این کار زمان می‌برد.” البته با توجه به آن‌چه گفتیم، تعجبی هم ندارد: با چند حمله هواپیماهای بی‌سرنشین نمی‌توان از کردستان در مقابل داعش محافظت کرد. کردها و آن‌هایی‌که پشت سرشان ایستاده‌اند، یعنی اسرائیلی‌ها، به نظر به اهداف خود در واشنگتن دست یافته‌اند. بااین‌وجود، برای این‌که دیگر جای سؤالی پیش نیاید و همه‌چیز به سرمنزل مقصود برسد، کردها با هزینه چندین میلیون دلاری، شرکت روابط عمومی پرنفوذ "پاتون بگز” را به استخدام درآورده تا پرونده‌شان را جلو انداخته و حمایت بلندمدت آمریکا را به‌دست بیاورند.

افزایش حضور نیروهای آمریکایی در عراق چندان ربطی به گرفتاری‌های ایزدی‌ها ندارد. این موضوع یک دستاویز حقوق بشری جهت کندن کردستان از عراق و تأسیس پایگاهی مطابق با منافع آمریکا و اسرائیل است. یک مانور ژئوپلتیک است که نزاعی را می‌طلبد که بسیار بزرگ‌تر از آن چیزی باشد که هم‌اکنون در عراق در جریان است. افسارگسیخته شدن کردهای افراطی ملی‌گرا در خاورمیانه فاجعه‌بار خواهد بود، بلایی که پای همه بازیگران اصلی منطقه‌ای را به این نبرد خواهد گشود.

واشنگتن و تل‌آویو دارند با آتش‌بازی می‌کنند، آتشی که عمداً شعله‌ور شده است. آتش‌افروزان در حساس‌ترین نقطه جهان رها شده‌اند و هیچ‌کس نباید احتمال سوختن تمام منطقه در این آتش را نادیده بگیرد.




طبقه بندی: خبری،

تاریخ : شنبه 1 شهریور 1393 | 11:59 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
گوگل بازی‌های اندرویدی مرتبط با جنگ غزه را از سایت گوگل پلی، حذف کرد. شرکت گوگل تحت فشار اعتراضات گروه‌های حقوق بشر و مخالف جنگ، بازی‌های اندرویدی که محتوای آنها مربوط به جنگ غزه است و در آن نام دشمنان (رژیم صهیونیستی یا حماس) ذکر شده را سایت گوگل پلی حذف کرده است.

به عنوان مثال، بازی Rocket Pride که در آن بازیگران باید در جهت عبور از سیستم دفاع موشکی صخره آهنین رژیم صهیونیستی، اقدام کنند، از سایت گوگل پلی حذف شده است. گوگل همچنین بازی Iron Dome   را نیز حذف کرده است. در این بازی، بازیگر باید راکت‌های شلیک‌شده از سوی حماس را رصد و منهدم کند.

حذف بازی‌های اندرویدی مرتبط با جنگ غزه از سوی گوگل

تصویری از بازی Rocket Pride. در این بازی، بازیگران باید به کمک قهرمانانی بروند که در نوار غزه توسط اشغالگران ظالم، محاصره شده‌اند.

حذف بازی‌های اندرویدی مرتبط با جنگ غزه از سوی گوگل

تصویری از بازی Bomb Gaza که از سایت گوگل پلی حذف شده است. در این بازی، بازیگر باید شبه نظامیان را بکشد بدون آن که به شهروندان عادی صدمه برساند. موسیقی این بازی، یک موسیقی صهیونیستی است.

بازی دیگری که از سایت گوگل پلی حذف شده است، بازی Gaza Assault: Code Redاست. در این بازی، بازیگر اقدام به هدایت پهپاد اسرائیلی برای بمباران مناطق مسکونی فلسطینی می‌کند.

حذف بازی‌های اندرویدی مرتبط با جنگ غزه از سوی گوگل

بازی Whack the Hamas که در آن بازیگر باید اعضای حماس را که از تونل‌ها بیرون می‌آیند بکشد، نیز حذف شده است.

البته سایر بازی‌هایی که مرتبط با جنگ غزه است اما نام دشمن در آن صریحا ذکر نشده، همچنان در سایت گوگل پلی باقی مانده است.

در هفته‌های اخیر گروه‌های حامی حقوق بشر و ضدجنگ از ترویج بازی‌های اندرویدی مرتبط با جنگ غزه به شدت انتقاد کرده بودند.




طبقه بندی: خبری،

تاریخ : شنبه 1 شهریور 1393 | 11:57 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
در ماه های اخیر صدای اعتراضات مردم ساکن در مناطق تحت سیطره تروریست‌های تکفیری به‌ویژه در حومه دمشق بلند شده است و خواسته مردم این مناطق این است که تروریست‌ها با ارتش سوریه صلح کنند تا امکان برگشت مردم آواره به منازل‌شان فراهم شود. یکی دو سال پیش بود که سر تیتر اخبار شبکه های خبری جهان پیشروی گروه های مسلح در سوریه بود، آن روزها رسانه های دنیا برای ورود گروه های مسلح به دمشق روزشماری می کردند و همه کار بشار اسد را تمام شده می دانستند، اما با گذشت سه سال از آغاز ناآرامی‌ها در سوریه وضعیت تغییر کرده است، دیگر خبری از ارتش آزاد سوریه نیست، امروز همه جا حرف از حضور داعش در سوریه است و دیگر مخالفان سوری نمی توانند سخن از تشکیل یک دولت ملی پس از بشار اسد بزنند.

سه سال است که کشورهای غربی به همراه رژیم های عربی هر آنچه را که در توان داشتند، برای سرنگون کردن حکومت سوریه صرف کردند، اما هنوز حکومت سوریه با ریاست بشار اسد سر پا است و به فعالیت خودش ادامه می دهد، گروه های مسلح هم هنوز نتوانستند که به هدف خودشان در اشغال تمام سوریه برسند.

یکی از دلایل شکست گروه های مسلح در رسیدن به هدف شان که اشغال شهر دمشق و کل مناطق سوریه بود، همراهی بخش زیادی از ساکنان شهرهای سوریه با حکومت سوریه بود، اما این تنها دلیل نبود، بلکه شکست گروه های مسلح ریشه در عملکرد این گروه ها در دو سال اخیر هم دارد و ما در این مقاله به برخی از دلایل درونی شکست گروه های مسلح در سوریه می پردازیم.

بی ارزش بودن جان مردم از نظر گروه‌های مسلح

اهمیت ندادن گروه های مسلح در سوریه به جان مردم سبب شده است که طرافداران این گروه ها در میان مردم سوریه کمتر شود، گروه های مسلح بیشتر از اینکه عملیات هایشان بر ضد پایگاه های نظامی ارتش سوریه باشد، در مناطق مسکونی عملیات نظامی انجام می دهند و کشیده شدن درگیری ها به مناطق مسکونی منجر به آوارگی مردم شده است.

از غارت اموال مردم تا انقلابیون هتل نشین!/آماده انتشار

گروه های مسلح در سوریه علاوه بر این به نام حمله به مقرهای نظامی، مناطق مسکونی را در شهرهای سوریه مانند دمشق و حلب با خمپاره هدف قرار می دهند، هر روز ده‌ها نفر از مردم غیر نظامی در شهرهای سوریه به دلیل حملات خمپاره ای و موشکی گروه‌های مسلح کشته می شوند، گروه های مسلح با وجود اطلاع داشتن از کشته شدن مردم غیر نظامی، مسئولیت این حملات را به عهده می گیرند و  حتی دست از حملات خمپاره ای به شهرها هم برنمی دارند.

در ماه های اخیر صدای اعتراضات مردم ساکن در مناطق تحت سیطره گروه های مسلح خصوصا در حومه دمشق بلند شده است، خواسته مردم این مناطق این است که گروه های مسلح با ارتش سوریه صلح کنند تا امکان برگشت مردم آواره به منازلشان فراهم شود
، خواسته مردم یک زندگی آرام در محیطی امن است، اما گروه های مسلح به دنبال ادامه درگیری با ارتش سوریه هستند و آنها هر کسی را که به دنبال صلح با دولت سوریه باشد، را تهدید به قتل کردند.

شکست گروه های مسلح در اداره مناطق اشغالی

گروه های مسلح در ابتدای شروع ناآرامی در سوریه وعده داده بودند که در صورت پیروز شدن در میدان جنگ، مناطق سوریه آباد می شوند
و آینده خوبی در انتظار مردم است، اما گروه های مسلح نتوانستند که به این وعده خود عمل کنند، در مناطق تحت سیطره گروه های مسلح پروژه های عمرانی وجود ندارد و این گروه ها فکری به حال ویرانی های جنگ نکردند.

از غارت اموال مردم تا انقلابیون هتل نشین!/آماده انتشار

در مناطق تحت سیطره گروه های مسلح فرصت شغلی وجود ندارد و به همین دلیل مردم هر روز فقیرتر می شوند، مردم در این مناطق رنگ آب و برق را کمتر می بینند، گروه های مسلح حتی نتوانستند که دانشگاه‌ها  را در مناطق تحت سیطره شان فعال کنند و جوانان این مناطق فرصت تحصیل دانشگاهی را از دست داده اند.

کمبود امکانات در مناطق تحت سیطره گروه های مسلح باعث شده است که بسیاری از مردم برای گذران عمر به مناطق تحت سیطره ارتش سوریه مهاجرت کنند، البته دولت سوریه هم تا حد امکان امکانات لازم را برای زندگی مردم آواره در مدارس و اماکن عمومی فراهم کرده است و هنوز حقوق کارمندان را در مناطق تحت سیطره گروه های مسلح از سوی دولت سوریه پرداخت می کند.

این روزها جوانان در مناطق تحت سیطره گروه های مسلح دو راه بیشتر ندارند یا باید برای کسب یک درآمد کم به گروه های مسلح بپیوندند یا باید از این مناطق مهاجرت کنند و شکست مخالفین در اداره مناطق تحت سیطره شان باعث شد که این گروه ها نتوانند مردم مناطق دیگر را راغب کنند که به آنها بپیوندند.

انقلابیون هتل‌نشین!

پس از گذشت چند ماه از شروع ناآرامی ها در سوریه ائتلافی به نام ائتلاف ملی سوریه تشکیل شد که این گروه خود را نماینده مخالفان دولت سوریه می داند، اما تعداد زیادی از افرادی که به عنوان نماینده مخالفان برای عضویت در این ائتلاف انتخاب شدند، سال هاست که در خارج از سوریه زندگی می کنند، این افراد که محل سکونت این روزهایشان هتل های چهار و پنج ستاره شهرهای ترکیه است، سالی یک بار هم به شهرهای تحت سیطره گروه های مسلح نمی روند.

از غارت اموال مردم تا انقلابیون هتل نشین!/آماده انتشار

ائتلاف مخالفان دولت سوریه به نام ائتلاف ملی سوریه هیچ کنترلی بر گروه های مسلح در داخل سوریه ندارد، اساسا گروه های مسلح از این ائتلاف ابراز برائت کردند، چون اعضای ائتلاف به جای کمک به گروه های مسلح بیشتر در حال چپاول کردن کمک های دولت ها به مخالفان سوریه هستند و هر روز خبر جدیدی از اختلاس مالی اعضای این ائتلاف در رسانه ها منتشر می شود.  

مخالفان سیاسی حکومت سوریه، یک دولت در تبعیدی را با مرکزیت ترکیه برای اداره مناطق تحت سیطره گروه های مسلح تشکیل دادند، اما دفاتر وزرای این دولت به جای سوریه در هتل های ترکیه است و وزاری این دولت به مناطق تحت سیطره گروه های مسلح در سوریه سفر نمی کنند، بلکه با نشستن در هتل های ترکیه حقوق های بالا می گیرند.

غارت اموال مردم به نام انقلاب علیه بشار اسد

گروه ارتش آزاد سوریه در ابتدا فعالیت خودش را در مناطق مرزی سوریه با کشورهای دیگر آغاز کرد و اولین فرماندهان این گروه ها در مناطق مرزی بیشترشان در واقع قاچاقچی های معروف این مناطق بودند، این افراد که در ابتدای ناآرامی ها در سوریه مال و اموال زیادی نداشتند، این روزها جزو ثروتمندان مناطق خود هستند.

گروه های مسلح در سوریه در سال های گذشته پس از تصرف مناطق بسیاری از املاک و اموال مردم را با تهمت ارتباط آنها با دولت سوریه مصادره کردند، همچنین این گروه ها اموال بسیاری از کارخانه های سوریه را از آن خود کردند و ماشین آلات این کارخانه ها را به تاجران کشور ترکیه فروختند.


همچنین در یکی دو سال اخیر بسیاری از فرماندهان گروه های مسلح سوری اموالی را که برای خرید سلاح، تجهیزات و پرداخت حقوق افراد مسلح بدست شان می رسد را اختلاف می کنند و به خارج از سوریه می گریزند تا با این اموال به زندگی خود ادامه بدهند، این روزها فضای بی اعتماد و اتهام زنی بین گروه های مسلح بیداد می کند و این گروه ها برای رسیدن به اموال بیشتر در مناطق مختلف سوریه درگیر می شوند.  

از غارت اموال مردم تا انقلابیون هتل نشین!/آماده انتشارظهور گروه تکفیری - بعثی داعش

پیش از ظهور علنی گروه داعش، گروه های مسلح سلفی بسیاری در سوریه حضور داشتند که بسیاری از اعضای این گروه ها در گذشته در القاعده عضویت داشتند، علاوه بر این گروه های مسلح سوری مانند ارتش آزاد هم جنایت های بسیاری را در حق مردم سوریه  انجام می دادند، اما با این حال مخالفان دولت سوریه سعی کردند که هم حضور نیروهای سلفی در درگیری های مسلحانه و هم جنایات گروه های مسلح را انکار کنند.

اما داعش بعد از حضورش در سوریه به صورت صریح حضور خودش را در درگیری های مسلحانه اعلام کرد و این گروه جنایت های خودش را هم بدون هیچ شرمی در رسانه ها منتشر کرد، با ظهور گروه داعش مخالفین دولت سوریه دیگر نمی توانستند جنایات گروه های مسلح را انکار می کنند، گرچه که آنها سعی کردند که این جنایات را محدود به داعش بدانند، اما دیگر کسی این حرف ها را باور نمی کرد.

علاوه بر این ظهور داعش زنگ خطر را در برخی از کشورهای غربی روشن کرد و پیام این زنگ خطر این بود ادامه حمایت آنها از ناآرامی ها در سوریه منجر به سیطره داعش بر سوریه می شود و گروه های مسلح معتدل غرب گرا توان مقابله با این گروه ندارند، لذا برخی از این دولت ها مجبور به بازنگری در سیاست های خود در قبال سوریه شدند.

اما برخی از کشورها همچون ترکیه و عربستان در سیاست های خودشان در قبال سوریه تغییر چندانی ندادند، آن ها با وجود اینکه می دانند که حمایت شان از ناآرامی ها در سوریه منجر به گسترش قدرت داعش می شود، اما برای اینکه چهره خودشان را متزلزل نشان ندهند و اینگونه وانمود کنند که موضع آنها در خصوص سوریه از ابتدا هم درست بود، باز هم به حمایت خود از ناآرامی ها در این کشور ادامه می دهند، اما داعش نشان داده است که به حامیان خود هم رحم نمی کند و روزی این کشورها هم آماج حمله های داعش قرار می گیرند.

آینده سوریه

عملکرد گروه های مسلح و ظهور داعش در سوریه باعث شده است که دولت سوریه بتواند حضور خودش را در این کشور تثبیت کند و این احتمال می رود که در آینده نزدیک برخی از گروه های مسلح سوری به خصوص در مناطق حومه دمشق با دولت سوریه صلح کنند، همچنین به نظر می رسد که درگیری اصلی در آینده سوریه، جنگ تمام عیار بین ارتش سوریه و داعش باشد.



طبقه بندی: خبری،

تاریخ : شنبه 1 شهریور 1393 | 11:56 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
ایالات متحده ممکن است در آینده‌ای نزدیک و پس از تایید رئیس‌جمهور این کشور، اقدامات نظامی محدودی را در سوریه نیز علیه داعش صورت دهد.

 

قتل مورد ادعای جیمز فولی، خبرنگار آمریکایی توسط داعش، ابعاد مختلف داخلی و بین‌المللی برای واشنگتن داشته است. نگارنده این سطور پیش از این در یادداشتی به ابعاد داخلی احتمالی قتل مورد تردید فولی توسط داعش اشاره کرده و نظر خود را به استحضار مخاطبان گرامی فارس رسانده است. اما آنچه اکنون بیشتر باید مورد مداقه و کنکاش قرار گیرد، ابعاد خارجی اتفاقی است که برای جیمز فولی افتاده است.

جهت یادآوری، به این نکته بسنده می‌شود که اخیرا در یک ویدئوی جنجالی، تصاویری منتشر شد که حکایت از بریدن سر جیمز فولی توسط نیروهای داعش داشت. فولی پیش از این در سوریه و توسط جبهة النصره ربوده شده بود و پس از بیعت برخی از نیروهای النصره با داعش، در اختیار داعش قرار گرفت.

همان‌طور که در یادداشت قبلی مورد اشاره واقع شد، در بعد داخلی حداقل نتیجه مرگ مشکوک فولی، کم‌اعتنا شدن رسانه‌ها به اعتراضات سیاه‌پوستان آمریکایی بوده است. اما در بعد خارجی، اثر مرگ فولی را باید در سخنان «بن رودز»، معاون مشاور امنیت ملی رئیس دولت آمریکا جستجو کرد.

آقای رودز روز جمعه گذشته ابراز داشت که ایالات متحده در مقابله با داعش به مرزها محدود نخواهد شد و ممکن است در سوریه نیز به داعش یورش برد. این بدان معناست که ایالات متحده ممکن است در آینده‌ای نزدیک و پس از تایید رئیس‌جمهور این کشور، اقدامات نظامی محدودی را در سوریه نیز علیه داعش صورت دهد. به‌عبارت دیگر، از همان دست حملاتی که در عراق رخ داده و بنابر ادعای وال‌استریت ژورنال، به بازپس‌گیری سد موصل انجامیده، ممکن است در سوریه هم رخ دهد.

به این ترتیب، ۳ سال پس از حمایت‌های مستقیم و غیرمستقیم از داعش در سوریه که خرابی‌های فراوانی در این کشور به بار آورده، واشنگتن در پی قتل یکی از شهروندانش، به این نتیجه رسیده که باید با این گروه در سوریه برخورد نظامی کند؛ «درست به همین سادگی»! جدا از اینکه واقعا جای سوال دارد که آمریکایی‌ها با طرح چنین ادعاهایی افکار عمومی بین‌المللی را چه فرض کرده‌اند؛ جا دارد به نکات زیر در خصوص طرح و برنامه واشنگتن برای حمله به سوریه اشاره شود:

1- روزنامه آمریکایی نیویورک‌تایمز در گزارشی ضمن اشاره به تناقضات گفتاری مقامات آمریکایی در خصوص خطرات تهدید داعش برای منافع این کشور، به این نکته اذعان کرده است که آمریکایی‌ها به‌درستی نمی‌دانند داعش تا چه حد برایشان خطرناک است. سوال اینجاست که پس از حمایت‌های غیرمستقیم و بعضا مستقیم از داعش در سوریه و علیه دولت آقای بشار اسد، آیا قتل یک شهروند آمریکایی – با آن ویدئوی مشکوکی که از آن منتشر شده است – ارزش تغییر یک راهبرد را دارد؟

2- بر اساس کدام مجوز واشنگتن به خود اجازه می‌دهد مرزهای حکومتی قانونی در سوریه را درنوردیده و راسا دست به اقدام نظامی علیه داعش در سرزمین سوریه بزند؟ بر فرض که داعش منافع ایالات متحده را به خطر افکنده باشد، آیا اقدام علیه آن نباید با هماهنگی دولت حاکم بر سوریه باشد؟

3- از کجا معلوم که در اقدام نظامی علیه داعش در سوریه، واشنگتن تنها به‌دنبال هدف قرار دادن مواضع این گروه تکفیری باشد؟ چه تضمینی وجود دارد که در حمله نظامی به‌سوریه، مواضع دولت و ارتش این کشور که واشنگتن دشمنی خود را به آنها ثابت کرده، هدف قرار نگیرند؟ از کجا معلوم که عملیات علیه داعش در سرزمین شام، پوششی برای پیگیری اهدافی دیگر نباشد؟

4- داعش در سوریه بیشتر در مناطق بیابانی مستقر است و اصولا هم این گروهک، فاقد ساختار ارتش کلاسیک است. این سوال مطرح است که آمریکایی‌ها دقیقا چه چیزی را می‌خواهند هدف قرار دهند؟ جز برخی کاروان‌های نظامی، داعش عملا هدف مشخص نظامی برای زدن ندارد مگر آنکه این اهداف با کار دقیق اطلاعاتی مشخص شده باشند. بنابراین روشن است که آمریکایی‌ها دقیقا می‌دانند چه مواضعی در سوریه مواضع داعش است. این علم از کجا به‌دست آمده است؟ جز آنکه مهندس یک ساختمان، بهتر از هر کسی به اجزای آن آگاه است؟

5- آیا قرار نیست آمریکا در برابر درگیر شدن با داعش در سوریه، در آینده از حکومت این کشور سهمی بخواهد؟

اگر اقدامی در سوریه قرار است انجام شود، باید حتما تحت نظر دولت مشروع و قانونی این کشور صورت پذیرد که چندی پیش، در انتخابات مجددا به تایید اکثریت ملت سوریه رسیده است.

آمریکایی‌ها اگر اطلاعات دقیقی از موقعیت داعش در سوریه دارند، چرا آن را در اختیار دولت این کشور قرار نمی‌دهند تا مردم سوریه خود به حساب تروریست‌ها برسند؟




طبقه بندی: خبری،

تاریخ : شنبه 1 شهریور 1393 | 11:54 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
آیت‌الله قرهی می‌گوید: آنچه باعث می‌شود انسان از بدی‌ها بیرون نرود و حق را نشناسد، این است که دنیا و مافیهای آن را بزرگ می‌بیند. اما اگر عظمت پروردگار عالم را بفهمد، تازه می‌فهمد واقعاً این دنیا، حکم زندان را داشته است!

 

آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران در تازه‌ترین درس اخلاق خود با موضوع «تخلیه از گناه؛ راه حق‌بین شدن و درک حقایق عالم» به سخنرانی پرداخت که مشروح آن در ادامه می‌‌آید:

*جهل بشر و دنیاپرستی!

اولیاء خدا و علماء اخلاق فرمودند: اوّل مقام در باب معرفت نفس و تزکیه انسان، تخلیه است؛ تخلیه از همه بدی‌ها، زشتی‌ها، پلشتی‌ها و مهم‌تر از همه تخلیه از جهل! که عامل همه بدبختی‌های بشر، همین جهل اوست و تا انسان از این جهل، بیرون نیاید، تن به فرامین الهی نمی‌دهد.

اینکه پروردگار عالم بشیر به جنّت، برای انسان است، به عقل است. اولیاء فرمودند: چون عقل، درک این مطلب را می‌کند. همه بدی‌ها هم از جهل است. این که انسان تن به فرامین الهی نمی‌دهد، برای این است که حقّ‌شناس نیست. اگر حقّ را خوب شناخت، طبعاً وجودش را از همه بدی‌ها و زشتی‌ها پاک می‌کند.

یک علّت که بشر تصوّر کرده که همیشه در این دنیا می‌ماند و دنیا، ولو رسیدن به مقامات و مناصب، اوج خواسته‌هایش است، جهل اوست! امّا اگر معرفت پیدا کند که کیست، آن‌ وقت است که به دنبال جهل نمی‌رود و طبیعی است خودش را از هر آنچه از بدی‌ها که در بستر جهل پرورش پیدا کرده، تخلیه می‌کند.

لذ اولیاء خدا که مزیّن به اخلاق الهی شدند، یک چیز را خوب فهمیدند و آن هم اینکه فهمیدند در مقابل حقّ، خاضع و خاشع باشند؛ فهمیدند دنیا با همه آنچه که در او هست، به قدر یک ارزن هم نیست.

در جلسه گذشته مقداری راجع به نجوم و خلقت عالم بیان کردیم که کهکشان‌هایی که در این عالم وجود دارد، به تعبیر قرآن، حالتش مانند طومار است و پروردگار عالم همه را به هم می‌پیچاند. تازه بعد از آن پیچیدن هم، یک شیء بسیار ناچیز می‌شود، امّا الآن هم که باز شده‌اش است، بیان کردیم که کهکشان اوّل، در مقابل کهکشان دوم، هیچ است. خورشید ما در مقابل خورشید کهکشان دوم، مانند این است که عدسی را در کره زمین بیاندازند. البته من این مطالب را به زبان خیلی خودمانی بیان می‌کنم، می‌توانید تحقیق کنید و این مطالب را به زبان علمی در علم نجوم ببینید.

کره زمین ما با اینکه به ظاهر وسعت دارد، در مقابل بعضی از کرات، مانند عدس است که نه در مهدیه، نه در محله، نه در تهران، نه در ایران، بلکه در کره زمین بیاندازند! کلّ این‌ها حول محوری به نام شمس می‌چرخند. منظومه شمسی اوّل با این خورشید ما، در کهکشان دوم قرار دارند و همین‌طور الی آخر.

حال این‌ها، سماء دنیا هستند که می‌فرماید: به کواکب زینت داده شده‌اند، «زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزینَةٍ الْکَواکِب‏» که به عنوان آسمان دوم بیان می‌شود و بعد آسمان سوم و ... . بعضی بیان کردند: شاید این‌ «سَبْعَ سَماواتٍ وَ الْأَرْض‏»، تمثیل است، امّا این‌ طور نیست و بالجد حقیقت است.

انسان وقتی این‌ها را فهمید، می‌فهمد دل بستن به دنیا هیچ معنایی ندارد. حالا جالب است علم نجوم می‌گوید: اگر کسی بین این آسمان اوّل تا آسمان دوم را با سفینه‌های فضایی، با سرعت صد و چهل تا دویست برود، حدود دویست میلیون سال طول می‌کشد که به آن‌جا برسد و دویست میلیون سال هم طول می‌کشد که برگردد. تازه بشر هنوز هیچ چیزی نفهمیده و هنوز که هنوز است چیزی متوجّه نشده! خلقت پروردگار عالم غوغاست!

لذا شاید یک معنی مادی از این‌که بیان می‌کنند: «أَنَّ الدُّنْیَا سِجْنُ‏ الْمُؤْمِن‏» همین باشد که اگر همه دنیا و ما فیهای آن را به مؤمن بدهند، کم و کوچک است و مانند زندان می‌ماند. مگر نه این که کلام پروردگار عالم و هر آیه الهی، هفت ظاهر و هفتاد بطن دارد. شاید معنی ظاهری آن، این باشد که وقتی پروردگار عالم مؤمن را آزاد می‌کند و از این کالبد جسمانی بیرون می‌رود و در آسمان‌ها سیر می‌کند، می-فهمد که دنیا عجب زندان کوچکی است! لذا وقتی مؤمن در حال تخلیه و بیرون‌رفت از بدی‌ها شد، تازه حقایق را درک می‌کند و می‌فهمد که عالم، عالم عجیبی است.

لذا آنچه که عامل برای گناه شده، حسب روایات شریفه که به فضل الهی بیان می‌کنم، خود دنیا است. البته منظور دنیا پرستی است، نه دنیا به ما هی الدنیا! چون دنیا هم مذموم است و هم ممدوح است که دلبستگی ظاهری و تصوّر ماندن همیشگی در این قفسی که به نام دنیا است، مذموم است.

*ملائکه الهی به معامله‌های انسان‌ها در دنیا، می‌خندند!

نکته‌ای را بیان کنم که خیلی عالی است، البته ما این را نمی‌فهمیم. ابوالعرفا، آیت‌الله العظمی ادیب‌ می‌فرمودند: ملائکه الهی به معامله‌های انسان‌ها در دنیا، ولو مؤمنین، که به جز پروردگار عالم را نیّت کنند، می‌خندند! فرمودند: دلیلش این است که می‌بینند این‌ها به این ظواهر دل بستند.

البته یک موقع این معاملات از باب تکلیف است که انسان دارد کار می‌کند و روزی کسب می‌کند، ایرادی ندارد، بیان هم شده که از تو حرکت و از من برکت؛ امّا یک موقع بحث این است که دل می‌بندد.

ایشان می‌فرمودند: می‌دانید مصداقش چیست؟ فرمودند: یک موقعی کسی خانه می‌خرد، دیگر دلش خوش است که الحمدلله از مستأجری خارج شده و خدا را شکر سقفی بالای سرش هست و از این مطلب، لذّت می‌برد! امّا ملائکه از این که او از این معامله لذّت می‌برد، می‌خندند. چون می‌گویند: تو که چیزی نخریدی! مگر چه خریدی؟! چند صباح دیگر از این‌جا می‌روی و این‌ها را می‌گذاری!

ده یا دوازده سال پیش، در بحث تفسیر، در باب «مالک یوم الدّین» بیان کردیم که اولیاء خدا می‌گویند: شما مالک هیچی نیستید، شما بر همه چیز ناظرید، نه مالک! در حقیقت مالک اصلی، خداست و این امانت چند روزی بهر روزی، دست ماست.

می‌گویند: حتّی شما مالک همین خانه‌ای که در آن نشستید و سند شش دانگ آن را دارید، نیستید. هر لحظه به ظاهر فقط مالک همان جایی هستید که نشستید و فعلاً اشغال کردید و بر مابقی آن، ناظرید، نه مالک!

مالک کیست؟ مالک، آن کسی است که شیئی در تملّکش باشد. آیا شما می‌توانید آن اتاقی را که در آن ننشستید، داشته باشید و در آن هم سیطره داشته باشید؟ خیر، پس بر مابقی، ناظرید. بعد از اینجا که بلند می‌شوید و جای دیگری می‌نشینید، دیگر مالک جای قبلی نیستید و فعلاً مالک آنجایی هستید که الآن اشغال کردید.

البته معلوم می‌شود که اصلاً مالک جای قبلی هم نبودید؛ چون ملکیّت از دست نمی‌رود. پس این بحث بیع و معاملات و مالک شدن و ... به عنوان تمثیل برای ما است، امّا به حقیقت ما مالک نیستیم.

پس وقتی ما در خانه‌ای که به تعبیر عامیانه سند شش دانگ آن را هم داریم، نشستیم، فقط مالک همان قسمتی هستیم که نشستیم و بر مابقی آن، ناظر هستیم. وقتی بلند شویم و در جای دیگری بنشینیم، حالا مالک همین جایی هستیم که تازه نشستیم و ناظر آن‌جایی هستیم که قبلاً نشسته بودیم؛ یعنی مالک نیستیم که تملّک داشته باشیم. امّا صورت ظاهر لذّت می‌بریم که خانه و ماشین و ... خریدیم.

*دلیل موت اختیاری داشتن اولیاء خدا چیست؟

پروردگار عالم به انسان می‌گوید: بدان حتّی مالک جسمت هم نیستی! چه زمانی این را می‌گوید؟ آن زمانی که دیگر ملک الموت می‌آید. لذا یک عدّه از اولیاء خدا، مانند آیت‌الله العظمی بهجت، آن بهجت‌القلوب، موت اختیاری داشتند. موت اختیاری یعنی روح بتواند از قالب خارج شود و جسم را ببیند، امّا مرگ حقیقی نیست، چون الآن وقت آن نیست و عمر دست خداست. پروردگار عالم می‌فرماید: «لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُون‏» نه تأخیر می‌افتد و نه تقدّمی در آن هست، وقتی بیاید، دیگر تمام است. به تعبیری وقتی پیمانه عمر پر شود و بناست بیاید، دیگر می‌آید.

امّا این موت اختیاری برای چیست؟ آیا اولیاء خدا می‌خواهند از این طریق، قدرت‌نمایی کنند و بگویند: ما هم بلدیم؟! مگر اولیاء خدا بچّه‌بازی درمی‌آورند که بگویند: مثلاً ما موت اختیاری داریم یا طیّ‌الارض و طیّ‌الجوّ بلدیم و ...؟! آن کسی که متّصل به پروردگار عالم است، اصلاً از این مطالب بری است. این را به عنوان کد به ذهنتان بسپارید: اصلاً این‌ اولیاء خدا، حتّی از آن چیزهایی که من و شما به عنوان مطالب معنوی و کرامات برای این‌ها تبیین می‌کنیم، بری هستند. البته نه این که ندارند، یعنی آن‌ها بری از این هستند که خودشان بخواهند آن‌ها را داشته باشند. به آن‌ها مرحمت شود، برایشان مهم نیست. از آن‌ها بگیرند، برایشان مهم نیست.

در حالات آیت‌الله العظمی سیّد عبدالاعلی سبزواری (مرجع عظیم‌الشّأنی که بعد از آیت‌الله العظمی خویی، یک سال مرجع بودند و بعد به رحمت خدا رفتند) آمده که مطالبی را به ایشان داده بودند و وقتی از ایشان می‌گرفتند، اصلاً برایشان مهم نبود. اولیاء اصلاً به دنبال این کراماتی که من و شما می‌گوییم، نیستند. پس چیست؟!

اگر می‌گوییم این اولیاء خدا که موت اختیاری دارند و گاهی آیت‌الله العظمی بهجت و امثال این مرد الهی، آن را عملیاتی می‌کردند، آیا به این دلیل است که می خواستند خودی نشان بدهند؟! ابداً! آن‌ها می‌خواستند این تعلّق به جسم در وجودشان نباشد.

لذا اولیاء خدا اصلاً به دنیا و مافیهای آن دل‌بسته نیستند. «موتوا قبل أن تموتوا»، قبل از این که شما را بمیرانند، بمیرید. یعنی من بروم خودکشی کنم؟! خیر، وقتی انسان می‌میرد، خودش دیگر اختیاری ندارد و همه دنیا از او گرفته می‌شود، امّا اولیاء خدا که به این مطلب، عمل می‌کنند؛ قبل از این که اختیارات دنیا از آن‌ها گرفته شود و آن‌ها را از دنیا ببرند، خودشان از دنیا خارج شدند. مانند من و تو در دنیا هستند، امّا از دنیا خارج هستند و تعلّق به آن ندارند.

لذا اگر اولیاء خدا مرگ اختیاری هم دارند، از باب قدرت‌نمایی نیست که ببینید ما کراماتی داریم، اگر کسی در این وادی‌ها باشد که اصلاً ولیّ خدا و عبد الهی نیست. مگر می‌شود عبدالله، عبدالله باشد و حتّی بخواهد ولو به لحظه‌ای بگوید: من این مطلب را دارم؟! این را بدانید که حتّی یک لحظه هم در قوّه مخیّله این‌ها نمی‌گنجد که به تعبیر ما، بخواهند اظهار فضل و کرامت کنند. گاهی کرامات آن‌ها را دیگران می‌فهمند و خودشان اصلاً آن‌ها را کرامات نمی‌دانند. می‌گویی: آقا! فلان کرامت را از شما دیدم. می‌گوید: چه؟ کجا؟ چطور؟ ... .

*شهرت؛ سمّ مهلک عبد الهی!!!

تازه اولیاء خدا چقدر دعا می‌کنند که خیلی از مواردی که بین خودشان و پروردگار عالم هست، مکشوف نشود. چون مکشوف شدن این‌ها همانا و دردسرهای عظیمی که برایشان از باب مراجعات و مطالب دیگر به وجود می‌آید، همانا. البته نمی‌خواهم بگویم که این بزرگواران نمی‌خواهند کار مردم را راه بیاندازند، بحث، چیز دیگر است. بحث، این است که این‌ها اصلاً علقه ندارند که مطرح شوند.

سمّ مهلک عبد الهی، این است که شهره پیدا کند. احساس می‌کند که از اینجا به بعد، خطر عظیمی، لحظه به لحظه وجودش را گرفته و یقه او را جسبیده و همین الآن امکان دارد که سقوط کند. اگر یک لحظه غفلت کند، تمام عمر شصت، هفتاد، هشتاد، نود و حتّی صد ساله او می‌سوزد. آیت‌الله العظمی اراکی، صد سال عمر شریفشان بود. این بزرگواران می‌ترسند که یک موقع همه این عمر به لحظه‌ای از بین برود. لذا تازه وحشتشان بیشتر می‌شود و اشک و ناله و فغانشان بیشتر خواهد بود. می‌ترسند و وحشت دارند.

لذا یک پرده‌برداری کنم که بدانید: اولیاء خدا اوّل به خودشان این را می‌گویند: چه شد؟ کجای کار ما لنگ می‌زد که مشهور شدیم؟! البته یک مواقعی این‌طور نیست و خدا می‌خواهد آن‌ها را به عنوان هادیان الهی برای من و شما قرار بدهد و بگوید: بدانید که می‌شود انسان، معصوم نباشد امّا تالی‌تلو معصوم شود و حالش، حال عبد الهی شود. لذا خدا آن‌ها را به عنوان الگوی من و شما قرار می‌دهد. لذا من و شما لذّت می‌بریم که اولیاء خدا مانند آیت‌الله العظمی بهجت و ... را می‌بینیم، وقتی اسمشان را هم می‌شنویم، حالمان تغییر پیدا می‌کند، عکسشان را که می‌بینیم، حالمان متغیّر می‌شود و دیگر از گناه بدمان می‌آید. ذکر فضائل آن‌ها ما را به فضائل دعوت می‌کند. لذا شهره شدن این‌ها لطفی از جانب خدا برای من و تو است و پروردگار عالم به ما می‌گوید: این‌ها را ببینید، پس بدانید که می‌شود در این دوران به ظاهر پیشرفت تکنولوژی، کسانی مانند آیت‌الله خوشوقت و ... باشند. یعنی پروردگار عالم به من و شما الگو نشان می‌دهد.

امّا خود آن‌ها، اوّلین چیزی که در این شهرت می‌بینند، این است که خودشان را متّهم می‌کنند. می‌گویند: کجای کار من می‌لنگید که من باید معلوم شوم؟! آن‌ها نمی‌خواهند معلوم شوند. شما فکر می‌کنید آن‌ها بچّه هستند که به دنبال دیده شدن و ... باشند. آن‌ها بچّه نیستند. آن‌ها این حال را دارند و حالشان، حال عجیبی است.

*اثر اوّل حقّ‌شناسی: درک هیچ و پوچ بودن همه دنیا و مافیهای آن!

لذا ابوالعرفا بیان فرمودند: وقتی بشر ولو مؤمن، در دنیا معامله می‌کند، گاهی ملائکه الهی می‌خندند. بعد مثال زدند و گفتند: مثل این که خانه می‌خرد و دلش خوش است که من خانه دارم، ملائکه می‌خندند و می‌گویند: تو مالک هیچ چیزی نیستی.

نمونه آن، موقعی است که می‌میری. وقتی انسان می‌میرد، لباس تنش را هم از او می‌گیرند و فقط برای این که عریان نباشد، لباس دیگری به نام کفن، بر تن او می‌کنند! آن که تا دیروز ولیّ دیگران بود، هنوز او را در قبر نگذاشتند، ولیّ پیدا می‌کند!

او صاحب اختیار خانه‌اش بود و به ظاهر مالک بود، امّا دیگر کدام مالک؟! کدام سند؟! دیگران، همه را می‌برند و تاز وقتی می‌خواهند او را غسل بدهند و بر او نماز هم بخوانند، می‌گویند: اگر خودش سفارش نکرده باشد، از فرزند بزرگش اجازه می‌گیرند و می‌پرسند که چه کسی نمازش را بخواند. تا دیروز او، ولیّ بود، ولی حالا هنوز از دنیا بیرون نرفته، همین جا او را گوشمالی می‌دهند که تو مالک نیستی! خیلی عجیب است!

لذا آنچه که عامل می‌شود انسان از بدی‌ها بیرون نرود و حقّ را هم نشناسد، این است که دنیا و ما فیهای آن را بزرگ می‌بیند. امّا اگر عظمت پروردگار عالم را بفهمد، تازه می‌فهمد که به حقیقت این دنیا، حکم زندان را داشته است! لذا مؤمن وقتی از این قفس بیرون می-رود، هر چه بالاتر می‌رود، می‌بیند عجب! عالم چه عظمتی دارد!

البته فقط مؤمن این‌گونه است. در مورد افراد دیگر این‌طور است که آن‌ها را که می‌برند، درست است که مواردی را می‌فهمند، امّا آن‌ها را با یک محافظینی و بلافاصله به سمت دیگر می‌برند، امّا مؤمن بعد از مرگش، با لطف پروردگار عالم، در ملکوت سیر دارد و در آن عالم برزخ که تبیین می‌شود، تمام عالم هستی را می‌بیند.

در ابتدای جلسه یک مقدار کمی از بحث عظمت خلقت را بیان کردیم که سواد روز و علم روز تازه یک مقدار از آن را فهمیده که کلّ این آسمان اول در آسمان دوم است. تازه آسمان اوّل کهکشان‌ها دارد که کهکشان اول در کهکشان دوم، مانند این است که یک دانه تیله و یا نخود را در کره زمین بیاندازی! حالا دقّت کنید که این کهکشان ما شامل خورشید و تمام کرات از جمله کره زمین است که دور آن می چرخند. البته این را بدانید که خود خورشید هم دور خودش می‌چرخد. اصلاً عالم نمی‌تواند بدون حرکت باشد و تمام هستی حرکت دارد.

إن‌شاءالله در شب شهادت وجود مقدّس کاشف الحقایق، صادق القول و الفعل، امام جعفر صادق(ع) روایتی را از حضرت بیان می‌کنم که خیلی زیبا است. وقتی ابو شاکر که پیشوای مادی‌گرایان بوده، می‌آید و به حضرت معترض می‌شود که تو چه خدایی برای خودت درست کردی و یک عدّه را هم دور خودت جمع کردی که او را بپرستند؟! این خیالبافی‌ها چیست؟! تو افسانه درست کردی و این‌ها را بیان می‌کنی! و ... .

حضرت تمام حرف‌های او را گوش می‌دهند و در زمان صحبت او، سکوت محض می‌کنند. بعد که تمام که می‌شود، حضرت به نکاتی اشاره می‌فرمایند، از جمله این که می‌گویند: تو می‌دانی که در بدن تو خون جاری است؟ آیا صدای این حرکت خون را می‌شنوی؟! و ... .

بعد حضرت یک سنگی را به او نشان دادند و فرمودند: می‌دانی درون این سنگ، مولکول‌هایی در حال حرکت هستند و در این سنگی که تو تصوّر می‌کنی ساکن است، جریان وجود دارد. درون این سنگ، دائم در حال تغییر و تحول است ولی تو آن را نمی‌بینی.

حضرت بحث فیزیک را دارند در آنجا تبیین می‌کنند که ان‌شاءالله، به فضل الهی بیان می‌کنم که در سال 1953 در آمریکا تا حدودی به این مطلب پی بردند.

بعد حضرت یک چیز برتری بیان می‌فرمایند، می‌فرمایند: درونشان، اجرام‌ها و‌ مولکول‌هایی وجود دارد و درون آن‌ها هم باز مولکول‌هایی هست و ... .

ابوشاکر به حضرت اعتراض می‌کند و می‌گوید: چه می‌گویی؟! حضرت هم می‌فرمایند: این از جهل توست که نمی‌فهمی. حالا تو می‌گویی: من خدایی را که از طریق حواسم نبینم، نمی‌پرستم، تو الان با حواست نمی‌توانی بفهمی درون این سنگ چه خبر است، منکر جریان خون در درون خودت هم هستی که اگر ثبوت و سکون داشته باشد، تو از بین می‌روی و می‌میری! ... .

لذا وقتی مؤمن از این قفس که بیرون می‌آید، معلوم می‌شود که در سجن بوده است. وقتی می‌آید، تازه می‌فهمد که عجب! اصلاً اگر کل دنیا را هم به من می‌دانند و رئیس جمهور که هیچ، به قول امام راحل عظیم‌الشأنمان که رئیس کل دنیا هم می‌شدم، هیچ بود! پس وقتی به مؤمن اجازه می‌دهند سیر کند، می‌فهمد که دنیا یک زندان انفرادی است و اگر همه آن را هم به انسان بدهند، هیچ است! لذا اگر این را فهمید، به اوامر پروردگار عالم تن می‌دهد.

لذا علّت العللی که بشر طاغی می‌شود و طغیان می‌کند، برای این است که ظواهر را می‌بیند «إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏» ، نه این‌که جدّی مستغنی ‌شود، بلکه فقط فکر می‌کند مستغنی شده. وقتی یک خانه می‌خرد، یک باغ می‌خرد، یک کارخانه دارد، دو تا حجره یا پاساژ در بازار دارد، چنین دارد، چنان دارد، پیش خودش تصوّر می‌کند که دیگر مستغنی است، فلذا طغیان می‌کند و گناه می‌کند.

امّا اگر دائم بفهمد همه این‌ها یک سوزن در دنیا نیست و همه این‌ها هیچ است؛ آن‌وقت است که به بندگی روی می‌آورد. لذا اگر کسی عبد شد، برنده می‌شود؛ نه این که کسی که حرّ شد، برنده بشود.

لذا اثر اوّل خود حقّ‌شناسی این است که جدّی بفهمد دنیا و مافیهای آن، همه پوچ است و برای او هیچ در هیچ است. اگر این‌طور شد، تمام است.

*از گناه دور شوید، تا به حقّ، تن دهید!

یک روایت را بیان می‌کنم، خوب دقّت کنید، خیلی زیبا است. وجود مقدس امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) فرمودند: «أَنَ‏ اللَّهَ‏ یُبْغِضُ‏ مِنْ‏ عِبَادِهِ الْمَائِلِینَ فَلَا تَزِلُّوا عَنِ الْحَقِّ فَمَنِ اسْتَبْدَلَ بِالْحَقِّ هَلَکَ وَ فَاتَتْهُ الدُّنْیَا وَ خَرَجَ مِنْهَا سَاخِطا» .

چرا انسان مبتلا می‌شود؟ چرا اولیاء مدام می‌گویند: مواظبت کنید، مراقبه کنید، گناه نکنید. لذا وقتی به هر کدام از اولیاء خدا می‌گویند: آقا! چه کنیم که زود به پروردگار عالم برسیم؟ آن راهی که اولیاء رفتند چیست که ما به سرعت برسیم؟ چه کار کنیم که زود بتوانیم آقاجان، امام زمان را ببینیم؟ چه کار کنیم که زود به مقامات معنوی برسیم؟ همه بزرگان می‌گفتند: گناه نکن. لذا اوّل می‌گویند: گناه نکن و بعد می‌گویند: واجباتت را اوّل وقت انجام بده.

خدا آن کنز خفیّ الهی، آیت‌الله مولوی قندهاری را رحمت کند. ایشان یک مرتبه در بحث عمومی‌شان فرمودند: بعضی‌ها می‌گویند: آقا! این را که همه می‌گویند، یک چیز جدید بگویید، امّا بدانید که اگر همه این را نگویند که معلوم است یک راه را نمی‌روند. وقتی راه، یکی است و توحید است، پس همه، یک چیز می‌گویند. لذا راه، دوری از گناه است.

حالا ببینید حضرت چه بیان می‌فرمایند، می‌فرمایند: پروردگار عالم، بندگانی را که کج و منحرف باشند، دشمن می‌دارد. پس از حقّ، منحرف نشوید. چون کسی که باطل را به جای حقّ بگیرد، نابود می‌شود، دنیا را از دست می‌دهد و با ناراحتی از دنیا می‌رود.

بعد حضرت فرمودند: این‌ها، مال آن کسانی است که گناه می‌کنند. وقتی مشغول به گناه شدی، دیگر حقّ‌بین هم نیستی و در مقابل حقّ هم می‌ایستی. امّا وقتی از گناه، دور شدی، تن به حقّ هم می‌دهی!

چه شد که ابن‌ملجم خشن، عاشق شد و در مقابل حقّ ایستاد؟!

نکته‌ای از آن مرد الهی و عظیم الشّأن، آیت‌الله العظمی بهاءالدّینی بگویم که خیلی زیبا است. شاید بعضی از اولیاء خدا شنیده باشند، امّا می‌خواهم بگویم اکثر نشنیده‌اند. ابن‌ملجم، شقی و اشقی الاشقیاء بود و معلوم بود کسی که شقی است باید ضربه بزند، امّا می‌دانید چرا به قطامه دل بست؟ ایشان فرمودند: آنچه که عامل شده بود که او این گونه به وجود بیاید، در آخر عمرش، تجلّی پیدا کرد.

یعنی خود ابن‌ملجم به واسطه گناه به وجود آمده بود و همین مطلب، در آخر عمر ابن‌ملجم تجلّی پیدا کرد. چون وقتی امیرالمؤمنین را زد، در هفتِ امیرالمؤمنین هم او را زدند، پس این دل‌بستن او در همان آخر عمرش می‌شود.

او به ظاهر آدمی بود که‌ خشن و اهل مبارزه بود و به تعبیری کسی باور نمی‌کرد در ابن ملجم، حتّی آن عشق کذایی و دنیایی هم به وجود بیاید. ولی چرا این عشق کذایی با آن حالت به وجود آمد؟ آن حالت یعنی خودت هم در این حالت به وجود آمدی.

لذا گناه، عامل می‌شود که انسان دیگر حقّ‌بین نشود. لذا شیطان اگر می‌خواهد بر عقل او مسلّط شود که در آن جهل مطلق قرار بگیرد و اشقی الاشقیاء بشود که به دست نامبارکش، ضربه بر سر آن امام همام (آن که علم اوّلین و آخرین را داشت، آن که فرمود: من طرق آسمان‌ها را بهتر می‌دانم و تازه الآن معلوم می‌شود معنای این فرمایش حضرت یعنی چه. اگر حضرت بودند، می‌گفتند: این نجوم چیست. یک چیزهایی می‌گفتند که من و تو اصلاً نمی‌توانستیم درک کنیم، غش می‌کردیم و می‌مردیم. حتّی اگر ساده آن را هم می‌گفتند، ما نمی‌فهمیدیم. کما این که الآن اولیاء خدا ساده آن را بیان می‌کنند و من و تو متوجّه نمی‌شویم. مگر می‌شود این عظمت خلقت پروردگار عالم را درک کرد؟! حضرت می‌فرمایند: من طرق آسمان‌ها را بهتر می‌دانم، ما اصلاً نمی‌دانیم چی به چیست. تازه الآن داریم یک چیزی با چشم مسلّح و ابرتلسکوپ‌ها می‌بینیم و یک چیزهایی فهمیدیم و متوجّه شدیم) بخورد، برای اینکه این حال در او به وجود بیاید، باید گناه را مجدّد در وجودش زنده می‌کند. لذا آن عشق کذایی به قطامه با یک نگاه بد شکل می‌گیرد!

اینکه امیرالمؤمنین می‌فرماید: نگاه بد تیری از تیرهای شیطان است، یا این که می‌فرمایند: زنای چشم، نگاه بد است؛ همین است. او این‌چنین مبتلا و گرفتار می‌شود، طوری که دیگر امیرالمؤمنین به دست او به شهادت می‌رسند!

گرچه معلوم است آن کسی که به امیرالمؤمنین ضربه می‌زند، صددرصد نطفه‌اش خراب است. این را اهل جماعت هم دارند، نه فقط ما، که پیامبر فرمودند: «یا علی مبغضک زانیة» هر که بغض تو را داشته باشد، زنازاده است. لذا این مطلب، معلوم است، امّا آنجا تجلّی پیدا کرد. در چه؟ در حال گناه.

لذا اینکه بیان کردم اولیاء می‌فرمایند: اوّلین مرحله تخلیه است، برای همین است. اگر خودمان را تخلیه نکنیم، جلوی حق می‌ایستیم. پیامبر فرمودند: «الحقّ مع علی و علی مع الحق»، ولی جلویش می‌ایستیم. یعنی اگر می‌خواهی حقّ را ببینی، اصلاً نمی‌خواهد جای دیگر بروی، امیرالمؤمنین خودش حقّ است و حقّ هم امیرالمؤمنین است، یعنی کجا می‌خواهی بروی، هرچه که می‌خواهی، این است. اوّل حقّ، وسط حقّ، آخر حقّ، هرچه که می‌خواهی ببینی، امیرالمؤمنین است.

امّا چه باعث می‌شود که فرق حقّ را می‌شکافد؟ گناه در وجودش مجدّداً تجلّی می‌کند. این را فراموش نکنیم. آیت‌الله العظمی بهاءالدّینی نکته خیلی قشنگی را فرمودند و تأمّل خوبی کردند.

گاهی یک کسی به عشق کذا و کذا دچار می‌شود و گاهی هم حبّ به ریاست و حبّ به مال و منال است، «الذی جمع مالاًو عدّده»؛ یعنی هر کسی یک طور است. معمولاً هم آن‌هایی که در مقابل حقّ می‌ایستند، در درونشان گناه است و گناه عامل این مطلب می‌شود.

*ضایع کردن حقوق دیگران و عدم رعایت حقوق‌ الله!

لذا برای اینکه انسان کمتر مبتلای به این گناهان شود و آن وقت حقّ‌بین هم بشود، یک راه دیگری را گفتند که خیلی قشنگ است و آن این است که معمولاً دنیا و دنیاپرستی، عامل می‌شود انسان حقوق دیگران را زیر پا بگذارد. خوب دقّت کنید. این که نعوذبالله، نستجیربالله، پناه به ذات احدیّت در بستر حرام می‌رود، حقوق دیگران ضایع شده است. نستجیربالله به همسر دیگری نگاه می‌کند، به ناموس دیگری نگاه می‌کند، این حقوق دیگران ضایع شده است.

امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علب بن ابیطالب(ع) فرمودند: «جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ حُقُوقَ عِبَادِهِ مُقَدِّمَةً لِحُقُوقِهِ» پروردگار عالم، خدای سبحان، ذوالجلال و الاکرام، حقوق بندگانش را مقدّم از حقوق خودش دانسته، «فَمَنْ قَامَ بِحُقُوقِ عَبَّادِاللَّهِ کَانَ ذَلِکَ مُؤَدِّیاً إِلَى الْقِیَامِ بِحُقُوقِ اللَّهِ» آن کسی که حقوق مردم را رعایت می‌کند، عامل می‌شود که حقوق خدا را رعایت کند و هر کس هم که حقوق مردم را ضایع کند، سبب می‌شود که حقوق خدا را هم ضایع کند و او در گناه خدا می‌افتد.

یعنی عامل، این است که وقتی وجود انسان پر از گناه شد و از بدی‌ها  تخلیه نشد، حقوق دیگران را رعایت نمی‌کند و به طبع حقوق الله را هم رعایت نمی‌کند. حق چشم، حق گوش، حق همه اعضاء و جوارح رعایت نمی‌شود.

لذا تخلیه نزد اولیاء خدا بسیار بسیار مهم است. این‌قدر مهم است که ما باید حقّ همدیگر را حتّی اگر برادر دینی باشیم، رعایت کنیم. نگوییم: او برادر من است و اگر حقّش را ضایع کردم، به جایی برنمی‌خورد. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «لا تُضِیعَنَّ حقَّ أخیکَ اتّکالاً على ما بینَک و بینَه؛ فإنّه لَیسَ لکَ بأخٍ مَن أضَعْتَ حقَّهُ»، اگر به اتّکای رفاقتت، به اتّکای این که برادر، رفیق، همسر، فرزند و خواهرم هست، حقوق او را ضایع کردی و با خود گفتی: حالا ما که با هم رفیق هستیم و او هم که برادر من است، بدان که دیگر برادر تو نیست.

*عالم، آینه عبرت بندگان است!

نکات دیگری هم هست که إن‌شاءالله بعدها بیان می‌کنیم. بنده این را مقدّمه قرار دادم تا به فضل الهی، در جلسه دیگر، راجع به چگونه تخلیه کردن از لسان اولیاء الهی مطالبی را بیان کنم. لذا اصل، این است و قرآن هم می‌فرماید: علّت اینکه بعضی‌ها در مقابل حقّ می‌ایستند، این است که دنیا را می‌خرند و حقّ را می‌فروشند. آن هم دنیایی که ارزشی ندارد و به هیچ احدی هم وفا نکرده است. نه پست‌ها و مقامات و نه مال و منال آن برای کسی نمانده و بدی آن، هم این است که از این مسئله هیچگاه عبرت نگرفتیم.

بارها بیان کردم که خداوند گاهی ثروتمندانی را در مقابل من و شما قرار می دهد - که این‌ها این‌قدر هم ماهر بودند! - که در یک شب ورشکست می‌شوند. پروردگار عالم می‌خواهد به ما بگوید: مواظب باش و خیلی دل نبند، ممکن است تو هم این‌گونه شوی.

یا صاحب منصبانی را در مقابل ما قرار می‌دهد که ناگهانی یک شب منصبشان را از آن‌ها می‌گیرند، پروردگار عالم می‌فرماید: مواظب باش و به این‌ها دل نبند.

صورت زیبا هم همین است، دست خودش هم نیست و نمی‌خواسته، امّا تصادف می‌کند و در تصادف می‌سوزد و ما بین این پاره‌های آهن که تولید دست خود بشر است «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِى النّاسِ»، از بین می‌رود و آن به ظاهر خوشگل چنین و چنان را دیگر کسی نمی‌تواند ببیند! پس خداوند این‌ها را به من و تو نشان می‌دهد که غرّه نرویم و دائم مواظبت کنیم.

یکی از اولیاء خدا دائم می‌فرمود: عزیزم! این را بدان! عالم، آینه عبرت بندگان است. اگر این‌ طور به عالم نگاه کنیم که عبرت بگیریم، می‌فهمیم که همه می‌روند، امّا چه کسی، چطور می‌رود؟ چه کسی، حقّ کسی را ضایع می‌کند و چه کسی نمی‌کند؟! خوب دیگر معلوم است که دل نمی‌بندیم. به هیچ چیزی دل نمی‌بندیم.

خدا گواه است اگر دل نبستیم، دیگر حرّ می‌شویم. البته منظور از حرّ شدن این نیست که بی‌ادب شویم. چون بعضی فکر می‌کنند منظور از حرّ شدن نعوذبالله این است که بی‌چاک و دهن شویم و هر چه خواستیم به دیگران بگوییم و بعد بگوییم: ما حرّ هستیم! حرّ، یعنی هیچ دل‌بستگی نداریم.

امام راحل عظیم‌الشّأنمان این‌گونه بودند. ولو به لحظه‌ای این‌ طور نبود که ایشان رهبری را بخواهند. وقتی درود می‌گفتند، بر ایشان تأثیری نداشت. لذا دیدیم که بدرقه امام بسیار باشکوه‌تر از استقبال ایشان بود. چند روز جنازه مبارک ایشان ماند تا همه بیایند و وداع کنند. من می‌خواهم بگویم: اگر مردم بیشتر از خود خانواده امام (به جز خود حاج سیّد احمد آقا گریه نکردند که به جرأت می‌توان گفت بیشتر هم گریه کردند، کمتر نبوده است. بعضی‌ها سکته کردند و مردند. مّا اگر نعوذبالله همین مردم به امام، مرگ هم می‌گفتند - که الحمدلله امّت ما نشان دهد که اهل کوفه نیست - بر ایشان هیچ تأثیری نداشت. البته ناراحت می‌شدند که چرا این‌ها مجدّد ولایت را گم کردند، امّا برای شخص خودشان هیچ فرقی نداشت.

الآن امام‌المسلیمن، رهبر عظیم‌الشّأنمان هم همین‌ طور هستند. اولیاء خدا این‌گونه هستند و برایشان این مسائل مهم نیست. آن‌ها حرّ هستند. امیرالمؤمنین حرّ است، آن‌جا که باید دفاع کند، دفاع می‌کند. امام صادق حرّ است، می‌بیند که الآن وقتی است که دعای مؤمنین (اللّهمّ اشغل الظّالمین بالظّالمین) مستجاب شده و بنی عبّاس و بنی امیّه در جنگ هستند، لذا حکومت تشکیل نمی‌دهند و می‌دانند که الآن، بهترین موقعیّت نشر علم آل محمّد(ص) یعنی در حقیقت علم پروردگار عالم است و همین کار را می‌کنند.

لذا حضرات معصومین هم تکلیف‌گرا بودند و هر چه خدا برایشان تکلیف کرده بود، انجام می‌دادند. الآن باید بجنگی، چشم. الآن باید سکوت کنی، چشم. الآن باید دست بدهی، چشم. چشم، چشم، چشم. اتّفاقاً اوّل کسانی که چشم، چشم می‌گویند، خود حضرات معصومین هستند. آن‌ها در مقابل پروردگار عالم چشم مطلق هستند؛ چون از خودشان که چیزی ندارند و همه از خود خداست. لذا عبدالله می‌شوند.

*تخلیه شدن از گناه و درک حقایق عالم

این‌ طور شویم، برنده‌ایم. فقط راهش همین است که از گناه تخلیه کنیم و حرّ شویم. آن‌ وقت است که عالم و حقایق را درک می‌کنیم. آن‌ وقت است که تا اسم حضرات بیاید، چون آرام آرام داریم خوی آن‌ها را می‌گیریم، دلمان به لرزه می‌افتد. تازه می‌فهمیم آن‌ها چه کسانی هستند. تا اسم آقا جان می‌آید، انسان حالش عوض می‌شود.

«السّلام علیک یا مولای یا صاحب العصر و الزّمان»

آقا جان! خراب کردیم. خیلی کارها باید می‌کردیم که نکردیم. شما از ما که به عنوان محبّ شما هستیم و ادّعا می‌کنیم شیعه‌ایم، انتظار نداشتی! مگر چقدر در عالم صدای یابن‌الحسن می‌زنند؟! آقا جان! می‌دانیم خراب کردیم. امّا به جان خودت، دوستت داریم و این را هم خبر داری. شما خلیفه‌الله هستی و همه مطالب در دستتان است. اگر تخلیه شویم، آن‌ وقت چطور درک می‌کنیم آقا جان!




طبقه بندی: متفرقه،

تاریخ : شنبه 1 شهریور 1393 | 11:53 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا رضوی | نظرات
تعداد کل صفحات : 204 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.